۱۵ اسفند ۱۳۹۰

تحمیل فمینیسم غربی و احتمال ایجاد همبستگی فمینیستی فراملیتی

ژانت لی ، سوزان م. شاو

Grace de Jesus-Sievert/ Isis International, Manila

تشخیص مصنوعی و تحمیلی بودن مفهوم همبستگی در کتاب "خواهری جهانی" است (Sisterhood is Global )، (کتابی که بدون در نظر گرفتن تاریخ و حقایق امپریالیسم و جهانی شدن که زنان را از هم جدا می‌کرد، مدعی ‌شد که خواهری امری جهانی است) این پرسش را مطرح ‌کرد که آیا فمینیسم می‌تواند به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی و یک جنبش اجتماعی، نماینده احتیاجات زنان در سراسر جهان باشد؟ همان طور که می‌دانید فمینیسم از برابری سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برای زنان دفاع می‌کند و طرفدار عدل اجتماعی برای همه مردم است. فمینیسم این کار را با دست گذاشتن بر روی نابرابری‌های موجود در محیط کار، بهداشت عمومی، حقوق تولید مثل و مشارکت سیاسی و غیره انجام می‌دهد. بسیاری از زنانی که در شمال جهانی (Global North) زندگی می‌کنند و به تحصیلات و تکنولوژی ارتباطات دسترسی دارند و ازموقعیت‌های بیشتری برای شرکت کردن در جنبش‌های اجتماعی برخوردار هستند، صدای رسا و تعیین کننده فمینیسم می‌باشند. چنین زنانی از موقعیت پیشرفته کشورهای خود سود برده‌ و از استاندارد‌ بالای زندگی، فرصت‌های مسافرتی و مشارکت بیشتر در کنفرانس‌های جهانی بهره‌مند هستند. در نتیجه این امتیازات، زنان فمینیست (عمدتا) غربی قادر بوده‌اند مسائل کلیدی و اولویت‌های فمینیسم را مشخص کنند و برنامه جنبش جهانی زنان را بریزند. با وجود این که این جنبش قرار بود احتیاجات تمامی زنان را در نظر بگیرد، تنها نیازهای زنان سفید پوست و از طبقه متوسط شمال جهانی را اولویت قرار داد و فقط به حقوق فردی، تمامیت جسمانی (bodily integrity) و آزادی جنسی اشاره کرد. از طرف دیگر بسیاری از زنان جهان جنوبی (Global South) که فمینیسم را با آزادی جنسی یکی می‌دانستند و در مواردی آن را با بی‌بندباری اخلاقی یکی می‌شمردند، حاضر نبودند این مفهوم را بپذیرند.

این به آن معنا نیست که فمینیسم غربی هرگز برای زنان مناطق دیگر قابل استفاده نبوده است. بلکه منظور ما این است که زنان جهان جنوبی و حتی برخی از زنان جهان شمالی نمی‌توانستند به طور مساوی در تعیین مباحث و گفتگو‌ها شرکت کرده و نشان دهند که کی و کجا و تحت چه شرایطی زنان می‌توانند به نفع خودشان عمل کنند. به عبارت دیگر، آن چه موضوع فمینیستی مهمی برای زنان اروپا و آمریکای شمالی به شمار می‌آمد، الزاما در جاهای دیگر دنیا الویت زنان نبود. به طور خاص، از آن جا که جنبش زنان در جهان جنوبی معمولا از دل جنبش‌های آزادی خواهانه و استقلال طلبانه برخاسته است، مفهوم امپریالیسم با فمینیسم گره خورده است. ارتباط مستقیم فمینیسم با کشورهای جهان شمالی که عموما هم امپریالیست هستند، پذیرش آن را برای جهان جنوبی‌ها مشکل کرده است. با انتشار کتاب" خواهری جهانی است" در اواسط دهه ۸۰ میلادی ، تنش و کشمکشی بر سرمعنای فمینیسم به راه افتاد که تا به امروزهم ادامه دارد و بحث محوری گفتگوها و مباحثات فمینیستی می‌باشد.

چاندرا تالپاده موهانتی پژوهشگر مطالعات زنان، به تفصیل، در مورد فمینیسم غربی و تاریخ ادعای همبستگی میان زنان نوشته و نشان داده که چگونه فمینیسم غربی شتابزده و بدون توجه به تفاوت‌های بارز سعی دارد جنبشی با توجه به نیازهای خود تشکیل دهد. موهانتی در مقالۀ مهم خود به نام "زیر نظر چشم های غرب: دانش فمینیسم و گفتمان استعماری" که در سال ۱۹۸۶ به چاپ رسید، از فمینیسم غربی برای ابداع "زن جهان سومی" به عنوان مفهومی یکپارچه، کلی و جهانی، به ویژه در پروژه‌ها مربوط به توسعه و جنسیت که مشخصات تاریخی و جغرافیایی زنان را نادیده گرفته‌اند، انتقاد می‌کند. پروژه‌های جنسیت و توسعه (یا جی. ای. دی – G.A.D) هم عملکرد سنتی کشورهای صنعتی که به کشورهای در حال پیوستن به بازار اقتصاد سرمایه‌داری کمک مالی می‌رسانند و هم پروژه‌های زنان در توسعه ( یا وی.آی.دی – W.I.D) را زیر سؤال می‌برد. وقتی برنامه‌های توسعه شروع به کار کردند، وی. آی. دی به احتیاجات زنان در جوامع محلی توجه کرد و بر کار تولیدی آنها برای حفظ جوامع و ملت‌ها تأکید ورزید. از سوی دیگر، جی.ای.دی به جای تأکید بر رفاه و بهبود سطح زندگی زنان (هدف، وی.آی.دی)، خواستار بالا بردن مقام زن و تساوی زنان در برنامه‌های توسعه بود و می‌خواست زنان را توانمند کند تا بتوانند برای خود تصمیم بگیرند و قائم بر سرنوشت خود باشند. اما، نکته‌ای که موهانتی در نظر داشت این بود که هیچ یک از این روش‌ها (نه سنتی، نه جی. آی. دی و نه جی. آ. دی) خود امر توسعه را به عنوان روشی برای گسترش سرمایه‌داری زیر سؤال نمی‌بردند. در حقیقت، این پیوستگی فمینیسم غربی با توسعه بود که موضوع محوری مقاله موهانتی بود.

تحلیل مشابه دیگری از ایندرپال گروال و کارن کپلان در مقاله‌ای با نام تسلط های پراکنده ۱۹۹۴ وجود دارد. این پژوهش با استفاده از تئوری پسا استعماری در کنارتاریخ فمینیسم به عنوان تئوری سیاسی، امکان انجام فعالیت‌های فمینیستی را در فرهنگ‌های مختلف بررسی می‌کند. تئوری پسا استعماری به فرهنگ به جا مانده از استعمار عکس العمل نشان می‌دهد، به خصوص به راه‌هایی که ادبیات کشورهای استعماری و امپریالیست در توجیه استعمارگری و تحریف تجربیات و حقایق مستعمره‌ها در پیش می‌گیرند. این تحلیلگران معتقدند که افراد استعمار شده پیغام چنین ادبیاتی را درونی می‌کنند. پژوهشگر و فیلمساز ترین ت. مین-ها (Trin T.Minh-Ha) بنا به گفته خود در کتاب مشهورش زن، بومی، دیگری (Woman, Native, Other) که در سال ۱۹۸۹ به چاپ رسید، از تئوری پسااستعماری درنگاه به زن، هنر و سیاست‌های فرهنگی استفاده می‌کند. در کنار کتاب بعدی موهانتی به نام فمینیسم بدون مرز و مقاله بعدی‌اش دیداری مجدد از زیر نظر چشم‌های غرب: همبستگی فمینیستی از طریق مبارزه بر علیه سرمایه‌داری (۲۰۰۳)، چنین تحلیل‌هایی ادامه انتقاد از نقش فمینیسم غربی در دفاع از ایدئولوژی‌های مدافع برتری فرهنگ غرب هستند. ولی، نویسندگان این تحلیل‌ها درکنار چنین انتقادی، از همکاری و همبستگی فراملی میان زنان می گویند و آن را ترغیب می‌کنند.

در نتیجه گفتگوها و بحث‌های بیست سال گذشته، مفهوم فمینیسم فراملی برخاسته است که پدیده‌ای آزادی‌بخش و امید برانگیز بوده و از رابطۀ فمینیسم با تبعیض نژادی و استعمار و امپریالیسم آگاهی دارد. این پدیده ضمن ایستادگی درمقابل مفهوم خواهری جهانی، تلاش در برپایی بنیادی برای ارتباطی منصفانه میان زنان مختلف در سراسر جهان دارد. عبارت ‌"فراملی" مفهوم از مرزها گذشتن را می‌رساند و در انتظار تغییر مرزها در جهت تشویق مکالمه میان ملت‌ها و دولت‌هاست. در حالی که کلمۀ "بین‌المللی" مفهوم مرز‌های نژادی و ملیتی را در بر دارد، کلمه "فراملی" برآن است که چنین مفاهیمی را زیر سؤال ببرد و به بی ثباتی مرزها اشاره کند. به عبارت دیگر، مفهوم فراملی نابرابری‌هایی را که در نتیجه این مرزها به وجود آمده‌اند به رسمیت می‌شناسد و در عین حال، خود را وقف کنشگری و جنبش برای مکالمه و تغییر می‌کند. درست درعین این که جنبش فمینیسم فراملی، همگانی و فراگیر بودن مفهوم خواهری جهانی را رد می‌کند، این باور را که مرد سالاری بر تمام زنان تأثیر برابر دارد را هم رد می‌کند. انواع مختلف مرد سالاری که ریشه در تاریخ متفاوت و ارتباطات پیچیده‌ مذهب، ملیت، جنسیت و غیره دارد، تأثیر متفاوتی در زنان می‌گذارد. به علت همین پیچیدگی است که کلیت و عمومیت برای تمام زنان در بهترین سناریو می‌تواند بی مصرف و در بدترین سناریو خطرناک باشد. برای مثال: همه زنان مسلمان سرکوب شده‌اند، تمام زنان روسپی ناتوانند، تمام زنان آمریکایی از حقوق مساوی بر خوردارند، یا سرمایه‌داری یعنی دموکراسی. این نکته بسیار مهم است که خصوصیات ویژه هر فرهنگی شناخته شود و طبیعت جدایی‌ناپذیر جنسیت، نژاد و طبقه اقتصادی که بحث ما را شکل می‌دهد مورد توجه قرار گیرد.

در نهایت، هیچ زنی نمی‌تواند جای دیگری صحبت کند اما می‌تواند گوش دهد، یاد بگیرد و در مکالمه شرکت کند. زنان در جوامع محلی احتیاجات متنوعی دارند، پس باید توانمند شوند تا بتوانند برای خودشان برنامه بریزند. فمینیسم فراملی از وجود تنوع در فمینیسم که بتواند به نگرانی‌های زنان مختلف در سراسر جهان بپردازد، حمایت می‌کند. بدین ترتیب، جدال بر سر کتاب رابین مورگان به نام خواهری جهانی است (Sisterhood Is Global) به بحثی سازنده تبدیل شد و به تولد فمینیسم فراملی انجامید. ولی طرفداران خواهری جهانی مانند بسیاری از فعالان فمینیسم امروزی، هنوز برای بهبود وضع زنان مبارزه می‌کنند تا آنجا که حتی سازمانی به همین نام هم به راه انداخته‌ و به ترویج برابری برای زنان ادامه می‌دهند.

Copyright © Reprinted by Permission from Janet Lee, The Imposition of Western Feminism and The Possibilities of Transnational Feminist Solidarity. “Women Worldwide: Transnational Feminist Perspectives On Women.” McGraw Hill, New York, NY, 2011 p 8- 10
http://www.sigi.org