۱۰ خرداد ۱۳۹۲

سینما و جادوی بی‌زحمت جراحی

ویویان سوبچک

مترجم: مانا زرگر

فیلم ماسک1 که درباره دگردیسی و جوان شدن مجدد یک روح و روان مذکر است، داستان را به شکل اثرگذاری روی ــ و به مثابه ــ سطح بدن انسان پیش می‌برد. هنگامی که استنلی ایپکیس بزدل به وسیله نقاب باستانی که پیدا کرده، به شکلی جادویی دچار تغییر و دگردیسی می‌شود، نه بالماسکه‌ای در کار است و نه سکوتی. چرا که همه امیال و استعاره‌ها بیرون کشیده شده و تبدیل به ماده و مرئی شده‌اند. زبان مرد «بیرون می‌‏افتد» و روی میز باز می‌‏شود تا به شیء مورد نظرش برسد. قلب او به معنای واقعی کلمه «روی آستینش و یا جایی همان حوالی است.»2 تمایلات مخرب او از دستانش به شکل تفنگ‌هایی که دود می‌‏کنند بیرون می‌‏آیند. بنابراین با وجود این که می‌‏توان بازی جیم کری را «هیستیریک» توصیف کرد، امکان مشاهده «علائم» هیستریک در بدن ماسک عملا منتفی است، چرا که همه چیز او مانند یک کارت شناسایی، «هویدا» است و هیچ چیزی در «درون» یا در «اعماق وجود» او نیست. اتفاقا همین نکته فیلم را هم سرگرم‏‌کننده و هم مناسب و به‌جا می‌‏کند، با این حال منتقدی در مورد ماسک می‌‏نویسد: «جلوه‌‏های ویژه خیره‌کننده‌‏ هستند، اما توخالی بودن فیلم، نتیجه نهایی را به طرز عجیبی بی‌‏ارزش می‌‏کند.»3 اینجا قطعا چیزی به عنوان درون وجود ندارد، نه علامتی در کار است و نه سکوتی؛ همه چیز فقط در معرض نمایش است.

فیلم مرگ برازنده اوست4 هم کارکرد مشابهی دارد، هرچند اینجا به دلیل وجود زنان به عنوان شخصیت‌‏های اصلی، سن و جوان‌‏ شدن به معنای واقعی کلمه در روایت فیلم برجسته می‌شود و به موضوع کانونی و اصلی فیلم تبدیل می‌شود. جوانی و زیبایی در اینجا موضوع‌های مرتبط و از تمناهای جنس مونث هستند. یقینا آنچه در مورد فیلم مرگ برازنده اوست جالب‌تر است (اگرچه لزوما خنده دار نیست) این است که جراحی پلاستیک در این فیلم دو بار مطرح می‌شود. در سطح روایت فیلم، قهرمان بزدل آن یک جراح پلاستیک مشهور به نام ارنست منویل است که توسط بازیگر میان‌سال، مادلین اشتون اغوا شده و از چنگ نامزدش هلن بیرون آمده است. این بازیگر میان‌سال را ما اولین بار در یک نمایش ناموفق موزیکال به نام پرنده زیبای جوانی اثر تنسی ویلیامز در حال هنرنمایی می‏‌بینیم. به لطف مهارت ارنست در جراحی (که البته آن را هرگز روی صحنه نمی‌‏بینیم) مادلین به عنوان ستاره سینما وارد حرفه‌ای کاملا جدید می‌شود. برای توضیح انگیزه‌های مادلین در ارتباطش با ارنست، شاید بتوان از مطلبی که جی.جی.بالارد در فصلی از کتاب نمایش بی‏‌رحمی با عنوان «جراحی کشیدن پوست صورت پرنسس مارگارت» نوشته است، استفاده کرد. بالارد می‏‌نویسد: «در یک مصاحبه تلویزیونی... همسر یک جراح پلاستیک مشهور که در بورلی هیلز زندگی می‌کند، اعتراف کرد که شوهرش در طول ازدواج‌شان مدام صورت و بدن او را تغییر داده است. او که به نظر می‌رسید اعتماد به نفس فوق‌العاده‌‏ای در مورد جذابیت‌هایش دارد، اضافه کرد: شوهرم هرگز مرا ترک نخواهد کرد چون می‌‏تواند همیشه تغییرم بدهد‌».5

فیلم مرگ برازنده اوست، با این فانتزی شروع می‌شود و بعد از استفاده از همه قابلیت‌های انسانی شوهر جراح مادلین، به استفاده از «جادو» هم روی می‌آورد؛ هم در روایت داستان و هم با استفاده از تکنیک جلوه‌های ویژه بصری. هفت سال بعد از ازدواج آن‌ها در فیلم، ارنستِ الکلی که حسابی از زنش سرکوفت خورده، دیگر عملا به درد او نمی‌خورد. وقتی آرایشگر به مادلین می‌گوید که دیگر نه شوهرش و نه جراحی زیبایی می‌‏توانند به او کمک کنند، زن مستاصل به سراغ کشیش زن مرموز و فوق‌العاده زیبای «فرقه بورلی هیلز» می‌‏رود (با بازی چشمگیر مدل سابق لنکوم، ایزابلا روسلینی) که به او یک سرم جوانی می‏‌دهد؛ سرمی که هرکس آن را مصرف کند، فارغ از شرایط جسمی‌ خود، زندگی جاودانه می‌یابد.

در این نقطه کارکرد جراحی زیبایی از سطح داستانی به بازنمایی تغییر می‌‏کند. در واقع، مرگ برازنده اوست اولین پوست دیجیتال را به ما نمایش می‌‏دهد. تغییرات «جادویی» با استفاده از گرافیک ویژه کامپیوتری، کپل‌‏های مادلین را در یک لحظه جمع و جور می‌‏کند و پوست صورت و پستان‌هایش را صاف می‌‏کند و بالا می‌‏کشد؛ بدون نشانی از ناراحتی، ردی از خون یا ذره‌‏ای ‏زحمت، او را به شکل یک «جوان» بازتولید می‌‏کند. در واقع آنچه کشیش روسلینی، راجع به سرم جوانی می‌‏گوید، در مورد جلوه‌های سینمایی هم مصداق دارد: «یک چشمه جادو در جهانی که شیفته علم است». به این ترتیب، برای برآورده کردن یک آرزوی لحظه‌ای، این جمله در داستان فیلم، نه تنها زمان و زحمت زیادی که برای تولید جلوه‌‏های دیجیتال خود فیلم صرف شده که تلاش و زمانی را هم که در علم و حرفه جراحی زیبایی صرف شده، انکار می‌‏کند.

تصویرسازی دقیق نگرانی از مسن شدن و ارتباط آن با تمایلات فردی در فیلم همچنان جلو می‌رود. نشانه‌های سرکوب شده سن و سال به طور ناگزیری بازمی‌گردند و هم‌گام با نشانه‌های جوابی و زیبایی، بازتولید شده و به دقت توصیف می‌شوند. ارنست، مادلین را بعد از جوان شدن از بالای پله‌ها هل می‌دهد و گردن او می‌شکند. او با اینکه از نظر پزشکی مرده است، همچنان زنده می‌‏ماند، هرچند چرو‌ک‌‏های واضح و اغراق‌شده‌‏ای روی گردن او دیده می‌شود. بعد از آنکه مادلین، به هلن کینه‌توز که او هم از سرم استفاده کرده شلیک می‌‏کند، هلن با سوراخی در شکم این طرف و آن طرف می‌‏رود؛ زنی که با وجود جوانی «از بین رفته» و «توخالی» است (مادلین به او می‌‏گوید: می‌‏توانم آن طرفِ تو را ببینم). در نهایت، فیلم دو زن یعنی «مد» و «هل»6 را متحد می‌‏کند، در حالی‌که بیش از پیش تلاش ناموفقی می‌‏کنند که پوستشان را که عملا مرده و در حال ریزش است حفظ و از نابودی خود جلوگیری کنند و جلوی از هم پاشیدن خود را بگیرند، که در پایان فیلم عملا این اتفاق هم برایشان می‌‏افتد.

هم در فیلم ماسک و هم در مرگ برازنده اوست، جلوه‌‏های سینمایی و جراحی پلاستیک، تبدیل به عملیاتی قابل بازگشت و نمایشی می‌شود که بیان آمال و وعده‌ای برای تغییر لحظه‌‏ای و بدون زحمت است. آن بخش از وجود انسان که وابسته به تن اوست در این فیلم‏‌ها به عنوان یک پوسته مادی نشان داده می‌شود که در معرض دستکاری‌‏های بی‌‏انتها و مرئی است. با این حال هنوز هم سکوت بزرگی وجود دارد، یک نامرئی بودن عظیم که چنین روایت‌‏هایی از سطح و برون‌گرایی را پایه می‏‌گذارد.

کار، زحمت و زمانی که برای جراحی‌‏های پلاستیک صرف می‌شود، هم در جراحی‌‏های سینمایی و هم زیبایی، در نهایت انکار و بی‌‏اعتبار می‌شوند. در عوض، تصویری بر روی صفحه سینما به ما داده می‌‏شود (هم درعمل و هم به صورت ذهنی و روانی) که واقعیت پرزحمت، پرهزینه و وابسته به فن‌آوری را که زیربنای ایجاد تغییر فیزیکی در بدن انسان است، به ویژگی‌‏های غیرتکنولوژیک مرتبط می‏‌کند، مثلا فیلم ماسک به یک طلسم قدیمی و جادویی می‌‏پردازد و دیگری به معجونی درخشان با «یک چشمه جادو». البته مانند تمام موارد انکار، این فانتزی‌‏ها در درون و به دور خود مانند یک نوار موبیوس می‏‌چرخند تا نهایتا سکوت را بشکنند و آنچه را سرکوب شده در همان سویی آشکار کنند که روی صفحه نمایش رفته است.

این یعنی، در این سوی صفحه نمایش، جلوه‏‌های تکنولوژیک مربوط به این فانتزی‌های تغییرات دقیقا همان چیزی است که ما به خاطرش آمده‌‏ایم، آنچه ما «در مقابل خود» می‌‏خواهیم.

  • 1. Mask
  • 2. در زبان انگلیسی کنایه از کسی است که احساساتش را آشکارا نشان می‏‌دهد. م
  • 3. CineBooks’ Motion Picture Guide, review of The Mask, dir. Chuck Russell, Cinemania 96 CD-ROM, Microsoft, 1992–95
  • 4. Death Becomes Her
  • 5. Ballard, J. G. 1990. “Princess Margaret’s Face Lift,” in The Atrocity Exhibition, new rev. ed. San Francisco: Re/Search, 111–12
  • 6. «مد» مخفف مادلین و «هل» مخفف هلن است. اولی در انگلیسی به معنای دیوانه و دوم به معنای لعنتی است. م

Sobchack, Vivian. “Chapter 5: Scary Women: Cinema, Surgery, and Special Effects”. Cosmetic Surgery: A Feminist Primer. Ashgate Publishing Ltd: 2009. Permission to reprint granted by Ashgate Publishing Ltd.

Vivian Sobchack is Professor Emerita in the Department of Film, Television, and Digital Media at UCLA.

Sobchack’s writing encompasses the influence that the cinema has in relation to cosmetic surgery practices. She explains that cinematic effects and plastic surgery become reversible representational operations ultimately literalizing desire and promising instant and effortless transformation.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید