مخالفانی که به تظاهرات نمیروند، با اینکه با جنبش سبز همدلی دارند و در انتخابات نیز به مهدی کروبی یا میرحسین موسوی رای دادهاند، به دلیل نگرانی جدی که در مورد تضعیف حکومت مرکزی و احتمال دخالت خارجی در امور ایران دارند در تظاهرات شرکت نمیکنند.
جامعه معترض ایران چندلایه است و گروههای مختلفی را با مواضع و دیدگاههای مختلف در خود جای داده است. از فردای روزی که جامعه شگفتزده و افسرده، اعتراضات پراکنده خود را به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد در بسیاری از شهرهای ایران آغاز کرد و تظاهرات بتدریج گستردهتر شد، عدهای ترجیح دادند که سکوت کنند.
گروهی از این معترضان خاموش کسانی هستند که منفعل و در عین حال بدبین هستند. آنان در انتخابات شرکت نکردند و یا فقط به به اصرار فرزندان و خانواده یا دوستانشان حاضر به رای دادن شدند. چرا که امیدی به بهبود و یا تغییر اوضاع با دادن رای نداشتند و هماکنون نیز معتقدند که اعتراضات خیابانی سرانجامی نخواهد داشت. در انتخابات ریاست جمهوری اخیر حدود پنج میلیون نفر که واجد شرایط بودند شرکت نکردند اما نمیتوان با اطمینان گفت که بخش اعظم آنها چنین عقیدهای دارند.
رضا ۴۲ ساله حامی جمهوری اسلامی نیست اما خواهان تغییر وضع موجود و به هم خوردن آرامش زندگیاش هم نیست. او می گوید که " فرقی میان موسوی و احمدینژاد نمیبیند که برای تقلب در انتخابات اعتراض کند".
گروهی دیگر از معترضان خاموش هم هستند که میترسند و به همین دلیل ساده در اعتراضات شرکت نمیکنند. آنان ترجیح میدهند که در خانه بمانند و از طریق کانالهای ماهوارهای و دوستانی که فعال هستند در جریان اخبار و اتفاقات قرار بگیرند. هما یکی از آنهاست که میگوید" معترض است اما تصورش را هم نمیتواند بکند که با پلیس و باتون روبرو شود ".
اما بخش قابل توجهی از جمعیت خاموش دلایل مهمی برای شرکت نکردن در اعتراضات دارند. دلایلی که به نظر میرسد در شرایط ملتهب کنونی کمتر شنیده شده است. آنها دستکاری در نتیجه انتخابات را رد نمیکنند اما معتقدند، کشور مصلحت و اولویت مهمتری از آزادی دارد و آن امنیت، استقلال کشور و تمامیت ارضی آن است.
این گروه عمدتا تکنوکراتهایی هستند که در رشتههای فنی و مهندسی تحصیل و کار کردهاند. با غرب به خوبی آشنا هستند؛ یا آنجا درس خواندهاند و یا در رفت و آمد هستند. به لحاظ اجتماعی در زمره طبقه متوسط بالا به لحاظ اقتصادی و فرهنگی قرار میگیرند و پدرانشان هم تحصیلکرده و دارای مرتبه اجتماعی بودند. آنان غالبا اخبار و تحلیلها را به انگلیسی میخوانند و چندان تحت تاثیر تبلیغات رسانههای دولتی ایران نیستند. آنان با تاریخ معاصر ایران و دخالتهای خارجی در کشور آشنا هستند.
نگرانی اصلی آنان از بین رفتن امنیت کشور، کاهش اقتدار دولت مرکزی، دخالت خارجی و روی کار آمدن رژیمی دست نشانده و یا به قدرت رسیدن گروههایی قدیمی اپوزیسیون خارج از کشور با عقایدی متعصبانه مانند سلطنتطلبان و یا سازمان مجاهدین خلق در صورت ادامه یافتن اعتراضات است.
تاریخ ایران در قرن بیستم آمیخته با دخالتهای خارجی بوده است.
روسها اولین مجلس ایران را در سال ۱۲۸۷ به توپ بستند تا حکومت مستبد شاه وقت ادامه یابد. انگلیسیها در اسفند ۱۲۹۹ به کودتایی کمک کردند که نتیجه نهاییاش به قدرت رسیدن رضاشاه بود. همانها او را در شهریور ۱۳۲۰ از ایران به جزیره موریس تبعید کردند. آمریکا و انگلیس در سال ۱۹۵۳ کودتایی علیه دولت محمد مصدق - که نفت ایران را ملی کرد - ترتیب دادند و او را سرنگون کردند. کشورهای غربی در دوران جنگ عراق و ایران که ۱۹ ماه پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران آغاز شد از صدام حمایت کردند.
یک استاد تاریخ در دانشگاه فردوسی مشهد میگوید: "فراموش نکنیم که یکی از شعارهای اصلی انقلاب سال ۱۳۵۷ استقلال ایران و عدم وابستگی آن به شرق و غرب بود."
فرهاد ۵۸ ساله، در انگلستان مهندسی صنایع خوانده است. پدر او از مقامات رده بالای شرکت نفت ایران قبل از انقلاب بود. فرهاد مشارکت فعالی در جنبش سبز ندارد، زیرا میخواهد مطمئن شود که غرب مانند آنچه در کشورهای بلوک شرق اتفاق افتاد، دخالتی در این جنبش و امور ایران به بهانه حمایت از دموکراسی نمیکند. او نگران است که در درازمدت رهبری جنبش سبز در دست میرحسین موسوی باقی نماند.
این گروه از مخالفان دولت معتقدند که دخالت سپاه در سیاست تجربهای خطرناک برای ایران است، اما شگفتانگیز آن است که آنان میلیتاریزه شدن سیاست در ایران را معلول تهدیدهای مداوم غرب در ۳۰ سال پس از انقلاب میدانند.
ایرج مهندس شیمی و کارمند وزارت نفت ایران میگوید، "اگر تهدیدهای امریکا نبود، سپاه بهانه و دلیلی برای تقویت بنیه نظامی و دخالت در سیاست نداشت". او قبول دارد که در انتخابات ریاست جمهوری تقلب شده، اما معتقد است که "اعتراضات داخلی موقعیت ایران در مقابل امریکا را تضعیف میکند آنهم در زمانی که احتمال مذاکره با امریکا بیش از همیشه میرفت."
فرهاد نیز با اشاره به تحریمهایی که اخیرا از سوی غرب علیه سپاه پاسداران اعمال شده، میگوید" سیاست غرب، تضعیف سپاه است که امنیت ایران را در این منطقه پرآشوب تامین کرده است."
یک نویسنده و مترجم زبان انگلیسی میگوید: "انقلاب ۱۳۵۷ اعتماد بهنفس عمیقی در جامعه ایران نسبت به کشورهای قدرتمند، بهویژه امریکا ایجاد کرده است."
ایرانیها شاید تنها ملتی در خاورمیانه باشند که احساسات ضد امریکایی و ضدغربی ندارند. اما به عقیده این خانم مترجم: "معنایش این نیست که آنها شیفته و سرسپرده غرب و آمریکا هستند. ایرانیها رابطه نابرابر نمیخواهند."
پوراندخت، پزشک بازنشستهای که ۷۴ سال دارد، از حکومت به شدت ناراضی و خواهان برکناری احمدینژاد است اما میگوید "جمهوری اسلامی مستقل از غرب و شرق، ۳۰ سال سرکار بوده است و آن را به هر حکومت دیگری که مطیع امریکا باشد، ترجیح میدهد."
نادر، مدیر یک شرکت انتشاراتی است. او در جوانی چپگرا بوده و هم قبل و هم بعد از انقلاب زندانی سیاسی بوده است. نادر بیمناک است که اعتراضات زمینه به قدرت رسیدن اپوزیسیون "طلبکار" خارج از کشور را در ایران فراهم کند "که ما را برای اینکه در این ۳۰ سال در ایران زندگی کردیم، کار کردیم، خوشحال و یا ناراحت بودیم و حتی رای دادیم، مجرم میدانند".
به اعتقاد بسیاری از این افراد، اپوزیسیون خارج از کشور به دلیل سالها دوری از ایران، از واقعیتهای جامعه فاصله گرفته و توانایی درک جامعه پویای ایران و تغییرات درونیاش را ندارد.
مهم نیست نگرانیهای این ناراضیان خاموش تا چه حد ریشه در واقعیات دارد و یا آن که از روحیه قدیمی ایرانیها که به دنبال دست پنهان توطئه میگردند نشات میگیرد. مهم این است که چنین نگرشی در بخش چشمگیری از جامعه وجود دارد.
یاسمن باجی نام مستعار یک روزنامهنگار مقیم تهران است.
نظرتان را بنویسید