۱۰ خرداد ۱۳۹۲

چرا تفاوت‌ها را نمی‌پذیریم؟

کتی دیویس

مترجم: رها دوستار

تعجبی ندارد كه زنان، هدف‌های خاص جراحی زیبایی بوده‌اند. اگرچه بسیاری از روش‌های جراحی زیبایی در اصل به عنوان مداخله در زنانگی به وجود نیامده‌اند، ولی در جامعه‌ای كه در آن تبعیض جنسی یا نژادی وجود دارد یا در جامعه طبقاتی، برخی گروه‌ها مانند زنان، قومیت‌های به حاشیه رانده‌شده، سالمندان، هم‌جنس‌خواهان، آدم‌های معلول یا چاق در فرآیندی كه آیریس ماریون یانگ «سنجش زیبایی‌شناسانه بدن‌ها» می‌خواند، 1 به عنوان آدم‌های «زشت، ترسناك، یا نفرت‌انگیز» تعریف شده‌اند. افرادی كه نماینده گروه‌های خارج از هنجارهای سفید‌پوست، غربی، و طبقه متوسط هستند، از طریق ویژگی‌های بدنی خود تعریف می‌شوند و متفاوت و «دیگری» به حساب می‌آیند. آنها خود را تحت فشار می‌بینند تا دست‌كم ظاهری «بهنجار» داشته باشند و در نتیجه، شاید حاضر باشند برای دست‌ یافتن به بدنی با ظاهر بهنجار به هر كاری تن بدهند.

در فرهنگی كه زیبایی زنانه در آن آرمانی شده است، «سنجش زیبایی‌شناسانه بدن‌ها» به‌ویژه به پویایی سركوب جنسیتی سامان می‌بخشد و سبب می‌شود كه زنانی با ظاهر معمولی، زشت و ناقص محسوب شوند و آنان را گرفتار مسابقه‌ ناامید‌كننده دست‌یابی به بدن كامل می‌كند. یا آن‌‌طور كه برنیس هاوسمَن كم‌وبیش به طعنه می‌گوید: «اگر زنان به دلیل جنسیت‌شان نمی‌توانند بهنجار باشند، شاید دست‌كم بتوانند كامل باشند.2»

من در كتاب «دوباره شكل دادن به بدن زنانه»3 چگونگی استفاده از مقوله‌های «بهنجاری» و «نابهنجاری» را نشان داده‌ام؛ هم در گفتمان پزشكی درباره جراحی زیبایی (زیرا جراحان زیبایی، كار حرفه‌ای خود را با تعیین پارامترهای بحث‌ درباره مفهوم حرفه‌ای و تكنیكی و اخلاقی جراحی زیبایی توجیه می‌كنند) و هم در روایت‌های افراد از تجربه‌هایشان در زمینه جراحی؛ اینكه از رنج و عذاب خود به خاطر ظاهرشان چه برداشتی كرده‌اند یا تصمیم خود را برای تغییر دادن بدنشان از طریق جراحی، چگونه توجیه كرده‌اند.

جراحی زیبایی به واكنشی موجه به آرزوی داشتن ظاهری بهنجار یا «درست مثل همه آدم‌های دیگر» تبدیل می‌شود. جراحان ناگزیر بوده‌اند از جراحی زیبایی در برابر اتهام‌هایی مانند شیادی (عمل جراحی روی بدن‌های سالم)، ابتذال (ارضای حس خودشیفتگی بیمارانشان) و نیاز (جراحی زیبایی به عنوان تجمل) دفاع كنند. برای این منظور، چنین استدلال كرده‌اند كه در فرهنگی كه ظاهر فرد، در خوشبختی و سعادت او نقش مهمی دارد، جراحی زیبایی كاری ضروری است؛ و از مقتضیات خوشبختی و سعادت بیمار است.4

با این وصف، از اواسط دهه ۱۹۹۰ میلادی، جراحی زیبایی دیگر تنها به طور فزاینده‌ای در رسانه‌ها و فرهنگ عامه مطرح نمی‌شود، بلکه در نتیجه تغییر گفتمان‌های فرهنگی درباره بدن‌ها و تجسم‌یافتگی آنها، بازنمایی‌ جراحی زیبایی هم تغییر یافته است. تفاوت به «كالا» بدل شده، كالایی بدون هیچ‌یك از آن تداعی‌های منفی كه «نابهنجاری» از آن لبریز است. تفاوت در رنگ، جنس و جنسیت، یا ملیت مورد ستایش قرار می‌گیرد.5 در تصاویری که با کامپیوتر طراحی شده‌اند مانند تصویر اسلیم‌ایو6 روی جلد مجله تایم، چندفرهنگ‌گرایی، كمال مطلوب آشكار است.7 در این كمال مطلوب، «نژاد» یا «جنس» كه زمانی نشانه‌های نابرابری بودند، به عنوان مسائل مربوط به سبك و سلیقه مطرح می‌شوند كه باید آنها را، مانند پوشیدن لباس‌های مختلف، به هم آمیخت و با هم جفت و جور كرد. بدن صرفا وسیله‌ای برای بازشناسی خواست‌ها و برنامه‌های فردی ما محسوب می‌شود. خلاصه، كمال مطلوب بنتون8 دست بالا را دارد.

در این زمینه فرهنگی، جراحی زیبایی به طور فزاینده‌ به عنوان یک فناوری خنثی مطرح می‌شود كه مناسب کسانی است که می‌خواهند بدن‌ خود را بر اساس سلایق شخصی‌ تغییر دهند. این تغییرات ممكن است شامل افزایش زنانگی یا از میان بردن ویژگی‌های فیزیكی مربوط به قومیت یا «نژاد» باشد. با این اوصاف، كاشت سینه در مرد چه تفاوتی با كاشت سیلیكون برای زن دارد؟ و چه تفاوتی میان مدل‌های موی آفریقایی برای یك نوجوان سفیدپوست و رواج گسترده صاف كردن موها در میان زنان آفریقایی‌تبار آمریكایی هست؟9

گفتمان «همه ما متفاوتیم»، همراه با سلیقه فردی و فناوری خنثی، ظاهرا جراحی زیبایی را از گفتمان «قدیمی» بهنجاری و نابهنجاری خارج كرده و اجازه داده كه به طور كلی از چنین مقوله‌هایی فراتر برود. جراحی زیبایی، نوید بدن متفاوتی را می‌دهد؛ ولی این بدن هیچ‌ كاری با فشارهای هنجاربخش مربوط به جنسیت یا «نژاد» یا ملیت ندارد. در واقع، به نظر می‌رسد كه جراحی زیبایی نویدبخش جامعه‌ای است كه در آن تفاوت‌های مساله‌ساز ــ تفاوت‌هایی كه به نابرابری‌های اجتماعی ساختارمند یا نظام‌یافته مربوط می‌شوند ــ رفع یا «همگن» شده‌اند. هنگامی كه این تفاوت‌ها نامرئی می‌شوند، دیگر به ظاهر وجود نخواهند داشت. یا آن‌گونه كه مایكل جكسن، یكی از مشتریان بسیار جنجالی جراحی زیبایی، اشاره كرده است: «سیاه یا سفید؟ من از اینكه با رنگ شناخته شوم، خسته شده‌ام.»10

تجلیل ایدئولوژیك از فردگرایی و محو هم‌زمان تفاوت تجسم‌یافته در بدن، ظاهرا حاكی از نوع مطلوبی از برابری است؛ این‌که همه ما، صرف‌نظر از ظاهر یا شرایط خاص زندگی‌ خود، افرادی یكسان هستیم. با این حال، همان‌گونه كه برخی از منتقدان فرهنگی فمینیست به نحو متقاعدكننده‌ای نشان داده‌اند، این تمركز بر برابری، بدون مشكل هم نیست. در ارتباط با پدیده فرهنگی رایج جراحی زیبایی، من به طور مشخص سه مشكل در گفتمان برابری مشاهده می‌كنم.

اولین مشكل گفتمان برابری این است كه جراحی زیبایی را كم‌اهمیت جلوه می‌دهد، خطراتش را ناچیز می‌شمارد، و آن را به فناوری خنثایی تبدیل می‌كند كه هر فرد می‌تواند برای «پروژه هویتی» شخصی خود به كار گیرد. تا زمانی كه جراحی زیبایی راه‌حلی برای ظاهر «نابهنجار» تلقی می‌شد (هرقدر هم كه این مقوله در گذشته بی‌پایه و اساس بوده باشد)، می‌شد آن را به عنوان راه‌حلی استثنایی برای مشكلی استثنایی مورد بررسی قرار داد. ولی اگر همه افراد به یك اندازه، یعنی در مقیاسی «برابر»، «متفاوت» باشند، هر كسی می‌تواند داوطلب بالقوه مداخله جراحی باشد. جراحی زیبایی مانند هر كالای مصرفی دیگر موضوعی است كه به سلیقه شخصی و امكانات مالی بستگی دارد. به این ترتیب، آستانه مراجعه به مطب جراح زیبایی پایین‌تر آمده، و جراحی زیبایی برای افرادی كه شاید پیش‌تر آن را در نظر نمی‌گرفتند، به یك امكان بدل شده است.

مشكل دوم گفتمان برابری این است كه توجه را از نابرابری‌های ساختاری مبتنی بر جنسیت، ویژگی‌های قومی، ملیت، سن، یا سایر مقوله‌های تفاوت منحرف می‌كند و پیشینه‌های خاص و شرایط رایج نابرابری را كه به اعمال مربوط به بدن معانی متفاوتی می‌بخشند، نادیده می‌گیرد. شایعه تصمیم شِر11 در مورد جمع كردن ناف یا برداشتن دنده آخرش، با تصمیم یك دختر نوجوان آسیایی‌تبار آمریكایی برای غربی‌كردن چشمانش یكی نیست. برابر شمردن این مداخله‌ها ــ هر دو آنها به انتخاب شخصی بستگی دارند، هر دو به یك اندازه از كمال مطلوب‌های رایج زیبایی تأثیر می‌پذیرند ــ جراحی زیبایی را سیاست‌زدایی می‌كند و عمومیت هنجارهای ظاهری سفیدپوست و غربی كه دریافت‌های افراد را از ظاهر مطلوب شكل می‌دهد، و نیز انواع مداخله‌هایی را كه قابل‌قبول تلقی می‌شوند، نادیده می‌گیرد. هر كسی این كار را نمی‌كند؛ و همه تفاوت‌ها نیز در فرهنگ غربی یكسان نیستند. به‌ندرت پیش می‌آید كه به چشم‌ها ظاهر «شرقی‌تر»‌ ببخشند، یا بینی‌ها را «یهودی‌تر» كنند. به این ترتیب، یك كمال مطلوب ــ یك الگوی سفیدپوست غربی ــ به هنجاری بدل می‌شود كه همه، آشكارا یا به‌تلویح، خواستار آن هستند. وقتی معنای فرهنگی و ظرفیت سیاسی یا هنجاربخش تغییرات در ظاهر افراد یكسان تلقی شود، جراحی زیبایی عاری از زمینه و سیاست‌زدایی می‌شود. در واقع، معنی‌اش این است كه جراحی زیبایی هیچ معنی فرهنگی و ظرفیت سیاسی ندارد.12

سومین مشكل گفتمان برابری این است كه تعامل‌های فرد را با بدن جسمانی و گوشت و پوست خود و به واسطه این بدن، با دنیای خارج نادیده می‌گیرد. بدن مثل لباس‌ نیست كه بتوان به‌دلخواه به تن كرد یا بیرون آورد. آدم‌ها در ارتباط با بدن‌های خود پیشینه‌های خاصی از درد و رنج دارند كه نتیجه تعامل‌های آنان با دیگران است. تجسم این پیشینه‌ها در بدن آنها در چارچوب فشارهای فرهنگی خاصی شكل می‌گیرد كه مستلزم تعامل مداوم‌ هستند. وقتی رسانه‌ها اعلام می‌كنند كه مردان به قربانیان «جدید» جنون زیبایی تبدیل شده‌اند،13 نه‌ تنها سنت دیرینه رنج كشیدن زنان «به خاطر زیبایی» كم‌اهمیت جلوه داده می‌شود، بلكه تجربه‌های خاص مردان با بدن‌ خود در زمینه گفتمان‌های فرهنگی خاص و اعمال مردانه نیز نادیده گرفته می‌شود. آن صراحت و وضوحی كه به ما امكان می‌دهد تجربه زیسته تجسم‌یافتگی را در بدن در چارچوب زمینه‌های ملموس تاریخی و اجتماعی و فرهنگی درك كنیم، در گفتمان برابری محو می‌شود.

سرانجام، به نظر می‌رسد كه گفتمان‌های برابری، دقیقا به این دلیل كه تفاوت تجسم‌یافته در بدن را نادیده می‌گیرند، مانعی بر سر راه درك انتقادی از جراحی زیبایی باشند. جراحی زیبایی در مورد افرادی با تجسم‌یافتگی‌های بدنی متفاوت به‌سرعت به مسیری بی‌مساله به سوی برابری تبدیل می‌شود؛ راهی قابل‌قبول برای فرودستان جسمی كه بتوانند برای دست یافتن به «زندگی خوب» تلاش كنند. شاید در مقابل گسترش فراوان فناوری‌های حذف همه‌گونه تفاوت، این تنها توانایی احساس ترحم، نگرانی، یا حیرت ما نباشد كه در خطر است. شاید ناتوانی ما در هم‌دردی، فقدان نگرانی، یا بی‌تفاوتی ما نسبت به هر فرد یا گروهی كه در «تنگنای جراحی» گرفتار شده هم‌ به همان اندازه ارزش توجه انتقادی ما را داشته باشد.

این بدان معنی نیست كه من طرفدار آینده‌ای بدون جراحی زیبایی‌ هستم. نظر من در این مورد از سال ۱۹۹۵ تا كنون تغییر چندانی نكرده است. با این وصف، به نظر من آینده‌ای كه در آن جراحی زیبایی، كار زدودن نشانه‌های آشكار تفاوت‌ تجسم‌یافته در بدن را به عهده دارد، باید ما را به‌شدت نگران كند. ما باید جراحی زیبایی را همچنان به عنوان موضوعی مناقشه‌بر‌انگیز كه همواره نیازمند بحث عمومی است، مورد بررسی قرار دهیم.

به نظر من، نخستین و مهم‌ترین پرسشی كه همواره باید مطرح كنیم این نیست كه آیا افراد باید خود را به تیغ جراحی زیبایی بسپارند یا آیا جراحان باید این جراحی‌ها را انجام دهند، یا حتی این پرسش كه آیا رسانه‌ها باید جراحی زیبایی را تشویق كنند. نخستین پرسشی كه باید برای هر یك از ما مطرح باشد این است كه چرا دنیایی كه در آن زندگی می‌كنیم، به جای مواجه شدن با تفاوت در زندگی روزمره، ترجیح می‌دهد آن را تغییر دهد، و آیا این همان دنیایی است كه واقعا می‌خواهیم در آن زندگی كنیم.

  • 1. Young, Iris Marion. 1990a. Justice and the Politics of Difference. Princeton: Princeton University Press
  • 2. Hausman , Bernice L. 1995. Changing Sex: Transsexualism, Technology, and the Idea of Gender. Durham, NC: Duke University Press
  • 3. Davis, Kathy. 1995. Reshaping the Female Body: The Dilemma of Cosmetic Surgery. New York and London: Routledge
  • 4. Davis, Kathy. 1998. “The Rhetoric of Cosmetic Surgery: Luxury or Welfare?” in Enhancing Human Traits. Ethical and Social Implications, E. Parens. Washington, DC: Georgetown University Press, 12–134
  • 5. Lury, Celia. 2000. “The United Colors of Diversity: Essential and Inessential Culture,” in Global Nature, Global Culture, edited by S. Franklin, C. Lury, and J. Stacey. London: Sage, 146–87
  • 6. SimEve‌
  • 7. Haraway, Donna J. 1997. Modest Witness@Second_Millennium.FemaleMan_Meets-OncoMouse: feminism and technoscience. New York: Routledge
  • 8. Benetton شرکت طراحی و فروش لباس بنتون، شرکتی ایتالیایی است که در ۱۲۰ کشور دنیا شعبه دارد
  • 9. Rooks, Noliwe M. 1996. Hair Raising: Beauty, Culture, and African American Women. New Brunswick: Rutgers University Press. / Banks, Ingrid. 2000. Hair Matters: Beauty, Power, and Black Women’s Consciousness. New York: New York University Press
  • 10. Davis, Kathy. 2003. Dubious Equalities and Embodied Differences: Cultural Studies on Cosmetic Surgery. Lanham, MD: Rowman & Littleeld
  • 11. Cher خواننده زن آمریکایی
  • 12. Bordo, Susan. 1993. Unbearable Weight: Feminism, Western Culture, and the Body. Berkeley, Los Angeles, London: University of California Press
  • 13. Davis, Kathy. 2002. “‘A Dubious Equality’: Men, Women, and Cosmetic Surgery.” Body & Society, 8(1), 49–66

Davis, Kathy. “Chapter 3: Revisiting Feminist Debates on Cosmetic Surgery: Some Reflections on Suffering, Agency, and Embodied Difference”. Cosmetic Surgery: A Feminist Primer. Ashgate Publishing Ltd: 2009. Permission to reprint granted by Ashgate Publishing Ltd.

Kathy Davis is Senior Researcher at the Institute of History and Culture at Utrecht University in the Netherlands.

Davis’ work critiques a feminist perspective of cosmetic surgery, in which it view women that engage in cosmetic surgery practices as frivolous, mistaken, or manipulated. She begins with the assumption that the specific particularities of women’s embodied experiences should be the starting point for understanding why women alter their bodies surgically.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید