"اگر لازم باشد با شیطان هم در قعر جهنم مذاکره میکنیم." اشتباه نکنید، این جمله را ماکیاولی پانصد سال پیش نگفته، بلکه محمدجواد لاریجانی دیپلمات سابق و متحد فعلی محمود احمدینژاد رییسجمهوری ایران آن را به زبان آورده است و به طور مشخص هم اشارهاش به آمریکا بوده است؛ شیطان بزرگ برای جمهوری اسلامی.
برای آمریکا چهطور؟ آیا خوب است باراک اوباما با "شیطان کوچک" یعنی محمود احمدینژاد دیدار کند؟ آنهم نه در قعر جهنم بلکه در نیویورک.
رییسجمهور ایران، بیپروا، بارها از علاقه خود برای چنین کاری سخن گفته، آنقدر که تا حالا باید زبانش مو درآورده باشد. او به اصرار از اوباما خواسته تا این "فرصت طلایی تاریخی" را نسوزاند. محمود احمدینژاد تاکنون برای آن که بهانه دست منتقدان داخلیاش ندهد از واژه "مناظره" استفاده میکرد تا اشتیاقش برای دیدار با همتای آمریکایی مشروع جلوه کند. اما اینبار او ادعا میکند که میخواهد "مرد و مردانه گفتوگو" کند.
چنین اشتیاقی در طرف آمریکایی به چشم نمیخورد. رابرت گیبس، سخنگوی کاخ سفید یکی به میخ و یکی به نعل زد. هم از علاقه آمریکا به گفتوگو خبر داد و هم البته این طور وانمود کرده که انگار احمدینژاد در پیشنهادش جدی نیست و دارد بلوف میزند.
فیلیپ کراولی، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا هم پیشنهاد ایران را ناشی از آن دانست که ایران کمکم دارد گزش تحریمها را احساس میکند.
البته احمدینژاد از همان زمان انتخابش در سال ۱۳۸۴ به انحاء مختلف علاقه خود را به باز کردن باب گفتوگو با آمریکا نشان داده با این که از آن زمان تا حالا چهار قطعنامه تحریم علیه ایران صادر شده است.
اما ایرادی هم ندارد که دل خوش کنیم و پیشنهاد اخیر او را ناشی از فشار آخرین دست از این تحریمها بدانیم. مگر همین سیاست دولت آمریکا نبوده که ایران سرکش را مجبور کند که پای میز مذاکرات بنشیند؟ این چیزی است که رییسجمهوری ایران "مذاکره بر پايه چماق" میخواند اما انگار از آن ابایی ندارد.
فرض کنیم احمدینژاد دارد بلوف میزند؛ چه ایرادی دارد که این بلوف را خواند و حتی بالاترش برد؟ وقتی که دو نفر با هم دیدار و گفتوگو ميكنند لزومی ندارد که در کار و نیت خود صميمی و صادق باشند. مهم این است که این کار چه نتایجی در برخواهد داشت و چه قضاوتی را به ناظران منتقل خواهد کرد.
دستگاه اوباما طبیعتا از دو نامهای که پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته ایران برای آیتالله خامنهای رهبر جمهوری اسلامی فرستاد تجربه خوبی ندارد و نگران است. حتی بعید نیست که این دو نامه ناخواسته موجب شده باشد تا اراده حاکمان جمهوری اسلامی برای دستکاری در انتخابات و سرکوب شدید اعتراضات پس از آن محکمتر شود، چرا که خیال آنها را از بیرون راحت کرده بود. اما به هر حال چنین چیزی به هیچ وجه قابل پیشبینی نبود تا موجب ملامت شود.
طبیعی است که اکنون هم اوباما نگران آن باشد که دیدار رودررو با احمدینژاد موجب قدرت گرفتن بیشتر او و متحدانش در ایران شود؛ شاید و شاید هم نه. این یک معما است که هیچ کس نمیتواند مدعی شود جوابش را از پیش آماده دارد. ممکن هم هست که چنین دیداری در درازمدت موجب معتدلتر شدن سیاست ایران در داخل و خارج کشور شود و حتی اجازه دهد که اصلاحطلبان حذف شده مجال فعالیتی در داخل کشور داشته باشند.
اوباما یک نگرانی دیگر هم دارد؛ آیا پیشنهاد احمدینژاد برآیند موافقت جناحهای قدرت در داخل ایران است. این سوالی قدیمی است. قدیمیتر از آن این سوال است که بالاخره چه کسی در ایران قدرت بالاتر را دارد تا با او وارد مذاکره شد؟ با وجود همه اتفاقاتی که از خرداد سال گذشته در ایران افتاده هنوز هیچکس حرف آخر را برای رابطه با آمریکا نمیزند!
سالهاست که جناحهای سیاسی در ایران میخواهند تا فضل تقدم مذاکره با آمریکا را نصیب خود کنند و البته هر گاه که رقیبشان به چنین موفقیتی نزدیکتر میشود فریاد خیانت و عدول از آرمانهای نظام سر میدهند و تلاش میکنند تا نقشههای رقیب را نقش برآب کنند.
پیشبردن یک سیاست در ایران همیشه از راه هماهنگی و اجماع عامه نیست، بلکه بسیاری اوقات از طریق زرنگی کردن و قراردادن دیگران در برابر عمل انجام شده است. این سیاست حتی در برابر رهبر جمهوری اسلامی هم صدق میکند. اجازه گرفتن و راضیکردن رهبر ایران سخت است اما میشود امیدوار بود که پس از انجام کار، او حتی با وجود نارضایتی سکوت پیشه کند.
تجربه یکبار مذاکره مستقیم در ژنو در اکتبر سال گذشته نشان داد که دار و دسته احمدینژاد برخلاف قیلوقالشان اتفاقا سختگیری کمتری در برآوردن انتظارات آمریکا دارند. نکتهای که میتواند ناشی از ناپختگی آنها هم باشد. به همین بهانه هم بود که توافق ژنو با فشار زیاد طیف وابسته به هاشمی رفسنجانی در مجمع تشخیص مصلحتنظام و مرکز تحقیقات استراتژیک که زیر نظر حسن روحانی - مذاکره کننده اسبق هستهای ایران - است ابتر ماند. چرا که آنها رهبر را قانع و یا مجبور کردند بپذیرد که منافع ملی ایران در این توافق لحاظ نشده است.
همین نکته نشان میدهد که قدرت هنوز هم در ایران تقسیمشده است. تفاوت احمدینژاد با بقیه این است که جسورتر و به زبان خودش کلهشقتر است و ابایی از این که دیگران را سورپریز کند ندارد. بدترین فرض بعید این است که احمدینژاد پس از دیدار با اوباما مورد عتاب آیتالله خامنهای قرار بگیرد و حتی زمینه برکناریاش از ریاست جمهوری فراهم شود. برای بسیاری از ایرانیها چه از این بهتر!
اوباما البته معذوریت دیگری برای اجتناب از این گفتوگو دارد. دست دادن با آدمی که لاتوارانه حرف میزند و در عین حال استاد مغلطه کردن و لبخند زدن است برای او کراهت دارد.
احمدینژاد بارها در برابر خبرنگاران زیرک رسانههای آمریکایی و اروپایی نشسته و سوالهای آنها را با سوال جواب داده است. اگر بخواهید احساس خیلی از ایرانیها را پس از مشاهده این گفتوگوهای مطبوعاتی بدانید، مخلوطی از غصه و خجالت و عصبانیت است از این که بالاخره چرا هیچ کس نمیتواند از پس چنین آدمی برآید.
اگر قرار باشد یک ملاقات ایستاده و تصادفی به گفتوگوی مردانه پشت میز بیانجامد، آن وقت رییس دولت ایران ممکن است از فرصت استفاده کند تا پای انتقاد از اسراییل را پیش بکشد و از نفوذ یهودیها در دستگاه سیاستگذاری آمریکا سخن بگوید. به هرحال او تمام حرفهایی را که ممکن است مطرح کند، پیش از این زده است.
از هماکنون قابل پیشبینی است که دولت ایران برای استفاده داخلی، چنین دیداری را یک پیروزی بزرگ بخواند و از منکوب شدن رییسجمهوری آمریکا در برابر استدلالهای قوی احمدینژاد سخن براند. همانطور که احمد جنتی دبیر شورای نگهبان پس از مذاکره ایران و آمریکا در ژنو آن را "فتح، عزت و اقتدار" خواند. ایرادی ندارد. همین که تابوی سیساله برای ایرانیها شکسته شود یک قدم به پیش است و تکرار آن سادهتر خواهد بود.
دوازده سال پیش، محمد خاتمی رییسجمهور اصلاحطلب ایران قایمباشکبازی کرد تا مجبور نشود با بیل کلینتون در راهروهای سازمان ملل رو در رو شود. بعضیها میگویند که او حتی به دستشویی پناه برد. به نظر میرسد که امسال رییسجمهوری آمریکا باید حواسش جمع باشد تا تصادفا با احمدینژاد رو به رو نشود. او بعدا همان دلیل خاتمی را برای اینکار به زبان خواهد آورد: "آنهایی که دنبال دردسر درست کردن برای من می گشتند، میتوانستند از این دیدار سوءاستفاده کنند."
علیرضا اشراقی سردبیر میانه است. او همچنین سردبیری برنامه ایران در "مؤسسه گزارشگری جنگ و صلح" را برعهده دارد.
دیدگاههای ارایه شده در این نوشته الزاما دیدگاههای میانه نیست.
نظرتان را بنویسید