ارتش «سوخته»ها، چالش آتی جمهوری اسلامی

دولت ایران گمان می‌کند با خروج روزنامه‌نگاران و روشنفکران از کشور، تاثیرگذاری ‌آن‌ها هم از بین می‌رود.
یک روزنامه‌نگار ایرانی آرای نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ را جمع می‌زند. (عکس: حسن قائدی)
یک روزنامه‌نگار ایرانی آرای نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ را جمع می‌زند. (عکس: حسن قائدی)

حکومت جمهوری اسلامی بسیاری از روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی را در طی یک‌سال گذشته به سمتی سوق داد تا از کشور خارج شوند. مقامات امنیتی باور داشتند که صدای ناراضیان مهاجر از دور تاثیر چندانی بر افکار عمومی داخل کشور نخواهد داشت. شاید اکنون اوضاع بر وفق مراد آن‌ها باشد اما خیل روزنامه‌نگاران و فعالان مهاجر می‌تواند چالشی پیش روی دولت ایران باشد.

خروج روزنامه‌نگاران ایرانی پس از انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه گذشته، بزرگترین موج مهاجرت صنفی و حرفه‌ای نه فقط در ایران که در جهان محسوب می‌شود.

براساس آمارهای غیر رسمی از اواسط خرداد ۱۳۸۸ تا پایان آذرماه همان سال هفتصد تا هزار روزنامه‌نگار، وبلاگ‌نویس و عکاس حرفه‌ای و نیمه حرفه‌ای ایران را ترک کرده‌اند. به گفته ژان فرانسوا ژولیار، دبیر اول سازمان گزارشگران بدون مرز این بزرگ‌ترین موج مهاجرت روزنامه‌نگاران در جهان بوده است.

به دنبال وقایع پس از انتخابات ریاست‌جمهوری و تنها تا پایان سال ۱۳۸۸ بیش از ۱۱۰ روزنامه‌نگار دستگیر شدند و کار به جایی رسید که کمیته حمایت از روزنامه‌نگاران جمهوری اسلامی را بزرگترین و بدترین زندان روزنامه‌نگاران در جهان اعلام کرد.

روزنامه‌نگارانی که مجبور به ترک ایران شدند در تلاش برای ادامه کار خود هستند، اما شرایط کشورهای میزبان چندان بر وفق مراد آنان نیست.

بسیاری از این روزنامه‌نگاران راهی ترکیه شدند، چرا که ورود ایرانی‌ها به این کشور احتیاج به گرفتن روادید ندارد. آنهایی که بدون گذرنامه و به صورت مخفیانه وارد ترکیه شدند، در مراکز کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل ثبت نام کرده‌اند. بسیاری از آن‌ها همچنان در انتظار پاسخ پرونده خود هستند که به لحاظ اداری پروسه‌ای بسیار زمان‌بر است. تعداد زیادی از روزنامه‌نگاران نیز با داشتن گذرنامه و به صورت توریستی یا بدون گذرنامه از طریق عبور غیرقانونی از مرزهای شمالی و شمال غرب ترک وطن کرده‌اند که همچنان در حال مزمزه کردن شرایط و سنجیدن اوضاع هستند.

همه اینها اما دریک چیز مشترکند. انتظار برای شرایط بهتر و امکان کار کردن و کسب درآمد و از جیب خود خوردن. محمد م. عکاس سابق خبرگزاری فارس می‌گوید: "خیلی از بچه‌ها کفگیرشان به ته دیگ خورده اما نه روی برگشتن ندارند ونه جسارت این کار را. تازه اگر هم برگردند و در تور نیروهای امنیتی هم گیر نیافتند کاری در کشور پیدا نمی‌کنند. روزنامه‌ها که بیشترشان بسته شده‌اند این‌ها هم که اغلب مارک‌دار شده‌اند و رسانه‌های غیر اصلاح‌طلب به آن‌ها کارنمی‌دهند. بنابراین وضعیتشان فرقی نمی‌کند."

دومین کلونی جمعیتی روزنامه‌نگاران اما در مالزی شکل گرفته است. ورود به مالزی هم بدون ترکیه نیاز به گرفتن روادید ندارد. روزنامه نگاران ساکن مالزی اما به نظر از انسجام و برنامه بهتری برخوردارند. م.ن از روزنامه‌نگاران مهاجر به مالزی می‌گوید: "بچه‌هایی که اینجا رحل اقامت افکنده‌اند هم از بنیه مالی بهتری برخوردارند وهم با برنامه بهتری جلو می‌روند. بیشترشان برای سفر به کانادا و آمریکا کانال زده‌اند اما در کل شرایط خوبی ندارند. چندتا یکی خانه گرفته‌اند و به قول خودمان ساردینی (فشرده به هم) می‌خوابیم."

در این موج جدید مهاجرت، پاریس نیز از جمله مقصدهایی است که روزنامه‌نگاران عمدتا حرفه‌ای‌تر ایرانی به سمتش خیز برداشته‌اند. وجود کلونی بزرگی از فعالان سیاسی مهاجر و پیش زمینه ذهنی‌ای که ایرانی‌ها از فرانسه به عنوان مهد آزادی دارند در کنار حضور نهاد گزارشگران بدون مرز در این شهر باعث شده تا این روزنامه‌نگاران راهی سرزمین وایمار شوند. وضعیت این روزنامه‌نگاران در این‌جا نیز تعریفی ندارد. رضا معینی مسئول میز ایران، افغانستان و تاجیکستان در سازمان گزارشگران بدون مرز می‌گوید امکانات این سازمان بسیار محدود است و عملا حول محور حمایت معنوی و اطلاع‌رسانی درباره اوضاع روزنامه‌نگاران می‌چرخد.

شرایط زندگی اما برای روزنامه‌نگارانی که به اروپا رفته‌اند به‌دلیل هزینه‌های سنگین اقامتی و و ندانستن زبان و نداشتن کار به مراتب سخت‌تر است. رضا ولی‌زاده روزنامه‌نگار و مجری سابق تلویزیون دولتی ایران می‌گوید زندگی‌اش در فرانسه به مراتب سخت‌تر از آن چه است که در زندان و بازجویی و انفرادی برای او اتفاق افتاد.

در اواسط دهه هفتاد شمسی (نود میلادی) ایرانی‌ها به نویسندگان، روشنفکران و فعالان سیاسی و مدنی که مهاجرت می‌کردند به اصطلاح "سوخته" می‌گفتند. اصطلاحی که ناظر به ترس ناشی از جلای وطن بود و حکایت از این داشت که مهره‌های تاثیرگذار دگراندیش در خارج از کشور تمام صداو نفوذ خود را از دست داده و مجبور می‌شوند به خاطر اقتضائات زندگی پرهزینه درغربت، آرمان‌ها و ایده‌های خود را فراموش کرده و در چرخ‌دنده‌های زندگی ماشینی خرد و هضم شوند.

همین تجربه، باعث شد تا سیستم امنیتی حاکم بر ایران پس از انتخابات جریان بازی را طوری بچیند که بسیاری از فعالان سیاسی و روشنفکران، خود تصمیم به جلای وطن بگیرند. بسیاری از مستندسازان، فیلمسازان، روزنامه‌نگاران و نویسندگان به دادگاه‌ها و دادسراها احضار شدند و اتهامات سنگینی چون اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام و... به آن‌ها وارد شد و در کنارش تاوان سنگین این جرایم - که معمولا زندان‌های طویل‌المدت بود - به آن‌ها گوشزد شد تا به فکر فرار بیافتند. در عمل حکومت سختگیری چندانی برای جلوگیری از خروج آن‌ها از کشور نکرد تا به گمان خود به این ترتیب از شر آن‌ها راحت شود.

مریم یکی از عکاسان خبری ایرانی است که به ایالات متحده آمده است. او می‌گوید: "بازجوی من توصیه کرد که کشور را ترک کنم چرا که اگر بمانم باید دست کم چهارسالی از عمرم را در زندان سپری کنم و البته بیشترش را در سلول انفرادی. او به من گفت غربی‌ها دارند به شما روزنامه‌نگاران در باغ سبز نشان می‌دهند، پس چرا نمی‌روی؟"

تنها چهره‌های شاخص و مهم بودند که تحت کنترل شدید حکومت قرار گرفتند و حتی رسما ممنوع‌الخروج شدند.

اما نکته‌ای که حکومت نسبت به آن غفلت کرد این بود که بر خلاف دهه ۸۰ و ۹۰ اینترنت شرایط ارتباطات را دگرگون کرده است. در آن زمان مهره‌های تک تک و جدا از هم مهره‌هایی سوخته بودند که نه از اخبار و تحولات داخل کشور خبر داشتند و نه حتی امکان ارتباط مستمر با هم‌مسلکان خود که هر یک در گوشه‌ای از دنیا پراکنده بودند را داشتند.

مهاجران تازه که به یمن اینترنت و شبکه‌های مختلف اجتماعی دست‌هایی به مراتب بلندتر و صدایی به مراتب رساتر از متقدمین خود یافته‌اند، اندک اندک و پس از جاافتادن در جوامع جدیدشان می‌توانند شبکه‌ای وسیع تشکیل داده و با توجه به تخصصی که درخصوص خبررسانی و جمع‌آوری و پردازش اطلاعات و داده‌ها بنا به ذائقه مخاطب امروز خود درایران دارند به قدرتی جدی و چالشگر علیه سیستمی تبدیل شوند که سعی می‌کند با بستن مبادی ارتباطی و به عبارتی چشم و گوش شهروندانش، واقعیت را آن‌طور که می‌پسندد به آنها حقنه کند.

این طیف تازه مهاجران با کسب تجربه در جوامع تازه سعی خواهد کرد تا شیرینی حلوای جنبه‌های مختلف آزادی و دموکراسی را، به زبانی که مخاطبش در ایران می‌فهمد برایشان توصیف کند.

این مهاجران از آن‌جا که تازگی از ایران خارج شده‌اند، زبان و بافت جامعه امروز و اقتضائات و قوت و ضعف آن را بهتر می‌شناسند و ادبیات و دیدگاه‌شان هنوز متناسب با ذوق و ذایقه مردمان در ایران است. آنان به واسطه ارتباطات ارگانیکی که با یکدیگر و با ایران دارند می‌توانند منابع علمی و مشورتی مهمی درباره شناخت ایران امروز تلقی شوند. برخلاف نسل سابق مهاجران، ‌آن‌ها جاه طلبی و سوداگری کمتری دارند و توقعات چندانی نیز در برابر خدماتی که می‌توانند ارائه دهند طلب نمی‌کنند.

هر چه باشد فعلا مشکلات پیش رو زیاد است. در شرایط اسف‌بار زندگی در کشورهای میزبان روزنامه‌نگاران فعلا باید برای بقا و نجات زندگی روزمره‌شان دست و پا بزنند. علاوه بر این ذهن آن‌ها هنوز در حال و هوای ایران و ترس‌ها و تصورات داخلی است و با شرایط جدید منطبق نشده است. آن‌ها با پیش‌فرض‌ها و انگاره‌های ذهنی که در داخل کشور داشتند هنوز مردد هستند که فعالیت را در خارج از کشور آغاز کنند مبادا که مهری بر پیشانی‌شان بخورد و یا مورد سوء استفاده اپوزیسیون قدیمی جمهوری اسلامی قرار گیرند.

علاوه بر این بسیاری نگران هستند که فعالیت‌های آنان ممکن است به اذیت و آزار خانواده‌شان در داخل کشور از سوی حکومت منجر شود.

و البته هیچ جمع ایرانی و یا نهاد بین‌المللی هم نیست که پا پیش بگذارد و سرمایه‌ای فراهم کند تا این جمعیت مهاجر ساماندهی شوند.

نسل تازه مهاجران حرفه‌ای و به‌خصوص روزنامه‌نگاران و اهل قلم ایرانی پتانسیل آن را دارند تا به‌صورتی منسجم عمل کرده و عملکرد و کارآیی دولت پراشتباه حاکم را براساس واقعیت‌های موجود و به‌صورت مستند و مستدل به چالش بکشند.

مهدی جدی‌نیا روزنامه‌نگار مقیم واشنگتن است. او پیش‌تر سردبیر روزنامه انگلیسی‌زبان تهران تایمز در ایران بود.

نظرتان را بنویسید

The content of this field is kept private and will not be shown publicly.
  • Web page addresses and e-mail addresses turn into links automatically.
  • Allowed HTML tags: <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • Lines and paragraphs break automatically.

More information about formatting options