۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۲

جغرافیای اخلاقی باب روز

مونا دوموش

مدل‌های لباس‌های شنای زنان نیویورکی در اواخر قرن نوزدهم

مترجم: ثریا بهبود

چشم‌انداز شهر نیویورک در میانۀ قرن نوزدهم با جیب‌های مصرف‌کنندگان و فضاهای اوقات فراغت شکل‌گرفته بود. استدلال من این است که بسیاری از ترس‌ها و نگرانی‌هایی که این شکوفایی بصری مصرف ایجاد کرد بر آن‌چه به «گونه» ساختۀ اجتماع‌ تبدیل شد، متمرکز بود: «زن نیویورکی». پیوند قانون‌شکنی اخلاقی- که در خطرهای مصرف‌گرایی موجود بود- با فضاهایی که زن نیویورکی در آن اقامت داشت، آفرینندۀ آن چیزی بود که من آن را «جغرافیای اخلاقی باب روز» نامیده‌ام. گمان من این است که این رمزگذاری اخلاقی این شهر قرن نوزدهمی در بحث شهرهای معاصر قرن بیستمی طنین‌انداز است.

یک «گونۀ متمایز را که یک دانشجوی پزشکی زنان به‌آسانی تشخیص داد» در آمریکای پس از جنگ شناخته شد و آن کسی نبود جز: «زن نیویورکی».1 ویژگی‌های متمایز او عبارت بود از: ظاهر نامرتب، صدایی که طنین شایسته‌ای نداشت و این واقعیت که او را در همه‌جا می‌شد دید -در وسایل حمل و نقل، در قطارهای هوایی، در تئاتر، در اپرا و ... به جز «در اتاق پذیرایی خصوصی»- و توانایی برای لذت بردن از آن‌چه هست؛ آزادی‌اش، فردیتش و قدرتش برای انجام بسیاری کارها که دوست داشت. او جذاب بود اما زیاد لباس به تن داشت. شوخ بود اما حیله‌گر شمرده می‌شد و جسور بود. ولی خودخواه به نظر می‌آمد. گم کردن او در میان جمعیت دشوار بود از بس که بلند بلند و زیاد حرف می‌زد. این گونۀ جدید، در واقع، همه چیز بود مگر آن‌چه گمان می‌رفت که یک بانوی نیویورکی باید باشد.

نیویورک تایمز در شناسایی این «گونۀ جدید» تنها نبود؛ سنتری مگزین2 نیز شامل خلاصه‌ای مشابه‌ از این سنخ شخصیت بود و دو کتابی که در دهۀ ۱۸۶۰ منتشر شدند توصیف‌های مفصّلی از این «گونه» ارائه دادند. اولی به قلم «ماری لوییس هانکینز»3 در سال ۱۸۶۱ با عنوان «زنان نیویورک» و دومی به نام «زنان نیویورک یا جهان زیرزمینی شهر»، نوشتۀ «جرج الینگتون»4 بود و در سال ۱۸۶۹ منتشر شد.1 هردو کتاب در نقدی اخلاقی و اجتماعی از گروه‌های مشخصی از زنان به یکدیگر شباهت دارند، گرچه کتاب هانکینز آشکارا هزل‌آمیزتر است و کتاب الینگتون حکایت از راهنمایی واقع‌گرایانه‌تر به شهر دارد. بنابر نظر «ماری رایان» مورخ، این کتاب‌ها بخشی از نوعی کتاب‌های مدنی را تشکیل می‌دهند که عبارت‌اند از «تردد در گیرودار اتهامات آشکار بر ضد شهر». در تمایز با دیدگاه منصفانه و مثبت دربارۀ شهر که نویسندگان کتاب‌های راهنما یا مفسران شهرنشینی در دهۀ ۱۸۵۰ ارائه کردند، این نوع جدید از افشاگری‌های شهرنشینی دهۀ ۱۸۶۰ هجویات گزنده و تفسیرهای شورانگیز و وحشت‌آور دربارۀ خطرهای خیابانی شهر فراهم کردند. همان‌گونه که «رایان» می‌گوید، وجه مشترک همۀ این تفسیرها تأکید بر خطرهایی بود که حضور برخی زنان در خیابان‌ها ایجاد می‌کرد: زنان ولگرد، مادران لاابالی، زنان مست. یعنی زنانی که مطابق با اوامر و نواهی محترم بودن بورژوایی رفتار نمی‌کردند. بنابراین، هانکینز و الینگتون با تمرکز صرف بر زنان نیویورک، به نگاه به نسبت مشترک نقد شهرنشینی از دهۀ ۱۸۶۰ صدایی بخشیدند و خطرهای شهرنشینی را از پشت عدسی‌های جنسیتی ارائه کردند. روی هم رفته، کتاب‌های هانکینز و الینگتون و بسیاری از مقاله‌های روزنامه‌ها و مجله‌ها که در مورد مسائلی مشابه بحث می‌کنند،5 گویای آن‌ هستند که سنخی خاص از زنان، کانون توجه اجتماعی را از میانۀ قرن نوزدهم تا اواخر آن اشغال کرده بود.همان‌طور که بسیاری از نگرانی‌های اجتماعی معاصر بر شخصیتی به نام «مادر مرفه»6 تأکید دارند. به‌نظر می‌رسد که دل‌مشغولی‌های اخلاقی و اجتماعی دهه‌های ۱۸۶۰ و ۱۸۷۰ آمریکایی‌ها نیز بر مقولۀ خاصی از زنان تمرکز یافته بود و این زنان «زنان نیویورک» بودند.

بسیاری از محققان وجود جنس مؤنث «اجتماع‌ساخته» و از دید اخلاقی «معنی‌دار» دیگری را هم مشخص و تحلیل کرده‌اند. «روسپی» و رابطۀ او با نظم‌های اخلاقی و جغرافی‌های شهر.7 با این حال، این زن جدید نیویورکی از سنخ دیگری بود، آفریده از مجموعه‌ای مرتبط اما متمایز از نگرانی‌های اجتماعی و در نتیجه همبسته با جغرافیای اخلاقی متفاوتی از شهر. من مدلل می‌سازم که این مجموعۀ متمایز نگرانی‌ها در واکنش به ظهور فرهنگ مصرف توده‌ای به وجود آمد و جغرافیای اخلاقی که از آن بحث خواهم کرد، پیرامون نخستین فضاهای اوقات فراغت مصرف‌محور شکل گرفت.

زن نیویورکی کیست و جغرافیای اخلاقی باب روز چیست؟

زن نیویورکی شکل ویژه‌ای است از آن‌چه کارن هالتونن «زن بزک‌‌کرده» می‌نامد؛8 شخصیتی که به همراه «مرد حقه‌باز»، تبلور نفاقی بود که برای جامعۀ میانۀ قرن نوزدهم آمریکای شمالی تهدیدی بزرگ به شمار می‌آمد. بنابر نظر هالتونن، نگرانی‌های اجتماعی که این اشخاص ایجاد می‌کردند «برخاسته از بحران هویت اجتماعی بود که این زنان و مردانی که هم تحرک اجتماعی داشتند و هم تحرک جغرافیایی با آن روبه‌رو بودند».8 در جهان روزافزون شهرنشینی و از نظر اجتماعی سیال میانۀ قرن نوزدهم، طبقه‌های متوسط نمی‌توانستند از پایگاه اقتصادی‌-اجتماعی کسانی که هرروز آنها را می‌دیدند و با آنها ملاقات می‌کردند اطمینان داشته باشند. در چنین اوضاع و احوالی، این بیم دائمی وجود داشت که «خود آنها و اطرافیان‌شان چیزی را به دیگران منتقل کنند که آن نیستند». بنابراین، «زن بزک‌کرده» و «مرد حقه‌باز»، «سنخ‌های مقابل»8 رفتار شایسته قلمداد می‌شدند. یعنی آنها در نقطۀ مقابل آن صداقت و اصالتی بودند که به معنای هدایت کردن رفتار بود. همان‌طورکه «کتی پیس»9 در تحلیل تاریخی خود از صنعت لوازم آرایش سخن به میان می‌آورد، این «زنان بزک‌کرده» اغلب از آن رو که به‌شکلی خاص شیوه‌ای از رفتار توانمندانه و آشکارا متفاوت از زنان طبقۀ متوسط را به نمایش می‌گذاشتند، در معرض حمله‌های پی در پی و نفرت‌آمیز قرار می‌گرفتند. به نظر من، زن نیویورکی شکل خاص و افراطی زن بزک‌کرده بود. او از نظر فضا و مکان محدود و از نظر درجۀ نفاق بسیار بالا و بنابراین تجسم بی‌اخلاقی بود.

« تامار گرب»، مورخ هنر،10 در بحث خود از پاریسی‌ها، شخصیتی مشابه را تصویر کرده است؛ سنخی از زن در دهه‌های ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ پاریس که نمایندۀ «شکل مدرن و خاص زنانگی فرانسوی» است و ویژگی او «حضور وسوسه‌انگیز و دلربایی مرموز اوست» که «مرتبط با افسون‌ و خطرهای بالقوۀ کلان‌شهر مدرن» بود. «مری کاولینگ»11 معتقد است که این تعیین سنخ شخصیت‌های شهری از روی ظاهر بیرونی آنها در فرهنگ ویکتوریایی رایج بود. برای آنهایی که درخواندن قیاقۀ این سنخ‌ها تجربه داشتند، گشت و گذار در شهر به تمرینی در مردم‌شناسی شهری تبدیل شده بود؛ یعنی شناسایی و مقوله‌بندی شخصیت‌های مدرن از روی ظاهر بیرونی آنها. چنین تمرینی برای فهم کلان‌شهر صنعتی جدید و شخصیت‌هایی که در آن می‌زیستند هم فال بود و هم تماشا. بنابر نظر کاولینگ، «قیافه‌شناسی، یعنی دانش خواندن شخصیت اخلاقی از روی سنخ‌های چهره و بدن.» برای بیشتر مردمان عصر ویکتوریا، به یُمن مجاز بودن پرداختن طبقه‌های متوسط و پایین به قضاوت‌های اجتماعی و اقتصادی دربارۀ افراد و گروه‌ها به صرف تماشای صحنۀ شهر، به آسانی قابل درک بود. بنابراین، آموختن چگونگی تشخیص این سنخ‌ها برای‌ کسانی لازم بود که می‌خواستند تعیین مسیردرست در شهر را برعهده بگیرند. زنان پاریسی‌ یکی از این گونه سنخ‌ها بودند که می‌شد آنها را از روی هیکل بت‌واره شده و باب روزشان تشخیص داد».12 ازعشوه‌گری و رفتارشان، از روی مصرف کالاها و هم‌زمان «کالا شدن‌شان» به دست مردان12 و نیز از حضورشان در فضاهای عمومی شهری مانند بلوارها، گردشگاه‌ها، میهمانی‌های بالماسکه، مغازه‌ها، نمایش‌خانه‌‌ها و تالارهایی که شهرت پاریس مدیون آنها بود.» در این‌جا می‌خواهم مدلل کنم که زن نیویورکی هم سنخی بسیار مشابه زن پاریسی داشت، گرچه خیلی زودتر از پاریسی‌ها شناخته شده بود و زاییدۀ دل‌نگرانی‌هایی بود که گرچه مختص نیویورک نبود اما نخستین بار در آن‌جا شرح و بسط داده شد: بیم از بوالهوسی‌های مصرفی زنان. همان‌گونه که گرب نتیجه می‌گیرد، این بیم «ترس از زنانی است که در آفرینش زن به منزلۀ سنخ سهم دارند.»

شرح مفصل

زن نیویورک با شیک‌پوشی‌اش شناخته می‌شد. بنابراین، دارای ظاهر جذابی بود و همۀ رموز زیبایی زمانه را در خود جمع داشت. این رموز عبارت بودند از روش‌های پرزحمت و گران (و البته خطرناک) مانند لعاب‌کاری یا استفاده از سفیداب 13 و نوارپیچی پاها،14 روشی که ادعا می‌شد پا را کوچک‌تر می‌کند. تصویری را مجسم کنید که در آن زنی از طبقۀ بالا نشان داده شده که در خانۀ خودش روی مبل لم داده و مردی که در این کار تخصص دارد در حال نوارپیچ کردن پاهای اوست. توجه او به خودآرایی در ظاهر مزاحمتی برای استراحتش ایجاد نکرده است و این یکی دیگر از ویژگی‌های زن نیویورکی است. اما هانکینز و الینگتون4 سخن گفتن از زیبایی این زنان را مسکوت می‌گذارند زیرا جذابیت این زنان مرهون مهارت آنها در تغییر شکل ظاهرخود به کمک آرایش یا لباس‌های شیک باب روز بود:

«با این حال، ناچاریم بپذیریم که جذابیت اصلی برخی از این بانوان نیویورکی مرهون لباس‌هایی است که به تن دارند. وقتی که نه زیبایی در کار باشد، نه هوشمندی و نه هنری، زن ناچار است برای تسلای خاطر فقط به ظاهرش بچسبد.»4

در نیویورک تایمز آمده است: «چنین زنی ممکن است از لحاظ ظاهری واقعاً خوب باشد، سر و وضع مرتب و آراسته داشته باشد اما از درون ساختگی است.» به عبارت دیگر، زن نیویورک «زن بزک‌کرده » بود یعنی به نظر برازنده و محترم می‌آمد اما ممکن بود نه قابل معاشرت باشد و نه محترم...

زن نیویورکی و فرهنگ مصرف

به نظر می‌رسد که بوالهوسی‌های زنان منبع بدترین رذیلت‌های شهر به شمار می‌رود. چرا چنین است؟ پژوهشگران فمینیست پیوند تاریخی مردانگی را با جهان تولید، و زنانگی را با جهان مصرف کاویده‌اند.15 جامعۀ صنعتی مدرن برای موفقیت خود هم به تولید انبوه نیاز داشت و هم به مصرف انبوه. اما هریک از این دو جهان نظام‌های ارزشی متفاوتی را در برداشتند. تولید نیاز به باور به ارزش‌های فایده‌گرایانه، پشتکار و سخت‌کوشی دارد، در حالی که مصرف‌کننده باید آسان‌گیر، بازیگوش و دارای فراغت باشد.16 این دو نظام ارزشی متضاد و در عین حال لازم و ملزوم یکدیگر را به کمک همسو کردن مردان با جهان تولید و زنان با جهان مصرف می‌توان حفظ کرد. همان‌گونه که الی زارتسکی17 مدلل می‌کند، تفکیک جنسیتی که در«کانون فرهنگ قرن نوزدهم» نهفته است، ارزش‌های «خویشتن‌داری، تسلط یا تعقل» را با مردان و «انفعال، وابستگی و عاطفی بودن» را با زنان تداعی می‌کند. مردان سخت کار می‌کنند و به امیال خود لگام می‌زنند تا از زنانی حمایت کنند که مصرف می‌کنند و بردۀ هوا و هوس خود هستند و چون در قرن نوزدهم فرض بر این بود که زنان به‌طور طبیعی سرشت اخلاقی‌تر از مردان دارند، پس آنان مستعد اسراف در مصرف نبودند.

اما، چه می‌شد اگر زنان به‌طور طبیعی اخلاقی‌تر نبودند. چه می‌شد اگراشتهای آنها به مصرف مهارناپذیر بود؟ در این صورت، مصرف بر تولید پیشی می‌گرفت. یعنی میل عنان از کف خویشتن‌داری می‌ربود و نتایج چنین رفتار لگام ‌گسیخته‌ای، فلاکت بار بود. خویشتن‌داری که در کانون نظام ارزشی تولید نهفته است در این‌جا به شکل ادارۀ حسابداری، یعنی اداره‌ای که باید با موشکافانه‌ترین روش‌های نظارت بر آن مراقبت شود، تصویر شده است. اما وقتی که چنین زنان زیاده‌خواهی متصدی آن‌ هستند، ادارۀ حسابداری به شکل محل برگزاری میهمانی‌هایی برای گپ و گفت و نسخه پیچیدن برای مُد در می‌آید. در این تصویر، دفترهای حسابداری بر کف زمین پخش و پلا شده‌اند و زن‌ها مشغول بحث‌های اجتماعی‌اند و برخی هم روی میزهای کار خم شده‌اند (زنانی که در مرکز گروه سمت راست قرار گرفته‌اند)، یک نفر روی صندلی لم داده‌ و مشغول خواندن بروشور بازار هارپر است و دیگری روی یک صندلی ایستاده و به نظر می‌رسد در حال واژگون کردن مجموعه‌‌‌ کتاب‌ها و مقاله‌های تجویزشده بر روی زمین است. بی‌نظمی زنان فقط در زیر سطح ظاهری نهفته است. کافی است چند دقیقه از آنها چشم بردارید تا بوالهوسی‌شان نظم محل کار را از بین ببرد.

به قول زارتسکی،18 تضاد آشکار نظم جنسیتی اجتماعی در این واقعیت نهفته است که گرچه «هرنوع درهم شکستن خویشتن‌داری رسمی زنانه به شمار می‌آید»، خود زنان هنوز به همان «شرایط لازم برای خویشتن‌داری و تسلط بر نفس پایبندند». زنان تسلیم در برابر اشتیاق خود به مصرف، در تهدید آشکار شدن این تناقض دارند؛ جامعه به زنان در نقش مصرف‌کننده و برآورندۀ هوس‌های خود نیاز دارد، در همین حال از زنان می‌خواهد که «عاقلانه» و با خویشتن‌داری مصرف کنند. این ایدئولوژی که زنان را اخلاقی و در نتیجه توانا به مقاومت در برابر هوس می‌داند، از ضرورت‌های چنین نظامی است. به این ترتیب، نظم جامعۀ قرن نوزدهم وابسته به اخلاقیات فطری در زنان بود. به گمان من، علت ابراز این‌همه نگرانی دربارۀ موضوع تسلیم شدن زنان در برابر «بوالهوسی‌ها» همین است. تن دادن به چنین کاری ایدئولوژی جنسیتی را مختل می‌کند و تعادل شکننده میان تولید و مصرف، میان خویشتن‌داری و ولنگاری را برهم می‌زند.

اوج شدت این شکنندگی در حیطه‌های جدید مصرفی زمان‌های فراغت شهری احساس و مشاهده می‌شود؛ در فروشگاه‌های بزرگ و بوتیک‌ها، تماشاخانه‌ها و تالارهای اپرا، رستوران‌ها و هتل‌ها. در پرهیزگاری زنانی که در خانه می‌ماندند کمتر تردید وجود داشت، در حالی که زنان طبقۀ کارگر که به تن‌فروشی در زاغه‌های شهر وادار می‌شدند حق انتخابی اندک بر سر رذایل‌شان داشتند. اما زنانی که جهان زیرزمینی جهان بیرونی را اشغال کرده بودند -زنان مستقل آلامد خیابان‌ها و تماشاخانه‌ها و مغازه‌های شهر- زنان نیویورک بودند که تفاخر، گستاخی‌، خودبینی، بطالت، خودنمایی و بی‌بهرگی از تمام هدف‌های نجابت‌آمیز و زنانه‌شان لکۀ ننگی بود بر دامن شهری که آنها را پدید آورده بود».19 این زنان دیگر بیشتر از مردان پابند اخلاق نبودند و امیال‌شان اساس جامعۀ بورژوایی قرن نوزدهم را تهدید می‌کرد.

نتیجه‌گیری

این جغرافیای اخلاقی باب روز بسیار زیرکانه‌تر از آنی بود که آفریدۀ نگرانی‌های مربوط به روسپی‌گری یا طبقه کارگر باشد. هیچ قانون خاصی بر ضد و یا مهار این فضاها، یعنی زنان نیویورک وضع یا تصویب نشد. به تلاش‌های مستقیم برای اصلاح شرایط غیراخلاقی از راه بازسازی محیط هم هیچ اشاره‌ای نمی‌توانیم بکنیم. هیچ یک از این فعالیت‌ها از دید سیاسی یا اقتصادی شدنی نبود: جامعۀ نیویورک تحمل نمی‌کرد که زنان اشرافی بازداشت یا مهار شوند. قشر نخبۀ اقتصادی این جامعه هم هرگز با محدود کردن فعالیت‌های مصرف‌کننده یا فضاهای مصرفی، تیشه به ریشۀ خود نمی‌زد. انجام هریک از این کارها زدن تیر خلاص به قلب نظام اقتصادی موجود بود، نظامی که به مصرف انبوه نیاز داشت و در نتیجه آن را تشویق می‌کرد.

اما این به آن معنا نیست که وقتی این مفسران شهرنشینی همان چیزی را که من آن را «جغرافیای اخلاقی باب روز» می‌نامم بنیان می‌نهند، اثرگذار نیست: بی‌اعتمادی به مصرف و ولنگاری شکل‌دهندۀ خطوط آغازین اندیشه در نقدهای فرهنگ توده‌ای اواخر قرن‌های نوزدهم و بیستم.20 همان‌گونه که «آندریاس حسین»21 به ما یادآور می‌شود، به فرهنگ توده‌ای، اگر نه همیشه، بیشتر وقت‌ها خصلت زنانه نسبت داده‌اند. بنابراین، وقتی که بسیاری از منتقدان فضاهای مصرفی پسامدرن معاصر ما از «ژان بودریار»22 گرفته تا «م. کریستین بویر»23 از ساختگی بودن این فضاها، باورنکردنی بودنشان و انکار گفتمان‌های عقلایی دموکراسی همگانی سخن می‌گویند، مجموعه نگرانی‌هایی را منعکس می‌کنند که مربوط به از هم‌گسیختن بالقوۀ جامعه است. این از هم‌گسیختگی ممکن است «بر مداری خارج از نظارت» نیروهای مصرف توده‌ای باشد که دست‌کم به قرن نوزدهم بازمی‌گردد. پیوند زنانگی با مصرف افراطی، پیوندی که پیش‌تر در دهۀ ۱۸۶۰ برقرار شده بود، امروز چنان فرض متعارفی است که حتی دربارۀ آن چون و چرا هم نمی‌شود. یعنی به فرضی «طبیعی‌شده» تبدیل شده است و این پیوند طبیعی‌انگاشته شده (میان زنانگی و افراط در مصرف) با ساخت استدلالی فضاهای مصرفی پسامدرن و نقد این فضاها گره خورده است. بی‌اعتمادی دیوید هاروی24 به «معماری مناظر باشکوه با حس درخشش سطحی و لذت مشارکتی گذرایشان از نمایش و سپنجی بودن» چرخشی مدرن در نقدی دیرپا ایجاد می‌کند که با شکوفایی فرهنگ مصرفی در نیمۀ قرن نوزدهم صدا و شکلی کامل بدان بخشیده شد. به این ترتیب، پرده‌برداری از آن‌چه در جغرافیای اخلاقی باب روز میانۀ قرن نوزدهم نمود می‌یافت زمینۀ لازم برای درک برخی از نگرانی‌های کنونی ماست.

  • 1. a. b. The New York Times 1879
  • 2. Century Magazine 1872, ``The New York Woman'' The Century: Illustrated Monthly Magazine page 762
  • 3. Hankins M L, 1861 Women of New York. Marie Louise Hankins & Co, New York
  • 4. a. b. c. Ellington G, 1869 The Women of New York or the Under-world of the Great City. The New York Book Company, New York
  • 5. Century Magazine 1872, ``The New York Woman'' The Century: Illustrated Monthly Magazine
  • 6. Daniels J, 1997 White Lies: Race, Class, Gender, and Sexuality in White Supremacist Discourse; Routledge, New York
  • 7. Gilfoyle T, 1992 City of Eros: New York City, Prostitution, and the Commercialization of Sex,1790 ^ 1920 (W W Norton, New York.) Hill M W, 1993 Their Sisters' Keepers: Prostitution in New York City, 1830 ^ 1870 (University of California Press, Berkeley, CA.) Hubbard P, 1998, ``Sexuality, immorality and the city: red-light districts and the marginalisation of female street prostitutes'' Gender, Place and Culture 5 55 ^ 76. Ogborn M, 1993, ``Law and discipline in nineteenth century English state formation: the Contagious Diseases Acts of 1864, 1866 and 1869'' Journal of Historical Sociology 6 28 ^ 54. Stansell C, 1987 City of Women: Sex and Class in New York, 1789 ^ 1860 (University of Illinois Press,Champaign, IL.) Stansell C, 1987 City of Women: Sex and Class in New York, 1789 ^ 1860; University of Illinois Press,
    Champaign, IL
  • 8. a. b. c. Halttunen K, 1982 Confidence Men and Painted Women: A Study of Middle-class Culture in America, 1830 ^ 1870. Yale University Press, New Haven, CT
  • 9. Peiss K, 1996, ``Making up and making over: cosmetics, consumer culture, and women's identity'', in The Sex of Things: Gender and Consumption in Historical Perspective Ed.V de Grazia (University of California Press, Berkeley, CA) pp 311 ^ 336
  • 10. Garb T, 1998 Bodies of Modernity: Figure and Flesh in Fin-de-siecle France (Thames and Hudson, London)
  • 11. Cowling M, 1989 The Artist as Anthropologist. Cambridge University Press, Cambridge
  • 12. a. b. Garb T, 1998 Bodies of Modernity: Figure and Flesh in Fin-de-siecle France. Thames and Hudson, London
  • 13. به بیانی، چسباندن قشر نازکی از لعاب یا سفیداب بر پوست تا سفیدتر و صاف‌تر به نظر آید
  • 14. زنان اهل مد پاهای‌شان را باندپیچی می‌کردند تا آنها را کوچک کنند.
  • 15. Kowaleski-Wallace E, 1997 Consuming Subjects: Women, Shopping, and Business in the Eighteenth Century (Columbia University Press, New York) Shuttleworth S, 1990, ``Female circulation: medical discourse and popular advertising in the
    mid-victorian era'', in Body/Politics: Women and the Discourses of Science Eds M Jacobus, E F Keller, S Shuttleworth (Routledge, New York) pp 47 ^ 68
  • 16. Nicholson L, 1986 Gender and History. Columbia University Press, New York
  • 17. Zaretsky E, 1997, ``Bisexuality, capitalism and the ambivalent legacy of psychoanalysis'' New Left Review number 223, 69 ^ 89
  • 18. Zaretsky E, 1997, ``Bisexuality, capitalism and the ambivalent legacy of psychoanalysis'' New Left Review number 223, 74
  • 19. Century Magazine 1872, page 762
  • 20. Lasch C, 1978 The Culture of Narcissism. W W Norton, New York
  • 21. Huyssen A, 1986 After the Great Divide: Modernism, Mass Culture and Postmodernism. Macmillan, London
  • 22. Baudrillard J, 1988 America. Verso, London
  • 23. Boyer M C, 1994 The City of Collective Memory: Its Historical Imagery and Architectural Entertainments. MIT Press, Cambridge, MA
  • 24. Harvey D, 1989 The Condition of Postmodernity. Basil Blackwell, Oxford

Mona Domosh. “The ‘Women of New York’: A Fashionable Moral Geography”. in Environment and Planning D: Society and Space 2001 19: 573-592. Permission to republish granted by Pion.

Mona Domosh received her BA, MA, and PhD at Clark University in Massachusetts, USA. She is currently a professor of Geography, and Women’s and Gender Studies at Dartmouth College in New Hampshire, USA.

The landscape of mid-19th century New York City was marked by pockets of consumer and leisure spaces. Domosh argues in her article that many of the fears and anxieties generated by this visual efflorescence of consumption focused on what became a socially constructed ‘type’: the New York Woman. She suggests there is a fashionable moral geography of the 19th century city of New York, which has reverberated into contemporary discussion of the late 20th century cities.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید