اگرچه تهران تظاهرات پرشکوه مخالفان حکومت را در اولین سالگرد انتخابات سوالبرانگیز ریاست جمهوری شاهد نبود، اما هواداران جنبش سبز زیرکانه از هر فرصتی استفاده کردند تا حضور خود را در خیابانها نمایش دهند و یک روز فرساینده و خستهکننده را نصیب نیروهای امنیتی و نظامی کنند.
پس از آنکه درخواست یک راهپیمایی آرام و ساکت از سوی دولت تایید نشد، رهبران جنبش سبز خبر از لغو تظاهرات دادند. آنچنان که سایت کلمه تریبون غیررسمی میرحسین موسوی اعلام کرد علت لغو تظاهرات خبرها و شایعاتی بوده که درباره امکان بروز خشونت از سوی حکومت شنیده میشده است. کلمه نوشته بود: "دولت دراین برهه اساسا به حرکات رادیکال نیاز مبرم دارد."
با این حال در روز شنبه ۲۲ خرداد، از ساعت ۴ بعدازظهر معترضان به خیابان آمدند و تا ساعت ۱۰ شب راه رفتند، ترافیک ایجاد کردند و هر گاه فرصتی رخ داد شعار دادند و بوق زدند.
برای مردمی که در اعتراضات یک سال شرکت کردهاند، الله و اکبرهای شبانه پیشدرآمد تظاهرات است. این بار الله و اکبرها از ۱۸ خرداد به صورت پراکنده آغاز شد اما در شب ۲۲ خرداد، از همه مناطق تهران صدای الله و اکبر به گوش میرسید. در غرب تهران، الله و اکبرها به شعارهایی نظیر مرگ بر دیکتاتور تبدیل شد. در نیاوران، شمال شهر تهران، ماموران امنیتی با کوبیدن باتوم بر نردههای منازل سعی کردند مردم را بترسانند اما هر چه این کار را کردند، صدا بلندتر شد.
از ساعت آغازین صبح روز شنبه نیروهای نظامی و امنیتی در میادین اصلی شهر مانند میدان سعادت آباد، هفت تیر، چهارراه پارک وی و میدان ونک مستقر شده بودند. این نیروها در حدفاصل مسیر ده کیلومتری میدان امام حسین تا میدان آزادی که مسیر اصلی تظاهرات اعلام شده بود، فشردگی زیادی داشتند و در سر تقاطعها ماموران، شانه به شانه ایستاده بودند.
مردم هنگام رد شدن از کنار ماموران گاه زیرلب متلکی میگفتند و سریع رد میشدند و گاه هم آنهایی که دل و جرات بیشتری داشتند خطاب به آنها میگفتند خستهنباشید! و منظورشان این بود که ما میدانیم دو شب است آرام و قرار ندارید و در خیابانها هستید!
تنوع نیروهای نظامی و امنیتی برای هر رهگذری جالب است. پرهیبتترین آنها نیروهای کاملا سیاهپوشی هستند که کلاه کاسکت سفید به سر میگذارند. مردم به آنها نینجا میگویند. دسته دیگر نیروهای بسیجی هستند که لباس پلنگی سبز و قهوهای به تن دارند. نیروهای ويژه سپاه پاسداران نیز لباس سبز لجنی بر تن دارند. دسته دیگری از نیروها لباس خاکیرنگی پوشیده بودند که تنها یکبار و آنهم ۱۸ تیر سال گذشته در خیابان های تهران دیده شده بود. شایعات می گفت که این لباس نیروهای مرزی است که به تهران آورده شدهاند. لباس شخصیها اگرچه ظاهرهای متفاوتی دارند اما این بار اکثریتشان پیراهنهای راه راه آبی و سفید به تن داشتند که کاملا مشخص بود نو است.
مهدی خزعلی، که برعکس پدرش آیتالله ابوالقاسم خزعلی منتقد حاکمیت است در یک مشاهده عینی از تهران آن روز در وبلاگش نوشت: "انصافاً گاردهای جمهوری اسلامی به مراتب پیشرفتهتر و مجهزتر از کماندوهای شاه هستند، مثل آدم آهنی لباس میپوشند، تازه خودشان که درگیر نمیشوند، اول لباسشخصیها به سبک شعبان بیمخ عربده میکشند و حمله میکنند و پشت سر آنها گارد، سواره یا پیاده حرکت میکند!"
به گفته مهدی خزعلی: "نمیدانم رژیمی که [مدعی است] به پنجاه میلیون مردم پا به رکاب فدایی مستظهر است چرا باید برای پنجاه نفر معاندِ ملحدِ محارب، آن هم از نوع ترسو و بیدین، این همه نیرو بسیج کند!"
جلوی سردر دانشگاه تهران در خیابان انقلاب یک ردیف اتوبوس مستقر شده بودند و راه ورود و حتی دید به دانشگاه را مسدود کرده بودند. صدای همهمه از داخل دانشگاه شنیده میشد اما هیچکس حتی دانشجویان نه اجازه ورود و نه خروج داشتند و درهای متعدد دانشگاه در شرق و غرب بسته ماند تا دانشجویان نتوانند به مردم ملحق شوند.
مردم در پیادهروهای خیابان انقلاب در گروههای کوچک و بزرگ در رفت و آمد بودند و جریان باریکی را شکل داده بودند که انتهای آن معلوم نبود. اتومبیلها هم بخش دیگری از معترضان را تشکیل میدادند که در فرصت مناسب چراغهای خود را روشن میکردند و بوق میزدند.
چشمان جستجوگر معترضان اولین نشانی است که آنها را به یکدیگر میشناساند. آنها بیآنکه با هم کلامی ردوبدل کنند، به هم لبخند میزدند و در سکوت اجباری با چشم و سر به یکدیگر علامت میدادند، یا از خطری همدیگر را آگاه میکردند و یا همدیگر را دعوت به دیدن صحنهای جالب میکردند.
ارتباط مردم به هر شکلی مورد اعتراض قرار میگرفت. یکی از ماموران لباس شخصی به پسر جوانی که به مردمی که از کنارش رد میشد، سلام میکرد و لبخند میزد، تشر زد که چرا به همه سلام میکند مگر او کلانتر محل است؟
مردم سرشان را از پنجره اتومبیلها بیرون میآورند و آرام از سرنشینهای ماشین بغلیشان سوال میکردند: "یا حسین؟" و وقتی جواب "میر حسین" میگرفتند ، دستهایشان را به علامت پیروزی نشان میدادند. "یا حسین، میرحسین" یکی از شعارهای مهم سبزها در روزهای تبلیغات انتخابات و سپس اعتراضات بود.
محدثه خانم میانسالی که از درون اتومبیل برای سایر مردم، علامت پیروزی نشان میداد، در پاسخ به این سوال که چرا با اینکه تظاهرات لغو شده، به خیابان آمده است، گفت، "برای اینکه نشان دهم ما هستیم و هنوز هم معترضیم".
جالب آنکه اتوبوسهای سریعالسیر مسیر میدان انقلاب تا امام حسین در آنروز هم کار خود را منظم انجام میدادند و در عمل نقش پناهگاه مردمی را بازی میکردند که در میدان انقلاب تحت فشار قرار میگرفتند تا محل را ترک کنند. مسافران که با بسته شدن درهای اتوبوس احساس امنیت میکردند، در اتوبوسها شعار میدادند. صدای جمعیت زیاد مسافران اتوبوسهایی که به سرعت میگذشتند، باعث توجه و خوشحالی مردمی میشد که در خیابان در سکوت راه میرفتند. یکی از این اتوبوسها وسط راه نگهداشته شد و چند مامور لباس شخصی سوار شدند تا مانع شعار دادن مسافران و تحریک و تهییج سایر مردم شوند.
معترضان با اینکه به خیابان آمده بودند اما خویشتنداری زیادی از خود نشان دادند. به نظر میرسید با توجه به حضور سنگین نیروی نظامی نمیخواستند شرایطی ایجاد کنند که به پلیس و مهمتر از همه لباس شخصیها مجوز خشونت بدهد. به همین دلیل درگیری میان معترضان و پلیس بسیار محدود بود.
به نظر میرسید که پلیس هم از درگیری مستقیم با مردم اجتناب میکرد. مطابق معمول این لباس شخصیها بودند که به مردم پرخاش میکردند و معترض بوق و چراغهای روشن اتومبیلها میشدند.
جالبتر از همه این که نیروی انتظامی زمانی که درگیری مختصری با معترضان در چهارراه کالج رخ داد از رفتن لباسشخصیها به آن منطقه ممانعت کرد. درگیری لفظی میان لباس شخصیها و ماموران پلیس جلوی چشم مردم، هم باعث تعجب و هم خوشحالی مردم شده بود. آنها در اتفاقات مشابه دیده بودند که چگونه لباس شخصیها خودسرانه حتی به فرماندهان نیروی انتظامی پرخاش میکنند و دستور میدهند.
یک پژوهشگر تاریخ معاصر ایران معتقد است، با اینکه جنبش سبز به دلیل سرکوب فزاینده در حال تغییر دادن شکل اعتراض است اما حضور در خیابانها همچنان برای این جنبش ضروری است. زیرا "خیابان جایی است که مردم یکدیگر را به شکل یک کل واحد پیدا میکنند. این کل مردم را از تعدادشان دلگرم میکند و حکومت را مرعوب".
با اینکه درگیری میان پلیس و مردم محدود و پراکنده بود اما ونهای پلیس مانند همیشه از دستگیرشدگانی پر میشد که گاه علاوه بر دستها، چشمانشان را نیز بسته بودند. سردار احمد رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی تهران، گفت که تعداد اندکی از آشوبگران دستگیر شدهاند. منابع غیر رسمی مردمی، تعداد دستگیرشده ها را تا ۹۰۰ نفر نیز در تهران ذکر میکنند که به نظر میرسد اغراقآمیز باشد.
حضور مردم در خیابانها تا ساعت ۱۰ شب به طول انجامید و پلیسها ناگزیر شدند تا شامشان را در خیابان صرف کنند. وانتهای نیروی انتظامی غذای پرسنل خود را در خیابانها توزیع کردند. مردم زیادی نیز ترجیح دادند که در پایان در قسمتهای شمالیتر شهر بایستند و بستنی و یا ساندویچی بخورند و یا در خانه همدیگر بساط شبنشینی مختصری را فراهم کنند.
یاسمن باجی نام مستعار یک روزنامهنگار مقیم تهران است.
نظرتان را بنویسید