"در آب مقدس، یَردَنه که می نشینیم ، تمام وجودمان را به پاکی مطلق می سپاریم. روحانی زیر لب آیات گنزربا را زمزمه می کند و بر وجودمان آب میریزد. اینگونه سنت یحیی نبی، نخستین تعمید دهنده تاریخ را زنده نگه میداریم." این را ناریسه دختر مندایی میگوید که برای ادامه تحصیل به تهران آمده است.
ناریسه ۲۵ ساله است. ازدواج نکرده و خودش را میان قومی به قدمت تاریخ و شهری به شلوغی تهران گاه تنها مییابد. وقتی از عکسالعمل مردم مسلمان در مورد دینش می پرسم لبخند میزند و می گوید:« گاه اسم ما را هم نشنیدهاند. عدهای هم ما را ستارهپرست میدانند. چون برای نماز باید به سوی ستاره شمالی بایستیم."
اما اتفاقا مسلمانان مقیدی که اهل قرآن خواندن هستند منداییها را میشناسند. نام این قوم در قرآن چندین بار با عنوان "صابئین" و در کنار یهودیان و مسیحیان زیر عنوان "اهل کتاب" و در کنار دیگر ادیان توحیدی آمده است. منداییها گاه با نام "مغتسله" هم خوانده میشوند چرا که غسل کردن در آبهای جاری ویژگی شاخص آیینشان است.
منداییان پیروان پیامبری تعمیددهنده عیسی یعنی یحیی هستند. زندگی آنان در طول تاریخ در کنار رودها و نهرها شکل گرفته است. محل تمرکز آنها در طول چندقرن اخیر، حاشیه رودهای دجله و فرات (در عراق امروزی) و یا در مجاورت رود کارون در نزدیکی شهر اهواز در استان خوزستان ایران بوده است؛ به ویژه در منطقهای که از پیوستن این رودها، اروندرود به وجود می آید و به خلیج فارس سرازیر میشود.
از پیشینه دقیق منداییان اولیه، اطلاعات چندانی در دست نیست. آنها خود را از نسل حضرت آدم و مستقیما از سام پسر نوح پیامبر میدانند و تقویمی چهارهزارساله برای خود دارند. ابوریحان بیرونی، دانشمند قرن یازدهم میلادی، منداییها را بازمانده یهودیانی معرفی کرده که پس از فتح بابل به دست کورش هخامنشی و آزادی قوم یهود، تمایلی به بازگشت به اورشلیم نداشتند و در مناطق جنوبی عراق امروزی ماندند. اما روایت مسلط تاریخی میگوید که آنها در سرزمین اورشلیم و در حواشی رود اردن میزیستند و به دلیل اختلافاتی که با یهودیان در آن منطقه پیدا کردند در اواخر دوران پارتیان در تاریخ ایران، در حدود قرن اول پس از میلاد مسیح، به سواحل رود کارون، دجله و فرات کوچیدند.
منداییان اینک در سه کشور عراق، ایران و سوریه پراکندهاند اما آمار دقیقی از تعداد آنها وجود ندارد. تا پیش از آغاز جنگ عراق، بزرگترین جامعه منداییان، نزدیک به ۷۰ هزار نفر، در این کشور زندگی میکردند؛ جمعیتی که در پی جنگ و مهاجرت گسترده به سوریه، سوئد، آمریکا، استرالیا و کانادا حالا به کمتر از هفت هزار نفر رسیده است.
شمار منداییان ایرانی نیز که بین پنج تا ۱۰هزار نفر برآورد میشود رو به تحلیل است. نزدیک به هزار تن از آنان از سال ۲۰۰۲ به این سو راهی ایالات متحده شدهاند؛ پس از آنکه وزارت خارجه آمریکا در آن سال اعلام کرد که به منداییان ایرانی، پناهندگی اعطا میکند تا از محدودیت های جاری در ایران در امان باشند. منداییان عراقی توانستند پنج سال بعد (۲۰۰۷) از امتیاز دریافت این نوع پناهندگی در آمریکا بهرهمند شوند.
در دین مندایی بزرگترین گناهان خودکشی و خروج از دین مندایی است که این میتواند حتی با ازدواج یک مندایی با یک غیرمندایی صورت بپذیرد. در این صورت چنین فرد حتی اجازه بازگشت به دین مندایی را هم ندارد.
آوردن فرزندان بسیار یکی از توصیههای موکد دینی برای منداییان است. اما مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران محدودیتهایی برای نامگذاری نوزادان آنها وجود دارد. با این که اقلیتهای دینی مختارند که کودکانشان را با اسامی خاص خود نامگذاری کنند اما چنین امکانی برای منداییان وجود ندارد زیرا در قانون اساسی ایران نامی از آنها نیامده است.
فرید جوان مندایی سی و پنج سالهای که یک سالی میشود از ایران خارج شده و اینک در فرانسه ساکن است، با اشاره به اجبار منداییان ایرانی در انتخاب اسامی ایرانی یا اسلامی میگوید: "کودکان ما در مدارس مجبورند سر کلاس قرآن و تعلیمات دینی اسلامی حاضر شوند و حتی بر خلاف باورشان باید به سوالات امتحانی این درسها هم جواب دهند زیرا در قوانین ایران از منداییان نامی برده نشده، اما مثلا یک یهودی ایرانی میتواند در کلاسهای دینی مسلمانان در مدارس حضور نیابد. "
فرید، از این شاکی است که کسی آنها را نمیشناسد؛ "حتی در تلویزیون ایران که این همه درباره ادیان و باورهای ملل مختلف برنامه پخش میکند هیچگاه گزارشی از منداییان تهیه نشده است."
از آنجا که عنصر قومیت هرگز از آیین مندایی جدا نیست، آنان هرگز به تبلیغ دیانت خود نپرداختند و همیشه به دلیل دستورات دینیشان در کتاب "گنز ربا" ( گنج خداوند) از سیاست دوری جستهاند. برای همین منداییها برخلاف دیگر آیینها، تهدیدی برای روحانیون شیعه حاکم بر ایران محسوب نمیشوند.
آنطور که سالم چحیلی رییس انجمن منداییان ایران گفته است: "ما تابع قوانین هستیم ولی خودمان قوانینی نداریم. دین ما دینی بدون قضا و قضاوت است و قضاوت را مخصوص آخرت میدانیم."
درباره زندگی منداییان ایرانی در دوران پیش از انقلاب اسلامی، گزارشی جز زندگی همراه با آرامش آنها منتشر نشده است. اما در نخستین روزهای پس از انقلاب که هنوز قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی نوشته نشده بود گروهی از عالیترین مقامهای مذهبی منداییان ایران نزد آیت الله محمود طالقانی، متحد پرطرفدار آیتالله خمینی رفتند تا از او درباره میزان آزادیهای مذهبی خود تحت نظام سیاسی جدید سوال کنند.
پاسخ آیتالله طالقانی - که اتفاقا به تساهل مذهبی مشهور بود - به هیات نمایندگی منداییان ایرانی، برایشان میخکوب کننده بود: "این شانس به آنها داده میشود که اسلام بیاورند."
البته منداییها مجبور به چنین کاری نشدند. اما آنها برخلاف ارامنه، زرتشتیان، یهودیها و آشوریان؛ نمایندهای در مجلس شورای اسلامی ندارند.
در امتداد رود کارون و در حوالی شهرهای خرمشهر، اهواز و آبادان اگر عدهای را دیدید که سپیدپوش در آب رفتهاند مطمئن باشید آخرین بازماندگان منداییان جهان هستند که لباسی پنج تکه به تن دارند: شلوار، پیراهن، عمامه، کمربند و شال.
آب های جاری، شیرین و پاکیزه محل تجمع منداییان است و همه جشنها و مراسم یک مندایی در کنار رودخانهها برگزار میشود.
منداییان هر یکشبنه در آبهای جاری جمع میشوند و بدن خود را غسل میدهند، این مراسم به "رشامه" مشهور است. آنها اول خردادماه تولد حضرت یحیی و ۳۰ تیرماه که آغاز سال نو مندایی و منطبق بر تاریخ حیات حضرت آدم ابوالبشر است را در کنار رودخانه کارون جشن میگیرند. روحانی مندایی با در دست داشتن درفشی در دست و ذکر اوراد و دعاهایی به زبان آرامی پیمان قومش با خداوند را یادآوری میکند.
زندگی و تجهیزات یک مندایی به قدری ابتدایی و ساده و برگرفته از طبیعت است که گاه حضورشان در شهرهای بزرگی چون اهواز و مراسم تعمیدشان در چشمانداز این شهر تصویری متضاد اما شگفتآور را نقش میزند.
خط و زبان اصلی منداییان به شاخه زبان "آرامی شرقی" که با زبان های عبری و عربی همریشه است تعلق دارد اما نسل جوان منداییان کمتر قادرند به این زبان صحبت کنند و یا متون قدیمی نوشته شده با الفبای آرامی را بخوانند. از این رو، منداییان ساکن در استان خوزستان مانند همکیشان خود در جنوب عراق، به زبان عربی حرف می زنند و با اعراب مسلمان احساس نزدیکی میکنند.
مردم عرب با منداییان روابط خوبی دارند. کریم عبدیان از عربهای مسلمان آبادان که حالا در واشنگتن به سر میبرد منداییان را مردمی صلحجو، بهدور از هیاهو و جدی در اجرای آیین خود میداند و میگوید "عربهای خوزستان روابط خوبی با منداییان دارند اما هنوز هم در خوزستان شهروندان فارس زبان، منداییان را نمیشناسند و آنها را طایفهای از اعراب میدانند."
به گفته او، اغلب منداییان خوزستان تاجر هستند و بیشتر به پیشه زرگری و میناکاری و برخی هم یخسازی و تراشکاری اشتغال دارند.
از جمله دلایلی که برای پیشهکردن حرفه طلاسازی در میان منداییان ایران و عراق ذکر میشود منع مسلمانان از انجام چنین کاری بنا به برخی روایتهای اسلامی است. به همین سبب، در طول تاریخ، حاکمان مسلمان در منطقه، حرفه طلاسازی را به منداییان سپردهاند.
ازدواج برای تولید نسلی پاک، خالص و مومن و مقید جزو ضروریات دین مندایی است است. آمیختن با یک غیرمندایی تا به آنجا نهی شده که منداییان حتی از استفاده از محصولات غذایی خاص و دستپخت غیرمنداییها نیز دوری میکنند.
جمال، سرایدار یکی از مساجد مرکزی شهر اهواز از زنی مندایی یاد میکند که مسجد او پناه برده بود. به این زن هنگام بستری شدن در بیمارستان در دوران بارداریاش خون یک غیرمندایی تزریق شده بود. شوهر وی از اینکه خون غیرمندایی وارد بدن همسر و به تبع آن طفلش شده بود عصبانی شده و زن را تهدید کرده بود. "زن مندایی اشک میریخت و به دیوار تکیه داده بود و التماس میکرد که او را در اختیار خانوادهاش قرار ندهیم."
محدودیتهای رسمی که به خصوص در زمینه استخدامهای دولتی و همچنین ادامه تحصیل منداییها وجود دارد در کنار محدودیتهای اجتماعی نانوشته آنان را به مهاجرتهای گستردهای ترغیب میکند. هم اینک در منطقه واشنگتن بزرگ امریکا جمعیتی بزرگی از منداییان ایرانی زندگی میکنند که با تشکیل انجمنی از سال ۲۰۰۶ در تلاشند تا زندگی مهاجران مندایی را سامان دهند و راه را برای مهاجرت دیگر منداییان فراهم کنند.
این منداییان دیگر در آبهای جاری کهن بینالنهرین غسل نمیکنند و دیگر زیر پل نادری در منطقه قدیمی اهواز "بوثه" (دعا) نمیخوانند. اینک رودخانههای قارهای دیگر پیکر این تعمیدیان غریب و ناشناخته را هر یکشنبه در بر میگیرد تا همچون خاطرهای تاریخی به آبهای جاری بپیوندند.
آنها در یک چیز مصمم هستند و آن حفظ هویتشان است. ناریسه میگوید از میزان منحصربهفرد بودن آیینی که به آن باور دارد خودش هم مبهوت است: "گاه خودم را در شلوغی دنیایی مییابم که آدمها با نژادها و باورهای مختلف با هم درآمیختهاند و من در این میانه به آیینی کهن باور دارم که نسلم را بدون اختلاط به حضرت آدم میرساند. اینجاست که مصمم می شوم تا هویتم را حفظ کنم."
پروانه وحیدمنش روزنامهنگار و متخصص تاریخ مدرن ایران، مقیم واشنگتن دیسی است.
نظرتان را بنویسید