۱۸ فروردین ۱۳۹۱

نقش تلویزیون در تفسیر فرهنگ‌‌ها

لیلا ابولوقد

(Television Screen (Royalty Free, fotosearch.com

در سال ۱۹۹۶ که به مصر علیا1، روستایی که از سال ۱۹۹۰ به طور متناوب در آن کار می‌کردم، برگشتم، قسمت‌هایی از سریال تلویزیونی "مادران در خانه عشق" را با دوستانم تماشا کردم.2

ماجرا در اقامتگاه زنان سالمند اتفاق می‌افتد و داستان از این قرار است که برادر شوهر شیاد بیوه‌زنی که صاحب آن محل است در صدد است آنجا را از دست او برباید و به رویای دیرینه‌اش برای تبدیل آن به یک هتل بیست و دو طبقه جامه عمل بپوشاند. زنان ساکن خانه، که اکنون هدفی مشترک یافته‌اند، با هم متحد می‌شوند تا از خانه در معرض خطر خود دفاع کنند. آنها جروبحث‌های خود را بر سر اینکه کدام برنامه تلویزیونی را تماشا کنند فراموش می‌کنند و تمام همتشان را به کار می‌گیرند تا پولی برای خرید سهم مرد جمع کنند و در مقابل او با‌یستند.

فیلمنامه سریال را چند سال پیش فتحیه العسال، نویسنده‌ پرشور و پراعتماد به نفس، و یکی از معدود زنان نمایشنامه‌نویس آن دوران برای تلویزیون مصر ‌نوشته بود. وی بارها به خاطر فعالیت در حزب چپ‌گرای مصر به زندان افتاده بود و بسیاری از نمایشنامه‌هایش از زیر تیغ کارمندان سانسورچی تلویزیون دولتی گذشته بود یا حتی اجرای آنها با حکم افراد رده‌ بالای حکومتی قدغن شده بود. سریال‌های او به خاطر طرح دغدغه‌های اجتماعی معروف بود و او طرح مسایل زنان را حیاتی می‌دانست. او همچنین مدتی را در یک خانه سالمندان به قوم‌نگاری سپری کرد تا داستانش واقعی‌تر باشد.
...
تعداد زیادی از قسمت‌های سریال "مادران خانه عشق" را همراه با زنان همسایه دیدم که با اینکه کاملا تهییج می‌شدند، مدام در حال تفسیر و تعبیر بودند و به شخصیت‌های مضحک سریال از قبیل بافندگان پلوور می‌خندیدند. پس از قسمتی که یکی از بیوه‌زن‌ها سرانجام قبول کرد که با دلداده سابقش ازدواج کند، یکی از آنها به مسخره گفت: "حالا از این به بعد همه زنان بالای شصت سال می‌خواهند شوهر کنند." البته فردای آن روز زینب نظر واقع‌بینانه‌تری داد. او تضاد این اتفاق را با باورهای رایج خاطرنشان کرد و گفت: "ما می‌گوییم دختری که از سی سالگی گذشت دیگر ازدواج نخواهد کرد. ... این کار مایه خجالت است. اگر هم زنی بالای سی سال ازدواج کند، خیلی بی سر و صدا و در خفا و بدون برگزاری مراسم این کار را می‌کند."
...
اما در مورد زینب، زنی که بیشتر عمر خود را در خانه سپری کرده بود و کمی مسن‌تراز سن واقعی‌اش می‌زد و از خودش کاملا مطمئن بود که به عنوان یکی از زنان بالغ روستا تمام مسئولیت‌های اجتماعی خود را، از جمله عیادت بیماران و شرکت در مراسم سوگواری، به طور جدی ایفا کرده است؛ نه تنها تفاوت‌های فرهنگی بلکه تجربه شخصی نیز در واکنشی که نسبت به سریال نشان می‌داد دخیل بود. تجربه شخصی او از ازدواج با آنچه در این سریال مشاهده می‌کرد بسیار متفاوت بود.
...
نمی‌توان منکر این احتمال شد که زینب به ازدواج مجدد بیوه‌زنان مسن‌تر در این سریال اشاره کرده بود. چون این موضوع به شرایط زندگی شخصی خودش مربوط می‌شد. فکر ازدواج مجدد احتمالا برای او جاذبه داشته است. او تنها بود و مسئول یک خانوار، و فرزندانش تنها مصاحبانش بودند که اغلب بعدازظهرها با آنها تلویزیون تماشا می‌کرد. هیچ مردی نبود تا به او در تصمیم‌گیری درباره مدرسه بچه‌ها، این که چه چیزی را در چه قسمت زمین بکارد و کدام دام را بخرد یا بفروشد کمک کند. او مجبور بود برای انجام کارهای مزرعه، اغلب از مردان جوان فامیل کمک بگیرد یا کارگر استخدام کند. زینب هم‌صحبت یا محبوبی نداشت. او درباره دیدارهای شوهرش می‌گفت: "او مثل یک مهمان به ما سر می‌زند و درباره زندگی ما چیزی نمی‌داند."
...
زینب حتی نمی‌توانست متصور شود که از نظر کرین، نویسنده "مادران خانه عشق"، فعال سیاسی مترقی‌ای که درگیر منازعه با سیاستمداران و روشنفکران محافظه‌کارتر بود؛ این قسمت سریال درباره جایگاه عشق در برابر فشارهای اجتماعی، قصد ندارد فقط ارزش‌های طبقه متوسط جامعه اسکندریه را به نمایش بگذارد، بلکه می‌خواهد یک جایگزین انقلابی و عملی برای بهبود زندگی و وضعیت زندگی همه زنان ارائه دهد.

سریال دیگری که العسال آن را در فهرست افتخارات خود دارد درباره زنی است که پس از آن که شوهرش او را به خاطر بی‌سوادی طرد می‌کند، به دنبال تحصیل می‌رود. بعدا هنگامی که شوهرش می‌خواهد او دوباره برگردد، زن با وجود داشتن یک فرزند از او با بازگشت مخالفت می‌کند. العسال درباره این سریال می‌گوید: "هدف من نشان دادن ارزش خانه به عنوان خانه بود. من می‌خواستم بگویم که مرد و زن باید فقط در صورتی که به هم دلبستگی متقابل دارند با هم در یک خانه زندگی کنند." او تاکید می‌کند که ازدواج باید بر اساس تفاهم و عشق باشد. او تلقی خود از ازدواج برابر3 را در تقابل با نگرش رو به گسترشی قرار می‌دهد که جنبه‌های مالی را در ازدواج در اولویت قرار می‌دهد.4 مخاطب العسال در این سریال زن طبقه متوسط و شهری است و دیدگاه‌ او در زمره پیشروترین و مدرن‌ترین دیدگاه‌های طیفی است که او به آن تعلق دارد. با اینکه آرمان زوج‌های بورژوا و تا حدودی آرمان ازدواج برابر به طور روزافزونی آرمان طبقه متوسط در مصر قرن بیستم بود، تاکید العسال بر برابری زن و شوهر، رادیکال‌تر از نگرش رایج در طبقه متوسط است.5 با این حال ازدواج زینب حتی در چارچوب آرمان رایج طبقه متوسط نیز نمی‌گنجید؛ مفاهیمی چون حق برخورداری از عشق و شادی برای او بیگانه بود.

مثال‌های دیگری نیز وجود دارد از سریال‌هایی که موضوعات آنها به زندگی بینندگان روستایی مربوط می‌شود اما به دلیل تفاوت‌های بنیادین دیدگاهی که ناشی از موقعیت اجتماعی آنان است، با آنها همخوانی ندارد.
...
سریال تلویزیونی که ما در ژانویه تماشا کردیم "مادران در خانه عشق" همچنین به مشکلات اقتصادی و مسئله اشتغال می‌پرداخت. اما شیوه‌ای که اشتغال زنان و اهمیت اجتماعی آن به تصویر کشیده شده بود چنان با دنیای زینب بیگانه بود که او نمی‌توانست با آن ارتباط برقرار کند. یکی از اهداف العسال در نوشتن این سریال آن بود که توهم "کهنسالی" برای زنان دست کم تا حدودی نتیجه آن است که آنان هیچ نقش اجتماعی ایفا نمی‌کنند. او می‌گوید:

من می‌خواهم نقش جدیدی برای زنان سالمند تعریف کنم. ... ساکنان خانه سالمندان یک کلاس آموزش زبان انگلیسی تشکیل دادند زیرا یکی از آنان قبلا استاد زبان انگلیسی بوده است؛ زن دیگری که نقره‌کار بود یک کارگاه کوچک به راه انداخت و به زنان دیگر تکنیک‌های این کار را آموزش داد. آنها سعی کردند با آموزش دختران محل، بی‌سوادی را در میان آنان از بین ببرند و خواندن و نوشتن را به آنها بیاموزند. همچنین آنها کلاس‌های آموزش مدیریت خانه و حتی کشاورزی تشکیل دادند. ... پیام من این است که زنان حتی در این سن و سال هم می‌توانند یاد بگیرند، و ما نیز می‌توانیم از چیزهایی که آنها می‌توانند به ما بیاموزند بهره ببریم.

...
پیام سوسیال فمینیستی العسال که مشوق و مروج نقش‌های اجتماعی مفید برای زنان، مهارت‌ها و فعالیت‌هایی فراتر از سطح خانه و خانواده و استقلال اقتصادی که تاثیرات مخرب سلطه مردانه را تعدیل می‌کند، بسیار تاثیرگذار است. در حرکتی برخلاف جریان تفکر محافظه‌کارانه که در رسانه‌ها و مجلس، بازگشت زنان را به خانه تبلیغ می‌کنند (در زمانی که تعداد کثیری از زنان مجبورند به خاطر نیاز مالی کار ‌کنند و بسیاری از آنها مشاغل تخصصی دارند)، موضع‌گیری سیاسی العسال از خشم او نشات می‌گیرد. پدر او بازرگان ثروتمندی بود که پس از ازدواج (و نهایتا طلاق دادن) مادر او با بیست زن دیگر ازدواج کرد. مادر العسال زنی بود خانه‌دار، بدون هیچ قدرتی برای مقاومت و شکایت. العسال مصمم بود که تحصیل کند و هنوز نیز معتقد است که تحصیلات برای زنان و رشد اجتماعی‌شان بسیار حائز اهمیت است.
...
چگونه ممکن است موضوعی مانند باسواد شدن، زندگی زینب را تحت تاثیر قرار دهد؟ درست یک سال پیش از نمایش "مادران خانه عشق"، کلاس‌‌های سوادآموزی دولتی ویژه زنان در روستا و اطراف آن تشکیل شد. آدمی به گرفتاری زینب حتی نمی‌توانست فکر شرکت در این کلاس‌ها را به مخیله خود راه دهد. زنان به دلایل مختلفی به این کلاس‌ها می‌رفتند ولی همگی آنها دو وجه اشتراک داشتند: آنها فرزند نداشتند (یا تعداد کمی فرزند داشتند که کس دیگری می‌توانست برای چند ساعت از آنها نگهداری کند) و دوم این که وضعیت خانواده آنها به گونه‌ای بود که می‌توانستند ساعات کوتاهی از بعدازظهر خود را آزاد باشند.

وقتی که من به دیدن ام احمد، یکی دیگر از زنانی که می‌شناختم و دوستش می‌داشتم، رفتم، از او پرسیدم آیا علاقه دارد که به این کلاس‌ها برود. او باچشمانی که می‌درخشید لبخندزنان گفت که واقعا عاشق یادگیری خواندن و نوشتن است و بدش می‌آید که حتی نمی‌تواند پای اسم خود را امضا کند (او اخیرا در حال انحصار وراثت اموال پدر متوفی خود بود). او سپس با شک و تردید از من پرسید: "اما آیا من می‌توانم یاد بگیرم؟ نه، من خیلی پیرم. دیگر مغزم کار نمی‌کند" و خندید. او سپس ادامه داد: "حتما می‌پرسند یک پیرزن چه نیازی به یادگرفتن خواندن و نوشتن دارد؟" از او پرسیدم چه کسی چنین سوالی را خواهد کرد و او پاسخ داد، "مردها. مردها همچین حرف‌هایی می‌زنند."

وقتی پسرش که جوانی حدودا سی ساله و پدر دو فرزند خردسال بود وارد اتاق شد، من با شوخی پرسیدم: "تو بهتر نیست به مادرت اجازه بدهی که به کلاس‌های سواد آموزی برود؟" او جواب داد: "اشکالی ندارد. او می‌تواند برود." با خنده رو به مادرش کرد و گفت: "من حتی یک کیف مدرسه هم برایت می‌خرم." این پیشنهاد خیلی خوبی بود، چون زنان روستایی هیچ‌گاه کیف به دست نمی‌گیرند. آنها اگر به خرید یا گشت و گذار بروند یک سبد روی سر خود می‌گذارند. در موارد دیگر تنها چیزی که آنها نیاز دارند یک جیب است که داخل روپوش‌های سیاه و بلندشان دوخته شده است.

اما ام‌احمد زنی مفلوک یا پیرزن بیکاره‌ای نبود که هیچ نقش اجتماعی قابل توجهی ایفا نکند، چیزی که احتمالا العسال با آن مشکل داشت. او مادربزرگی پرانرژی و فعال بود، روی زمین‌هایش کار می‌کرد، از گاومیشش مراقبت می‌کرد و در محله خود پنیر و کره می‌فروخت. شرایط او تا حدودی غیرمعمولی بود، ولی بر اساس تجربه من داستان زندگی هریک از افراد این روستا منحصربه فرد بود. او ازدواج بدی داشت و به خانه پدری بازگشته بود. ام‌احمد تنها یک پسر داشت که باز هم برخلاف معمول با او زندگی می‌کرد و زمین‌های پدر او را کشت می‌کرد و در عین حال شب‌ها به عنوان نگهبان مقبره یکی از فرعون‌ها در همان حوالی کار می‌کرد. ام‌احمد سال‌ها از پدر بیمارش مراقبت می‌کرد که گاهی هم با او بداخلاقی می‌کرد. پدر او که یکی از بنیانگذاران ده محل سکونتشان بود و شخص مهمی محسوب می‌شد. ام‌احمد مسئول رسیدگی به خانه و مزرعه پدری بود، خصوصا نگهداری از دام‌ها، چه در زمانی که پسرش هنوز کوچک بود چه پس از این که او خانه را برای کار ترک کرد تا به اسکندریه برود و در یک تولیدی مرغ و جوجه مشغول به کار شود.
...
حقیقتا چه انتظاری می‌توان از زنی مثل ام‌احمد یا دیگر زنان روستایی داشت که به مشاغلی بپردازند که هم به آن علاقمند باشند و هم استقلال مالی لازم برای ازدواج برابر را به دست آورند، وقتی که حتی توانمند‌ترین مردان محلی تحصیل‌کرده هم احتمالا می‌بایست به کار در مکان‌های باستانی دلخوش باشند، یا شاید پنج یا شش سال پس از فارغ التحصیلی از کالج صبر کنند تا شغلی دولتی نظیر کتاب‌داری در یک دبیرستان محلی دست و پا کنند تا برای چند ساعت در روز درآمدی کسب کنند که تنها کفاف خرج سیگار آنها را می‌داد.
...
مشکل تنها ناشی از آن نیست که تولیدکنندگان فرهنگی مانند العسال متعلق به طبقه اجتماعی متفاوت با زنان روستایی هستند که تماشاگر برنامه‌های آنهایند، گرچه این مسئله عامل مهمی است. حتی مسئله تفاوت بین تجربه‌های شهری و روستایی نیز نیست. گو اینکه این تفاوت قابل توجه است. العسال در واقع تلاش کرده تا با نوشتن این سریال درباره روستای مصر علیا، که در سال ۱۹۹۳ پخش شد، پلی بین این نوع تفاوت‌ بزند.
...
او به عنوان یک فرد سیاسی رادیکال دغدغه زیادی نسبت به شرایط اجتماعی و فقر شدید آن منطقه داشت. اما تمرکز او بر تقبیح آن مسائل و راه حلی که ارائه داد، گفتمانی را در مدرنیته روشنفکرانه علیه آداب و رسوم عقب‌مانده بازتولید کرد که کماکان ساکنان مصرعلیا، چه زن چه مرد، را به دیده تحقیر می‌نگریست.
...
دیدگاه فمینیستی العسال مانند دیدگاه سیاسی پیشروانه‌اش، بخشی از یک گفتمان عمومی درباره اصلاحات و بهبودی وضعیتی است که می‌توان ردپای آن را تا تلاش‌های استعمارگران و ملی‌گرایان ضد استعمار برای تبدیل مصر به یک کشور مدرن دنبال کرد. گو اینکه موضع‌گیری العسال از مطالعات قوم‌شناسی و همدلی شدید او با این مردم نشات می‌گیرد اما این طرز تلقی کلی که گویی می‌داند خیر و صلاح "جامعه" چیست (انگار که جامعه یک شی است که می توان آن را بر اساس تحقیق یک شخص دستکاری کرد) شالوده کار بسیاری از نویسندگان سریال‌های تلویزیونی است، چنان‌که این نحوه تفکر اساس شکل‌گیری هزاران پروژه‌ اصلاحات، از تحصیلات گرفته تا برنامه‌های بهداشت عمومی، بوده که برای روستاییان طراحی شده است. در مناطقی مانند هندوستان و مصر، تلویزیون مهم‌ترین ابزار هم برای انتقال نظرات کارشناسانه هم برای انتقال این‌گونه روایت‌های کلی حکومت و طبقه متوسط شهری است.6
...
تلویزیون این واقعیت را آشکار می‌سازد که موضوعات فرهنگی یکسان، در بسترهای متفاوت به گونه‌های متفاوتی برداشت‌ می‌شوند. وقتی زینب صحنه‌ای چون ازدواج یک بیوه زن شصت ساله را به عنوان نمودی از تفاوت فرهنگی- ناشی از منطقه، شیوه زندگی و اخلاقیات می‌بیند به این دلیل است که او از طبقه اجتماعی و تحصیلات بالا محروم بوده‌است و نمی‌تواند مقصود اصلی سازنده سریال را، که خود از این مواهب برخوردار بوده است، درک کند. از نظر العسال، که به عنوان سیاستمدار منتقد یک دولت پسااستعماری در مصر فعالیت می‌کرد و با روشنفکران، منتقدان و سیاستمداران قاهره و سراسر جهان عرب در حال گفت‌و‌گو بود و درعین حال سعی داشت اصلاحات عمومی ایجاد کند، این قسمت از سریال قصد داشت یک انتخاب فمینیستی روشنفکرانه و انقلابی را ارائه دهد.
...
جدی گرفتن نقش تلویزیون، ما را وامی‌دارد تا بیش از آنکه "فرهنگ" را به عنوان یک نظام معنادار (واجد معنا) یا حتی یک شیوه زندگی بینیم آن را چیزی بی‌انگاریم که عناصر آن تولید می‌شوند، سانسور می‌شوند، برای تولیدشان پول پرداخت می‌شود و در سطح ملی و حتی فرامرزی نمایش داده می‌شوند.

ذات قدرت‌طلبانه و ایدئولوژیک تولیدات فرهنگی‌‌ای که توده مردم را خطاب قرار می‌دهند و در خدمت برنامه‌های ملی، طبقاتی یا تجاری ساخته می‌شوند قابل انکار نیست. این امر به نوبه خود ما را متقاعد می‌سازد که آنچه ما به عنوان فرهنگ بومی می‌شناسیم، مانند ارزش‌های اخلاقی در مورد سن مناسب ازدواج یا شایسته بودن تحصیلات برای زنان، مشخصه‌های خنثایی نیستند که باید تفسیر شوند. بلکه نتایج مناقشه برانگیز برنامه‌های محلی قدرت هستند و از این رو جای تحلیل دارند.

برخی از این برنامه‌ها، بیشتر برنامه‌های محلی-، مناسبات قدرت دخیلند، نتایج مناقشه برانگیز این برنامه‌ها باید مورد بررسی و تحلیل قرار گیرند.7

نکته مهم آن است که مفاهیم تبلیغ شده توسط برنامه‌های تلویزیونی در جایی، که برای بیشتر بینندگان جایی غیر از محل زندگی آنهاست، تولید می‌شود اما در سطح محلی و در محلات متفاوت به مصرف می‌رسد.
...
تلویزیون به دلیل شیوه‌ای که مطالبش را ارائه می‌دهد جالب‌ترین رسانه است زیرا این مطالب پس از تولید وارد محله‌ها می‌شود، مورد تفسیر مردم محله قرار می‌گیرد، و با آنها ادغام می‌شود در حالی که هر یک از اهالی از نظر اجتماعی آموزه‌ها، گفتمان‌ها و نظام‌های معنایی متمایزی دارند.8

اصطلاحات کلیدی:
پسااستعماری (Post Colonial): دوره‌ای که یک حکومت پس از استعمار توسط کشورهای اروپایی مستقل می‌شود، درحالی‌که هنوز با آثار و عوارض فرهنگ غربی و استیلای سیاسی آن دست و پنجه نرم می‌کند.

یادداشت‌ نویسنده

این مقاله تقدیم می‌شود به کلیفورد گیرتز، کسی که نقطه‌نظرهایش از زمانی که برای نخستین بار در دوران کارشناسی با آنها آشنا شدم برای من جالب بوده است و حمایت او از کارهایم در برهه زمانی حساسی بسیار برایم ارزشمند بود. کارهای مردم‌شناسان در زمینه مطالعات رسانه، به ویژه تحقیقات صورت گرفته در رشته "فرهنگ و رسانه" دانشکده مردم‌شناسی دانشگاه نیویورک برای من بسیار الهام‌بخش بودند. در سال ۱۹۹۶، دیلیپ گانکار و بن لی از من برای شرکت در یک کارگروه در "مرکز مطالعات بین الملل" دعوت به عمل آوردند. مقالاتی که به منظور مطالعه برایم ارسال کردند الهام‌بخش بخشی از اندیشه‌های مطرح‌شده در این مقاله بودند. فای گینسبورگ، برایان لرکین، تیم میچل و شری اورتنر نظرات بسیار مفیدی را در نسخه پیش نویس مقاله ارائه کردند. تحقیقات این مقاله به کمک افراد بسیاری که در کمال محبت نتایج پژوهش‌های خود را در اختیار من نهادند تکمیل شد. من به ویژه سپاسگزار فتحیه العسال، امنیا الشکری، سیونا جنکینز، حسنا مکداشی، ریم سعد، دیوید سیمز، بوتروس ودیع، لیز ویکت و زنی که من از او به عنوان زینب نام بردم، فیروز، ام‌احمد و سمیه هستم. در آخر قصد دارم از سازمان "کمک هزینه ملی برای علوم‌انسانی"، "شورای تحقیقات علوم اجتماعی"، و دانشگاه نیویورک ("کمک هزینه مشکلات تحقیقاتی" و "کمک هزینه پرزیدنشال") برای حمایت‌هایشان که تحقیق و نوشتن این مقاله را میسر کرد قدردانی کنم.

  • 1. Upper Egyptian village
  • 2. Lila Abu-Lughod, “The Interpretation of the Culture(s) After Television,” in The Fate of Culture,” ed. Sherry B. Ortner. Berkeley, Los Angeles, and London: University of California Press, 1999, pp,114-122.
  • 3. Companionate Marriage
  • 4. تمام نقل قول‌ها از فتحیه العسال برگرفته از مصاحبه‌هایی است که با نویسنده این مقاله در تاریخ ۲۶ ژوئن ۱۹۹۳ انجام گرفته است.
  • 5. برای مطالعات بیشتر درباره نظرات فمینیستی مصریان درباره ازدواج مراجعه کنید به مقاله "ازدواج فمینیسم و اسلام‌گرایی: طرد انتخابی به عنوان یک سیاست اجتماعی پسااستعماری،" نوشته لیلا ابولوقد، در بازسازی زنان: فمینیسم و مدرنیته در خاورمیانه
    Lila Abu-Lughod, “The Marriage of Feminism and the Islamism: Selective Repudiation as Dynamic of Post-colonial Cultural,” in Remaking Women: Feminism and Modernity in the Middle East, ed. Lila Abu-Lughod, and Beth Barron, “The Making and Breaking of Marital bonds in Modern Egypt,” in Women in Middle Eastern History, ed. Nikki Keddie and Beth Barron (New Haven, 1991), 275-91.
  • 6. در مورد هند مراجعه کنید به:
    Veena Das, “On Soap Opera: What Kind of Anthropological Object Is it?” in Miller, Worlds Apart, 169-89, and Purnima Mankekar, “Reconstituting ‘Indian Womanhood’: An Ethnography of Television Viewers in a North Indian City” (PhD diss., University of Washington, 1993).
  • 7. این نکته در نقدهای مادیگرایانه از مفهوم فرهنگ بیان شده است. مثال‌های خوبی از این مقوله را می‌توان در منابع زیر یافت:
    Tala Asad, Genealogies of Religion (Baltimore, 1993), and Pierre Bourdieu, Outline of a Theory of Practice, trans. Richard nice (Cambridge, 1977).
  • 8. مفهوم "هبیتوس ملی" از اوروار لوفگرن گرفته شده است که در کار رابرت فاستر به آن ارجاع داده شده:
    Robert Foster, “Making National Cultures in the Global Ecumene,” Annual Review of Anthropology, 20 (1991): 235-60; quote from 237.
    برای آگاهی بیشتر درباره این که چگونه تماشای تلویزیون می‌تواند تعامل ملی را برانگیزد، در حالی که ملی‌گرایان در تاثیرگذاری بر بینندگانی که از نظر اجتماعی در جایگاه ثانویه قرار دارند شکست خورده‌اند.
    Lila Abu-Lughod, “The objects of Soap Opera: Egyptian Television and the Cultural Politics of Modernity,” in Worlds Apart: Modernity through the Prism of the Local, ed. Daniel Miller (London, 1995), 190-210.

Copyright ©1999 Reproduced by permission of the editor Sherry B. Ortner and author Lila abu-Lughod, "The Interpretation of Culture(s) after Television", in The Fate of "Culture", ed. Sherry B. Ortner. Berkely, Los Angeles, and London: University of California Press, pp. 114-122.

نظرات (1)

ممنون . مقاله بسيار سودمندي بود...اما نام مترجم نداشت؟
کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید