۱۸ بهمن ۱۳۹۰

ارتباط بیولوژیک

آن فاستو استرلینگ

(The Anatomy Lesson of Dr. Nicolaes Tulp" Rembrandt (1631"

در طی سال‌ها پزشکان، زیست شناسان و مردم شناسان حرف‌های زیادی دربارۀ جایگاه زنان زده‌اند. در قرن نوزدهم برخی دانشمندان نوشتند که زنانی که برای بدست آوردن استقلال مالی به دنبال کار می‌روند در واقع "با طبیعت مبارزه می‌کنند". در همین حین بسیاری دیگر با کمک نظریه تکامل داروین استدلال کردند که دادن حق رأی به زنان از نظر تکاملی حرکتی قهقرایی است. پزشکان و استادان هشدار دادند زنان جوانی که ساعت‌های طولانی به مطالعه مشغول می‌شوند به سیستم تولید مثل خود آسیب می‌رسانند؛ حتی شاید دیوانه شوند... امروز هم دانشمندان بسیاری به تساوی جنسی و تبعات سیاسی اجتماعی آن این گونه پاسخ می‌‌دهند که پیروان جنبش آزادی طلبی زنان خواستار تغییرات بیولوژیک غیر طبیعی هستند که به نسل انسان ضربه خواهد زد.
...
علم بر اساس تعریف خود، دانشی است استوار بر حقیقت و همطراز واقعیتی که با مطالعه منظم و مشاهده دقیق به دست آمده باشد. نگاه علم، نگاهی عاری از احساساتی‌گری است و تعقلی، صریح، درست، موشکاف و دقیق به شمار می‌رود. به رغم این تعریف، دانشمندان در قرون نوزده و بیست در مورد نقش اجتماعی و سیاسی زنان، حکم های مطلقی صادر کردند و در همه حال مدعی بودند که سخنشان حقیقت علمی است. فمینست‌ها هم برای دفاع از آرمان خود از استدلال‌های علمی استفاده کرده‌اند 1. گذشته از این‌ها، پژوهش در زمینۀ تفاوت‌های جنسی، اغلب با اشتباه‌های فاحش در روند کار همراه است. روان‌شناس معروفی در مقاله‌ای که در سال ۱۹۸۱ منتشر شد، «ده اشکال روش‌شناختی معمول» را که به چنین مطالعاتی آسیب می‌رسانند، برشمرد 2. در این فهرست، خطاهای منطقی حیرت‌انگیزی دیده می‌شد. به عنوان مثال، پژوهشگران از آزمایش‌هایی که فقط بر روی مرد‌ها انجام شده بود، نتایجی در مورد زن‌ها گرفته بودند؛ یا محقق از آزمایش بر گروهی محدود (معمولا سفیدپوستانی از طبقه متوسط) به نتیجه‌گیری‌هایی کلی در مورد همه مرد‌ها یا زن‌ها رسیده بود. شاید رایج‌ترین اشتباه روش‌شناختی این باشد که نتایج یک بررسی را با عامل جنسیت مربوط بدانیم، در حالی که چه بسا عوامل دیگری دخیل بوده اند. به عنوان مثال، بسیاری از پژوهشگران گفته‌اند که در آزمون‌های ورودی به مدارس عالی، پسر‌ها در درس ریاضی قوی‌تر ازدختر‌ها هستند. بر اساس این گفته‌ها، دانشمندان سال ها، استدلال می‌کردند که پسر‌ها در درس ریاضی بهتر از دختر‌ها هستند. درحالی که به تازگی، چند محقق این نکته را مطرح کرده‌اند که در سال‌‌های تحصیل در دبیرستان، تعداد دروس ریاضی دختر‌ها کمتر از پسرهاست. در نتیجه، در مقطع رقابت برای ورود به مدارس عالی، پسر‌ها در ریاضیات تعلیم دیده‌تر از دختر‌ها هستند. پس دو مبحث جنسیت و آموزش یکی فرض شده‌اند و این نتیجه گیری که پسر‌ها ذاتا در ریاضی بهتر از دختر‌ها هستند، بدون دلیل دقیق و روشنی به قوت خود باقی مانده است.

در این شرایط، ناظری فاقد تیزبینی، چه نتیجه‌ای می‌گیرد؟ آیا می‌توان، آن طور که یک تاریخ نگار در مورد فرودست شمردن زنان در مطالعات علمی گفته است، این موارد را نمونه‌هایی از «علم منحط شده» قلمداد کرد؟ 3 یا این که چنین نمونه‌هایی گواه بینشی متفاوت با علم‌اند؟ بینشی که دانشمند را به مثابه فرآورده‌ای فرهنگی می‌نگرد که فعالیت‌هایش اغلب ناآگاهانه تحت تاثیرمباحث اجتماعی روز شکل می‌گیرد. در طول پانزده سال اخیر، دانشوران مطالعات زنان کم و بیش رشته های اندیشمندانۀ پژوهشی را به دقت بررسی کرده‌اند و همواره بیشتر و بیشتر خود را در موقعیت آن کودکی یافته‌اند که در داستان لباس تازه امپراتور سراغ داریم. این دانشوران با بررسی‌‌ همان مطالبی که اندیشمندان بزرگ تا سال های سال آن‌ها را قطعی، منسجم و بی‌نقص می‌پنداشتند، خود را رودرروی پرسشی می‌یابند که در نگاه اول، ساده لوحانه می‌نماید، اما رفته رفته پیچدگی عینی و نظری بیشتری پیدا می‌کند: «اصلا زن‌ها کجا هستند؟» و «اگر آن‌ها را به حساب بیاورید، آیا تمام نتیجه گیری شما تغییر نخواهد کرد؟» پژوهش علمی، به ویژه واکاوی جنس و جنسیت از این قاعده مستثنی نبوده است.

اگرعلم همچون کوششی فراگیر را، پدیده‌ای کاملا عینی بدانیم که مستقل از جریان‌های اجتماعی غالب عمل می‌کند، پس می‌توان گفت دانشمندانی که در اسلوب کار و تفسیر و تاویل آن دچار اشتباه‌های فاحش می‌شوند، کارشان را خوب انجام نمی‌دهند. اشکال این دیدگاه آن است که بعضی نقائص کار پژوهشی در عملکرد مردان و زنان هوشمند و جدی دیده می‌شود که در بهترین مؤسسات و نهادهای آموزشی کشور تربیت شده‌اند. با هر معیار متعارفی که بسنجیم، این افراد – از نظر مقالات و آثار، استخدام در دانشگاه‌ها و حضور در کنفرانس های پژوهشی – دانشمندان موجهی محسوب می‌شوند که مورد احترام همگنان خود هستند. پس در اینجا با تناقضی آشکار روبه رو هستیم. شماری از دانشمندانی که در رشته‌های خود برجسته‌ترین قلمداد می‌شوند، شهرت و اعتبار خود را بر اساس چیزی به دست آورده‌اند که دیگران و از جمله خود من، امروز آن را بی‌ارزش می‌دانیم. یک راه ساده برای برطرف کردن این تناقض آن است که تمامی آن تحقیق علمی را پدیده‌ای عقلأ منحط بخوانیم و ردش کنیم. اما من این راه حل را قابل قبول نمی‌دانم. به عقیده من، اکثر دانشمندان نه فقط قابلیت بالایی دارند، بلکه با حسن نیت می‌کوشند تجربه‌ای دقیق و سنجیده طرح کنند. پس باید دید چرا وقتی پای پژوهش در مورد تفاوت های جنسی در میان است، ظاهرا همیشه ناموفق‌اند؟

به جای ناکارآمد دانستن این دانشمندان، شاید بتوان پاسخ را دراین فرض یافت که حاصل کار آن‌ها «علم قراردادی» است. وقتی نوبت به تحلیل تفاوت‌های مرد/زن می‌رسد آن‌ها موضوع را از ورای منشور فرهنگ روزمره می‌بینند واز رنگ‌هایی که در این منشور فاصله زیادی با هم دارند برای برجسته کردن پرسش های خود، طراحی آزمایش‌ها و تفسیر نتایج آن‌ها استفاده می‌کنند. هدف‌های پنهان آن‌ها که در ضمیر ناخودآگاه‌شان نقش بسته و ناشناخته مانده، اغلب شباهت زیادی به اهداف فراگیر‌تر جامعه‌ء آن ها دارد. تاریخ نگاران علم بیشتر از هر زمان بر این نکته واقفند که دانشمندان حتی در عینی نگر‌ترین رشته‌ها، یعنی شیمی و فیزیک، شاید نتوانند آنچه را که پیش چشم آنان رخ می‌دهد، ببینند، زیرا نظریۀ پذیرفته شده توجیهی برای آن چه مشاهده می‌شود، ندارد 4. با آن که کسی نمی‌تواند در این راه صد در صد موفق باشد، همۀ دانشمندان ساعی و جدی می‌کوشند چنین نقطه‌های کوری را از میان ببرند. ولی وقتی موضوع تحقیق با انگیزه‌های شخصی محقق در پیوند باشد، چشم انداز موفقیت بسیار تیره است. سرانجام، کدام موضوع شخصی مهم‌تر از حس مرد بودن یا زن بودن ماست؟ در مقولۀ جنس (هم چنان که در جنسیت و‌نژاد) اساسأ برای هر انسانی غیرممکن است که بتواند پژوهشی بی‌طرفانه انجام بدهد.

پس چه باید کرد؟ می‌توان هر نوع مطالعه دربارۀ تفاوت‌های جنسی را منع کرد. در آن صورت، پرسش‌هایی که از جنبه‌های اجتماعی و علمی جالب و با اهمیت‌اند، بی‌پاسخ می‌مانند. می‌توان موضع لاادری گرفت و گفت که پژوهش، هدف و غایتی جز خودش ندارد – اما چنین دیدگاهی را هیچ کس واقعأ باور نمی‌کند. دانشمندان همواره دربارۀ اهمیت رشته‌های پژوهشی داوری می‌کنند و برای رشته‌هایی که سطحی یا کم اهمیت تلقی شود، سرمایه‌ای صرف نمی‌گردد. بنابراین، نباید تحقیق و پژوهش را منع کنیم و نیز نباید در قبال آن به تجاهل و لاادریگری روی بیاوریم. بلکه باید انتظار داشته باشیم که هر محققی دقیقا – چه نزد خود و چه آشکارا – آن چیزی را بیان کند که معرف جایگاه او، افکارش و مهم‌تر از همه، آن حسی است که در اعماق وجودش در قبال مسائل شخصی و اجتماعی مربوط به حیطهء پژوهشی‌ مورد نظر وجود دارد. پژوهشگر خواننده را برحذر می‌دارد. خواننده می‌تواند مفروضات را بنگرد، در منطق استدلال آن‌ها تأمل کند، ببیند که پرسش های آغازین آن‌ها چطور چیده شده و تعابیر دیگری از یافته‌ها را در نظر بگیرد. اصولأ کسی نمی‌تواند متوجه نقاط کور خود باشد؛ پس بهترآن که احتمال وجود آن‌ها را اذعان کند و اطلاعات کافی در اختیار دیگران قرار دهد تا آن‌ها را شناسایی و روشن کنند.

  • 1. Sayers، سیاست زیست شناختی، دیدگاههای فمینیستی و ضد فمینیستی، نیویورک، Tavisrock، 1982
  • 2. C.N. Jacklin "موضوعات روش شناختی در بررسی تفاوت‌های جنسی"، Developmental Review 1 (1981): صفحه های 266 تا 273.
  • 3. S.S. Mosedale، "علم منحط: زیست شناسان دورهء ویکتوریا و بررسی موضوع زن"؛ Journal of the History of Biology 11 (1978) صفحه های 1 تا 55.
  • 4. T.S. Kuhn، ساختار انقلاب های علمی، (شیکاگو: انتشارات دانشگاه شیکاگو، 1962).

The Biological Connection: Anne Fausto Sterling, The Perseus Books Group.
Copyright © 1985 from “The Biological Connections,” Myths of Gender, by Anne Fausto-Sterling, Reproduced by permission of Basic Books a member of Perseus Books Group LLC, pgs 8-10.