۱۰ اسفند ۱۳۹۱

مصری‌ها میان بیکینی و برقع

زینب مجدی

Gigi Ibrahim/ flicker.com توضیح عکس در انتهای مطلب

مترجم: مانا زرگر

هنگام خروج از هتل در ساحل رود نیل که در آن مشغول آماده کردن عروس‌ـ یکی از دوستان عزیزم‌ـ بودیم، دلم یک لحظه فرو ریخت. هشت زن بودیم‌ـ عروس در لباسی زیبا با شالی نازک و هفت نفر دیگر با لباس شب و کفش پاشنه‌بلند و دسته‌گل به دست‌ـ که داشتیم از خیابان رد می‌شدیم. از این که ماشینی به ما بزند ترسی نداشتم؛ نه، از این می‌‏ترسیدم که چه کسی به کجای ما دست‌‌درازی خواهد کرد. حتما متوجه منظورم هستید.

آزار جنسی در خیابان‏های قاهره تجربه تمام زنان مصری، البته به درجات مختلف، است، هرچه که پوشیده باشند. اما با لباس مهمانی و آرایش کامل از خیابانی در قاهره رد شدن کاری نگران‌کننده است؛ حتا آدم به فکر می‌افتد که بد نبود اگر محافظ داشتم. همه نگران بودیم که چگونه صحیح و سالم به آن طرف خیابان برسیم‌ـ خوش‌بختانه جز چند سوت و چند تا «جیگر» چیز دیگری نصیب‌مان نشد. موقعیت‌مان آن قدر ترسناک بود که شک دارم از میان ما هشت نفر، البته جز من، کسی در حال عبور از خیابان، به ‌ام احمد فکر کرده باشد.

این اواخر زیاد به ‌ام احمد فکر می‌‏کنم.

بعد از اولین شوک که از دیدن او با خمار (چادر بلندی که سر و بالاتنه را تا بالای زانو می‌‏پوشاند) به من دست داد، او را نشسته در کنار کارلا برونی [همسر رئیس جمهور سابق فرانسه] تصور کردم‌ـ تصویر جالبی بود، اما بعد البته به یادم آمد که سرکوزی در انتخابات از اولاند شکسته خورده است.

من بیشتر از این که به شوهر ‌ام احمد فکر کنم، به خودش فکر می‌کنم.

البته اگر شما ‌ام احمد را نشناسید، حتما تعجب می‌کنید که من چرا این قدر به او یا همسرش فکر می‌‏کنم. شوهر او، دکتر محمد مرسی، از قضا رئیس جمهور منتخب مصر بعد از انتخابات یک ماه پیش است. و ‌ام احمد زن اوست: نجله علی محمود.1

هر بار کسی از این زن حرف می‌‏زند، زنی که نمی‌‏خواهد بانوی اول خوانده شود و دوست دارد به جای کاخ ریاست جمهوری در خانه خود زندگی کند، چهره‌اش جلو چشمانم می‌آید. یکی دو بار اول که عکسش را دیدم، واقعا متوجه صورتش نشدم؛ نمی‌توانستم ورای خمارش را ببینم. وقتی به پوشش او عادت کردم و بعد از این که از شنیدن این حرف خنده‏ام گرفت که او ترجیح می‌دهد ‌ام احمد، به معنی مادر احمد، فرزند ارشدش، خوانده شود‌ـ فکر کردم که کار قشنگی است‌ـ تازه توانستم صورتش را واقعا ببینم. صورتی مطلوب، آرام، با چشم‏هایی که موقع لبخند زدن می‌‏درخشند، صورتش در مصاحبه‏هایی که من دیده‏ام گل می‌‏اندازد؛ او شبیه زنی است که ممکن است موقع خریدن خیار کنارم ایستاده باشد.

اما همین زن یک دفعه شده است خوراک و موضوع فکر و بحث همه. بعضی از او دفاع می‌‏کنند و می‌‏گویند که مثل تمام مادر‌ها و مادربزرگ‏های ماست. بعضی دیگر از این که زنی با چنین پوششی نماینده مصر و زنان مصری باشد منزجرند و احساس خفت می‌‏کنند. مسئله، مسئله‌ای طبقاتی است.

هرچه بیشتر به ‌ام احمد و جوک‏هایی فکر می‌کنم که درباره‌اش ساخته‏اند، بیشتر می‌‏فهمم که مسئله اصلی در واقع خود او نیست.

چند ماه به عقب برمی‏گردم، به زمانی که حازم صلاح ابواسماعیل سلفی بحث داغ روز بود. او را در یکی از بی‏شمار برنامه‌های تلویزیونی مضحک و گاه حتا منزجرکننده به یاد می‌‏آورم و یاد تلفنی می‌افتم که در برنامه‌اش از یک زن دریافت کرد. این زن مشخصا از طبقه متوسط، تحصیل‌کرده و مسلمان بود. زن به او گفت که مسلمانی میانه‏روست، که نماز می‌‏خواند، روزه می‌‏گیرد و مذهب خود را بسیار دوست دارد، اما محجبه نیست؛ پس وقتی رابطه زن با خدا آن قدر شخصی و فردی است که وابسته به پوشش او نیست و حتا ربطی به ابواسماعیل ندارد، او چه طور می‌‏تواند به جای زن تصمیم بگیرد که چه بپوشد. ابواسماعیل همان طور که رویه معمولش است، واقعا جوابی منطقی به زن نداد. روز بعد، هر کس از این مصاحبه یا صد‌ها گفت‌وگوی دیگر او حرف می‌‏زد، معلوم بود که همه نگران به‌اصطلاح دو میم هستند: مشروب و مایو دوتکه.

آن موقع مردم روزبه‌روز بیشتر از موج سلفیسم می‌ترسیدند که عملا نه تنها برای آبجو، که تهدیدی برای همه چیز است؛ همه به‌‌شدت نگران این بودند که حکومت سلفی‏‌ها چه بر سر حجاب زنان خواهد آورد. یک نگرانی جمعی این بود که زنان دیگر نخواهند توانست در ساحل لباس شنا یا مایو دوتکه بپوشند. فکر کنم این موضوع حتا بعضی مردان را هم شب‏‌ها بی‏خواب می‌‏کرد. این که سلفی‏‌ها بیایند و به ما بگویند زن‌ها چه طور باید لباس بپوشند، از درک‌مان خارج بود.

ما مصری‏‌ها با کلی تناقض بزرگ شده‏ایم.

بسیاری از زنانی که طرز لباس پوشیدن ام احمد را قبول ندارند از این نگرانند که زنی مثل او پذیرای آن‌ها نباشد. من هم در ابتدا، قبل از این که مدام به ام احمد فکر کنم، همین طور بودم. دلم می‌‏خواست که او مرا همان طور که هستم بپذیرد، در حالی که خودم نمی‌‏توانستم او را برای وجود خودش و با ‌‌همان پوششی که داشت بپذیرم. ما نمی‌‏خواهیم کسی به ما بگوید چه طور لباس بپوشیم؛ اما خودمان می‌‏خواهیم به ‌ام احمد بگوییم که چون نماینده زنان مصر است باید طرز خاصی لباس بپوشد.

ما مصری‏‌ها عاشق این هستیم که نماینده و نمونه باشیم.

در چندین مقاله درباره خانم نجله علی دیده‌ام که از زنان جوان نقل قول شده که نمی‌‏توانند بپذیرند این زن نماینده‌شان باشد. زنان و مردان نگران بودند که مبادا این بر نگاه غرب به زنان مصری اثر منفی گذاشته و باعث شود که غربی‌ها آن‌ها را عقب‏مانده و قرون وسطایی ببینند. حال سوال این است که آیا سوزان مبارک نماینده آن کسانی بود که خانم علی را نمی‌‏پذیرند؟ هر چه بیشتر از خانم علی می‌‏خوانم، بیشتر متوجه عمق این باور در میان مردم می‌‏شوم که زنان شی و کالایی هستند که باید به‌شان گفت چه بپوشند، زیرا آن‌ها همیشه بالاخره نماینده چیزی هستند: نماینده یک کشور، زنان دیگر، مذهب، خانواده‏شان، تربیت‌شان و غیره و غیره. و غم‏انگیز‌تر از همه این که زنان خود این تفکر را بدون درک خطراتش تبلیغ و ترویج می‌‏کنند.

در واقع ام احمد تناقضاتی را برملا می‌‏کند که ما در جامعه با آن‌ها زندگی می‌‏کنیم.

او در عین حال که به نظر بعضی عقب‌‌مانده، مخالف حقوق زنان و پیشرفت آن‌ها در مصر است، برای دیگران نماد زن شایسته است. در یک مقاله از عزه الجرف2 نقل شده که از خانم علی به نیکی یاد می‌کند، نقل قولی از یکی از اعضای پارلمان و اخوان‌‌المسلمین که از قانونی کردن ختنه زنان دفاع می‌‏کرد و حامی ممنوعیت قانون خلع (قانونی که به زن اجازه می‌‏دهد اگر شوهرش او را طلاق نداد، برای فسخ ازدواج به دادگاه مراجعه کند) بود. از عزه الجرف در این مقاله نقل می‌شود که خانم علی چون همسری فداکار است که در کنار همسرش ایستاده است و در عین حال حد خود را می‌شناسد [او یک] «زن مصری واقعی» است.

ام احمد بیچاره، انگار همه او را همیشه نماینده این یا آن می‌بینند، نه نماینده خود واقعی‌اش.

از همین لحاظ من هم ام احمد را زن امروزی مصر می‌‏بینم. زنان در این جامعه همیشه برای چیزهای زیادی جنگیده‏اند؛ بعضی برای حق آموزش، بعضی برای این که بتوانند کاری بگیرند و شکم فرزندان‌شان را سیر کنند، بعضی دیگر برای کمی کمک از طرف شوهرشان، دیگران برای حضانت، یا طلاق، برخی برای حق استقلال، برای آزادی راه رفتن در خیابان بدون آزار و بدون اتهام لباس نامناسب. و در هر جنگ، به آن‌ها گفته‏اند که عقب بنشینند یا راه دیگری پیدا کنند، چرا که دارند تصویر زن شایسته را مخدوش می‌‏کنند.

ام احمد هم متهم است به مخدوش کردن تصویر «بانو»ی مصری.

گاهی با خود فکر می‌‏کنم اگر لباس‏های ‌ام احمد را درآوریم و سعی کنیم کاری کنیم که شبیه یک «بانو» شود، با موی آراسته، ناخن‏های لاک‏زده، با پیراهن یا کت و دامن، و کفش‌های پاشنه‌‌بلند، آیا ما زنان مصری حس بهتری در مورد خودمان پیدا خواهیم کرد؟ آیا اگر زنی که ما را نمایندگی می‌‏کند آلامد و مدرن و باسلیقه باشد، ما هم احساس قدرت و توانمندی خواهیم کرد؟

فکر نکنم این طور باشد. آن وقت فقط درباره او جوک‏های متفاوتی می‌‏ساختیم. شاید او را به جای ‌ام احمد، مادام مرسی می‌‏خواندیم. اما باز هم منتظر کسی می‌‏شدیم که به ما بگوید چگونه بر اساس ذهنیت پدرسالارانه لباس بپوشیم، کسی که به ما بگوید می‌خواهد ما را با مایو دوتکه ببیند یا برقع: در هر دو صورت ما شیئی می‌شدیم در حد مانکن‌های مغازه‌ها.

شبی را به یاد می‌‏آورم که قبل از اجرا، ما بازیگران در کنار سالن ایستاده بودیم تا بعد از تماشاچیان وارد شویم و در همان حال داشتیم درباره اقدام اعضای پارلمان در قبال انقلاب بحث می‌‏کردیم. من ‌‏گفتم که آن‌ها به هیچ دردی نمی‌خورند و زن‌های خانه‏دار از آن‌ها بیشتر جربزه دارند. دوستم مصطفی در جوابم گفت: «طبق معمول، شما زن‏‌ها از مردسالاری شکایت دارید، ولی خودتان مدام در حال تبلیغش هستید.» خندیدم و گفتم که می‌دانم، اما می‌‏خواستم با مردسالار بودن این‌جا نکته‏ای را ثابت کنم، اما در درون از این اشتباه لپی شرمنده شدم.

ام احمد، ما هنوز راه زیادی در پیش داریم.

توضیح عکس: نقاشی دیواری در قاهره/ عکس سمت راست سمیرا ابراهیم است که از ارتش مصر به خاطر آزمایش بکارت شکایت کرد و عکس سمت راست، آلیا المهدی است که عکس برهنه‌اش را در وبلاگش منتشر کرد.

Magdy, Zainab. "Undressing Um Ahmad: Egyptian Women between the Bikini and the Burquaa" Opendemocracy.net, 30 July 2012. Web.
Zainab Magdy is a native Egyptian. She has a degree in English literature, and is doing an MA in Performance Theory at Cairo University.In her article she confronts the issue of representation within the Egyptian society. The author works through her own perceptions and others perceptions of Egypt’s first lady, Um Ahmad, as she is chooses to be heavily veiled. The article not only explores the relationship between women’s choices and identities in Egypt, but also their symbolic nature as they are made to be objects and representations of Egypt.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید