۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۲

راهنمای مسافرت زنان به پاکستان

کاترین بیسیو

مترجم: گلاره خوش‌گذران

زنانی که به کشورهای خارجی سفر می‌کنند هنگام دیدار از مکان‌های مذهبی مانند کلیساهای جامع و مساجد، با دقت به چشم‌اندازهای مذهبی نگاه می‌کنند. البته کار آنها تنها به «نگاه کردن» به مکان‌های مذهبی محدود نمی‌شود؛ آنها در عین حال غذا می‌خورند، می‌خوابند و همه کارهای روزانه‌ دیگر را، همراه با باقی مسافران در مکان‌های مختلف1 انجام می‌دهند. برای تحلیل سفر و گردشگری2 با محور قرار دادن تن و بدن انسان، می‌توانیم به تجربه مسافران زن در جاهایی مانند پاکستان بیاندیشیم؛ کشوری که در آن آداب مذهبی، در فعالیت‌های روزانه‌ای مثل این‌که زنان چگونه و در کجای اتوبوس بنشینند هم تعیین‌کننده است. رفت‌وآمدهای روزانه برای زنانی که از پاکستان دیدن می‌کنند، فرصت‌های متعددی را فراهم می‌کند تا با پوشیدن لباس‌‌های «ساده» و تقلید هنجارهای جسمی و آداب مکانی که در آن هستند، رفتار خود را با زنان و مردان پاکستانی تطبیق دهند و به این ترتیب، نوعی درک بدنی یا جسمی را از این کشور تجربه کنند.

زنان مسافر به پاکستان معمولاً از مناطق شهری اروپا، آمریکای شمالی، ژاپن و استرالیا می‌آیند و هر کدام از پیشینه، دانش و تجربیات سفر متفاوتی برخوردارند.3 من اصطلاح «مسافران جهانشهری زن»4 را برای توصیف این سوژه‌های سیار و متحرک انتخاب کرده‌ام و امیدوارم موفق شده باشم دست کم تا حدودی، مشکل دائمی نامگذاری بر این گروه بسیار متنوع از زنان «غربی» را حل کنم.

بسیاری از این زنان جهانشهری،‌ در یافتن راهی برای هماهنگ کردن خود با جامعه پاکستان، دچار سرگیجه می‌شوند. تنوع بسیاری در آداب و رسوم دینداری اسلامی در میان مسلمانان کشورهای اسلامی و همچنین در پاکستان وجود دارد و دو موردی که به مسافران عازم پاکستان توصیه می شود، یکی بر تن کردن لباس‌های گشاد پاکستانی و دیگری استفاده از مکان‌های ویژه زنان در اماکن عمومی است. با پذیرفتن هنجارهایی که برای مسافرت زنان در جامعه پاکستان رایج است، مسافران زن جهانشهری عازم این کشور، نوعی از رفتار زنانه را تجربه می‌کنند که ممکن است به کلی با آن‌چه در کشور خود، یعنی در جوامع سکولار و مدرن تجربه کرده‌اند متفاوت باشد. به اعتقاد من، زیربنای رفتار زنانه «مدرن» جهانشهری را لااقل به طور ضمنی -اگر نگوییم عینی- ارزش‌های سکولاری تشکیل می‌دهند که شاید در نگاهی موشکافانه‌تر غیر سکولار باشند.

مسافران زن جهانشهری با قبول پوشش محلی و آداب تفکیک فضاهای عمومی برای زن و مرد، ممکن است خود را قادر ‌سازند که راحت‌تر در فضاهای عمومی پاکستان رفت و آمد کنند و طرفه آن‌ که به این ترتیب، بر هویت خود به عنوان سوژه‌هایی سیار و مدرن هم، مهر تاییدی دوباره می‌زنند. برای آن دسته از زنانی که بخواهند با پوشیدن لباس‌های اندازه بدنشان و وفاداری به هنجارهای اجتماعی- فرهنگی مربوط به رفتارهای جسمی و تعامل با فضای عمومی که به آن عادت دارند، هویت مدرن خود را حفظ کنند، ممکن است مسافرت در پاکستان به چالشی جدی تبدیل شود.

مسافران زن جهانشهری با پوشاندن سرهایشان و جدا کردن خود از مردها در اماکن عمومی، تنها به طور نمادین می‌توانند خود را جای زنان پاکستانی بگذارند. با این وجود به نظر می‌رسد بعضی از مسافران زن جهانشهری، از تجربه سفرشان در پاکستان، به درک جدیدی از برتری فرهنگی خود می‌رسند که هویت‌های جنسیتی‌شان را در مقابل آن‌چه به نظرشان ریشه در مذهب دارد و هویت‌های اسلامی و غیر مدرن به شمار می‌آید، ارزش بیشتری می‌بخشد.5

[در این مقاله] من به این می‌پردازم که چگونه کتاب‌های راهنمای سفر، رفتارها و اعمال ویژه‌ای را برای زنان مسافر توصیه می‌کنند و چگونه برخی از زنان به این نسخه‌پیچی واکنش نشان می‌دهند.

در کتاب‌های راهنمای معاصر، زن مسافر و بی‌باک غربی، در کنار تصویر «خانم‌صاحب»6 ترسوی استعمارگر، یک جا به تصویر کشیده می‌شود. خانم‌صاحب می‌تواند لقب افتخارآمیزی برای زنان باشد، هرچند زمانی که در مورد زنان سفیدپوست به کار می‌رود، دلالت ضمنی استعماری ویژه‌ای بر استیلا و فرادستی7 دارد. با این حال، اگرچه خانم‌صاحب، بخشی از دستگاه استعمار بوده است، اما به عنوان کسی شناخته می‌شده که از مردان «دیگر» می‌ترسد، ترسی که ریشه در تصویر اغراق‌شده از توان جنسی مرد غیر غربی دارد. بلانت8 به نقل از مارگارت استرابل9 می گوید زنان غربی‌ای مانند خانم‌صاحب‌های استعمارگر، موقعیت دوگانه‌ متزلزلی داشتند چرا که به لحاظ نژادی، برتر بودند و همزمان به لحاظ جنسی آسیب‌پذیر. این نمود آسیب‌پذیری جنسی در لابه‌لای صفحات بخش زنان مسافر، در یک کتاب راهنمای مسافرت مشهور، به چشم می‌خورد:

«چون بسیاری از مردان [پاکستانی] از آن‌چه که در غرب‌، مراودات عادی با زنان خارج از خانواده محسوب می‌شود به دور بوده‌اند، نگاه آنها به زنان «دیگر»، عمدتا از فرهنگ عامه و رسانه‌ها شکل گرفته است. همچنین، ذهن مردان عادی در این جامعه، برانگیخته از فیلم‌های پر از اسلحه، خشونت و زنان خوش‌هیکل است.»10

متأسفانه کابوس خانم‌صاحب استعمارگر هراسان، در توصیه‌های کتاب راهنما ادامه می‌یابد، چون در باطن خود باور دارد که امنیت زن جهانشهری، با هوشیاری در نپوشیدن لباس‌های تحریک‌آمیز و دوری از مردان پاکستانی حاصل می‌شود.

برای این‌که نگاه دقیق‌تری داشته باشیم به این‌که چگونه کتاب‌های راهنمای پسااستعماری، هم اورینتالیسم را به چالش می‌کشند و هم آن را به شکل جدید و قدرتمندتری از گذشته دوباره به صحنه می‌آورند، از داده‌های یک تحقیق مشارکتی در شمال پاکستان و برداشت‌های خودم به عنوان یک گردشگر و پژوهشگر زن و همین‌طور کسی که توصیه‌های این کتاب را به کار برده است، استفاده می‌کنم.

کتاب‌های راهنما درباره اهمیت و تاثیر طرز لباس پوشیدن در پاکستان، توصیه‌های روشنی دارند. اما مشکل این است که شاید برای بسیاری از مسافران غربی، نشان دادن احترام برای اسلام، کار دشواری باشد. مدرن بودن یعنی سکولار بودن و برای مسافران زن جهانشهری تمکین به آداب اسلامی می‌تواند در تناقض با هویت مدرن، سیار و غیر مذهبی آنها باشد. شرایط من البته از دیگر مسافران متفاوت بود، به خاطر این‌که من به عنوان یک محقق، دلایل استراتژیکی زیادی برای کسب احترام داشتم. تحقیق من در گرو آن بود.

متأسفانه کنجکاوی درباره زندگی دیگران، لزوماً موجب تحمل و احترام برای شیوه پوشش آنها نمی‌شود. من متوجه شدم این امر به ویژه در زمانی صدق می‌کند که ارزش‌های «دیگران»، در مقابل قدرت تحرک و درک زنان مسافر جهانشهری از برابری، می‌ایستد. این مسئله همچنین از هراس‌های آنها از جنسیت مرد پاکستانی هم ناشی می‌شود. من فعلاً مسئله هراس را کنار می‌گذارم و برابری و قدرت تحرک را در ارتباط با به طور مشخص، یک نوع پوشش که ظاهراً در بیشترین تضاد با تحرک زنان جهانشهری است، یعنی حجاب یا چادر یا دوپتا مطرح می‌کنم.

تفکرات مسافران زن جهانشهری نسبت به «حجاب به عنوان نماد ستم»، در بی‌میلی آنها به پوشاندن سر خودشان نمود می‌یابد.

روایت‌های «پوشش سنتی» و «مکان‌های محافظه‌کار» که مسافران از کتاب‌های راهنما و منابع دیگر ذره ذره گردآوری می‌کنند، در شکل دادن به شیوه‌ای که آنها لباس می‌پوشند و در نتیجه هویت‌های «مدرن» خود را شکل می‌دهند، از بیشترین اهمیت برخوردار است. برای مسافران غربی، پرده11 مانع تحرک و در تضاد با لباس‌ها و رفتارهای آنها در فضای عمومی است. در نمونه آماری کوهنوردانی که من مطالعه کردم، ۵۷ درصد به من گفتند که «لباس‌های گشاد غربی و لباس‌های ورزشی» می‌پوشند و ۲۰ درصدشان از ترکیبی از لباس‌های ورزشی و گشاد غربی و شلوار قمیص استفاده می‌کنند. تقریباً هیچ پاکستانی انتظار ندارد یک زن انگریزی12 زمانی که روی یخچال‌ها، صخره نوردی یا کوهنوردی می کند، حجاب بر سر کند یا شلوار قمیص13 بپوشد. راهنمای صخره‌نوردی کتاب «سیاره تنها»14 هم این پوشش را توصیه نمی‌کند. سربرهنه شدن آنها هنگام صخره‌نوردی قطعاً قابل درک است و پوشیدن چادر، راه رفتن بر روی یخ را دشوار می کند. یافته‌های مطالعه من نشان می‌دهد که عده کمی از صخره‌نوردان، لباس‌های محلی به تن می‌کنند و در عوض به سلیقه خودشان یک لباس ساده را انتخاب می‌کنند.

در صندلی بانوان: مکان‌مندی

در این بخش من خوانشم را پیچیده‌تر می‌کنم و به بررسی شیوه‌هایی می‌پردازم که به مسافران زن جهانشهری توصیه می‌شود با استفاده از «مکان‌های خانوادگی» و نشستن در «صندلی بانوان»، از مردان پاکستانی دوری کنند، و به این ترتیب فضاهای عمومی جدا از دیگران را اشغال کنند. مسافران زنی که هنجارهای به اصطلاح غیر مدرن و معیارهای اسلامی تفکیک جنسیتی در فضای عمومی را رعایت می‌کنند، ممکن است به این نتیجه برسند که پوشیدن لباس‌های محلی و رعایت حجاب، در کنار استفاده از فضاهای مختص زنان، موجب تحرک بیشتر آنها می‌شود و از قضا بر هویت آنها به عنوان شهروندان مدرن، صحه می‌گذارد.

من هم مثل بسیاری زنان دیگر که تنهایی سفر می‌کنند، درباره تنهایی در مسیر، ملاحظات خودم را داشتم و ابتدا نسبت به تنها سفر کردن در پاکستان خیلی نگران بودم. راهنمای سفر «سیاره تنها»15 می‌نویسد «زنان مسافر باید به یاد داشته باشند که خطر [در پاکستان] از اکثر کشورهای دیگر کمتر است و با دوری از دیگران، نمی‌توانید کشوری که به آن سفر می‌کنید را بشناسید!» همان‌طور که کتاب راهنما می‌گوید، پیش خودم فکر کردم اگر من در هر جای دیگری هم به عنوان یک زن تنها، سفر می‌کردم، خیلی چیزهایی که به نظرم خطر محسوب می شوند در انتظارم بود. با این وجود این امر من را از انتقال نگرانی‌های خاصی که داشتم به یکی از محققان همکارم باز نداشت؛ او بلافاصله من را به خاطر هراس‌های پنهان اورینتالیستی‌ام سرزنش کرد. من تقریباً در تمام مدتی که در پاکستان بودم شلوار قمیص بر تن و حجاب بر سر داشتم، به ویژه زمانی که در روستا کار می‌کردم. وقتی که به آن عادت کردم تنهایی سفر کردن برایم عادی‌تر شد، هرچند نمی‌توانم بگویم آسان شد. هر فرصتی که گیرم می‌آمد، در صندلی بانوان می‌نشستم و در اتاق خانوادگی غذا می‌خوردم.

وقتی یاد گرفتم صندلی صندلی بانوان را تقاضا کنم تنهایی سفر کردن برایم راحت‌تر شد. متوجه شدم تنهایی سفر کردن به معنای واقعی کلمه، در را به روی فضاهای صرفاً زنانه و جاهایی که در غیر این صورت من هرگز از وجودشان با خبر نمی‌شدم، به رویم باز می‌کرد، به خصوص به این دلیل که بخش عمده تحقیق من در روستا بود، جایی که در آن فضاهای تفکیک شده جنسیتی مبهم‌تر است. در این فضاهای عمومی، ایستگاه‌های اتوبوس، فرودگاه‌ها، رستوران‌ها وهتل‌ها بود که من سخاوت و مهمان‌نوازی مردهای راننده‌های اتوبوس، خانواده‌های صاحب فرزند و مسافران دیگر را در رفت‌وآمدهایم در بزرگراه قراقروم16 تجربه کردم. هر زمان که تنهایی سفر می‌کردم، من را به اتاق‌های خانوادگی هدایت می‌کردند و معمولا پول غذا یا چایی‌ام را علی‌رغم مخالفتم می‌پرداختند. نمی‌دانم به خاطر این‌که شلوار قمیص به پا داشتم و حجاب بر سر، یا این‌که چون یک زن تنها بودم با من به خوبی رفتار می‌شد. اما می‌دانم که اگر لازم می‌شد، من را به عنوان مهمان می‌پذیرفتند و واقعاً از من پذیرایی می‌شد.

زنان جهانشهری که آدابی همچون حجاب سر کردن و نشستن در فضاهای تفکیک‌شده جنسیتی را پذیرا می‌شوند، ممکن است به این نتیجه برسند که سفر کردن، آنها را با زنانی مرتبط می‌‌کند که در غیر این صورت، تحت هیچ شرایطی تقریباً امکان ملاقات در فضاهای معمول گردشگری را با آنها نداشتند. این تعامل‌ها ممکن است غالباً سطحی و به دلیل تفاوت‌های زبانی، ایجاد ارتباط دشوار باشد. با این وجود، زنان پاکستانی به دلیل شریک شدن در فضاهایی مانند اتاق‌های خانوادگی، برای مسافران قابل رویت‌تر می‌شوند و به این ترتیب، برداشت آنها از فضاهای عمومی به عنوان جاهایی که خالی از زنان هستند و این تصور که زنان پاکستانی قابلیت تحرک ندارند یا ناپیدا هستند به چالش گرفته می‌شود. آنها نامرئی نیستند، بل‌که در فضاها و مکان‌های روزمره‌شان به شیوه‌ای متفاوت از مسافران زن جهانشهری، رفت‌وآمد می‌کنند. نمونه‌های کوهنوردان باحجاب و راه رفتن تنهایی در کنار جاده‌های عمومی، نشانه‌هایی از نادانی قابل درک مسافران است. با این حال، زنان مسافر جهانشهری با دنبال کردن توصیه‌های کتاب‌های راهنما در پوشیدن دوپتای «مخوف»، آگاهی بیش‌تر از استفاده از فضاهای مختص زنان و استفاده از فضاهای عمومی مانند زنان محلی، خود را سیارتر از آن چیزی می‌بینند که اگر در شناخت فضا به حال خود رها می‌شدند، ممکن بود ببینند.

  • 1. Urry, 2002
  • 2. Veijola and Jokinen 1994
  • 3. Apostopoulos, Somnez and Timothy 20001; Kinnaird and Hall 1994; and Swian and Momsen 2002
  • 4. after Breckenridge et al, 2004
  • 5. Cook, 2003; Cook, 2006
  • 6. memsahib
  • 7. Besio, 2003; see also Ortner 1999
  • 8. Blunt, 1994, 38
  • 9. Margaret Strobel
  • 10. Lonely Planet, King and Mayhew, 1998, 87
  • 11. purdah
  • 12. Angreezi
  • 13. shalwar kameez
  • 14. Lonely Planet
  • 15. King and Mayhew 1998, 87
  • 16. Karakoram

Kathryn Besio.”In the Lady’s Seat: Cosmopolitan Women Travelers in Pakistan”. Women, Religion, & Space: Global Perspectives on Gender and Faith. Syracuse University
Press: 2007. Permission to republish granted by Syracuse University Press.

Kathryn Besio is an Associate Professor of Geography at the University of Hawaii at Hilo. She has a Bachelor of Arts in Visual Arts from the University of California, San Diego as well as a MA and Phd in the field of Geography from University of Hawaii at Manoa.

Kathryn Besio’s chapter uses the case study of Pakistan to analyze how women travelers adapt to countries that value different norms, practices, and modes of public conduct. She examines the ability to travel easily based on the level of adaption and conformity on behalf of cosmopolitan women travelers. The overall aim of Besio’s ethnographic research is to address the materiality of women travelers’ experience, along with the discursive production and consumption of a cosmopolitan woman traveler’s identity.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید