بیتردید مخالفان حکومت ایران در قدرتنمایی خود به جهانیان در روز ۲۲ بهمن امسال ناکام ماندند، اگرچه پیش از آن عملکرد موفقیتآمیزی داشتند. برخلاف آنچه ادعا میشود، این ناکامی نشانه از میان رفتن جنبش سبز نیست. همچنان که دلیلش نمیتواند توجه بیش از پیش مردم ایران به موضوع انرژی هستهای و نادیده گرفتن درخواستهای آزادیخواهانه خود باشد. افزایش چشمگیر شمار نیروهای امنیتی در روز ۲۲ بهمن هم نمیتواند علت اصلی حضور بسیار کمرنگ سبزها به شمار آید.
مخالفان باید از مدتها پیش به ضرورت تغییر شگردها و تاکتیکهای مبارزاتی خود پی میبردند. آنها باید چند گام جلوتر از مناسبتهای دولتی مثل روز ۱۳ آبان، عاشورا یا سالروز پیروزی انقلاب اسلامی حرکت میکردند و قدرت نمایی خود را محدود به این روزها نمیکردند. انتخاب چنین روزهایی برای بیان نارضایتی مردم از رژیم جمهوری اسلامی یکی از چندین ابزار موجود است اما به هیچ وجه نباید به عنوان یک استراتژی تلقی شود.
نظیر آنچه در عرصۀ سینما اتفاق میافتد، تصویرهای کلیشهای و تکراری فقط تا زمانی کاربرد دارد که باور مخاطبان در مورد کار شما ترک نخورد. امروز جنبش سبز ایران با چنین بحرانی روبه روست؛ داستان فیلم ابتر مانده و بازیگران نقششان را رها کردهاند. جان بخشی به این اثر راهی جز بازنویسی فیلمنامه ندارد.
به نظر میرسد رهبران جنبش سبز قادر به تصمیمگیری دربارۀ اینکه آیا جمهوری اسلامی باید پابرجا بماند یا نه نیستند. میرحسین موسوی، روز هفتم بهمن، آشکارا موضع خود را در برابر نظامی که در تشکیل آن نقش داشته است بیان کرد: "من بر ضرورت حفظ هویت اسلامی و ملی جنبش سبز، مقابلۀ آن با نیروهای خارجی و پایبندیاش به قانون اساسی تأکید دارم."
این اظهارنظر با دیدگاههای بسیاری از هواداران این جنبش که خود را منفک از اسلام میدانند یا، فراتر از آن، مخالف مذهب و تأثیرگذاری آن در ادارۀ کشور هستند، در تضاد است.
جنبش سبز در صورت موضعگیری ضد حکومتی آشکار خود، با قربانی شدن میرحسین موسوی و مهدی کروبی، شخصیتهای پیشرو آن، رو به نابودی خواهد رفت، گرچه هر دو آمادگی خود را برای شهادت اعلام کردهاند.
موسوی در بیانیه هفدهم خود گفته بود: "بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند" اما عجیب آنکه، پس از ناکامی روز ۲۲ بهمن، او هنوز هیچ اظهارنظری در اینباره نکرده است.
به نظر میرسد رهبران جنبش بر خواستهها و مواضع خود چندان پافشاری نمیکنند، چنانکه از سخنان اخیر کروبی در مصاحبه با هفته نامۀ اشپیگل برمی آید. او از یک سو خواهان حفظ نظامی است که در برپایی آن نقش مؤثری داشته است: "امسال هم مثل همۀ سال ها از هنگام انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ به این طرف در تظاهرات شرکت میکنم. من جایی به این دریای بزرگ انسانی خواهم پیوست." از سوی دیگر، او به طور ضمنی از هواداران خود میخواهد دست به کاری بزنند که او شهامت انجام آن را ندارد: به مقابله با نظام ادامه دهند: "در یک تظاهرات بزرگ، آدم ها با مواضع مختلفی جمع میشوند. بعضی از این شعارها درست است و بعضی دیگر انحرافی و نادرست. بعضیها مثل من دولت را به رسمیت نمیشناسند."
رهبری هر جنبشی در صورتی بلوغ یافته و مایۀ دلگرمی است که آرام آرام به ضعفها و خطاهای خود پی ببرد، مسئولیت آنها را بپذیرد، از آنها عبرت بگیرد، و در جهت رفعشان جنبش را از نو سازماندهی کند. اما این چیزی نیست که ما تا امروز در جبهۀ مخالفان حکومت ایران دیدهایم. به یقین ادامۀ این خطاها حاصلی جز تخریب این جبهه و هواداران آن نخواهد داشت.
امروز در این مسیر الگوی ایرانی جدیدی باید به وجود آید، همان چیزی که به نظر میرسد جنبش سبز در پی آن است. اما آنچه واقعیت دارد این است که جنبش راهش را گم کرده و رهبران اسم و رسم داری را برگزیده که گذشتهای پرخیر و شر داشتهاند. هیچیک از هادیان این جنبش ــ چه در داخل و چه در خارج ــ دستانی بری از آلودگی نداشتهاند. هیچیک جسارت کافی برای اعلام ضرورت براندازی نظام دینی نداشتهاند، هرچند درخلوت خود شاید در آروزی چنین واقعهای بودهاند؛ شاید همین دورنگی عامل ناکامی جنبش سبز در روز ۲۲ بهمن بوده است.
واقعیت این است که سبزهای ایران باید در انتظار چنین رخدادی میبودند. پس از تظاهرات روز عاشورا، این جنبش اعتماد به نفس کاذبی پیدا کرده بود که قدرت تشکیل اجتماعات پرشمار اعتراضی را به راحتی دارد، اما هرچه به سالروز پیروزی انقلاب اسلامی نزدیکتر میشدیم تکرار چنین واقعۀ درخشانی نامحتمل به نظر میرسید.
امروز بر خلاف آنچه در روزهای آغازین این اعتراضات اتفاق میافتاد که طرحها و برنامههای اعتراضی در رسانهها منعکس میشد، و با پیامک یا نقل دهان به دهان بین مردم پخش میشد، برنامههای منسجمی وجود ندارد و امکان اطلاعرسانی چندانی نیز نیست.
امسال روز ۲۱ بهمن، بیستوچهار ساعت مانده به آغاز برنامههای سالروز پیروزی انقلاب، هواداران جنبش سبز همچنان سردرگم بودند، رهبران جنبش هم کمکی به آنها نمیکردند. کروبی به اشپیگل گفته بود: "ما تعیین تکلیف نمیکنیم که تظاهرکنندگان در کدام راه پا بگذارند، به کجا بروند و چه بکنند."
با وجود این، حضور گستردۀ نیروهای امنیتی ازچند روز قبل، نشان از ترس و نگرانی آشکار حکومت داشت. افراد عالیرتبۀ امنیتی و نظامی کشور، همچنین روحانیون، در باب اهمیت این روز سخنها گفتند. برخی هم تا ادعاهای مضحکی، همچون پیشبینی حضور ۵۰ میلیونی مردم در مراسم راهپیمایی، پیش رفتند.
اجتماع حکومتی روز ۲۲ بهمن در میدان آزادی از کمسابقهترین اجتماعات در تاریخ انقلاب اسلامی بوده است، که در مقابل آن، رژیم توانست حرکتهای اعتراضی جنبش سبز را در آن روز مهار کند.
از شگردهای ویژۀ این مبارزه سردرگم کردن و به انحراف کشیدن رقیب بوده که در مورد جنبش سبز همواره نتیجهبخش بوده است. این بار رژیم اجرای گستردۀ نمایش حضور نیروهای امنیتی را برای سرکوب اعتراضات راهگشا و کافی دانست. اما معلوم نیست آیا حکومت قادر خواهد بود، در صورت ادامۀ اعتراضات خیابانی، به چنین قدرتنماییای ادامه دهد یا نه.
کاستیهای راهبردی در جبهۀ مخالفان نباید نادیده گرفته شود. آنها باید خود را ملزم کنند که برای پیشبرد هرچه بهتر برنامههای آتی خود، این ضعفها را بررسی و رفع کنند. تا وقتی که برنامهای صریح و واقعبینانه درباره آینده جمهوری اسلامی ارایه نشود، دورنگی و کژتابی که مشخصۀ برجسته رهبران ایرانی در بیشتر جریانات تاریخ معاصر این کشور بوده، ادامه خواهد یافت، بدون توجه به اینکه چه کسی مسئول آن است.
جعفر فرشیان نام مستعار یک روزنامهنگار مقیم تهران است.
نظرتان را بنویسید