۱۵ اسفند ۱۳۹۰

فمینیسم و تفاوت

مارنیا لازرگ

Sandra Torrijos / Isis International, Manila

تفاوت، به طور کلی، چه فرهنگی باشد چه قومی یا نژادی، همواره برای علوم اجتماعی در غرب گرفتاری ایجاد کرده است. قوم‌شناسی و مردم‌شناسی اروپایی در قرن نوزدهم در حقیقت برای مطالعه مردمان متفاوت و آداب و رسوم و نهادهای جوامع آنان به‌وجود آمد. با این حال، صرف نظر از نارسایی‌ها و آشفتگی‌های مفهومی، نظری و روش‌شناختی در آثار بسیاری از مردم‌شناسان و قوم‌شناسان کلاسیک، توجه آنان به "تفاوت" حاصل اشتیاقی بوده است که آنان به درک بهتر آداب و رسوم و نهادهای جوامع خودشان داشته‌اند. برای نمونه می‌توانم به کار امیل دورکهایم درباره دین، مارسل ماس درباره مبادله، و برانیسلاو مالینوفسکی درباره عقدهٔ اودیپ اشاره کنم. گو این که درصدد نیستم مردم‌شناسی غربی را از اروپامحور بودنش تبرئه کنم ولی مردم‌شناسی – دست‌کم در ابتدای شکل‌گیری‌اش- به یک فصل مشترک میان مردم فرهنگ‌های متفاوت، یعنی به نوعی پیوند میان انسان‌ها، قایل بود. مفاهیمی چون "جهان‌شمولی فرهنگی" و "ذهن بشر"، هرچند مسأله‌ساز هستند، اما بیانگر چنین پیوند مشترکی میان مردم در جوامع متفاوت است.

به نظر می‌رسد که فمینیسم آکادمیک معاصر این بخش از میراث فکری خود را فراموش کرده است. البته این انتظار که پژوهش‌های فمینیستی در این زمینه موضع متفاوتی با پژوهش‌های علوم اجتماعی داشته باشند، ممکن است ابلهانه جلوه کند. مگر پژوهش‌گران زن حوزه علوم اجتماعی عضوی از همان جامعه و محیطِ روشنفکری‌ای نیستند که پژوهش‌گران مرد؟ البته که هستند. ولی فمینیست‌های آکادمیک اغلب پژوهش‌های علوم اجتماعی رایج را به دلیل دیدگاه جانبدارانه آنها نسبت به زنان - هم در نظر هم در عمل - محکوم کرده اند. آنان به خصوص نشان داده‌اند که پژوهش‌های علوم اجتماعی زنان را به یک بُعد از زندگی‌شان (مثلا تولیدمثل یا کار خانگی) تقلیل داده و نتوانسته است از موقعیت زنان در جامعه، آن‌طورکه در طول تاریخ به‌تدریج شکل گرفته، تحلیل صحیحی ارایه دهد. به همین دلیل، فمینیسم آکادمیک توانسته هوایی تازه به گفتمان علوم اجتماعی در حوزه زنان بدمد و بر رعایت بی‌طرفی بیشتر و جانبداری کمتر در پژوهش‌های علوم اجتماعی تأکید ورزد. اما عجیب است که می‌بینیم مثلا با زنان در الجزایر (یا در دیگر مناطق جهان سوم) دقیقا با همان روش‌هایی برخورد می‌شود که پژوهشگران فمینیست دوست ندارند با خودشان برخورد شود.

زنان الجزایر ذیل برچسب‌های نه چندان خنثایی چون "زنان مسلمان"، "زنان عرب" یا "زنان خاورمیانه" گنجانده می‌شوند. از آنجا که زبان، واقعیت چیزی را که نام‌گذاری می‌کند می‌سازد، برچسب "زنان مسلمان" بر این اساس ساخته می‌شود که تداعی‌کننده مجموعه معناهایی باشد که با مفهوم اسلام همراه است. این برچسب به خوبی نشان می‌دهد که چه چیزی باید مشکل‌ساز قلمداد شود. آیا "زنان مسلمان" واقعا دیندارند، یا آیا جوامعی که آنان در آن زندگی می‌کنند، دین‌سالار است؟ این‌ها سوالاتی است که این برچسب بر آن سرپوش می‌گذارد.

یکسویه بودن این گفتمان درباره تفاوت وقتی مضحک می‌شود که اصطلاحات را جابه‌جا کنی و مثلا بگوییم زنان در اروپا یا آمریکای شمالی معاصر باید تحت لوای زنان مسیحی مورد مطالعه قرار بگیرند! برچسب "زنان خاورمیانه" وقتی با برچسب "زنان اروپایی" مقایسه می‌شود، کلی‌گرایی ناموجه‌ آن کاملا آشکار می‌شود. خاورمیانه محدوده‌ای جغرافیایی است شامل دست کم ۲۰ کشور (اگر به "عرب" شرقی محدود شود) که شباهت‌هایی کم و تفاوت‌هایی فراوان با هم دارند. فمینیست‌ها، زنان را تحت عنوان انگلستان دوره ویکتوریا یا انقلاب فرانسه مطالعه می‌کنند و کمتر کسی جرات می‌کند برای مطالعه زنان انگلیسی یا فرانسوی آنها را با برچسب‌های فراگیری چون "زنان اروپایی" یا زنان سفیدپوست ذیل طبقه‌بندی‌های بنیادی قرار دهد. با این حال کتابی در مورد زنان مصر با عنوان فرعی "زنان در جهان عرب"1 منتشر می‌شود. احتمالا حق با میشل فوکو است وقتی تاکید کرد که "دانش نه برای فهمیدن بلکه برای برش دادن درست شده است." 2
یکدستی برجسته‌ای در نحوه برخورد فمینیست‌های آمریکایی به تفاوت در چارچوب جنسیت وجود دارد، چه این تفاوت در درون چه در خارج از جامعه آمریکا باشد. در هر دو مورد، خصیصه‌ها - چه جسمی (نژاد یا رنگ) چه فرهنگی (دین یا قوم) - از منظر هستی‌شناختی مورد بررسی قرار می‌گیرد. با این حال، خصیصه دیگری نیز در رویکردهای فمینیستی هنگام مطالعه زنان اهل خاورمیانه و شمال آفریقا وجود دارد، و این رویکردها بازتاب پویش سیاست بین‌المللی است. رویکردهای سیاسی دولت‌های "مرکزی" در رویکردهای فمینیستی درباره دولت‌های "حاشیه‌ای" منعکس می‌شود. الی بالکین به درستی بیان می‌کند که "زندگی زنان و سرکوب زنان نمی‌تواند خارج از محدوده درگیری‌های منطقه‌ای بررسی شود." اشاره او به این موضوع است که زنان عرب به‌گونه‌ای متفاوت معرفی می‌شوند که گویی فرض بر این است که آنان قادر نیستند هیچ شکلی از فمینیسم را بفهمند یا ایجاد کنند. زمانی که زنان عرب از خودشان صحبت می‌کنند متهم می‌شوند به این‌ که "پیاده نظام مردان عرب"3 هستند. معنی ضمنی این تلقی آن است که زن عرب اگر نتواند خودش را از مردان عرب و از فرهنگی که از آنان حمایت می‌کند، منفک کند، نمی‌تواند فمینیست باشد (معنی این واژه هر چه که می‌خواهد باشد!) در نهایت، سیاست جهانی دست به دست پیش‌داوری می‌دهد و بدین‌سان یک محفل زن‌محور غربی بر مبنای درکی نادرست از تفاوت شکل می‌گیرد. 4
یک‌سونگری سیاسی در نحوه به تصویر کشیدن تفاوت به بهترین وجهی در کار تعداد زیادی از فمینیست‌ها درارائه موارد جنجالی و خشن متجلی شده است. این جست‌وجو برای رفتارهای شرم‌آور، که مفهوم تفاوت را به عنوان شیئ انگاری و دیگرسازی تقویت می‌کند، در اغلب موارد به کمک خود زنان اهل خاورمیانه و شمال آفریقا انجام می‌شود. فمینیسم برای این زنان تریبون‌هایی فراهم کرده تا درباره خود صحبت کنند و در مواقعی خشم‌شان را نسبت به جوامع‌شان بیرون بریزند. تمرین آزادی بیان گاه تاثیر گیج‌کننده‌ای دارد و بعضی وقت‌ها به اعتراف شخصی در لوای نقد اجتماعی تبدیل می‌شود. هر زنی که اهل خاورمیانه و شمال آفریقاست در مقام نماینده میلیون‌ها زن از جامعه خودش بر صحنه فمینیستی ظاهر می‌شود. این که آنها تا چه اندازه درحق زنانی که از جانب‌شان می‌نویسند یا حرف می‌زنند تعدی می‌کنند، سوالی است که به ندرت پرسیده می‌شود.

  • 1. نگاه کنید به
    Nawal Saadawi, The Hidden Face of Eve: Women in the Arab World (Boston: Beacon Press, 1980).
  • 2. Michel Foucault, Language, Counter-Memory, Practice, D. B. Bouchard, ed. (Ithaca: Cornell University Press, 1977), 154 .
  • 3. ‎Elly Bulkin, “Semite vs. Semite/Feminist vs. Feminist,” in Yours in Struggle: Three Feminist Perspectives on Anti-Seminism and Racism, Elly Bulkin, Minnie Bruce Pratt, and Barbara Smith, eds. (Brooklyn: Long Haul Press, 1984), 167, 168.‎ .
  • 4. من اصطلاح زن‌محور [gynocentric] را طوری به کار می‌برم که الیزابت وید، معاون مرکز پمبروک، در دانشگاه براون، برای ارجاع به وضعیتی پیشنهاد کرده است که در آن گروهی از زنان به طرز گسترده‌ای علیه زنان دیگری اعلام قدرت می‌کنند که خارج از چارچوب ارجاع آنها هستند.

Copyright © Reprinted by Permission from Lazreg, Marnia, “Feminism and Difference,” Conflicts in Feminism. Marianne Hirsch and Evelyn Fox Keller, eds. New York: Routledge, 1990: 330-332