۱۸ بهمن ۱۳۹۰

علم یا شناخت‌های محدود: مسأله علم در فمینیسم و امتیاز نگرش جزئی

دانا هاراوی

عینیت از دیدگاه فمینیسم

پژوهشگران دانشگاهی و کنشگران فمینیست بارها تلاش کرده‌اند تا در زمنیه این پرسش به نیتجه برسند که منظور ما از واژه کنجکاوی برانگیز و گریز ناپذیر "عینیت" (بی طرفی علمی)(Objectivity) چست؟ ما حجم عظیمی از جوهرهای زهراگین و درختان تبدل شده به کاغذ را به کار بستیم تا دریابیم منظور آنها چه بوده وچگونه با این منظور به ما آسیب میرسانند. این "آن" های تصور شده، نمایندۀ توطئه نادیدنی از سوی دانشمندان مرد محور و فیلسوفانی هستند مجهز به آزمایشگاه ها و بورسهای تحقیقاتی. این "ما"ی تصور شده مظهر دیگری‌های گرفتار جسم است که اجازۀ نداشتن بدن، دیدگاه محدود و نیز به گونه‌ای ناگزیر، نگاهی جانبدارانه و بی‌اعتبار کننده در هر گونه مباحثه‌ای را نداریم.
. . .
به نظر من رسیده که فمینیست‌ها هم به انتخاب خود و هم به دلیل انعطاف‌پذیری، میان دو قطب یک تقابل وسوسه‌گر پیرامون پرسش "عینیت" گرفتار آمده‌اند. بی‌شک، این جا من دربارۀ خودم صحبت کرده و این دیدگاه را مطرح می‌کنم که در این زمینه (عینیت) گفتمانی جمعی وجود دارد. برای نمونه، در مطالعات اجتماعی اخیر پیرامون علم و فن آوری برای همۀ انواع ادعاهای شناختی، استدلال ساختار اجتماعی (Social Construction) بسیار قوی در اختیار داریم؛ به ویژه و به طور یقین در زمینۀ علم. بر اساس این دیدگاه‌های وسوسه‌گر هیچ دیدگاه داخلی برتری ندارد، زیرا همۀ مرزبندی‌های شناختی بر اساس داخل - خارج همچون حرکت‌های قدرت تدوین شده‌اند و نه حرکت به سوی حقیقت . . . نظریه پردازان ساختار اجتماعی روشن می‌کنند که ایدئولوژی‌های رسمی پیرامون مفهوم عینیت و روش شناسی علمی به ویژه راهنماهای بدی هستند برای فهم این نکته که شناخت علمی چگونه ساخته می‌شود. از نظر همۀ ما آن چه دانشمندان باور دارند یا می‌گویند که باور دارند با آنچه در واقع انجام می‌دهند، تناسب اندکی دارد. تنها کسانی که دکترین‌های ایدئولوژیک عینیت علمی آزاد از جسم و بدن و دیدگاه را باور دارند - همان عینیت علمی که در کتاب های درسی دورۀ ابتدایی و ادبیات تبلیغی علم و تکنولوژی پرستش می‌شود - آدمهای غیر علمی هستند که شامل معدودی از فیلسوفان ساده نیز می‌شود.
. . .
بهر حال، نظریه پردازان ساختار اجتماعی ممکن است بگویند که آموزۀ ایدئولوژیک روش شناسی علمی و همۀ زبان بازی های فلسفی پیرامون معرفت شناسی سرهم شده‌اند تا به کمک علوم توجه ما را از شناخت مؤثر جهان منحرف کنند. از این زاویۀ دید، علم - که بازی واقعی رایج در شهر است - سخنوری است، و مجموعه‌ای از تلاش‌هاست برای متقاعد کردن بازیگران اجتماعی مربوطه نسبت به این نظر که شناخت از پیش ساخته و پرداخته راهی است به سوی شکل مطلوب قدرت عینی. این سخنوری در بازی شناخت، ساختار داده‌ها و پرداخته‌ها و نیز ساختار عاملانی را که به واسطۀ زبان نقش آفرینی می‌کنند در نظر می‌گیرد. در این قلمرو، داده‌ها و پرداخته‌ها بخشی از هنر قدرتمند سخنوری هستند. عمل / تمرین / آزمایش متقاعد کننده است. در این جا نیز تمرکز بر روی عمل بسیار قوی است. کل بدنۀ شناخت غده‌ای فشرده در عرصۀ جنگ قدرت است.

برنامه‌ریزی قوی در زمینۀ جامعه شناسی شناخت می‌پیوندد به ابزارهای دوست داشتنی و کثیف نشانه شناسی (semiology) و ساختار شکنی (deconstruction) تا بر وجه سخنورانۀ حقیقت و از جمله حقیقت علمی تأکید شود. تاریخ، داستانی است که سازندگان فرهنگ غرب برای یکدیگر بازگو می‌کنند؛ علم نیز متنی جدل پذیر و میدانی برای قدرت است؛ محتوی همان فرم است. همین و بس
. . .

پافشاری بر دیدن

می‌خواهم با برخوردی استعاری به یک نظام حسی در گفتمان فمینیستی که بسیار بد مطرح شده است، جلو بروم: دیدن. دیدن می‌تواند برای پرهیز از تقابل‌های دوتایی (سفید / سیاه؛ زن / مرد؛ خوب / بد) مفید باشد.

می‌خواهم تأکید کنم که همۀ دیدگاه ها گرفتار جسم هستند (یعنی دیدن در محدودۀ بدن معنا پیدا می کند) و نظام حسی را که در حال حاضر دلالت بر پرشی به بیرون از بدن و به درون نگاهی پیروزمند از هیچ کجا دارد به گونه‌ای دیگر به کار گیرم.
. . .
نگاهی که نشانۀ موقعیت نامرئی "مرد" و "سفید" است و یکی از صداهای زشت کلمۀ "عینیت" است در گوش فمینیست هادر جوامع علمی تکنولوژی، پسا صنعتی، نظامی‌گر، نژادپرست و مردسالار، بعنی در اینجا، در شکم هیولا، در ایالات متحدۀ آمریکا در اواخر ۱۹۸۰.
. . .
من در جستجوی دکترین عینیتی هستم دارای جسم که در خدمت پروژه‌های علمی فمینیستی ناسازا و انتقادی باشد: عینیت گرایی فمینیستی به سادگی یعنی شناخت‌های محدود.

اندام چشم برای دلالت بر یک ظرفیت انحراف پذیر بکار رفته است - که در تاریخ علم به نظامی‌گری، سرمایه داری، استعمارگرایی و مردسالاری گره خورده است - تا دانشمند را درخدمت قدرت لجام گسیخته از هر چیز و هر کس دور نگاه دارد. ابزارهای دیداری در فرهنگ چند ملیت گرا و پسا‌مدرنیست، این معناهای جسمیت زدا را ترکیب کرده‌اند. فن آوری‌های دیدن ظاهراٌ هیچ حدود مرزی ندارند.
. . .
ولی البته آن نگرش قائل به دید بی‌نهایت یک توهم و فریب خداگونه است. می‌خواهم بگویم که چگونه پافشاری استعاری ما بر روی خاص بودن و دارای جسم بودن همۀ دیدگاه‌ها (از جمله دیدگاه‌های ناشی از تکنولوژی) و تسلیم نشدن به اسطوره‌های دیداری به عنوان راهی برای خلاصی از جسم، به ما اجازه می‌دهد که دکترین قابل استفاده و نه معصومی از عینیت را بسازیم. من نوشتاری فمینیستی دربارۀ بدن می‌خواهم که به گونه ای استعاری بر دیدن تأکید کند، زیرا ما نیاز به اصلاح این حس داریم تا راه خود را در میان همۀ حیله‌های دیداری و قدرت‌های علوم و فن آوری‌های مدرن که جدل پیرامون عینیت را متحول کرده‌اند، باز کنیم ... به این ترتیب، به گونه ای نه چندان منحرف، عینیت تبدیل می‌شود به بررسی دیدگاهی جزئی، خاص، و گرفتار جسم و نه دید/ دیدگاه غلطی که وعدۀ فرارفتن از مرزها و مسئولیت را می‌دهد. فلسفۀ پشت این کار ساده است: تنها نگرش محدود به دورنمای عینی دست می‌یابد. همۀ روایت های غربی پیرامون عینیت داستان‌های تمثیلی از ایدئولوژی‌هایی هستند که به مناسبات آنچه ما "ذهن" و "بدن" می‌نامیم حکومت می‌کنند. عینیت فمینیستی دربارۀ مکان محدود و شناخت موقعیتی (و محدود) است و نه دربارۀ اعتلا و جدا کردن سوژه (subject) و وابژه (object). این رویکرد به ما امکان می‌دهد که پیرامون آموخته‌های خود در زمینۀ چگونه نگاه کردن، پاسخگو شویم.

این درس‌هایی هستند که بخشی از آن ها را هنگام راه رفتن با سگ هایم یاد گرفتم در حالی که به خود می‌گفتم دریافت آنها و دید آنها از دنیا چیست؟ بدون دیدن رنگ‌ها و با تعداد اندک سلول‌های رنگ بین شبکیه، اما با پردازش عصبی عظیم و منطقۀ حس بویایی گسترده. این درس را می‌توان از عکس‌ها گرفت که دنیا در چشم مرکب یک حشره یا دوربین یک ماهوارۀ جاسوسی و یا نشانه های کامپیوتری دریافت شده از جستجوگرهای فضایی نزدیک ژوپیتر که به عکس‌های روی میزهای اتاق نشیمن تبدیل می‌شوند، چگونه دیده می‌شود. چشم‌هایی که علوم فن آوری مدرن در اختیار ما می‌گذارند، هر گونه تصور دیداری منفعل را در هم می‌شکنند؛ این ابزارهای دیداری به ما نشان می‌دهند که همۀ چشم ها از جمله چشم‌های ارگانیک، سیستم های دیداری فعال هستند بر اساس ترجمان و شیوه‌های دیدن خاص که شیوه‌های گوناگون حیات هستند. هیچ عکس بی واسطه یا دوربین منفعلی درزمینۀ رشته‌های علمی مربوط به بدن و ماشین‌ها وجود ندارد؛ تنها امکان‌های دیداری بسیار خاص وجود دارند که هر یک راهی بس ریزبین، فعال و مقطعی در زمینۀ نظام بخشیدن به دنیاها دارند. همۀ این تصاویر جهان نباید تمثیل‌هایی از تحرک و قابلیت تبادل نامحدود باشند، بلکه باید جنبه‌های پیچیدۀ خاص و تفاوت را نیز نشان دهند. و اینکه افراد دلسوز چگونه می‌آموزند از دید دیگری نیز به مسائل نگاه کنند، حتی وقتی "دیگری" همان دستگاه ماست. این یک فاصلۀ منزوی کننده نیست: این یک تمثیل ممکن از روایت‌های فمینیستی از عینیت است. فهمیدن این که چگونه این نظام های دیداری از نظر تکنیکی، اجتماعی و روانی کار می‌کنند، باید راهی باشد برای جسم دادن به عینیت از دیدگاه فمینیسم.

Situated Knowledges, Donna Haraway
 Copyright © 1988 “Feminist Studies” Situated Knowledges, by Donna Haraway, Vol. 14, No. 3. Autumn edition. Pp. 575- 599.