پس از هفتهها برنامهریزی و تبلیغات، ایران در نهایت اعلام کرد که کشتی حامل کمکهای انساندوستانه خود را به غزه ارسال نخواهد کرد. چنین تصمیمی برآیند یک ماه مشاجره داخلی در میان جناحهای مختلف فکری در حکومت کنونی جمهوری اسلامی بود که هر یک عقیده متفاوتی درباره شیوه واکنش به بحران پیش آمده پس از حمله اسراییل به کشتی ترکیهای مرمره حامل کمکهای انساندوستانه به غزه داشتند.
کشتی حامل کمکهای ایران قرار بود از سوی سازمان هلال احمر به غزه ارسال شود و به گفته مقامات این سازمان در اسکله شهید باهنر بندرعباس آماده بارگیری بود. ایران حتی از ثبت نام بیش از صدهزار داوطلب برای اعزام به غزه خبر داده بود. در واکنش به دلیل تعلل ایران در اعزام این کشتی سازمان هلال احمر در ابتدا از ممانعت مصر برای صدور مجوز عبور کشتی از کانال سوئز خبر داد اما این ادعا توسط سخنگوی هیات کانال سوئز تکذیب شد و این هیات در بیانیهای اعلام کرد که مصر هرگز مانع از ورود کشتیهای کمک به غزه از طریق این کانال نشده است و نخواهد شد.
محمود احمدی بیغش عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس حتی هفتم تیرماه گذشته خبر از مذاکره ایران با روسیه برای گرفتن مجوز ارسال کشتی از سمت دریای خزر و از طریق آبراه ولگا که به دریای مرمره و سیاه راه دارد داده بود.
تا اینکه بالاخره حسین شیخالاسلام، دبیرکل "کنفرانس بینالمللی حمایت از انتفاضه فلسطین" دلیل اصلی انصراف ایران از ارسال کشتی ایرانی به غزه را تهدید اسراییل به جنگ اعلام کرد و مدعی شد "اسرائیل با ارسال نامهای به سازمان ملل اعلام کرده است که حضور کشتیهای ایرانی در منطقۀ غزه نشانۀ جنگ با اسرائیل است و با آن برخورد خواهد شد."
تلاش برای شکست حصرغزه بازتابهای بسیارمثبتی از سوی جهان اسلام برای دولت ترکیه به همراه داشت و تهران بسیار مایل بود تا دراین برنامه بهگونهای سهیم باشد و در مقیاسی حتی محدود نتیجه سالها سرمایهگذاری مالی، معنوی و سیاسی خود را بر روی مساله فلسطین ببیند.
وجود عواملی چون اتهام نقض گسترده حقوق شهروندان پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته و البته به بن بست رسیدن پرونده اتمی ایران اما این کشور را در موقعیت مناسبی برای بهرهبرداری از این موضوع قرار نداده بود. تا جایی که گرتا برلین، یکی از سازماندهنگان کمکرسانی به غزه، از دریافت کمکهای جمهوری اسلامی سرباز زد و گفت که "گروه او از دولت و گروههای تندرو کمک دریافت نمیکند."
اما مساله اصلی برای ایران این بود که ریسک برخورد با اسراییل را بپذیرد یا نه. در این میان سه نظر مختلف در این کشور وجود داشت.
طیف تندرو که هم در سپاه پاسداران و هم در دولت احمدینژاد حضور موثری دارد مایل بود تا به استقبال ریسک برخورد با اسراییل برود. برخی از فرماندهان میانی سپاه پاسداران در خلال جنگ هشتساله ایران و عراق و نیز فرماندهان جوانی که خاطرات اندکی از آن جنگ را به یاد میآورند معتقد بودند که این فرصت مناسبی برای رویارویی با اسراییل است و ایران دستکم توانایی همراه کردن افکار عمومی جهان اسلام را دارد و حتی خواهد توانست دولتهای اسلامی را نیز در برابر یک عمل انجام شده قرار دهد و به پشتیبانی از خود فراخواند.
آنان همچنین استدلال میکردند که احتمال یک برخورد نظامی در سطح محدود با اسراییل میتواند به سود حکومت باشد و همانند سوپاپ اطمینان ناآرامیهای حاصل پس از انتخابات را از دیگ نظام خارج کند. بعضی از تئوریسنهای این طیف در ماههای گذشته حتی بحث از ورود پیشدستانه به جنگ با اسراییل و یا تقویت شدید نیروهای ستیزهجو به منظور تحریک تلآویو سخن گفته بودند.
علي شيرازي که هماكنون نماينده آیتالله علی خامنهای رهبر ایران در نيروي دريايي سپاه پاسداران است و برادر او نیز مسوول دفتر نظامي رهبري است از کسانی بود که از تا درگیری با اسراییل استقبال کرد. او گفت که اگر آیتالله خامنهای اجازه دهد نیروی دریایی سپاه پاسداران کاروان های آزادی به غزه را اسکورت خواهد کرد. واضح است که رهبر جمهوری اسلامی ایران هیچوقت چنین اجازهای را نداد و پیشنهاد شیرازی هم مدتی بعد رسما توسط حسین سلامی جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران رد شد.
در نشست غیررسمی گروهی از فرماندهان رده میانی سپاه در نخستین روز تیرماه در تهران نیز کسانی مثل سردار قاسمی درباره لزوم اقدام پیشدستانه ایران علیه تل آویو سخن گفتند. سعید قاسمی در دهه شصت از اعضای سپاه موسوم به محمد رسولالله بود که از سوی ایران برای کمک به لبنان به سوریه اعزام شد. او همچنین کسی است که برنامه تحصن گروهی از بسیجیان را در دیماه سال ۱۳۸۷ در فرودگاه بینالمللی تهران پشتیبانی کرد که خواستار اجازه دولت برای اعزام به غزه و جنگ با اسراییل بودند.
در برابر طیف تندرو، دیپلماتها و بروکراتهای کهنهکار ایرانی در دو دهه گذشته و حتی فرماندهان قدیمی نظامی بازنشسته شده وجود دارند که معتقد بودند درگیر شدن با اسراییل در شرایط کنونی به نفع ایران نیست و تنها کشور را در مهلکهای فرو میبرد که نتیجهاش کور است. آنان معتقد بودند که ایران از فرصت به وجود آمده باید بهرهبرداری دیپلماتیک بکند و از طریق سازمانهای بینالمللی موقعیت اسراییل را تضعیف کند. به عنوان مثال حسین علایی، فرمانده پیشین ستاد مشترک سپاه در یادداشتی نوشت: ایران میتواند در محافل دیپلماتیک و سیاسی برای محکوم شدن جهانی اسرائیل تلاش کند.
اما جالب این جاست که در این طیف حتی کسانی هستند که چندان به اقدامات دیپلماتیک هم امیدی ندارند. سایت دیپلماسی ایرانی که زیرنظر صادق خرازی، مقام عالیرتبه وزارت امور خارجه در دوران ریاست جمهوری خاتمی منتشر میشود، در یادداشتی پیشنهادات ایران را در نشست اضطراری کمیته اجرایی وزرای امور خارجه سازمان کنفرانس اسلامی در جده عربستان در ۱۶خرداد عبث دانست. افشار سلیمانی سفیر سابق ایران در باکو در این سایت نوشت که اگر ایران این همه بر نقش سازمان ملل در کمک به فلسطینیان تاکید دارد پس چرا برخی از قطعنامههای شورای امنیت این سازمان را در خصوص فعالیت هستهای خود اجرا نمیکند؟
اینجاست که حکومت ایران در نهایت سیاست سومی را در پیش میگیرد که بیشترین طرفدار را داشت و آن استفاده از تاکتیک راهنما به چپ و گردش به راست بود. هواداران این تاکتیک معتقد بودند از شرایط پیش آمده پس از حمله اسراییل به کشتی ترکیهای باید خوراک تبلیغاتی داخلی فراهم کرد و با افزایش حرارت و واقعی نشان دادن تنش و احتمال وقوع رویارویی با اسراییل، تب نارضایتیهای پس از انتخابات خرداد ماه سال گذشته را کاهش داد و در عین حال رضایت تندروهای درون حاکمیت را جلب کرد. تندروهایی که هنوز از شعار "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" که در آخرین جمعه ماه رمضان سال گذشته توسط معترضان حکومت موسوم به جنبش سبز سرداده شده عصبانی هستند.
اما داغ کردن تنور تبلیغات از نظر این طیف به معنای اقدامهای تحریککننده علیه اسراییل نیست. بلکه باید با دفعالوقت و نهایتا مقصر جلوه دادن دیگر دولتها و سازمانها مبنی براینکه مانع از ارسال کمکهای ایران شدند و به پیشنهادات این کشور عمل نکردند، سرعت و التهاب تندروها را به نفع منافع بلند مدت نظام کاهش داد. اسفندیار رحیم مشایی، مشاور نزدیک احمدینژاد از جمله طرفداران این تاکتیک در دولت است. بدنه مدیران وزارت امور خارجه ایران نیز که تحت نفوذ حزب محافظهکار سنتی موتلفه است چنین روشی را میپسندد.
برای همین است که محمدرضا شیبانی، معاون خاورمیانه وزارت امورخارجه که تا هشت ماه پیش سفیر ایران در لبنان بود بلافاصله پس از خبر لغو اعزام کشتی ایران به صورتی مبهم وعده داد که برنامه اعزام کشتی همچنان در دستور کار دولت احمدینژاد قرار دارد. بله! این برنامه میتواند تا اطلاع ثانوی در دستور کار دولت باشد.
مهدی جدینیا روزنامهنگار مقیم واشنگتن است. او پیشتر سردبیر روزنامه انگلیسیزبان تهران تایمز در ایران بود.
نظرتان را بنویسید