راست و دروغ روزنامه‌نگاری ایرانی

مرز تعریف نشده روزنامه‌نگاری و فعالیت سیاسی در ایران آشفته بازاری از حقایق آمیخته با آمال ساخته است.
July 5, 2010

نخستین سالگرد انتخابات بحث‌برانگیز ریاست‌جمهوری ایران بدون واقعه مهمی پشت سر گذاشته شد و تجمع معترضان در تهران کمتر از آن چیزی بود که مخالفان دولت امید داشتند.

از دید بسیاری از ناظران، این موضوع نشان‌دهنده بسر‌رسیدن عمر جنبش مخالفان بود. اما این دیدگاه اشتباه است.
برای بسیاری از ما که در ایران زندگی می‌کنیم سالگرد انتخابات مفهوم دیگری داشت. روایت غالب از رویدادهای بعد از انتخابات عمدتا آمیخته به مفاهیم احساسی همچون خیانت و ناامیدی بود و حال امیدواریم آن روایت ها را با بحث‌های واقع‌بینانه و سازنده‌ای جایگزین کنیم که به مسایل اصلی می پردازند؛ مسایلی که زندگی در جمهوری اسلامی را تا آینده‌ای قابل پیش‌بینی توضیح می‌دهد.

با انتشار گزارش‌های مربوط به اولین سالگرد انتخابات، بسیاری از کسانی که در انتخابات و ماه‌‌های ناآرام پس از آن دوام آورده بودند بار دیگر به دوران احساسات متضاد انتقال یافتند: به دوره سرخوشی و هراس، امیدواری و یاس.

این احساسات، پیش‌تر به شکل ماهرانه‌ای به وسیله روزنامه‌نگاران، عکاسان و مردم معمولی شجاع ثبت شده بودٰ، کسانی که جان خود را به خطر انداختند تا مردم جهان را با رویدادها و تصاویر زندگی خود شریک کنند. بسیاری‌شان در همان زمان بازداشت شدند و برخی از آنان هنوز در زندان‌ها محبوسند.

با این همه وقتی سایت‌های خبری آنلاین را برای گزارش‌های مرتبط با موضوع "ایران، یک سال بعد" زیر نظر بگیریم، هر چشم تیزبینی متوجه روند ناراحت‌کننده‌ای می شود که نیاز به تشریح دارد: قرار گرفتن فعالان (سیاسی – اجتماعی) در جایگاه روزنامه‌نگاران و تحلیل‌گران. البته تمایز بین روزنامه‌نگاری و فعالیت سیاسی – اجتماعی در ایران هیچ‌گاه روشن نبوده و به همین سبب می‌توان سخنوران رسانه‌ای که صرفا بر عملکرد فعالان، یعنی فقط بخشی از جامعه ایران، متمرکز شده‌اند را بی تقصیر دانست و بخشید.

اما اکنون وقت آن است که باید آنان را مسوول بدانیم و یا با خطر فقدان دیدگاه‌هایی درباره شرایط واقعی ایران مواجه شویم.

در طول ۱۲ ماه گذشته مطالب نادرست بیشماری از ایران گزارش شده که برخی از آنها دارای همه نشانه‌‌های اصلی قصه‌بافی‌های تعمدی اند.

مثلاً در روزهای آغازین اعتراض‌ها، گزارش‌هایی وجود داشت درباره اینکه نیروهای امنیتی حامی حکومت، از جمله شامل افرادی بودند که به عربی حرف می زدند و احتمالا از خارج آمده بودند. بعدها نوعی نافرمانی مدنی پیشنهاد شد که براساس آن بر روی اسکناس‌های رایج ایران شعارهای مخالفان نوشته ‌شود. مثال‌های دیگر از جمله موضوع موسوم به "کشتار میدان بهارستان" است و گزارشی که می‌گفت در مراسم سالگرد انقلاب اسلامی در روز ۲۲ بهمن، بیست هزار معترض بازداشت شده‌اند. بعدها مشخص شد که همه این گزارش‌ها فریب‌کارانه بوده‌اند.

گذشته از این وقایع خاص، یا به عبارت بهتر، وقایعی که اصلا روی نداده بود، گرایش تشویش‌آمیزی وجود دارد به استفاده از تعمیم‌های فراگیر و زبانی به شدت اتهام‌‌زننده که ایران را به سبک گزارش‌های دوره جنگ سرد توصیف می‌کند. مثلا رئیس‌جمهور محمود احمدی‌نژاد اغلب با اشرار بزرگ تاریخ همچون آدولف هیتلر مقایسه می‌شود.

این گزارش‌ها به جای دنبال کردن درام سیاسی پیچیده‌ای که در یک سال گذشته در جریان بوده، به تحکیم و ترویج روایتی ساده‌انگارانه از نبرد خیر و شر پرداخته‌اند یعنی همان ویژگی گزارش‌هایی که از زمان به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی از سال ۱۳۵۷ تاکنون وقایع ایران را توصیف می‌کرده است. این به معنای آن است که ضعف‌های راهبردی و برنامه‌های کلی مخالفان، نادیده گرفته شده، و در عین حال دولت نه تنها نامشروع و نامعقول ترسیم شده، بلکه دولتی تصویر شده که نمی‌شود با آن کنار آمد. این تصویر اخیر، خطایی مایه تأسف‌ است زیرا به نظر می‌رسد برخی رهبران ایران اکنون بیش از همیشه تمایل دارند باب گفت‌و‌گوهایی همه‌جانبه را با ایالات‌متحده بگشایند.

با آن‌که گزارشگری از داخل ایران دشوار است هنوز روزنامه‌نگاران زیادی در ایران مشغول به کارند که بسیاریشان آشکارا با دولت احمدی‌نژاد مخالفند.

بنابراین عذر موجهی وجود ندارد که چنان تبلیغات سیاسی بیش از حدی را به جای گزارش‌های روزنامه‌نگارانه از ایران بپذیریم.

در مطبوعات غربی دست خبرنگاران مرتبط با مسائل ایران سال‌ها برای انتشار هر آن‌چه دوست داشتند باز بوده است. مطبوعات غربی تمایل داشته‌اند هر چه را که از روزنامه‌نگاران مقیم ایران می‌گیرند، بدون بررسی منابع خبری یا واقیعت‌ها بپذیرند. این رویکرد، وقتی با این برداشت ترکیب می‌شود که فعالان (سیاسی- اجتماعی) تحت سرکوب در ایران می‌توانند به راحتی در غرب اقامت گزینندٰ موقعیتی فریبنده برای افراد اهل خطرکردن به وجود می‌آید. محیطی کامل برای فرصت‌طلبی‌های شایع، و ظهور نسخه‌‌های ایرانیِ جیسن بلر یا استفن گلاس، خبرنگاران آمریکایی که به خاطر مطالب دروغین‌شان بدنام هستند.

روزنامه‌نگاری در ایران کار افراد جوان است. تعداد سردبیران باتجربه یا خبرنگارانی که چند پیراهنی پاره کرده باشند اندک است یا از این حرفه دور افتاده‌اند. روزنامه‌نگاران کنونی چهره‌هایی تازه‌ و سرشار از آرمان، شجاعت و اعتماد به نفس هستند و بسیاری‌شان شامه تیزی برای مطالب مهیج دارند.

چه کسی می‌تواند آنان را سرزنش کند؟ در ایران، روزنامه‌نگاری حرفه پرمخاطره‌ای است که در طول سال گذشته مداوماً خطرناک‌تر هم شده است.

تعداد مطالب مربوط به ایران در سال گذشته جهش‌ فوق‌العاده‌ای داشته و با توجه به این‌که محتوای اغلب روزنامه‌ها و دیگر نشریات غربی از خارج از ایران گرفته شده، این مطالب بیشتر سلیقه ایرانیان خارج از کشور را ترویج کرده است. کسانی که می‌توان آنها را "متخصصان خود خوانده در تبعید" نامید.

در گذشته اعضای این گروه اجتماعی، افرادی گلچین شده بودند، کسانی که بیشتر آنها را می‌شد به خاطر ایستادگی اخلاقی‌شان ستود. اما حال و هوای انتخابات سال گذشته وضعیتی ایجاد کرد که به خروج دسته‌جمعی افراد میان‌مایه انجامید. البته شاید چنین وضعیتی دور از انتظار نباشد که شمارچنین افرادی بیش از کسانی است که بلندپروازی‌های سیاسی دارند. اما خوب یا بد، روزنامه‌نگاران مدت‌های مدید ما را به نحوی قابل اعتماد با مکان‌ها، اتفاقات و رویدادهایی مرتبط کرده‌اند که خودمان نمی‌توانستیم به آن‌ها دسترسی داشته باشیم.

این اعتماد اما به آرامی رو به فروپاشی است زیرا رسانه‌های بزرگ بین‌المللی همچنان درحال انتشار مطالب تکراری، احساساتی و افراط‌‌گرایانه‌اند.

این موضوع وقتی غم‌انگیزتر می‌شود که یکی از اولین نتایج پوشش رسانه‌ای وقایع پس از انتخابات به ایجاد آگاهی تازه‌ای درباره مردم ایران انجامید. این آگاهی باید در قالب گفت‌وگویی متوازن‌تر درباره مبارزات مردم ایران شکوفا می‌شد اما در عوض، پوشش رسانه‌ای اخبار ایران به خاطر وجود نیروهای تندرو، دوقطبی شده است. از یک سو با یک رشته مطالب تمام‌نشدنی درباره منازعه هسته‌ای مواجهیم و از سوی دیگر با گزارش‌هایی به شدت شخصی از این‌که ایران چه جای سختی برای زندگی است، جایی که وحشت بر آن حکمفرماست.

ایران جای چندان مطلوبی برای زندگی نیست، اما آن کشوری هم نیست که برای جلب همدردی دیگران تلاش می‌کنند تصویر شود.

من با روزنامه‌نگاران زیادی در ایران و خارج از ایران ملاقات کرده‌ام و وقتی از آنان خواسته‌ام صادقانه درباره گزارش‌هاشان حرف بزنند، گفته‌اند که در گزارش‌های خود اغراق کرده‌اند. آنان به این باور رسیده‌اند که چون ماشین تبلیغات سیاسی حکومت ایران قوی است پس به گزارش‌های رسوا‌کننده‌ای در همان حد و اندازه نیاز است.

این باورها هرگز چندان درک نشده‌اند، و اکنون حتی کمتر از همیشه درک می‌شوند، در شرایطی که به ویژه حالا برای غربی‌ها بسیار ضروری است که فهم دقیقی از اوضاع درون ایران داشته باشند. حاصل این فقدان درک به معنای آن است دولت ایالات متحده برای سه دهه از شکل‌دهی به سیاست خارجی بلندمدت در قبال ایران بازمانده است و نشانه‌ای هم از حل این مشکل دیده نمی‌شود.

این شیوه نوشتن مطالب و گزارش‌ها درباره ایران، سازنده نیست. تبعیدیان ایرانی س ل‌هاست که حکومت ایران را مطلقه و پلیسی دانسته و علیه آن خروشیده‌اند، اما این حکومت هرگز مطلقه نبوده است. یعنی همیشه جناح‌های رقیب و اختلافات علنی آنها وجود داشته اند. البته که ایران در مدت اخیر، ساختار حکومتی پلیسی را خلق کرده، اما این اتفاق سال‌ها پس از آن به وقوع پیوسته که افرادی بدون داشتن هیچ تجربه‌ای از توتالیتاریزم، پیشاپیش حکومت ایران را چنین توصیف می کردند.

صرف‌نظر از هر موضعی که هر کس ممکن است داشته باشد، برای اولین بار فضای رسانه‌ای گسترده‌ای برای طرح طیف وسیعی از دیدگاه‌ها درباره ایران، مسائل داخلی آن و رابطه‌اش با سایر کشورهای جهان به وجود آمده است. اکنون زمانی است که به جای تمرکز بر تیترها و نتیجه‌گیری‌های انتزاعی، باید از منابع در دسترس برای پروراندن مطالب استفاده کرد.

جعفر فرشیان نام مستعار یک روزنامه‌نگار مقیم تهران است.

اصل این مقاله به زبان انگلیسی در میانه منتشر شده است. ترجمه فارسی با موافقت نویسنده همراه با ویرایش‌های لازم صورت گرفته تا رسا باشد.

نظرتان را بنویسید

The content of this field is kept private and will not be shown publicly.
  • Web page addresses and e-mail addresses turn into links automatically.
  • Allowed HTML tags: <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • Lines and paragraphs break automatically.

More information about formatting options