۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۲

جداسازی جنسیتی در فضای شهری

ال مک‌داول

گلاسکو، بریتانیا/ عکس از Paul Englefield / flicker

مترجم: پرتو فرهودی

این موضوع رفته‌رفته در حال جاافتادن است که غفلت از توجه به جداسازی جنسیتی در مطالعات شهری، باعث نادیده گرفته شدن یک عنصر ساختاری مهم در فضاهای شهری و روند شهرنشینی شده است. اما درک اهمیت جداسازی جنسیتی هم نباید منجر به پافشاری بر تحلیلی شود که صرفا بر زنان و رفتار زنان تاکید دارد. پس هدف مطالعات فمینیستی نباید فقط زنان باشد بلکه باید ساختار روابط اجتماعی‌ای را نشانه برود که به سرکوب زنان یاری می‌رساند و این کار مستلزم رویارویی با مسائل نظری است که در تحلیل مردسالاری مطرح می‌شود (در این جا، این اصطلاح برای اشاره به روابط مشخص میان زنان و مردان، از بعد زمان و مکان به کار می‌رود و نه به معنای سرکوب زنان در تمام جوامع). با آن‌که در وارد کردن زندگی زنان در حوزه مطالعات شهری پیشرفت‌هایی به دست آمده، بخش بزرگی از مطالعاتی که درباره زنان و محیط‌های شهری صورت گرفته است رضایت بخش نیست. اغلب آنها از توصیف و تحلیل رفتار زنان فرا‌تر نمی‌روند. با این حال کارکرد واقعی آ‌‌نها را در اولویت بخشی به تفاوت‌های جنسیتی درعرصه پژوهش نباید ناچیز پنداشت.

زنان و فضا

با آن‌که پرداختن به زنان به‌عنوان موجوداتی متمایز از مردان به تازگی در قلمرو مطالعات شهری رایج شده است، شواهد بسیاری در حوزه‌های مختلف پژوهش دانشگاهی در دست است که نشان می‌دهد زنان و مرد‌ان، فضای زندگی خود را به شکلی متفاوت از یکدیگر درک و تجربه می‌کنند و به کار می‌برند. روان‌شناسان کودک تفاوت‌هایی را که در توانایی‌های مکانی نوزادان پسر و دختر وجود دارد مستند کرده‌اند.1 که ظاهرا بعد‌ها در انتخاب رشته و توانایی تحصیلی افراد بازتاب می‌یابد. همچنین به نظر می‌رسد که آگاهی عمومی درباره تفاوت واکنش‌های زنان و مردان به ساختار مکانی بیشتر شده است. به‌عنوان مثال، موریس2 که بعد از چهل سال مرد بودن، زن شد در خودزندگینامه‌اش با عنوان «چیستان» نوشت که دیگر توجهی به چشم‌اندازهای عمومی شهری ندارد و «فضای داخل خانه‌ها... درکوبه‌های جلا داده شده، طرح و نقش سرستون‌ها و پلاک خانه‌ها» برایش جالب‌تر است. او ادامه می‌دهد «حالا نگاهم به مکان صمیمانه‌تر است. شاید به این دلیل که بالاخره خود را پاره‌ای از حیات شهر می‌بینم... من و شهر به هم پیوسته‌ایم و همدردی مشتاقانه با چیزهای ساده و خودمانی مرا به آن پیوند می‌دهد...».3

بسیاری از زنان نه تنها از محدود بودن به «چیزهای خودمانی» لذت نمی‌برند بلکه از آن بیزارند.4 با این حال فشار زیادی بر زنان اعمال می‌شود تا خود را به موضوع‌های خانوادگی در شهر‌ها و جامعه شهری محدود کنند. این فشار‌ها طیف گسترده‌ای را دربر می‌گیرد که از شیوه‌های مختلف برای محدود کردن تحرک آنان (از جمله پوشیدن سینه‌بند و کفش پاشنه بلند و لطیفه‌هایی درباره رانندگی زنان) تا باورهایی که زنان را تشویق می‌کند خود را شکننده بدانند، متفاوت است. این امر به معنای انکار مشکلات واقعی که از آسیب‌پذیری در برابر تجاوز ناشی می‌شود نیست. این آسیب‌پذیری بر نحوه استفاده زنان از مکان تاثیر می‌گذارد. به‌طور نمونه، زنان ساکن لندن، پایتخت انگلستان ناگزیر شدند برای «بازپس‌گیری خیابان‌ها» در جاهایی از این شهر دست به مبارزه بزنند. واقعیت این است که تفکر «جای زن در خانه است» چنان قوی و جاافتاده است که در یک مورد اخیر تجاوز که در دادگاه مطرح شد، قاضی تلویحا گفت که اگر زن، شب هنگام بیرون از خانه و تنها باشد و به او تجاوز شود خود او مقصر است. این مورد خاص در ناحیه‌ای روستایی اتفاق افتاد که تردد وسایل نقلیه عمومی در آن محدود است.5

جداسازی جنسیتی مکان در بسیاری جوامع معمول است. اخیرا کمیته مطالعات زنان دانشگاه آکسفورد مجموعه‌ مقاله‌ای منتشر کرد که در آن گروهی از انسان‌شناسان، نشان داده‌اند چگونه الگوسازی جنسیتی فضا و محدود کردن زنان به قلمروی‌های «خصوصی»، از ویژگی‌های جوامع روستایی و شهری، سرمایه داری و سوسیالیستی6 است. البته تعریف حریم خصوصی در فرهنگ‌های مختلف، یکسان نیست.

نظریه شهری در شکل سنتی آن، مملو از تمایزهای معمول و کم و بیش نسنجیده است: بین بخش دولتی و بخش خصوصی، شهر و حومه شهر، کار و خانه، تولید و بازتولید. محیط‌های دوم در هر یک از این دوگانه‌ها که غالبا فرض می‌شود تنها به زنان تعلق دارند، به‌طور خاص با بی‌توجهی روبرو شده‌اند. اما فضا‌ها و مکان‌های بخش اول این دوگانه‌‌ها که اغلب به اشتباه، فضاهای مردانه قلمداد می‌شوند، موضوع نظریه‌پردازی و تحلیل بوده‌اند. اگر هم در این مطالعات، احیانا عنایتی به فعالیت‌های متمرکز در خانه یا تصمیم‌های خانوادگی شده باشد، بر اساس الگوی کلیشه‌ای از خانواده‌ای‌ است که مردی شاغل، سرپرستی‌اش را برعهده دارد. در حالی که شمار خانواده‌هایی که با این الگو سازگارند، روز به روز کمتر می‌شود.7 این نظریه‌پردازان، ساختار درونی و هرمی قدرت و نیز منافع غالبا متضاد اعضای خانواده را موضوع‌های مرتبط با مطالعات خود نمی‌دانند.

نظریه شهری «نوین»، البته تا اندازه‌ای غفلت از حوزه بازتولید را برطرف کرده است. به‌عنوان مثال در متن زیر، کاستلز8 به روشنی، نقش حیاتی کار خانگی بی‌اجرت را در حفظ ساختار شهرهایی که اصول سرمایه‌داری بر آنها حاکم است،‌ بیان کرده است:

«در نهایت،‌ اگر این نظام، همچنان کارآیی دارد به دلیل آن است که زنان حاضرند بدون ‌اجر و مزد، چرخ نقل و انتقالات را بچرخانند... آنان خانه‌های خود را تعمیر می‌کنند، در نبود سفره‌خانه‌ها آشپزی می‌کنند، وقت بیشتری را صرف مقایسه قیمت‌ها و خرید مقرون به صرفه می‌کنند، در نبود مهدهای کودک، مراقبت از فرزندان دیگران را به عهده می‌گیرند و در خلاء اجتماعی و نبود خلاقیت فرهنگی، نیروهای مولد جامعه را با سرگرمی‌های مجانی، مشغول می‌کنند. اگر این زنان که به قولی «کاری انجام نمی‌دهند» واقعا دست به هیچ‌ «کاری» نزنند، کل ساختاری که ما به‌عنوان شهر می‌شناسیم، کاملا از کار خواهد افتاد و قادر به ادامه ایفای نقش نخواهد بود».9

با این همه کاستلز با توصیف حوزه «شهری» به‌عنوان «قلمروی مصرف گروهی»، اهمیت کار خانگی را نادیده می‌گیرد. تاکید او بر مصرف گروهی و نه خصوصی‌ شده، یا به عبارتی کلی‌تر، بر روابط اجتماعی بازتولید نیروی کار، به گونه‌ای است که خود شهر را عامل بازتولید قلمداد می‌کند. در نتیجه نقش خانواده و پدرسالاری نادیده گرفته می‌شود. درواقع بیشتر نظریه‌پردازان شهری، چنان از جنسیت غافلند که به نظر می‌‌رسد از اهمیت تغییراتی که در تعیین حد و مرز بین کالا‌ها و خدماتی که به‌طور جمعی یا فردی ارائه می‌شود، ناآگاهند. به‌عنوان مثال، کاهش بودجه خدمات «رفاهی» که اکنون در بریتانیا و نقاط دیگر صورت می‌گیرد، هم بر رابطه زن و مرد در محیط خانواده تاثیر خواهد داشت و هم بر نحوه مشارکت زنان در بازار کار موثر خواهد بود. زنان علاوه بر ارائه خدمات به خانواده خود، اکثریت نیروی کار خدمات مصرفی که دولت فراهم می‌کند را نیز تشکیل می‌دهند.10

زن‌ها و پژوهش شهری

بعضی نقدها بر مطالعات شهری رفته رفته اعتبار خود را از دست می‌دهند. غیبت طولانی زنان از فضای شهری، با هجوم گسترده‌ آثار منتشر شده در حال جبران است؛ آثاری که جنبه‌های خاصی از زندگی و رفتار زنان را در شهرهای سرمایه‌داری غربی ثبت و ضبط می‌کنند.11 به نظر می‌رسد این پژوهش که می‌شود با کمی اغماض آن را «شهری» به حساب آورد در یکی از چهار مقوله اصلی بگنجد. نخست این‌که شمار کتاب‌ها، مقاله‌ها و گزارش‌هایی که نشانگر نابرابری دسترسی زنان به کالا‌ها و خدمات شهری هستند و از اعمال محدودیت‌ها بر رفتار محیطی آنان حکایت دارند، رو به افزایش است. اگرچه این مطالعه در چارچوب نظریه مشخصی ارائه نشده است،‌ اما ماهیت آن، با سنت وبری نوین یا «جغرافیای رفاه»، سازگار است. به‌عنوان مثال در زمینه مسکن، داده‌های منتشر شده‌ای وجود دارد که نشانگر دسترسی نابرابر زنان به مسکن دولتی و خصوصی در بریتانیا،12 مشکلات زنان در گرفتن وام مسکن در آمریکا،13 نیازهای برآورده نشده زیرمجموعه‌های خاصی از زنان از جمله والدین مجرد14 و هزینه‌ها و مزایای جداسازی مکان15 است. آثار دیگری به این موضوع‌ها پرداخته‌اند: استفاده زنان از تسهیلات حمل و نقل،16 عادات خرید،17 دسترسی به تسهیلات مراقبت از کودکان،18 مطالعات کلی بیشتر در زمینه الگوهای فعالیت مکانی و زمانی19 و نیز کمبود یا نبود هماهنگی میان نیاز‌ها و رفتار زنان از سویی و محیط خانه و محله از سوی دیگر، به ویژه در مناطق حومه شهر و جوامعی که با طرح و برنامه ایجاد شده‌اند.20

گروه دوم این آثار بر موضوع زنان و طراحی شهری تاکید داشته‌اند و از تاثیر شمار اندکی از زنان بانفوذ بر طراحی پارک‌های شهری21 خبر داده‌اند. همچنین از طراحی داخلی خانه‌ها22 و یا به شکلی کلی‌تر درباره حرفه معماری نوشته‌اند.23 شاخه دوم این نوشته‌ها، به جای حضور زنان، درباره غیبت آنان در حرفه‌های طراحی24 و نیز محیط‌های دانشگاهی است.25 به نظر می‌رسد که بسیاری از این نویسندگان با نادیده گرفتن ساختارهای اجتماعی وسیع‌تری که در سرکوب زنان نقش دارد، معتقدند که میان نیازهای برآورده نشده زنان در محیط‌های ساخته شده و سلطه مرد‌ها بر حرفه‌های طراحی، رابطه مستقیمی وجود دارد. دسته سومی از منابع موجود هم به شیوه‌ای تجویزی به مضمون گروه دوم پرداخته‌اند و درباره شکل یک شهر غیرجنسیتی، به گمانه‌زنی پرداخته‌اند.26 اگر معنای واژه «شهری» را بسط بدهیم شاید آثار نویسندگانی چون لوگوین27 و پی‌یرسی28 هم در این مقوله جای گیرد. چند کار پژوهشی دیگرهم که به ثبت کوشش‌های زنان برای دگرگون کردن محیط خود پرداخته‌اند29 به راحتی در این بخش طبقه‌بندی می‌شوند.

با وجود پراکندگی در فهرست منابعی که اشاره شد، این آثار از نظر رویکرد و موضوع‌هایی که پوشش داده‌اند با هم در پیوند هستند. یگانه استثنا در این میان، شاید مقالات مربوط به حمل و نقل باشد که بر حوزه «خصوصی» زندگی زنان تاکید دارند. در این مقالات، تفکیک نقش‌های مردانه و زنانه و انزوای زنان در خانواده، امری بدیهی پنداشته می‌شود و به جای آن‌که درباره‌شان توضیح داده شود، توصیف می‌شوند. اما گروه چهارم و پرشمار دیگری از بررسی‌ها هم وجود دارد که بیشتر از زاویه دید مارکسیستی و/ یا دیدگاه فمینیست‌های سوسیالیست مطرح می‌شود. این مجموعه آثار، مشغول تدوین تحلیلی تاریخی از خاستگاه‌های ستم موجود بر زنان و نحوه خصوصی شدن زندگی خانوادگی در دوران سرمایه‌داری صنعتی است. در بریتانیای قرن نوزدهم، روند جداسازی تولید و بازتولید و تخصیص نقش‌ بر اساس جنسیت، عملا تکمیل شده بود. تولید صنعتی به بخشی زیر سیطره مردان تبدیل شد و از اواخر قرن نوزدهم، این اعتقاد که خانه، کانون زندگی اجتماعی است و نه کار کردن رواج یافت. دلمار30 از این دوران به‌عنوان «دوره اهلی کردن طبقه کارگر» نام می‌برد در حالی که دیویدف31 برای اشاره به پیوند میان آرمانی کردن زندگی روستایی و ترسیم خانه به‌عنوان مامن و پناهگاه که به ویژه در هنر طراحی بریتانیایی رواج یافت از عبارت «نمونه کامل» استفاده کرده است. مکنزی و رز32 با استفاده از داده‌های تجربی ثبت شده در دو مطالعه تورنتو، کانادا33 و لندن، انگلستان،34 به کشف ارتباط‌های کلی بیشتری میان ساختارهای شهری و تغییراتی که در سازمان‌دهی اجتماعی بین تولید و بازتولید در قرن نوزدهم رخ داد دست یافته‌اند.

کارهای انجام شده در چارچوب این سنت از مطالعات شهری که بر جنبه‌های مختلف روابط بازتولید متمرکز است، کماکان متمایل به تاکید بر یکی از طرفین دوگانه خصوصی/ دولتی است. اما اقتصاددان‌های فمینیست با استفاده از یک چهارچوب مفهومی مشابه، برای تحلیل کار خانگی زنان و توضیح جایگاه آنان در بازار کار، شکل خاص جدایی جنسی نیروی کار را با توسعه سرمایه‌داری صنعتی مرتبط دانسته‌اند. بیچی35 نشان داده است که چگونه سازمان‌دهی پدرسالارانه کار خانگی، تعیین‌کننده زمینه کار همراه با دستمزد زنان است.36 به دلیل روابط اجتماعی تولید در خانه، زنان در بازار کار، کم و بیش قدرتی ندارند و در بخش‌های کم‌درآمد اقتصاد جای می‌گیرند. آثار زیادی هم در این مورد نوشته شده که کار خانگی، بخشی از روش تولید سرمایه‌داری است و از آن جدا نیست.37

با این همه رابطه میان کار خانگی زنان و کار با اجرت آنان، نه تغییرناپدیراست و نه بدون دردسر. این رابطه، سرچشمه تناقض‌های درونی برای سرمایه‌داری و عرصه کشمکش‌هایی واقعی و بالقوه است چرا که زنان هم به بازار کار جلب و هم از آن رانده می‌شوند. قدرت فزاینده آرمان زندگی زن در خانه در قرن نوزدهم، این واقعیت را پوشیده می‌دارد که از سال ۱۸۸۱ نزدیک به یک سوم زنان بریتانیا مشاغلی با حقوق داشته‌اند. این میزان تا سال ۱۹۵۱ (به جز سال‌های جنگ) کم و بیش تغییر نکرد و از آن به بعد افزایش یافت. به‌عنوان مثال تصویر آرمانی طبقه متوسط از زن متاهل مرفه، نمی‌توانسته بدون اتکا بر کار خواهران کارگر این زن به وجود بیاید. به علاوه برای تسهیل ورود زنان به بازار کار همیشه لازم بوده است که کار خانگی، به شکلی مورد پذیرش جامعه قرار گیرد یا به عبارتی، جامعه‌پذیر شود. از این رو فهم پدرسالاری و سازمان‌دهی کار خانگی، زمینه را برای طرح این سوال فراهم می‌کند که چرا و چه بخش‌هایی از بازتولید، جامعه‌پذیر شد و چه بخش‌هایی خصوصی ماند تا بعدها به اصلی‌ترین «پرسش شهری» تبدیل شود و تمرکز صرف بر مصرف گروهی، که توسط کاستلز38 پیشنهاد شده بود را کنار زند. این مفهوم همچنین بر محوری تکیه دارد که از دوگانه‌های بیش از حد ساده «دولتی و خصوصی» و «کار و خانه» که در تحلیل‌های فمینیستی شهری رایج است، قانع کننده‌تر است. بنابراین به نظر من مطالعات شهری فمینیستی و مارکسیستی باید به‌عنوان بخشی از یک فرآیند واحد، بر مناسبات مشترک تولید و بازتولید تاکید ورزند.

تولید، بازتولید و فضا

این موضوع که فضا و مکان، ساختاری اجتماعی دارد و با شکل و هویت خود روابط اجتماعی را تحت تاثیر قرار می‌دهد اکنون موضوعی عموما مورد تایید است.‌‌ همان‌طور که اوری39 به تازگی استدلال کرده است روابط محیطی و مکانی «به سهم خود روابطی اجتماعی هستند، به‌طور اجتماعی تولید می‌شوند و بازتولید می‌شوند».40 از این رو جداسازی فضای شهری هم انعکاسی از جداسازی جنسی نیروی کار است و هم بر آن تاثیر می‌گذارد. این پدیده همچنین بر نقش زنان در خانواده و جدایی زندگی خانه از کار که در دوره صنعتی شدن سرمایه‌داری پدید آمد، تاثیرگذار بوده است. سیاست‌های استفاده از زمین که به تفکیک کاربردهای «غیرمتعارف» می‌پردازد هم، جداسازی جنسیتی را قطعی‌تر و پابرجا‌تر می‌کند. با این حال شکل ویژه این جداسازی‌ها و پیامدهای آنها برای روابط اجتماعی زن و مرد، نه غیر قابل اجتنابند و نه دائمی. روابط میان تولید و بازتولید در طول زمان و در مکان دستخوش تغییر است، به‌‌ همان صورت که ساخت اجتماعی جنسیت و سلطه پدرسالاری تغییر می‌کند. در ادامه این مقاله، نمونه‌هایی از روابط میان تولید، بازتولید و سیاست شهر و مسکن‌سازی بریتانیا تبیین می‌شود. نتایجی که عنوان می‌شود تا حدی ذهنی هستند چون با استناد به بررسی فعلا ناکامل شیوه قانون‌گذاری، گزارش‌های دولتی، گزارش‌های برنامه‌ریزی و مدارک دیگر مربوط به دوران پس از جنگ تهیه شده‌اند.

مسکن دولتی پس از جنگ

درباره شروع ساخت مسکن دولتی در بریتانیا اگر هم تحلیل خاصی نوشته شده باشد -تحلیلی که شکل و مکان‌ خانه‌سازی را با جداسازی جنسیتی کار و باورهای رایج درباره خانه و جامعه در ارتباط بداند- بسیار اندک بوده است؛ هر چند که درباره نحوه خانه‌سازی و اهمیت آن برای بازتولید نیروی کار و روابط اجتماعی، به‌طور کلی‌تر آگاهی وجود داشته است.41 با این همه انگیزه برای مداخله گسترده در بازار مسکن در هر دو بار‌،‌ از عواقب جنگ جهانی بود و هر بار هم این موضوع با تغییرات ریشه‌ای در مشارکت زنان در کار با دست‌مزد همراه بوده است. از این رو در طول دو جنگ جهانی، شمار فراوانی از زنان به نیروی کار پیوستند و حوزه‌هایی از اشتغال را که به‌طور سنتی در اختیار مردان بود تصاحب کردند و این تصور باطل که زن فقط در خانه نقش ایفا می‌کند را به چالش گرفتند. زنان مجرد برای شرکت در جنگ نام نویسی می‌شدند و زنان متاهل به فعالیت‌های داوطلبانه می‌پرداختند. علاوه بر این الگوی خانواده هسته‌ای مختل شد و با انتقال هزاران کودک از شهرها به روستاها در اولین سال‌های جنگ، نقش مرکزی مادر در نگهداری از کودک به چالش گرفته شد. در اولین سال‌های دهه ۱۹۴۰ بعضی از خدمات خانگی هم که پیش از آن هر خانواده‌ای خود مسوول آن بود، به صورت گروهی و مشترک ارائه می‌شد. گذشته از توسعه خدمات دولت در نگهداری از کودکان که بحثی آشناست و مستندات کافی در تایید آن وجود دارد، تاسیس رستوران‌ها و کافه تریاهایی که زیر نظر مسوولان محلی اداره می‌شد هم بعضی زنان را از انجام شماری از کارهای خانه‌‌ معاف کرد. در دسامبر۱۹۴۳ و دوران اوج فعالیت این مراکز، شمار آنها بالغ بر ۲۰۰۰ بود.‌‌ همان‌طور که رابرتز42 گفته است رستوران‌های بریتانیا بخشی از برنامه تغذیه همگانی این کشور بود که سرویس غذای مدارس، غذاخوری‌های مراکز صنعتی و پخت شیرینی «پای» برای کارگران کشاورزی را هم شامل می‌شد. این طرح «پیش فرض‌هایی را که در مورد نقش زنان در خانه و برتری خانواده به‌عنوان نهاد اصلی زندگی اجتماعی وجود داشت» به چالش کشید.42 شاید انتظار می‌رفت که اجرای این طرح، باب مباحثه را درباره نقش زنان در جامعه پس از جنگ و پیامد‌های آن برای خانه‌سازی و سیاست‌های دولت در برنامه‌ریزی‌‌های دیگر باز کند.

در بعضی اسناد به‌جا مانده از سال‌های جنگ و اولین سال‌های پس از آن، به این موضوع که شکل و محل خانه‌ها، محدودیت‌هایی را بر زندگی زنان تحمیل می‌کند تا حدی اذعان شده بود. به‌عنوان مثال در «گزارش کمیته ریث»43 که پیش از تصویب «قانون شهرهای جدید» در۱۹۴۶ منتشر شد، توصیه‌ای بسیار دور از انتظار مطرح شد؛ مبنی بر لزوم وجود مراکز نگهداری از اطفال و رستوران‌های عمومی که در ساعات شب و روز در دسترس باشند. ریث می‌نویسد: «تجربه‌های دوران جنگ، انگیزه خلاصی از اجبار به پختن همه وعده‌های غذایی در هفته و شست و شوی پس از آن را تقویت کرده است.»44 اما نباید تصور کرد که او دغدغه برابری برای تمام زنان را در سر داشته چون در ادامه آورده است: «بعید است که دیگر هیچ وقت مستخدم خانه به فراوانی گذشته در دسترس باشد و زنان هم طبیعتا می‌خواهند تا جایی که می توانند بعد از کار در خانه، استراحت کنند»45 به نظر می‌رسد که موضوع ستم کلی بر زنان، فقط به این دلیل مورد قبول واقع شد که زنان بدون مستخدم طبقه متوسط، از فشار کار خانه در عذاب بودند.

بوریج، اقتصاددانی که به‌عنوان پایه گذار طرح بیمه اجتماعی در بریتانیا شهره است نیز به ارتباط میان طرح تهیه مسکن و ظلم بر زنان اشاره کرده است. به همین دلیل در سندی که «گزارش بوریج»46 خوانده شد بند زیر گنجانده شده است:

«در یک خانواده پرجمعیت، انجام کار کدبانوی خانه واقعا غیرممکن است و به همین منوال هم خواهد ماند مگر آن‌که بخشی از کارهایی که اکنون در هر خانه‌ای به‌طور مجزا انجام می‌شود -مانند شستن رخت‌ها، پختن نهار و شام، مراقبت از تک تک کودکان خانواده در تمام ساعاتی که بیرون از مدرسه هستند –به‌صورت اشتراکی در خارج از خانه صورت گیرد.»47 و «هیچ چیز، جز یک انقلاب در خانه‌سازی، نمی‌تواند برای زن کدبانوی شاغل، چیزی معادل آن دو ساعت آسودگی اضافه‌ای را به ارمغان بیاورد که طی هفتاد سال گذشته، هر حقوق بگیری که پنج روز هفته را کار کرده از آن برخوردار بوده است.»48

اما گویا بوریج هم مانند ریث، برخلاف آن‌چه در ابتدا به نظر می‌رسد، چندان مدافع سرسخت تغییر در وظایف خانگی زنان نبود. در بخش دیگری از گزارش، او به ویژه به زنان متاهل هشدار می‌دهد: «نگاه زن خانه‌دار به مشاغل پردرآمد بیرون از خانه، مانند نگاه یک زن مجرد نیست و نباید باشد، زن خانه‌دار وظایف دیگری دارد...»49

واقعیت این است که طرح ارائه خدمات خانگی برای همگان در دهه ۱۹۴۰، ایده تازه‌ای نبود چرا که پایه‌گذاران شهرهای جدید، نمونه ارزشمندی نظیر آن را مطرح کرده بودند. ریموند آنوین در کتاب «هنر ساختن یک خانه»50 که در ۱۹۰۱ منتشر شد، از احداث مسکن تعاونی دفاع کرد و گویا ایده او مورد توجه نویسنده‌ای دیگر، به نام ابنزر هاوارد51 هم قرار گرفت. در احداث باغ-شهرهای اولیه لچورث و ولوین،52 خانه‌داری اشتراکی به آزمایش گذاشته شد. به‌عنوان مثال در سال ۱۹۰۹ در لچورث، سی و دو خانه بدون آشپزخانه، با یک تالار غذاخوری مشترک ساخته شد و در سالهای ۱۹۱۵ و ۱۹۲۴ هم واحدهای مشابه دیگری احداث شد. در ابتدا هر کدام از زنان مستاجر این واحدهای مسکونی، هر دو هفته یک‌بار به نوبت، یک وعده غذایی برای همه می‌پختند، اما بعد یک آشپز استخدام شد. این برنامه تا اواخر دهه ۱۹۴۰ ادامه داشت. در باغ-شهر ولوین هم برنامه منظم مشابهی اجرا می‌شد.

متاسفانه این تجربیات بر نسل‌های بعدی طراحان و معماران شهرهای جدید تاثیرگذار نبود. توجه به مشارکت جامعه و همه شهروندان رنگ باخت و تبدیل به نظم و ترتیبی صرفا مادی شد با عنوان اصل همسایگی. محلات شهری به‌عنوان گروه‌هایی خودبسنده، متشکل از چند صد منزل مسکونی همراه با تسهیلاتی محلی از قبیل مغازه‌ها، پارک‌ها، مدرسه‌ای ابتدایی و مرکز پزشکی طراحی شدند تا به تعبیر مردان معمار، هزینه و زمان رفت و آمد برای زنان و کودکان کاهش یابد. در حالی که در عمل، حق انتخاب و تحرک ساکنان کاهش یافت. خانه‌سازی‌ها به‌طور یک‌دست سنتی بود و از واحدهایی دو یا سه خوابه تشکیل می‌شد که کدبانوی هر خانه را قاطعانه، به فضایی محدود می‌کرد که تصور می‌شد به آن‌جا تعلق دارد. این گرایش به ویژه در دهه ۱۹۵۰ رشدی فزاینده داشت. نقشه‌های اصلی، گزارش‌های پژوهشی، یادداشت‌‌ها و ارزیابی‌های رسمی و پژوهش‌های دانشگاهی درباره شهرهای جدید، همه و همه پرسش‌های مربوط به تفاوت‌های جنسیتی، کار خانگی و اشتغال زنان را نادیده گرفتند مگر در مواردی معدود که به ضرورت ایجاد فرصت‌های شغلی محلی، برای آن دسته از زنان که «کمترتحرک دارند» اشاره شده است. فضایل خانگی از قبیل «پاکیزگی و نظم» در طراحی و معماری این واحد‌ها منعکس بود و نقشه‌کش‌ها خود را «خانه‌دارهای جامعه» تلقی می‌کردند.53

طراحی، مدیریت و واگذاری مسکن دولتی هم نشان‌گر پیش فرض‌های پدرسالارانه در سیاست دولت محلی است. در اولین سال‌های پس از جنگ، اصرار فراوانی بر تهیه و استفاده از وسایل خانگی بود که به صرفه‌جویی در نیروی کار منجر شود. دولت کارگری جدید و نیز متخصصان، به ویژه آشپزخانه‌های مجهز را بسیار مهم می‌دانستند. در گفت‌و‌گویی با مجله وومنز ایلوستریتد54 مهندس معماری به نام دکتر جین درو گفت: «من فکر می‌کنم هر زنی با این سخن موافق است که در دوران بعد از جنگ باید با کار طاقت‌فرسای خانه خداحافظی کنیم و به همین دلیل است که من طراحی آشپزخانه را محور کار خود قرار داده‌ام.»42 او همچنین گفت: «اتفاقا... بعد از جنگ می‌شود به راحتی و با کمی تغییر، کارخانه‌های هواپیماسازی را به کارخانه‌هایی برای تولید وسایل آشپزخانه تبدیل کرد.» سیاست ساخت آشپزخانه مجهز در هر یک از واحدهای مسکونی دولتی، سرانجام به گزارش کمیسیون پارکر موریس55 که مربوط به استانداردهای خانه‌سازی بود، راه یافت و مورد تاکید قرار گرفت.

در واگذاری خانه‌های دولتی همواره بر محاسنی چون رعایت استانداردهای خانه‌داری و نظافت تاکید فراوان می‌شود. بازرسانی از طرف مسوولان خانه‌سازی، به مستاجران احتمالی مراجعه می‌کنند.56 این بازدیدها ممکن است بدون اعلام قبلی باشد و خانواده‌ها بر حسب شایستگی‌شان برای دریافت انواع خاصی از ملک درجه‌بندی ‌می‌شوند. غالبا فقیرانه‌ترین واحدهای مسکونی در نواحی فرودست‌نشین شهر، به گروه‌های اقلیت از جمله «خانواده‌های مشکل‌دار»، پدر‌ و مادرهای مجرد، اقلیت‌های قومی که سرپرست بسیاری از آنها، زنان بی‌پشت و پناه هستند تعلق می‌گیرد.57 در اولین سال‌های پس از جنگ، توصیه‌های صریحی در مورد معیارهایی که انتظار می‌رفت در مسکن جدید رعایت شود، داده می‌شد و هیچ شکی نیست که مخاطبان این توصیه‌ها زنان بودند، زنانی که عملا و بدون استثنا در قرارداد اجاره، طرف معامله نبودند و محلی از اعراب نداشتند. در دهه ۱۹۵۰ یک مدیر برنامه خانه‌سازی توصیه کرده بود: «خانه‌تان را تمیز و مرتب نگه دارید. سعی کنید روشی برای نظافت خانه در نظر بگیرید و به آن عمل کنید؛ تلاش نکنید که سراسر خانه را در یک روز نظافت کنید. ساعت خواب کودکان و بزرگسالان را تنظیم کنید و به استثنای مناسبت‌‌های خاص، آن را تغییر ندهید. پشت میز قوز نکنید و درست بنشینید. قابلمه و ماهی تابه را آویزان کنید یا آنها روی یک رف بچینید...»58

چنین توصیه‌های تحقیرآمیزی دیگر معمول نیست اما آن طور که تاکر59 می‌گوید، مقام‌های محلی مسکن «بیش از هر چیز مستاجری را می‌پسندند که خوب (یعنی قادر به پرداخت اجاره، سر به راه، پاکیزه و بی‌سر و صدا) باشد و با او‌‌ همان‌طور همراهی و همکاری می‌کنند که هر صاحب خانه خصوصی با مستاجر خوبش. چون تصور می‌شود که چنین مستاجری خانه را خوب نگه می‌دارد معمولا یکی از نو‌ترین و بهترین خانه‌ها در اختیار او گذاشته می‌شود.»60

بسط و توسعه تصرف مالک

بریتانیا در دهه‌های پس از جنگ، شاهد گسترش قابل توجه احداث خانه‌هایی بود که برای تصرف مالکان‌شان، ساخته می‌شدند. با این حال تازه در سال ۱۹۵۹ بود که تعداد خانه‌های ساخته شده به دست بسازوبفروش‌های خصوصی، از شمار خانه‌های ساخته شده توسط دولت بیشتر شد.61 این فرض که کار خانگی، نقش اصلی یا یگانه نقشی است که زنان باید ایفا کنند در خانه‌سازی‌های سوداگرانه حتی نمود آشکارتری داشت تا در خانه‌سازی‌های دولتی. الگویی که ترجیح داده می‌شد، خانه‌های دو و سه خوابه برای خانواده «سنتی» در حاشیه شهر بود. ساخت این خانه‌ها فاصله خانه و «محل کار» را بیشتر می‌کرد و انزوای زن‌ها را شدت می‌بخشید.62 حومه شهر به چشم جایی دیده می‌شد که می‌شود در آن سختی و مرارت کار دست‌مزددار را از تن به در کرد. به‌عنوان مثال ویلیامز63 از حومه‌های شهر به‌عنوان «بخشی برای گردش و تفریح که واقعیت‌های تولید از آن رانده شده»64 نام می‌برد.

اخیرا رشد تصرف مالک و حومه‌نشینی، موضوع بازنگری‌ها و تحلیل‌های انتقادی هیجان‌انگیزی بوده است. در بریتانیا عده‌ای از تحلیل‌گران از جمله باست و شورت،65 بادی،66 کمنی،67 پاولی68 و ویلیامز،69 نگاه‌ها را به اهمیت تصرف مالک به‌عنوان الگویی محافظه‌کارانه و ثبات‌بخش معطوف کرده‌اند. برخی بر آن شده‌اند که سرمنشا ایدئولوژی که مالکیت خانه را به‌عنوان «خواسته‌ای اساسی و طبیعی» مطرح می‌کند پیدا کنند. به‌عنوان مثال بادی، گزارش منتشر شده در ۱۹۷۱ با عنوان «معامله منصفانه برای اسکان»70 را معرف این ایدئولوژی می‌داند و به نقل از آن می‌نویسد: «مالکیت، ارزشمند‌ترین شکل تصرف خانه است و نیاز عمیق و طبیعی مرد مالک خانه را به داشتن اختیار منزلی که سرپناه او و خانواده‌اش است برآورده می‌کند. این تملک، احساس امنیت و اطمینان خاطر او را در قبال خطر از دست دادن خانه‌اش، به نهایت می‌رساند... اگر صاحب خانه، منزل خود را با دریافت وام بخرد با پس انداز دائمی، سرمایه‌ای برای خود و وابستگانش می‌اندوزد.»71

آنچه بادی72 و بسیاری از دیگر تحلیل‌گران بریتانیایی نادیده گرفته‌اند، پیش فرض‌های ایدئولوژیکی عیان در مورد نقش زنان و ساختار خانواده است که در سیاست مسکن و خواسته به اصطلاح طبیعی تملک خانه هم انعکاس یافته است. با این حال تحقیقی که رز73 درباره مالکیت خانه انجام داد استثنایی افتخارآمیزست. او در مقاله‌ای که نخست در «کنفرانس اقتصاددانان سوسیالیست» ارائه شد گفت که درک مقوله مالکیت خانه به شکلی که هم از جنبه نظری آگاهانه و هم از جنبه تاریخی جامع باشد باید به تاثیر این مفهوم بر انقیاد زنان هم بپردازد. اما در عین حال معتقد است که از بعضی جهات، خانه «محیطی غیرکاپیتالیستی» است. او می‌گوید که خانه می‌تواند پناهگاهی واقعی در برابر سیطره محیط کار باشد و نظریه‌پردازان تندروی چپ گرا یا فمینیست نباید ارزش‌های مثبت آن را نادیده بگیرند.

در آمریکا هاروی74 پیوندهای کلی را که میان خانه‌سازی و مکان از سویی و کارکردهای اقتصادی گسترده‌تر از سوی دیگر وجود دارد بیان کرده است. او می‌گوید حومه‌نشینی ممکن است با انباشت بیش از حد سرمایه و کاهش سود در اقتصاد آمریکا مقابله کند. واکر75 به تازگی مقاله‌ای بلندپروازانه منتشر کرده تا نظریه‌ای درباره حومه نشینی را مطرح کند که می‌کوشد ارتباط میان تولید، مصرف و بازتولید نیروی کار را نشان دهد. با آن‌که او اهمیت «کیش دلبستگی به خانه» را تایید می‌کند، تاکید خود را بر تاثیر این پدیده بر طبقات اجتماعی می‌گذارد و نه بر جداسازی جنسیتی و از پرداختن به بعضی تناقض‌های ناشی از حومه‌‍نشینی برای سرمایه و همین‌طور برای زنان چشم می‌پوشد.

مصرف حاشیه شهری

ظهور سبک زندگی حاشیه شهری، مبتنی ‌بر رشد‌ فزاینده کالاهای مصرفی، باعث شکوفایی صنایعی کلان و تازه شده است. از جنگ دوم جهانی به این سو، ارزش‌های زندگی خانوادگی به گونه‌ای دست کاری شد تا زن و مرد، و به ویژه زنان، به مصرف هر چه بیشتر مجموعه‌ای جدید از محصولات تشویق شوند. شاید عدم تجانس بین واقعیت انزوای زندگی در حومه شهر، با تصویر آرمانی که از همسران و مادران به‌عنوان مدیران خانواده‌های مدرن ارائه می‌شد در آمریکای دهه ۱۹۵۰ از هر زمان دیگری محسوس‌تر بوده است. پیامدهای این موضوع در «رازگونگی زنانه» نوشته فریدن76 به روشنی نشان داده شده است: افزایش زادوولد در دهه ۱۹۵۰؛ کاهش نگران‌کننده تعداد دانشجویان دختر در کالج‌ها (از ۴۷ درصد در ۱۹۲۰ به ۳۵ درصد در ۱۹۵۸)؛ رشد بازار چند میلیون دلاری دوخت و دوز خانگی؛ آگاهی هر چه بیشتر آگهی‌دهندگان از این امر که با‌‌ رها شدن از کارهای پرزحمت خانه به کمک لوازم خانگی جدید، زنان سالم، کم و بیش تحصیل‌کرده و مرفه، «آزادند» تا به خرید لباس، اتومبیل و فهرستی بی‌انتها از لوازم خانگی بپردازند. این ادعای فخرفروشانه که ۷۵ درصد قدرت خرید آمریکا، در دست زنان است شوخی تلقی نمی‌شد. به دنبال این موضوع، بحث «کاردانی» و «تخصصی شدن» محصولات خانگی پیش آمد و آگهی دهندگان، زنان را به‌عنوان کارشناسانی به تصویر کشیدند که برای مدیریت هر چه بهتر خانه و زندگی، کالاهای مختلفی را ارزیابی و انتخاب می‌کنند.

در بریتانیا نیز همین روند تکرار شد: اشتیاق برای بازگشت به «فضای امن» خانه و بچه‌ها در اولین سال‌های پس از جنگ، افزایش زادوولد در آن دوران و یک بار دیگر در اواخر دهه ۱۹۵۰؛ تعطیلی مهدهای کودک روزانه؛ شبح کودکانی که بعد از مدرسه به خانه‌ای خالی از حضور والدین برمی‌گشتند و نیز وفور نظریه‌های شبه‌علمی در مورد محرومیت از محبت مادر، رواج آگهی‌های تجاری تلویزیون و انواع دیگر آگهی‌های تبلیغاتی که صحنه‌هایی از زندگی خانوادگی را به تصویر می‌کشیدند؛ شکوفایی بی‌سابقه و رونق تجاری موسسات مالی خرید و فروش خانه که نیات خود را در پس ادعای کمک به خانواده‌ها و پس اندازکننده‌های خرد پنهان می‌کردند. «ابی نشنال»، دومین موسسه مالی بزرگ خانه‌سازی در بریتانیا، با دقت تمام این تصور را ترویج می‌کرد. لوگوی آنها که زن و مردی را بازو به بازوی هم، قدم زنان در زیر چتری شبیه به سقف خانه نشان می‌دهد، از جنگ جهانی دوم تا به امروز استفاده شده است.

در بریتانیا ۵۳ درصد از خانه‌ها در اشغال صاحبان آنهاست و اگرچه اهمیت دادن به سکونت در خانه خود، هم‌چنان با عامل طبقه اجتماعی در ارتباط است، این پدیده دیگر محدود به اقلیتی ثروتمند نیست. توجه به ارزش و بهای خانه اکنون به بخشی جدایی‌ناپذیر از محاسبات اقتصادی بسیاری از خانواده‌ها تبدیل شده است. صد‌ها هزار حومه‌نشین که مالک محل سکونت خود هستند،‌ برای افزایش قدرت خرید خود به افزایش ارزش مادی خانه‌هایشان متکی هستند. اکنون مالکیت مسکن، به‌عنوان پشتوانه‌ای برای دریافت وام، جهت خرید کالاهای مصرفی گران‌قیمت تلقی می‌شود. از این رو تولیدکنندگان، واردکننده‌ها، فروشندگان اتومبیل، یخچال، ماشین رختشویی، تلویزیون‌های رنگی، دستگاه‌های صوتی، مبلمان، لوازم حیاط و باغچه و غیره به تقاضای بی‌وقفه مالکان و انگیزه مردم برای خرید خانه در حومه‌ها و تجهیز این خانه‌ها به لوازم زندگی متکی هستند. بنابراین آنها هم به سهم خود، خط مشی محافظه‌کارانه موسسات مالی خرید و فروش خانه را حمایت می‌کنند؛ خط‌‌ مشی‌ای که باعث می‌شود بخش عمده وام مسکن به مردان جوان متاهل پرداخت شود. چنان که ادعا شده است رواج استفاده از این کالاهای مصرفی، زنان را از انجام بسیاری از وظایف معمولشان‌‌ رها کرد: مک کرا77 این پدیده را «خارج کردن زن کارگر از طبقه کارگری» خوانده است.78 با این حال آن طور که اوکلی به شیوایی بیان کرده است79 برای بیشتر زنان، چیزی از فشار کار خانگی کاسته نشده است.

نقش‌های دوگانه: ادغام کار با دست‌مزد و کار خانگی

هزینه بالای دستیابی به الگوی ایده‌آل زندگی که توسط رسانه‌های همگانی در سطحی وسیع و تاثیرگذار ترسیم و تبلیغ می‌شود و عملا در سیاست‌های مسکن هم تعبیه شده است، عاملی قوی در تشویق زنان یا حتی واداشتن آنها به ورود به بازار کار بوده است. بررسی‌های متعدد نشان داده است که وجود دست‌مزد دوم در یک خانواده متعلق به طبقه کارگر، چه نقش حیاتی در بالاتر نگه‌داشتن داشتن سطح زندگی آن خانواده از خط فقر دارد.80 از دهه ۱۹۵۰ به بعد، حضور زنان در بازار کار با دست‌مزد در بریتانیا رو به افزایش بوده است اما چشمگیر‌ترین تغییر در میزان حضور زنان متاهل دیده شده است. این میزان از ۲۱ درصد در ۱۹۵۱ تا نزدیک به ۶۰ درصد در ۱۹۸۰ افزایش یافته است.81

با بیشتر شدن تقاضا برای نیروی کار زنانه در فاصله دهه ۱۹۵۰ تا میانه دهه ۱۹۷۰ این نکته برای همه و مسلما برای زنان آشکار‌تر شد که در سیاست‌های شهری، اقتصادی و رفاه اجتماعی، تناقض‌های اساسی وجود دارد که بر اساس پیش فرض «جای زن در خانه است» پدید آمده‌اند. زنان در پایتخت به منزله ارتشی ذخیره از نیروی کار بودند که به اقتضای شرایط، ممکن بود به کار گرفته شوند و یا از کار برکنار شوند. اکنون بسیاری از زنان در مشاغلی که مزایا و امنیت شغلی بسیار کمی دارند به‌طور پاره‌وقت به کار مشغول می‌شوند تا بتوانند به امور خانواده‌شان از جمله خرید، آشپزی و مراقبت از کودکان بپردازند. این نقش دوگانه و سازمان‌دهی شبکه حمل و نقل به گونه‌ای که مسیرهای وسایل نقلیه عمومی و گنجایش آنها بر اساس مشاغل تمام‌وقت تنظیم شده است، باعث می‌شود که محدوده جغرافیایی کاریابی برای بسیاری از زنان به پیرامون محل زندگی‌شان محدود شود. گذشته از این، تجربه شمار زیادی از زنان از بازار کار در واقع بازتابی است از کار در خانه، چرا که آنها در «گتوهای زنانه‌» و مکان‌هایی کار می‌کنند که معادل گروهی‌‌ همان کالا‌ها و خدماتی را ارائه می‌دهند که در گذشته در خانواده‌ها ارائه می‌شد مانند: رستوران‌ها، مدرسه‌ها، بیمارستان‌ها و خدمات اجتماعی.82 در بخش تولید هم اشتغال زن‌ها به مشاغل کم درآمد و شمار معدودی از صنایع محدود می‌شود. به‌طور نمونه در اواخر دهه ۱۹۷۰ در بریتانیا، بیش از نیمی از زنان شاغل در عرصه تولید، در چهار صنعت کار می‌کردند: تولید خوراک، نوشیدنی و دخانیات؛ مهندسی برق؛ نساجی و پوشاک و کفش (گزارش کمیسیون فرصت‌های برابر83).

برای روشن کردن ارتباط میان مکان واحدهای مسکونی و نقش زنان به‌عنوان لشکری ذخیره از نیروی کار، هنوز کارهای جالبی باقی مانده که باید انجام شود. به‌طور حتم این موضوع صرفا اتفاقی نبوده است که برنامه‌های مفصل برای احداث خانه‌های مستقل دولتی و خصوصی در حومه شهرها، با خروج زنان از بازار کار در سال‌های پس از جنگ در ارتباط است. با این حال، هم‌زمان با شکوفایی اقتصاد، جمعیت کثیر زنان متاهل در این املاک برون شهری، به منبعی پرجاذبه و انعطاف‌پذیر از نیروی کار برای صنایع مونتاژ سبک تبدیل شد، آن هم در زمانی که این صنایع درصدد بودند از شهرها خارج شده و در حومه‌ها مستقر شوند. در سطح منطقه‌ای هم روشن است که نیروی کار ذخیره زنان به عاملی تعیین کننده در بازسازی صنایع تبدیل می‌شود.84 با آن‌که مطالعات و نوشته‌های کافی درباره تمرکززدایی جغرافیایی مشاغل «برای زنان» در دست است، هنوز جا دارد که درباره پیامدهای پیوند میان طبقه اجتماعی و جنسیت در کار و خانواده در مناطق خاص و دوره‌های مختلف بررسی و مطالعه صورت بگیرد.

نتیجه‌گیری

به‌رغم تردیدهایی که درباره نتایج مطرح شده از سوی پال85 وجود دارد، این احتمال هست که روندهای موجود در بریتانیا و دیگر اقتصادهای پیشرفته صنعتی –از جمله بیکاری، رشد اقتصاد سیاه‌، ساختار متحول بازار کار و رشد شهرهای کوچک به جای حاشیه‌نشینی دور شهرهای بزرگ– آغازگر تغییری در ساختار روابط مکانی و اجتماعی میان خانه و محل کار باشند. آنچه سخت مورد نیاز است مطالعات موردی محلی است تا اثر این دگرگونی‌ها بر تفکیک‌های جنسیتی و ستم بر زنان در طول زمان و در مکان‌های مختلف سنجیده شود.

نکته دیگر این است که حتی پیش از آن‌که بیکاری، تاثیر نامتوازن خود را در بعد مکان به جا بگذارد، در میزان مشارکت زنان در کار دست‌مزدی و در کار خانگی آنها، نوسان‌های شدیدی هم در درون شهر‌ها و هم در بیرون از آنها وجود داشته است. پیامدهای این تفاوت‌ها هنوز بررسی نشده است. باید با مطالعات جامع تاریخی، ماهیت مشخص روابط متقابل تولید و بازتولید و سلطه زنان در دوره‌های پیشین را آشکار کرد. مقایسه ساختار روابط قدرت در خانواده‌های کارگری که سابقه کار زنان به ازای دست‌مزد در آن‌ها طولانی است (نمونه‌ای از این دست، شهرهای پنبه خیز شمال‌غرب انگلستان است)، با خانواده‌هایی که زنان‌شان در بازار کار حضور نداشته‌اند می‌تواند مفید باشد. خطاست که تصور کنیم دوگانگی میان خانه و محیط کار و زندگی مردان و زنان، رابطه‌ای ثابت و از نظر مکانی نامعین است.

و نکته آخر این است که باید موضوع بحث‌انگیز تقابل طبقه اجتماعی با جنسیت، به عنوان مبنایی برای مبارزات شهری مطرح شود. اگرچه تفاوت‌های مکانی در نوع و ساختار خانواده، کیفیت مسکن، تامین کالا‌ها و خدمات در خانه و محل زندگی، این برداشت را بی‌اعتبار نمی‌کند که انقیاد زنان، ناشی از جور مضاعفی است که در جامعه سرمایه‌داری و روابط اجتماعی پدرسالارانه می‌بینند، باید آگاه بود که تفاوت‌های مکانی، لاجرم توان و استعداد زنان را برای متشکل و یکی شدن محدود می‌کند. اکثریت زنان شهری بر اساس روابطی که در یک منطقه جغرافیایی با مردان دارند شناخته و تعریف می‌شوند و نه بر اساس ارتباطشان با زنان دیگر در مناطق دیگر. قدرت مستمر ایدئولوژی‌ای که خانه را محل امن می‌داند و نه محیط کار، اهمیت خانه به عنوان نماد ولخرجی متظاهرانه، و شاخصی برای موقعیت اجتماعی و نیز تامین محلی کالا‌ها و خدمات انبوه، چشم‌انداز بروز جنبش‌های جنسیت‌محورمدنی و اجتماعی را کم‌رنگ می‌کند. به‌نظر می‌رسد که افزایش بیکاری و محو شدن مرز میان خانه و کار برای مردان و زنان، شکاف طبقاتی در جامعه شهری را باز‌تر و عمیق‌تر کند تا هدفی تازه برای مبارزات شهری پیدا شود. با این همه نه طبقه اجتماعی و نه تفکیک جنسیتی هیچ کدام نباید نادیده گرفته شوند، بلکه باید هر دو را در تحلیلی مبتنی بر روابط متحول تولید و بازتولید گنجاند.

  • 1. Piaget J, Inhelder B, 1956 The Child's Conception of Space, Routledge and Kegan Paul, Henley-on- Thames, Oxon
  • 2. Morris J, 1974 Conundrum, Harcourt Brace Jovanovich, New York
  • 3. Morris J, 1974 Conundrum, Harcourt Brace Jovanovich, New York, page:157-158
  • 4. Tivers J, 1977, "Constraints on spatial activity patterns: women with young children" OP-6, Department of Geography, Kings College, University of London, London
  • 5. New Society, 1982, "Woman's place" editorial in New Society, 13 January issue, 4
  • 6. Ardener S (Ed.), 1981 Women and Space, Croom Helm, London
  • 7. Stapleton C, 1980, "Reformulation of the family life-cycle concept: implications for residential mobility" Environment and Planning A 12 1103-1118
  • 8. Castells M, 1978 City, Class and Power, Macmillan, London
  • 9. Castells M, 1978 City, Class and Power (Macmillan, London) pages 177-178
  • 10. Cockburn C, 1977 The Local State (Pluto Press, London), Lentell H, 1982, "Gender and class" Social Sciences: A Foundation Course (D102). Unit 12 Open, University Press, Milton Keynes, Wilson E, 1977 Women and the Welfare State, Tavistock Publications, Andover, Hantsa
  • 11. اگرچه درباره زنان در جوامع دیگر هم بررسی‌های جامعی انجام می‌شود، این مطالعات در مقاله حاضر، لحاظ نشده‌اند.
  • 12. Austerberry H, Watson H, 1981, "A woman's place: a feminist approach to housing in Britain", Feminist Review 8 49-62, Brion M, Tinker A, 1980 Women in Housing Housing Centre Trust, London
  • 13. Shalala D, McGeorge J, 1981, "The women and mortgage credit project: a government response to the housing problems of women" in Building for Women Ed. S Keller (Lexington Books, Lexington, MA) pp 39-46
  • 14. Anderson-Khleif S, 1981, "The housing needs of single-parent mothers" in Building for Women Ed. S Keller (Lexington Books, Lexington, MA) pp 21-38
  • 15. Ettore E M, 1978, "Women, urban social movements and the lesbian ghetto" International Journal of Urban and Regional Research 2 (3) 499-520
  • 16. Coutras J, Fagnani J, 1978, "Femmes et transports en milieu urbain" International Journal of Urban and Regional Research 2(3) 432-439, Pickup L, 1982, "Combining family and work roles—a time-geographic perspective on women's job chances" paper prepared for the IBG 1982 Annual Conference Session on the Institutionalisa- tion of Gender Differences, available from S Bowlby, Department of Geography, University of Reading, Reading, England
  • 17. Bowlby S, 1981, "Shopping policy and women as consumers" in Perspectives on Feminism and​ ​Geography proceedings of the IBG Women and Geography Study Group Meeting held September​ ​1981, University College London, pp 24-27; proceedings available in mimeograph form from​ ​Department of Geography, University of Reading, Reading, England
  • 18. Fodor R, 1978, "Day care policy in France and its consequences for women" International Journal of Urban and Regional Research 2 (3) 463-481
  • 19. Hanson S, Hanson P, 1980, "Gender and urban activity patterns in Uppsala, Sweden" Geographical, Review 70(3) 291-299, Palm R, Pred A, 1978, "The status of women: a time-geographic view" in An Invitation to Geography Eds D A Lanegran, R Palm (McGraw-Hill, New York) pp 99-109
  • 20. Duncan J S (Ed.), 1981 Housing and Identity: Cross Cultural Perspectives (Croom Helm, London), Fava S, 1980, "Women's place in the new suburbia" in New Space for Women Eds G Wekerle, R Peterson, D Morley (Westview, Boulder, CO) pp 129-149, Kaplan I, 1981, "Family life cycle and women's evaluations of community facilities" in Building for Women Ed. S Keller (Lexington Books, Lexington, MA) pp 77-92, Keller S, 1981, "Women and children in a planned community" in Building for Women Ed. S Keller (Lexington Books, Lexington, MA) pp 67-76, Rothblatt D, Garr D, Sprague J, 1979 The Suburban Environment and Women (Holt, Rinehart and Winston, New York)
  • 21. Cranz G, 1981, "Women and urban parks" in Building for Women Ed. S Keller (Lexington Books, Lexington, MA) pp 151-171
  • 22. Harvey D, 1978, "The urban process under capitalism: a framework for analysis" International​ ​Journal of Urban and Regional Studies 2 101-131​ ​Hayden D, 1978, "Melusina Fay Peirce and cooperative housekeeping" International Journal of​ ​Urban and Regional Studies 2 404-420​ ​Hayden D, 1980a, "Redesigning the domestic workplace" in New Space for Women Eds G Wekerle,​ ​R Peterson, D Morley (Westview, Boulder, CO) pp 101-121​ ​Hayden D, 1980b, "What would a non-sexist city be like?" Signs 5 supplement to issue 3, special​ ​issue on 'Women and the American city', 170-187​ ​Hayden D, 1981, "Two Utopian feminists and their campaigns for kitchenless houses" in Building​ ​for Women Ed. S Keller (Lexington Books, Lexington, MA) pp 3-20
  • 23. Torre S (Ed.), 1977 Women and American Architecture: A Historic and Contemporary Perspective, Whitney, New York
  • 24. Leavitt J, 1980, "There's more to affirmative action than gaining access: the case of female planners" in New Space for Women Eds G Wekerle, R Peterson, D Morley (Westview, Boulder, CO)pp 219-234
  • 25. Zelinsky W, 1973a, "The strange case of the missing female geographer" The Professional Geographer 25(2)101-105, McDowell L, 1979, "Women in British geography" Area 11 (2) 151-154, Momsen J, 1980, "Women in Canadian geography" The Canadian Geographer 24(2) 177-182
  • 26. Hayden D, 1980b, "What would a non-sexist city be like?" Signs 5 supplement to issue 3, special issue on 'Women and the American city', 170-187
  • 27. Le Guin U, 1971 Gty of Illusions, Victor Gollancz, London
  • 28. Piercy M, 1978 Women on the Edge of Time​,​ Women's Press, London
  • 29. Mayo, 1977; Movimento di Lotta Femminile, 1972; Rose, 1978
  • 30. Delmar R, 1976, "Looking again at Engels' origins of the family" in The Rights and Wrongs of Women Eds J Mitchell, A Oakley (Penguin Books, Harmondsworth, Middx) pp 271-287
  • 31. Davidoff L, L'Esperance J, Newby H, 1976, "Landscape with figures: home and community in English society" in The Rights and Wrongs of Women Eds J Mitchell, A Oakley (Penguin Books, Harmondsworth, Middx) pp 139-175
  • 32. Mackenzie S, Rose D, 1983, "Industrial change, the domestic economy and home life" in Relict​ ​Spaces? Social Change and Industrial Decline in Cities and Regions Eds J Anderson, S Duncan,​ ​R Hudson (Academic Press, London) forthcoming
  • 33. Mackenzie S, Rose D, 1983, "Industrial change, the domestic economy and home life" in Relict Spaces? Social Change and Industrial Decline in Cities and Regions Eds J Anderson, S Duncan, R Hudson (Academic Press, London) forthcoming
  • 34. Rose D, 1981, "Accumulation versus reproduction in the inner city: the recurrent crisis of London revisited" in Urbanization and Urban Planning in a Capitalist Society Eds M Dear, A Scott (Methuen, Andover, Hants) pp 339-381
  • 35. Beechey V, 1977, "Some notes on female wage labour in capitalist production" Capital and Gass 3
    autumn issue, 45-66
  • 36. مفهوم پدرسالاری که در نوشته‌های فمینیستی شکل گرفته، مفهومی واحد و ساده نیست بلکه معانی مختلفی دارد. در کلی‌ترین حالت، این واژه به روابط قدرت اشاره دارد که بر اساس آن مرد‌ان بر زنان مسلط هستند. فمینیست‌های مارکسیست این واژه را به شکلی تعریف کرده‌اند که انقیاد زنان را با سازمان‌دهی روش‌های مختلف تولید در ارتباط بداند. در اینجا نیازی به ذکر جزئیات این کاربرد‌ها و تفاوت‌های آنها (بیچی ۱۹۷۹) نیست. اما این نکته باید روشن باشد که من آن را برای اشاره به روابط میان زن و مرد در زمان و مکان مشخص، به کار می‌برم و نه به معنای ستم بر همه زنان در همه اشکال جامعه. به اعتقاد من انقیاد زنان را نمی‌توان از دیگر اشکال ستم در جوامع سرمایه‌داری جدا پنداشت.
  • 37. Gardiner J, 1976, "Political economy of domestic labour in capitalist society" in Dependence and Exploitation in Work and Marriage Eds D Barker, S Allen (Longman, Harlow, Essex) pp 109-120, Harrison J, 1973, "The political economy of housework" Bulletin of the Conference of Socialist Economists, London; copy available in mimeograph form from B Fine, Department of Economics, Birkbeck College, London, Himmelweit S, Mohun S, 1977, "Domestic labour and capital" Cambridge Journal of Economics 115-31, Delphy C, 1980, "A materialist feminism is possible?" Feminist Review 4 79-105
  • 38. Castells M, 1977 The Urban Question, Edward Arnold, London
  • 39. Urry J, 1981, "Localities, regions and social class" International Journal of Urban and Regional Research 5(4) 455-473
  • 40. Urry J, 1981, "Localities, regions and social class" International Journal of Urban and Regional Research, page 458
  • 41. Merrett S, 1979 State Housing in Britain (Routledge and Kegan Paul, Henley-on-Thames, Oxon)​ ​Pickvance C (Ed.), 1976 Urban Sociology: Critical Essays​, ​Tavistock Publications, Andover, Hants
  • 42. a. b. c. Roberts M, 1981, "British restaurants (1940-1946): from collectivism to consumerism" paper​ ​presented at conference on women and housing policy, University of Kent, Canterbury, Kent,​ ​May 1981; copy available as a mimeograph from the author, 41 Roden Street, London N7
  • 43. The Rieth Committee Report, 1946
  • 44. The Rieth Committee Report, 1946, page 42
  • 45. The Rieth Committee Report, 1946 ,page 42
  • 46. Beveridge Report, 1942 Report on the Social Insurance and Allied Services Cmnd 6404 HMSO,​ ​London
  • 47. Beveridge Report, 1942 Report on the Social Insurance and Allied Services Cmnd 6404 HMSO,​ ​London
    page 264
  • 48. Beveridge Report, 1942 Report on the Social Insurance and Allied Services Cmnd 6404 HMSO,​ ​London
    page 275
  • 49. Beveridge Report, 1942 Report on the Social Insurance and Allied Services Cmnd 6404 HMSO,​ ​London, page 52
  • 50. The art of Building a Home
  • 51. Ebenezer Howard
  • 52. Letchworth & Welwyn
  • 53. Hall P, Gracey H, Drewett R, Thorns R, 1973 The Containment of Urban England​, ​George Allen​ ​and Unwin, Hemel Hempstead, Herts
  • 54. Women’s Illustrated
  • 55. Parker Morris Committee Report, 1961 Homes for Today and Tomorrow Ministry of Housing and​v​Local Government​,​ HMSO, London
  • 56. Ungerson C, 1971 Moving Home, Bell and Hyman, London
  • 57. Skellington D, 1981, "How blacks lose out in council housing" New Society 29 January issue,​ ​187-189
  • 58. Ward C, 1974 Tenants Take Over​,​ Architectural Press, London, page 12
  • 59. Tucker, 1966
  • 60. Tucker J, 1966 Honorable Estates​,​ Victor Gollancz, London, page 11
  • 61. Merrett S, 1979 State Housing in Britain (Routledge and Kegan Paul, Henley-on-Thames, Oxon); page 247
  • 62. Rothblatt D, Garr D, Sprague J, 1979 The Suburban Environment and Women (Holt, Rinehart and​ ​Winston, New York)
  • 63. Williams R, 1960, "Conversation" (with R Hoggart) New Left Review 1 6
  • 64. Williams R, 1960, "Conversation" (with R Hoggart) New Left Review 1 6, page 6
  • 65. Bassett K, Short J, 1980 Housing and Residential Structure: Alternative Approaches​, ​Routledge​ ​and Kegan Paul, Henley-on-Thames, Oxon
  • 66. Boddy M, 1980 The Building Societies, Macmillan, London
  • 67. Kemeney J, 1981 The Myth of Home Ownership (Routledge and Kegan Paul,​ ​Henley-on-Thames,​ ​Oxon
  • 68. Pawley M, 1978 Home Ownership​,​ Architectural Press, London
  • 69. Williams P, 1976, "The role of financial institutions and estate agents in the private housing​ ​market" WP-39, Centre for Urban and Regional Studies, University of Birmingham, Birmingham,​ ​England
  • 70. DoE, 1971 Fair Deal for Housing Department of the Environment, Cmnd 4728​, ​HMSO, London
  • 71. DoE, 1971 Fair Deal for Housing Department of the Environment, Cmnd 4728​, ​HMSO, London, page 4
  • 72. Boddy, 1980
  • 73. Rose D, 1980, "Towards a re-evaluation of the political significance of home ownership in Britain"​ ​in Housing, Construction and the State proceedings of the Political Economy of Housing Workshop​ ​at the Conference of Socialist Economists, pp 71 -76; copy available from The Convenor, The​ ​Political Economy of Housing Workshop, 55 Mount Pleasant, London WC1X 0EA
  • 74. Harvey D, 1974, "Class monopoly rent, finance capital and the urban revolution" Regional Studies​ ​8 239-255​ ​Harvey D, 1975, "Class structure in capitalist society and the theory of residential differentiation"​ ​in Processes in Physical and Human Geography: Bristol Essays Eds R Peel, P Haggett,​ ​M Chisholm (Heinemann Educational Books, London) pp 354-372​ ​Harvey D, 1977, "Government policies, financial institutions and neighbourhood change in United​ ​States cities" in Captive Cities Ed. M Harloe (John Wiley, Chichester, Sussex) pp 123-140​, ​Harvey D, 1978, "The urban process under capitalism: a framework for analysis" International​ ​Journal of Urban and Regional Studies 2 101-131
  • 75. Walker R, 1981, "A theory of suburbanization" in Urbanization and Planning in a Capitalist Society​ ​Eds M Dear, A Scott (Methuen, Andover, Hants) pp 340-381
  • 76. Friedan B, 1963 The Feminine Mystique​,​ Victor Gollancz, London
  • 77. McCrae N, 1963 Sunshades in October​,​ George Allen and Unwin, Hemel Hempstead, Herts
  • 78. McCrae N, 1963 Sunshades in October​,​ George Allen and Unwin, Hemel Hempstead, Herts, page 993
  • 79. Oakley A, 1974 The Sociology of Housework​,​ Martin Robertson, Oxford
  • 80. Hamill L, 1978, "Wives as sole and joint breadwinners" Government Economic Service Working​ ​Papers 13, copy available from Economic Advisors' Office, Department of Health and Social​, ​Security, London​, ​Piachaud D, 1982, "Family incomes since the war" report of the Study Commission on the Family,​ ​3 Park Road, London NW3​, ​Young M, 1975 The Poverty Report (Maurice Temple Smith, London)
  • 81. Oakley A, 1981 Subject Women​,​ Martin Robertson, Oxford​, ​Statistics Unit, 1982, "The fact about women is ..." information sheet, Statistics Unit, Equal​ ​Opportunities Commission, Overseas House, Quay Street, Manchester, England
  • 82. Wilson E, 1977 Women and the Welfare State (Tavistock Publications, Andover, Hants)
  • 83. EOC, 19SO Minimum Wages for Women Equal Opportunities Commission,​ ​Manchester, England
  • 84. Hudson R, 1980, "Regional development-policies and female employment" Area 12(3) 229-234​ ​Kaplan I, 1981, "Family life cycle and women's evaluations of community facilities" in Building​ ​for Women Ed. S Keller (Lexington Books, Lexington, MA) pp 77-92​ ​Lewis J, 1981, "The sexual division of labour and its relation to industrial restructuring and regional​ ​development" in Perspectives on Feminism and Geography proceedings of the IBG Women and​ ​Geography Study Group Meeting held September 1981, University College London, pp 16-20;​ ​proceedings available in mimeograph form from Department of Geography, University of​ ​Reading, Reading, England​, ​Massey D, 1982, "Industrial restructuring as class restructuring" available as a mimeograph,Department of Geography, London School of Economics, London
  • 85. Pahl R, 1981, "Employment, work and the domestic division of labour" in City, Class and Capital​ ​Eds M Harloe, E Lebas (Edward Arnold, London) pp 142-163

L. McDowell. “Towards an understanding of the Gender Division of Urban Space”. in Environment and Planning D: Society and Space 1993 1: 59-72. Permission to republish granted by Pion.

Linda Mcdowell is a professor of Human Geography and the Environment at Oxford University. Her research works with the connections between economic restructuring, labour market change and class and gender divisions in Great Britain.

This article contains a critical review of urban theory and of some current work in urban studies on ‘women’s issues’. The principal aim of the paper is advocacy, and the plea is for feminist theory and feminist analysis in regards to social relations and the theoretical issues raised by patriarchy.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید