۱۸ بهمن ۱۳۹۰

دو جنس کافی نیست

آن فاستو استرلینگ

در سال ۱۸۴۳، لوی سویدم، جوان ۲۳ ساله‌ای ساکن سالسبری در ایالت کنه تیکت، از هیأت مدیرۀ شهر درخواست کرد که به او اجازه دهند در یکی از انتخابات محلی که رقابت نامزد‌ها در آن تنگاتنگ بود، به عنوان رأی دهندۀ هوادار حزب ویگ شرکت کند. این درخواست، به دلیلی که شاید در پیشینۀ دمکراسی آمریکا کم سابقه باشد، با توفان اعتراض‌هایی از سوی حزب رقیب روبه رو شد. مخالفان می‌گفتند سویدم بیش از آن که مرد باشد زن است، بنابراین (چون فقط مرد‌ها حق رأی داشتند) نباید به او اجازۀ شرکت در رأی گیری داد. اعضای هیأت مدیره از پزشکی به نام ویلیام باری خواستند سویدم را معاینه کند تا موضوع روشن شود. باری که پزشک با وجدانی بود، شاید با دیدن عضو تناسلی مردانه و بیضه‌های رأی دهندۀ جوان نظر داد که او مرد است. به این ترتیب، حزب ویگ‌ها با کسب یک رأی بیشتر از حزب رقیب، در انتخابات پیروز شد.

اما باری چند روز بعد پی برد که سویدم حفرۀ‌ واژنی دارد و به طور منظم قاعده می‌شود. سویدم شانه‌هایی باریک و کپلی پهن داشت که ویژگی‌های بدن زنانه است؛ در عین حال گهگاه کششی به جنس «مخالف» (که از دید او زن‌ها بودند) احساس می‌کرد. علاوه بر این، خیلی‌ها متوجه «گرایش های زنانۀ‌ او شده بودند؛ تمایلاتی نظیر علاقه به رنگ‌های شاد، پارچه‌های نقش‌دار و کنار هم چیدن و ترکیب کردن تکه پارچه‌های رنگارنگ، و نیز بی‌رغبتی به کارهای سخت فیریکی و ناتوانی از انجام چنین کارهایی» (توجه داشته باشید که پزشک قرن نوزدهمی میان «جنس» و «جنسیت» تمایز قائل نبود و به همین دلیل، علاقه به دوختن تکه پارچه‌های ناهمرنگ به هم را‌‌ همان قدرگویای زنانگی می‌دانست که ویژگی های آناتومی و فیزیولوژیک زنانه را). تا به امروز کسی نمی‌داند که بالاخره رأی سویدم باطل شد یا به قوت خود باقی ماند. صرف نظر از این که چه پیش آمد، از این داستان می‌توان هم به اهمیت سیاسی فرهنگ در تعیین «جنس» واقعی یک فرد پی برد و هم به این که اگر تعیین جنس به آسانی میسر نباشد، چه سردرگمی بزرگی پیش می‌آید.

فرهنگ‌های جوامع آمریکا و اروپا عمیقأ بر این باورند که باید فقط دو جنس را به رسمیت شناخت. حتی زبان ما هم از شناسایی جنسی دیگر سر باز می‌زند. به همین دلیل، من ناگزیر برای به کارگیری ضمایری که جانشین نام سویدم بشود، کلماتی قراردادی بسازم به این ترتیب که برای نامیدن اشخاصی که به طور مشخص نه مرد و نه زن هستند و نه هر دو، از s/he وh/er استفاده کنم. تسهیلات زبان‌شناختی در این مورد امری صرفأ بیهوده و تفننی نیستند. این که کسی مرد محسوب شود یا زن تأثیر ملموس دارد. این امر، در مورد سویدم – و حتی در دنیای امروزبرای شهروندان برخی نقاط کرۀ زمین – به معنای برخورداری یا محرومیت از حق رأی است و می‌تواند فرد را به تحمل خدمت سربازی یا پیامدهای قوانین مختلفی در زمینۀ خانواده و ازدواج ناگزیر کند. برای مثال، در بسیاری از نقاط ایالات متحده رابطۀ جنسی دو انسان که هویت قانونی آن‌ها به عنوان مرد ثبت شده، نقض قوانین ضد همجنس گرایی شمرده می‌شود.

اما حتی اگر حکومت و نظام حقوقی یک کشور فقط خواهان به رسمیت شناختن دو جنس را باشد، همچنان اندام‌های بیولوژیکی افراد جامعه با این خواست مغایر است. با آن که زن و مرد دو نقطۀ انتهایی زنجیره‌ای بیولوژیکی محسوب می‌شوند، بدن‌های گوناگون دیگری مانند بدن سویدم به روشنی ترکیبی هستند از اجزایی که به طور قراردادی به مرد‌ها و زن‌ها نسبت داده می‌شوند. استدلال من در مورد زنجیرۀ جنسی، مفاهیم ضمنی عمیقی دارد. اگر بپذیریم که طبیعت، واقعأ بیش از دو جنس به ما ارزانی داشته، لاجرم باید قبول کنیم که مفاهیم نرینگی و مادینگی تصوراتی برآمده از فرهنگ هستند. بازتعریف مفهوم «جنس»، قالب‌های مقبول در ساختار اجتماعی جوامع آمریکا و اروپا را زیر سوال می‌برد.

به راستی ما یاد گرفته‌ایم که همواره از اولین مراحل زندگی چنان بر دوگانگی زن- مرد تأکید بورزیم که رفته رفته نظام دوجنسی در ذهنمان به تنها سیمای حیات انسانی قابل تصور تبدیل شده و آن را در نظرما ذاتی و طبیعی جلوه می‌دهد. امروزه، ماه‌ها پیش از آن که کودک فضای امن و آرام زهدان را ترک کند، جنس او با انجام امنیوسنتز و سونوگرافی مشخص می‌شود. پدر و مادر‌ها این امکان را دارند که پیش از تولد فرزندشان، اتاق او را به تناسب جنسش تزئین کنند. اگر کودک پسر باشد چه بسا اتاقش را با کاغذ دیواری از نقش های ورزشی و رنگ آبی آرایش کنند و اگر دختر باشد از رنگ صورتی و کاغذ دیواری گلدار استفاده کنند. تا رسیدن به یک فن‌آوری که به والدین امکان دهد جنس کودک خود را در لحظه باروری انتخاب کنند، راه زیادی نمانده است. علاوه براین، فنون جراحی مدرن هم به کمک نظام دوجنسی آمده و آن را تداوم می‌بخشد. امروزه نوزدان «یا این/یا آن - نه این، نه آن/ هردو» – که موارد تولدشان هم کم نیست – معمولأ از چشم پنهان می‌مانند، زیرا بلافاصله بعد از تولد، پزشکان با عمل جراحی «اشکال» را برطرف می‌کنند. در حالی که در گذشته، فرهنگ جامعه وجود نر- ماده‌ها (و یا چنان که تا این اواخر گفته می‌شد، دو جنسی‌ها) را به رسمیت می‌شناخت.

بدعت‌های نرینگی- مادینگی

من در سال ۱۹۹۳ نظریه‌ای ساده منتشر و پیشنهاد کردم که نظامی پنج جنسی را جانشین نظام دوجنسی کنیم. آن جا گفته بودم باید بپذیریم که علاوه بر زن و مرد جنس های دیگری به عنوان هرم‌ها (herms که بر اساس نام دوجنسی‌های واقعی نامگذاری شده‌اند)، مرم‌ها (merms که شبه دوجنسی‌های نر هستند) و فرم‌ها (ferms که شبه دوجنسی‌های ماده هستند) هم داشته باشیم [توضیح ویراستار: منظور از دوجنسی واقعی کسی است که هم تخمدان و هم بیضه دارد و دارای غدۀ جنسی مرکبی است که ovo-testis نامیده می‌شود. شبه دوجنسی کسی است که علاوه بر آلت تناسلی جنس «مخالف»، تخمدان یا بیضه دارد]. من پروایی نداشتم که حرفم تحریک‌آمیز باشد، اما درعین حال، قصد شوخی هم داشتم و به همین دلیل، وقتی انتشارمقاله‌ام بسیار بحث‌انگیز شد، غافلگیر شدم. مسیحی‌های راست گرا پیشنهاد مرا برای قائل بودن پنج جنس، مربوط دانستند به چهارمین کنفرانس جهانی زنان که قرار بود دو سال بعد با پشتیبانی سازمان ملل در پکن برگزار شود. لابد گمان کردند که توطئه‌ای جهانی در حال شکل گیری است. در متن یک آگهی که به هزینۀ «انجمن کاتولیک‌های مدافع حقوق مذهبی و مدنی» در نشریۀ نیویورک تایمز منتشر شد، آمده بود که «سخن گفتن ازپنج جنس – در شرایطی که هر انسان عاقلی می‌داند که فقط دو جنس در فطرت آدمی ریشه دارد – تحمل‌ناپذیر است.»

جان مانی (متخصص جنیست‌شناسی) هم اگرچه به دلایلی دیگر، از مقالۀ من به خشم آمده بود. او در چاپ جدید کتاب راهنمایش برای مشاوران کودکان اینترسکسوال و خانواده‌های آن‌ها نوشته است: «در دهه ۱۹۷۰، اکتسابیون1... به... ساخت گرایان اجتماعی 2 تبدیل شدند. آن‌ها علیه زیست‌شناسی و پزشکی همنوا شده‌اند... به نظر آن‌ها تمام تفاوت‌های جنسی محصول ساختار اجتماعی هستند. معتقدند که نواقص مادرزادی مربوط به آلت جنسی را نباید با استفاده از دانش پزشکی و جراحی برطرف کرد و هر نوع مداخلۀ پزشک و جراح را دخالتی ناروا و تلاشی برای تحمیل قالب‌های اجتماعی و از پیش تعیین شدۀ نرینگی و مادینگی بر کودک تلقی می‌کنند. یک نویسنده حتی آن قدر به افراط گراییده که پیشنهاد داده به جای دو جنس، پنج جنس به رسمیت شناخته شود... (فاستو استرلینگ).»

در همین حال، فعالان مبارزه با فشارهای نظام جنسی غالب از انتشار مقاله خشنود شدند. ملیسا اسکات، نویسنده داستان‌های علمی تخیلی رمانی نوشت با عنوان «مرد سایه» که در آن ۹ گرایش جنسی و چندین جنس به کار گرفته شده از جمله فرم‌ها (کسانی که بیضه، کروموزم‌های ایکس و ایگرگ و بخش‌هایی از اندام تناسلی زنانه دارند)، هرم‌ها (انسان‌هایی با تخمدان و بیضه) و مرم‌ها (افرادی با کروموزم‌های ایکس ایکس و بخش‌هایی از اندام تناسلی مردانه). بعضی‌ها هم از ایدۀ پنج جنس به عنوان یک مبدأ برای طرح نظریه‌های چند جنسی خود استفاده کردند.

بی‌شک به موضوع حساسی پرداخته بودم. این واقعیت که پیشنهاد من برای اصلاح نظام جنسی این همه را از کوره دربرد، شاید نشان می‌داد که تغییر (و مقاومت در برابر آن) در راه است. بی‌شک از سال ۱۹۹۳ تا کنون خیلی چیز‌ها عوض شده و من مایلم مقاله‌ای را که در آن سال نوشتم یکی از عوامل مهم در پدیدار شدن این تغییر قلمداد کنم. امروزه شاهد حضور اینترسکسوال‌ها در عرصه‌های مختلف از جمله داستان‌های تخیلی نظیر Starship Enterprise هستیم. این افراد به عنوان فعالان سیاسی می‌کوشند پزشکان و سیاستمداران را متقاعد به تغییر روش‌های درمان کنند. در روندی کلی‌تر، جدل‌ها بر سر مفاهیم فرهنگی جنسیت بالا گرفته و به نظر می‌رسد که اکنون تعیین و تبیین مرز میان مرد و زن از هر زمان دیگر دشوار‌تر باشد. بعضی تغییری را که در راه است بسیار ناراحت کننده می‌دانند، بعضی دیگر آن را نشانی از آزادی بیشتر در جامعه تلقی می‌کنند.

من البته هم چنان خود را متعهد می‌دانم که تصورات رایج از زن/مرد را به چالش بگیرم. من همصدا با مجموعه‌ای از اینترسکسوال‌های بزرگسال، گروه کوچکی از پژوهشگران و جمع کوچک اما رو به افزایشی از پزشکان، تاکید می‌کنم که شیوه‌های رایج پزشکی در برخورد با نوزادان اینترسکسوال باید تغییر کند. نخست باید از جراحی‌های غیرضروری نوزدان پرهیز کنیم (جراحی هنگامی ضرورت دارد که پای مرگ و زندگی نوزاد درمیان باشد و یا انجام آن تأثیر عمده‌ای بر سلامت او داشته باشد). دوم، بهتر است که پزشکان جنسیتی موقت (زن یا مرد) برای نوزاد در نظر بگیرند (بسته به آن چه از وضعیت فعلی نوزاد و هویت جنسی احتمالی و ویژه او می‌دانند – بزرگی آلت تناسلی مردانه محلی از اعراب ندارد). سوم این که گروه پزشکی که نوزاد را تحت درمان دارد باید اطلاعات کامل و مشاوره‌های بلند مدت در اختیار والدین کودک و خود او قرار بدهد. روش های درمانی معمول از دهۀ ۱۹۵۰ به این سو، اگرچه به نیت کمک به اینترسکسوال‌ها به کاررفته‌اند، زیان‌هایی جدی به بار آورده‌اند.

  • 1. Nurturists یا کسانی که قائل به اکتسابی بودن ویژگی‌های فردی هستند و برخلاف طبیعیون (Naturalists) که این ویژگی‌ها را ذاتی می‌دانند، معتقدند محیط، خصوصیات فردی را بر انسان تحمیل می‌کند.
  • 2. Social constructionists

Two Sexes Are Not Enough, Anne Fausto Sterling, The Perseus Books Group.
Copyright © 2000 from “Two Sexes are Not Enough” Sexing The Body, by Anne Fausto-Sterling, Reproduced by permission of Basic Books a member of Perseus Books Group LLC, pgs 139-141.