۱۸ فروردین ۱۳۹۱

قدرت و دانش جغرافیایی: تصاویر و بازنمایی جهان سوم

کاترین‌ای لوتس و جین ال کالینز

Steve McCurry, National Geographic Cover 1985, Vol. 167, No.6, June 1985

برای آنکه بدانیم مردم چگونه به مجموعه‌ای از آرا و عقاید درباره جهان سوم عادت می‌کنند، نخست باید نگاهی بیاندازیم به تلویزیون، فیلم‌ها و انبوه تصاویری که در مجلات و کتاب‌های درسی ارائه می‌شود و محتوا و تاثیر آن‌ها را بر تماشاگران و خوانندگان بسنجیم. از نخستین دوره‌های تماس اروپائیان با سرزمین‌های دیگر، تصویر‌ها نقش فرهنگی مهمی در ترسیم تفاوت‌های قومی/ نژادی ایفا کرده‌اند (Bucher سال ۱۹۸۱ وB. Smith سال ۱۹۸۵) اما اثربخشی آنها هیچ‌گاه به اندازه امروز نبوده است. ما در روزگاری زندگی می‌کنیم که مردم اخبار روز را بیشتر از شبکه‌های خبری تلویزیون دنبال می‌کنند تا روزنامه‌ها، روزنامه‌ها بیش از پیش از تصویر استفاده می‌کنند و متون نوشتاری آنها کمتر از سابق است و فیلم‌های هالیوودی (که اغلب مضامین فرعی قومی و نژادی را دنبال می‌کنند) بیش از پیش بر جلوه‌های ویژه و تصویری تکیه دارند و تماشاگران آنها از هر زمان دیگر بیشتر است. نمونه دیگر محبوبیت فراگیرمجلات تصویری لایف "Life" و لوک "Look" در میانه قرن بیستم و نشریه "نشنال جئوگرافیک" است که از اواسط دهه پنجاه تا دهه هشتاد (قرن پیش) تعداد مشترکین آن از دو میلیون به ده میلیون رسید.

انجمن نشنال جئوگرافیک که مجله نشنال جئوگرافیک را منتشر می‌کند نهاد قدرت‌مندی است. این نهاد که در واشنگتن دی سی مستقراست، مناسبات با مقامات دولتی و منافع‌بخش خصوصی را ترویج می‌دهد. این نهاد موجودیت خویش را با تکیه بر شهرتش به عنوان نهادی ملی، که فراهم کننده دانش علمی تاثیرگذار "درباره جهان و کائنات" است و حافظ ارزش‌ها و سنت‌های مهم آمریکایی نیز هست، موجه ساخته است. از جمله ارزش‌های مهم آمریکایی تربیت شهروندانی آگاه و بامعلومات است، به ویژه در زمانه‌ای که بسیاری خود را وقف آرمان مسؤلیت‌های جهانی آمریکا ساخته‌اند. در حالی که مجله نشنال جئوگرافیک در واقع به هیچ رو تریبونی برای تبادل آزاد آرا و اندیشه‌ها درباره جهان سوم و یا از جانب متولیان فرهنگی آن نیست. این نشریه پرزرق و برق، مجموعه‌ای چشم‌نواز و لوکس از مضامین و نمونه‌هایی بسیار محدود از تصویرهاست. به همین معنا، واضح است که از دل نهادی بیرون می‌آید که نظریه پردازان مکتب فرانکفورت آن را فرهنگ توده می‌خوانند که خود عبارت است از مطالبی که به وسیله قدرت‌مندان برای مصرف طبقات کارگر تولید و منتشر می‌شود. با قلمداد کردن این نشریه به عنوان بخشی از فرهنگ توده، ما تصورات رایج درباره دنیای غیرغربی را در تقابل با مجموعه‌ای معقولانه‌تر از اندیشه‌های برگزیده یا فرهنگ متعالی قرار نداده‌ایم. بلکه هدف ما پرداختن به ماهیت تصاویربه کار رفته در این نشریه است که در حجمی کلان تولید و به خوانندگان (بینندگان) ارائه می‌شوند.

از دوران انتشار آثار مکتب فرانکفورت در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ میلادی، استفاده از عبارت "فرهنگ توده" در وصف محصولات هنری و سرگرم کننده که به دست صنایع فرهنگی قدرت‌مند تولید می‌شوند رایج بوده است. شهرت نشنال جئوگرافیک به عنوان ابزاری برای انتقال اطلاعات علمی باعث شده که این نشریه چندان آشکارا در این گروه محصولات فرهنگی نگنجد. اما بررسی پیوند این نشریه با اندیشه‌های رایج و به طور تاریخی خاص، اهمیت فرهنگ توده را برای درک ارتباط آن با نهادهای قدرت و فرهنگ روشن می‌سازد.

فرهنگ توده که نه صدای توده‌های جامعه بود و نه معرف سلیقه و گرایش‌های آنها، به دیده نظریه پردازان مکتب فرانکفورت فرهنگی منحط و عوام فریبانه به شمار می‌رفت. مردم به هر اندازه که محصولات فرهنگ توده را پذیرفتند و در آنها مشارکت جستند، فریب خوردند و گمراه شدند و ترغیب شدند که از موقعیت خود در جامعه سرمایه داری درک نادرستی پیدا کنند. برای هواداران این دیدگاه، فرهنگ توده به منزله محصولی ساخته شده به دست طبقات مسلط جامعه برای توده‌ها بود و فرهنگ مردم بقایای فرهنگی مستقل و برآمده از جوامع و طبقات رنجبر جامعه...

تحلیل گران موشکاف‌ترصنایع فرهنگی در پی آن بوده‌اند که مشخص کنند کدام طبقات اجتماعی یا کدام بخش‌ از آنها از این صنایع برای بیان نگرش خود استفاده می‌کنند، مخاطبان احتمالی چه کسانی هستند و چه کسانی به آن واکنش نشان می‌دهند. ما می‌گوییم با آنکه پیام‌های موجود در عکس‌های نشنال جئوگرافیک از نظرجهان‌بینی نهفته در آنها بسیار خاص است – جهان‌بینی طبقه متوسط سفیدپوست و تحصیل کرده – مخاطبان آنها و کسانی را که به بینش خود جذب می‌کنند، بخش بسیار بزرگتری از جامعه را تشکیل می‌دهند که از طیف مدیران و متخصصانی با تحصیلات بالا تا طیف کارمندان، کارورزان، کارگران و شاغلان فرودست در بخش خدمات را در بر می‌گیرد. نشنال جئوگرافیک مدعی است که مبین بینشی ملی است و پاسخگوی دغدغه‌ها و کنجکاوی تمام شهروندان آمریکاست.

زنان جهان

تصاویر زنان جهان در نشنال جئوگرافیک روایت‌گر داستان زنان آمریکا در دنیای پس از جنگ دوم جهانی است. این تصاویر‌‌ همان قدر به موضوعات مربوط به زندگی زنان جهان سوم اشاره دارند که به موضوع‌های جنسیتی در زندگی زنان آمریکایی می‌پردازند، موضوعاتی از قبیل بحث شاغل بودن زنان و اینکه زنان شاغل می‌توانند به حد کفایت برای فرزندان خود مادری کنند یا خیر...

بررسی تصویر‌ها نشان داد که در بعضی بخش‌ها (از جمله آگهی‌ها) تصویر زنان به وفور دیده می‌شود و در بعضی دیگر (عکاسی خبری از موضوعات سیاسی) عملا غایب است. غیبت تصویری زنان رنگین پوست به مراتب بیشتر است.‌‌ همان طور که سکات، هال و سمیت (۱۹۸۲) به روشنی بیان کرده‌اند، در تصاویر همه‌پسند و نیز در تخیل سفیدپوستان مسلط بر جامعه "همه زنان سفیدپوست هستند و همه سیاهپوستان مرد". زنان سیاهپوست اصلا دیده نمی‌شوند. عکس‌های نشنال جئوگرافیک ضروری هستند چون این نشریه یکی از معدود منابع پرطرفدارست که شمار تصاویر زنان سیاه‌پوست در آن زیاد است. در این تصویر‌ها ضمن آنکه ایده‌آل‌های فرهنگی از سیمای زن به نمایش درآمده، رگه‌های روایی جنسیت و‌نژاد سخت در هم تنیده شده‌اند. چنان که ترین (۱۹۸۹)، مور (۱۹۸۸)، ساکس (۱۹۸۹) و دیگران به روشنی خاطرنشان کرده‌اند آشکار است که ‌نژاد و جنسیت در جهان، در کل، نظام‌هایی جدا از یکدیگر نیستند...

در فرهنگ عامه جهان سوم، هم چنان که در فرهنگ عامه آمریکا، زنان کمتر از مردان به تصویر کشیده می‌شوند. یک چهارم تصاویری که ما بررسی کردیم عمدتا به زنان اختصاص داشت1. در ادبیات انسان‌شناختی جهان غیرغربی هم به طور سنتی وضع بر همین منوال است و آنجا که تفاوت‌های فرهنگی یا نامتعارف بودن فرهنگ بیگانه مدنظر باشد، تفاوت‌ها پررنگ جلوه داده می‌شود.

زن و پستان

زن "برهنه" در کانون عکاسی جهان غیرغربی نشنال جئوگرافیک نشسته، ایستاده یا لم داده است. تا دهه ۱۹۶۰ که انتشار هرزه نگاری در سطح انبوه رشدی بی‌سابقه یافت، نشنال جئوگرافیک تنها نشریه‌ای بود که آمریکایی‌ها می‌توانستند پستان‌های عریان زنان را در آن تماشا کنند. در گفت‌و‌گوهای ما با خوانندگان مرد نشنال جئوگرافیک، داستان‌هایی راجع به چشم چرانی‌های مخفیانه از عکس‌های مجله به میان می‌آمد که نقل آنها به بخشی از فرهنگ عامیانه مردان آمریکایی تبدیل شده است و هر کس برداشت شخصی یا مفهوم فرهنگی این نوع برهنگی را به سلیقه خود توضیح می‌دهد. برخی گفته‌اند که از این عکس‌ها برای خود ارضایی استفاده می‌کردند؛ بعضی هم مدعی بودند که این عکس‌ها به حد انتظار آنها اروتیک نبوده است. وقتی مردان سفیدپوست از تجربه‌های خود در مخفیانه برانداز کردن اندام زنان سیاهپوست می‌گویند، واضح است که داستان آنها داستان آشنایی ساده با واقعیاتی از آناتومی انسان یا عادات مربوط به آن نیست. بلکه این مردان (شاید بی‌آنکه بدانند) به تجربه‌ای بسیار نکوهیده – اما مورد تایید جامعه – در قلمرو خطرناک هوس و گناه ممنوعه اذعان می‌کنند.

...

میزان نمایش برهنگی زنان غیرسفیدپوست در این مجله به شکل نگران‌ کننده‌ای با افسانه‌های رایج در اروپا و آمریکا راجع به جنسیت زنان سیاهپوست هم‌خوان است. فقدان شرم جنسی در پوشش زنان سیاهپوست، آنها را در جایگاهی نزدیک‌تر به طبیعت قرار می‌دهد. با توجه به این فرض فراگیرکه رنگ پوست نشانه‌ای از پیشرفت تکاملی بشر است، تصور می‌شود که زنان سفیدپوست شرم جنسی را همراه با دیگر مشخصات تمدن کسب کرده‌اند. در حالی که زنان سیاهپوست از این نظر عقب مانده‌اند و از شرمی که باید در قبال برهنگی احساس کنند بی‌خبرند. (Gilman سال ۱۹۸۵صفحات ۱۱۴تا ۱۱۵ و ۱۹۳). آسودگی آنها در قبال برهنگی شان موجب بدنامی آنها شده است.

علاوه بر این، در علم و هنر غربی، زنان سیاهپوست از نظر جنسی فعال و زیاده طلب نشان داده شده‌اند. اگرچه زیاده خواهی آنها جالب و فریبنده است، نشانگر بیماری است و خطرناک هم تلقی می‌شود. به نوشته هاراوی (۱۹۸۹ صفحه ۱۵۴) در آثاری که در حوزه فرهنگی سفیدپوستان آفریده شده "عبارت زنان رنگین پوست عمدتا هم‌معنی است با عمل جنسی، رفتار حیوانی، سیاهی، خطر، باروری و بیماری." از همین روست که از منظر سورئالیست‌های دهه ۱۹۳۰، رفتار جنسی نامتعارف و محدودیت گریز انسان‌های غیرغربی، به ویژه زن‌های آفریقایی، به منزله انتقادی تلویحی از سرکوب و محدودیت پذیری رفتارجنسی اروپائیان تلقی می شود. آفریقاگرایی دهه ۱۹۳۰ همانند شرق‌گرایی، که پیش‌تراز آن رایج بود، از یک سو نشانگرعطشی برای ویژگی‌های منسوب به مردمان غیرغربی بود و از سویی دیگر گواهی بر ترس از آنها (Clifford سال ۱۹۸۸ صفحه ۶۱.) میل جنسی زنان سیاه‌پوست که به دیده نقاشان و موسیقی دانان کافه‌دوست و کاباره‌رو فرانسوی جالب و سرگرم‌کننده می‌نمود، کمی پیشتربا توجه به پدیده "ونوس هاتنتات" و دیگرنمونه‌های آسیب‌شناسانه اندام زن‌های سیاه‌پوست و تمایلاتشان، نگرانی عموم و اهل علم را برانگیخته بود (Gilman ۱۹۸۵).

با این همه، نسبی گرایی فرهنگی ویژه نشنال جئوگرافیک - خصوصا در مقایسه با دیگر منابع بصری از قبیل فیلم‌های هالیوودی - ایجاب می‌کرد که این جنبه از امیال جنسی سیاه‌پوستان کمتر از جانب این نهاد مطرح شود و بیشتر این خوانندگان باشند که آن را استنباط می‌کنند.

الولا (۱۹۸۶) مثال کارت پستال‌های جنسیتی "حرم" را مطرح می‌کند که با تصویر زنان آفریقایی در اوایل قرن بیستم رایج بود. بر اساس نظریه او، حجاب مخاطب غربی را فریفته می‌کند و به او پیام می‌دهد: نگاه بیگانه ممنوع. به همین دلیل مردان بیگانه مایوس و در عین حال مشتاق می‌شوند. برای انسان غربی آنچه فراسوی حجاب بود به هدفی تبدیل شد که او را بر آن داشت حجاب را بشکافد و به جست‌و‌جویش برآید، هدفی که همزمان مصداق‌هایی چون نورعکاسی، دگرگونی‌های اجتماعی ناشی از روشن‌گری، دانش علمی و کشف خواهش تن یافت (مقایسه شود با Fanon ۱۹۶۵). متمایز بودن عکاسی نشنال جئوگرافیک در مقایسه با عکاسی مجله لایف از زنان غیرغربی نیز آشکارست. به عنوان مثال، در مقاله‌ای با عنوان "زنان دیگر" که در سال ۱۹۵۶ در لایف منتشر شد نگاه فرهنگی به موضوع‌نژاد پررنگ‌تر است؛ این مقاله در کنار مقاله دیگری راجع به زنان نواحی مختلف آمریکا منتشر شد. هر دو مقاله به مثابه نوعی مسابقه ملکه زیبایی ارائه شده‌اند و در تمام عکس‌های آنها ظاهر، جنسیت و انفعال سوژه مورد تاکید است. بر اساس رای سردبیران مجله، زنان آمریکایی خوش سیما‌تر بوده‌اند (در بسیاری از توضیحات زیرعکس، از ویژگی‌های "طبیعی" و "سالم" زنان آمریکایی – سالم به معنی خوش بنیه، عاری از کژخویی؟ - تعریف شده بود). اما صفت‌هایی که در توصیف زنان غیرغربی به کار رفته بود بیانگر موضع‌گیری انفعالی و از نظرجنسی صریح آنها نسبت به زنان دیگر بود. این زنان برای "شکنندگی"، "نرم‌خویی فراوان"، "وقار"، "رخوت‌زدگی" و اشتیاقشان به "خوشایند واقع شدن" به اشکال مختلف تحسین شدند. "ویژگی شهوت انگیزی که غالبا در زنان مناطق گرمسیری دیده می‌شود" در یک زن مالایایی یافت شد. تصویر زن منفعل اما از نظر جنسی بسیار فعال تکرار‌‌ همان تصویری است که بسیاری از غربی‌ها در سفرهای تخیلیشان به قاره آفریقا در سراسر قرن پیش ترسیم کرده بودند (Hammond و Jablow ۱۹۷۷). در عکس‌های مقاله مجله لایف، همه زنان غیرغربی به استثنای یک "دختر کارگر" چینی (و بسیاری از زنان آمریکایی) در حالتی قرار دارند که دستشان یا بر لباسشان است، یا بر بادبزن یا سر و چانه و بخشی از بدنشان که ژستی معمول برای نشان دادن به خودمشغولی زنانه است (Goffman ۱۹۷۹).

نشنال جئوگرافیکی که از جنسیت زنان سیاه‌پوست سوء‌استفاده می‌کند، در برخورد با مردان سیاهپوست معذب‌تر است. در صفحات این مجله تصویر مردان سیاهپوست با بالاتنه برهنه به مراتب بیشتر از مردان سفیدپوست با بالاتنه عریان دیده می شود. اغلب این تصاویر هم سوژه را از زاویه‌ای نشان می‌دهند که عضلات و قدرت جسمانی او بیشتر به چشم بیاید. گویی این نشریه کوشش داشته تصاویر "مردان جوان خوش سیما" را در صفحات خود بگنجاند (Abramson ۱۹۸۷ صفحه ۱۴۳). برای خوانندگان آمریکایی نشنال جئوگرافیک عضلات مردانه همانند پستان زنانه نشانه‌ای از جنسیت جنسی است (Canaan ۱۹۸۴).

در بسیاری از این عکس‌ها توجه بیننده به لحاظ جلوه‌های بصری و یا به مدد شرح عکس به اندام عضلانی مردانی که سوژه عکس بوده‌اند جلب شده است. به طور نمونه، در تصویر تمام صفحه مردی از اهالی کوه‌های نوبا در سودان (نوامبر ۱۹۶۶ صفحه ۶۹۹)، دوربین عکاس به جای چهره یا بدن کامل مرد، بیشتر بر نیم‌تنه او متمرکز شده تا عضلات درشت او را برجسته‌تر نشان دهد. در شرح عکس هم بر هیکل عضلانی مرد تاکید شده و تلویحا اشاره شده که این اندام زیبا به قیمت نبود هوش و شعور بدست آمده است: "عضلاتی همچون آهن؛ بازوبند چرمی برای دور بودن از بلا و مصیبت. اطمینان و اعتماد به‌نفس از این قهرمان کشتی‌گیری ساطع است. در دنیای او آنچه به حساب می‌آید قدرت و چابکی مرد است و در جشن‌ها مورد ستایش هم نسلان خود قرار می‌گیرد. با این حال تمدن امروزین- که نیرویی فرا‌تر از فهم و ادراک اوست – این شیوه اولیه زندگی را تهدید می‌کند."

برهنگی‌‌ همان طور که در هنر نقاشی غرب تعبیری جنسی و حتی هرزه‌نگارانه دارد (Hess و Nochlin سال ۱۹۷۲ و Betterton سال ۱۹۸۷)، در مجله نشنال جئوگرافیک هم تعبیری مشابه داشته است. بدیهی است که چنین تعابیری مشروعیت و فروش مجله را تهدید می کند، مشروعیت و فروشی که مرهون آوازه این نشریه به عنوان – به تعریف خودش – مجله جدی خانوادگی و کم و بیش روشنفکرانه است.

پورنوگرافی معرف ارزش‌هایی در تضاد با ارزش‌های مورد قبول این مجله است: "دورریختنی بودن، ابتذال"، انحطاط، بی‌حرمت بودن، فرودست بودن (Nead ۱۹۹۰ صفحه ۳۲۵). علم هم مانند هنرهای تجسمی می‌کوشد اندام برهنه زنانه را عاری از کیفیات هرزه‌نگارانه جلوه دهد. در حالی که هنر آن را به زیبایی‌نگری پیوند می‌زند، علم آن را تشریح، قطعه قطعه و یا جنسیت‌زدایی می‌کند. برهنگی به نمایش درآمده در نشنال جئوگرافیک گاه هر دو کاربرد متناقض را داشته است.

مترجم: پرتو پروین

کلمات کلیدی:

آفریقا‌گرایی: آفریقاگرایی همچون شرق گرایی کوشید آفریقا را از زاویه دید اروپامحور معرفی کند و بومیان این قاره را مردمی "بدوی" و "وحشی" نشان دهد.

مکتب فرانکفورت: در سال ۱۹۲۳ اعضای موسسه پژوهش‌های اجتماعی در فرانکفورت اولین مرکز پژوهشی مارکسیستی را برای مطالعه فرهنگ، جامعه و سیاست به وجود آوردند. این مکتب به نقد سرمایه داری قرن بیستم و معضلات و امکانات فرهنگ توده در جوامع غربی پرداخت. تئودور آدورنو، ماکس هورخایمر، والتر بنیامین و اریش فروم از اعضای سر‌شناس این مرکز بوده‌اند. با ظهور نازیسم، بسیاری از پژوهش‌گران این مرکز به آمریکا کوچ کردند و این نهاد را در دانشگاه کلمبیا به وجود آوردند.

ونوس هاتنتات (Hottentot Venus): عنوانی است برای زنی از آفریقای جنوبی موسوم به Sara Bartmann. این زن که نام واقعی‌اش مشخص نیست به دلیل ویژگی‌های فیزیکی و اعضای درشت بدنش در اوایل قرن نوزدهم به اروپا آورده شد و به عنوان یک موجود عجیب با لقب "ونوس هاتنتات" به نمایش درآمد. در سال‌های اخیر فمینیست‌ها و پژوهشگران فرهنگ نژادی از او به عنوان یکی از قربانیان نژادپرستی اولین سال‌های استعمارگری یاد کرده‌اند.

لایف / لوک: انتشارمجله لایف در سال ۱۹۳۶ و به وسیله هنری لوس، ناشر بانفوذ مجله تایم، آغاز شد. این هفته نامه با الهام از تازه‌ترین نشریات فرانسوی و آلمانی که از تکنولوژی‌های جدید عکاسی استفاده می‌کردند به وجود آمد. مجله لوک از سال ۱۹۳۷ و با تاکید برعکاسی خبری منتشرشد. هر دو مجله بر فرهنگ آمریکای شمالی، به ویژه در دهه ۱۹۶۰ تاثیرانکارناپذیری داشته‌اند.

سورئالیسم: سبکی هنری که به وسیله آندره برتون در سال ۱۹۲۴ در پاریس معرفی شد. این مکتب ادبی با گرایش‌های مدرنیستی پیش از خود و نیز با آثار زیگموند فروید در پیوند بود. هنرمندان سورئالیست در آثارشان تخیل را‌‌ همان گونه ترسیم کرده‌اند که در رویا‌ها و ناخودآگاه انسان پدیدارمی شود.

  • 1. این درصد با در نظر گرفتن عکس‌های بزرگسالانی که جنسیت آنها قابل تشخیص بوده است (۵۱۰ مورد) ذکر شده. در یازده درصد ازعکس‌ها نیز زن و مرد به تعداد کم و بیش مساوی با هم نشان داده شده‌اند؛ به این ترتیب ۶۵ درصد عکس‌ها عمدتا به مرد‌ها اختصاص داشته‌ است.
AttachmentSize
875769_782140-1.jpg70.12 KB

Copyright ©1993 Reproduced by permission of Catherine A. Lutz and Jane L. Collins, “Reading National Geographic”, Chicago: University of Chicago Press, pp 4-6, 166-168, 172-175.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید