۱۰ بهمن ۱۳۹۱

از یاد نمی‌برم پس می‌جنگم

ساندرا هیل

Khartoum, Sudan/ Flicker.com/By Arne Hoel

مترجم: مانا زرگر

با ارائه‏ بعضی از روش‏هایی که برای تفسیر حافظه‏ سیاسی زنان در موقعیت‏های جنگی در زمانه معاصر به عنوان نوعی مبارزه به کار برده‏ام، قصد اصلی من بیان پیشرفت‏ها‏ی نظری و آموزشی وسیع‏تر در زمینه‏ دینامیک جنسیتی و مطالعات جنگ و پس از جنگ است. بنابراین به یک معنی این مقاله تنها مدخلی آموزشی است، نه تشریح تاریخی یا قوم‌‌نگاری. مشروح درگیری‏های سودانی‏ها و اریتره‏ای‏ها را در جای دیگری آورده‌ام.1

زنان سودانی؛ شهادت دادن و مقاومت

زنان در ارائه‏ شواهد برای درگیری‏های سودان، جایی که مردم غالباً از سرزمین خود با خشونت رانده شده‌اند، بسیار فعال و قدرتمند عمل کرده‌اند. ما زنان را می‏بینیم که فعالانه، چه در واقعیت و چه در قالب استعاره و سخن، از گذشته و آینده انتقاد می‏کنند و اغلب به «ژست تکرار» متوسل می‌شوند.2 وقتی با زنی نوبایی در مورد خشونت در منطقه کوه نوبا در مرکز غربی سودان مصاحبه می‏کردم، در حالی که حکایت تجاوز به خودش در جنگ نوبا با سودانی‏های شمال را به خاطر می‏آورد، مرتب به نقشه قدیمی مستعمراتی سودان اشاره می‏کرد که در اتاقی تقریبا لخت در یک مرکز زنان آویزان بود. او وقتی می‏گفت «ما» حدوداً به کوه‏های نوبا اشاره می‏کرد، و هنگامی که خارطوم را روی نقشه نشان می‏داد ضمیر «آن‌ها» را به کار می‌برد و بعضی اوقات ناخودآگاه به مردی از شمال سودان اشاره می‏کرد که بیرون دم پنجره اتاق ایستاده بود. او شاهدی بود که از ژست تکرار برای ساختن تاریخ خود و تاریخ نوبا استفاده می‏کرد. اما این زن در عین حال مرد شمالی و پایتخت نشین؛ خارطوم‌ ـ‌نماد حکومت «عرب» سودانی‏های شمال‌ـ‌ را مسئول معرفی می‏کرد. برای او، حضور صرف مرد شمالی شهادتی علیه تمام شمال بود که در خاطره او، مقصر خشونت علیه ساکنان کوه‏های نوبا هستند. او به خاطره‏اش از خشونت جنبه‌ا‏ی سیاسی می‏داد و اشاره شاعرانه‏اش نوعی مقاومت بود. من اشاره او را به عنوان مقابله‌ا‏ی آگاهانه با آن چیزهایی تفسیر می‏کنم که به نظر او آن مرد کرده یا نماد آن است.3

گرفتن انگشت اتهام به سوی دیگران و خجالت‌‌زده کردن‌شان هم در دارفور سلاح قدرتمندی بوده است، مثلاً سرودهای «ستایش» زنان عرب قبیله حاکاما4 که روایاتی است از جنگ به زبان خود آن زنان، در ساختن یا تخریب جنگجویان مرد موثرند.5 همچنین در میان گروه‏های قومی مختلف در دارفور، مردان باید مرد باشند و زنان زن؛ جنسیت و گرایش جنسی همراه با شرم و سرزنش بسیار است. برای مثال، ممکن است این اتهام از زبان زنی شنیده شود که مثلا «تو مرد نیستی» (در این‌جا زنی قصد خجالت‌‌زده کردن مردی را دارد) یا ممکن است خطاب به زنی گفته شود که «او اصلاً مرد نیست!» به همین ترتیب زنی به نام مریم عبدالله، یک شورشی از ارتش آزادی‏بخش سودان، زمانی به زنان می‌گفت: «ما به این صلح [توقف خشونت در دارفور] نیاز داریم تا بتوانیم دوباره زن باشیم.»6 این‌ها همه انواعی از مقاومت و مبارزه‌اند، ساختن خاطراتی از ساختار جنسیت، همانند وضعیتی که پیش از جنگ وجود داشته است.

زنان و بدن زنان در تلاش‏های متعدد دولت سودان برای تغییر دادن خاطرات نقش برجسته‏ای دارند. رنگ زنان و رنگ مردان، در بستر پیچیده طبقه‌‌بندی رنگ پوست اعراب در شمال، در جنگ‏های سودان نقش دارد، جنگ‏هایی که در آن‌ها مردان گه‌گاه با کمک زنان غالب می‏شوند و پوست روشن بر پوست تیره پیروز می‏شود، حتا اگر این تفاوت‏ها به زحمت توسط ناظر بیرونی قابل تشخیص باشد. در این‌جا این خاطره‏ آن رنگ‏ها، به همان شکلی که ابداع شده‌اند، است که اهمیت دارد. به قول زنی اهل دارفور، بعد از این که «شیطانی سوار بر اسب» به او تجاوز کرد، به او گفت که «حالا می‏توانی بچه‏ سفیدتری داشته باشی!»7 آن زن ممکن است این را شنیده باشد، ممکن هم هست به سادگی برای تاکید بر نژادی بودن درگیری‏های دارفور آن را از خود ساخته باشد. این یکی از راه‏هایی است که مردم برای توضیح این منازعات به خود و دیگران استفاده می‏کنند. او به عنوان زنی «قهوه‏ای‌‌پوست» مردی «قهوه‏ای‌‌پوست» را به خاطر می‏آورد که بعد از تجاوز به او به رنگ روشن‏تر پوست خود اشاره کرده است. او و گروهش به این مهاجمانی که پوست روشن‏تری دارند اسم «عرب» داده‏اند و این گونه این خاطره با برچسب شر جنبه‏ سیاسی گرفته و شکل ضد عرب یافته است.

در دارفور، شبه‌‌نظامیان مورد حمایت دولت که مردم آن‌ها را جان‏جاوید خطاب می‌کنند، طبق گزارش سازمان عفو بین‏الملل، به زنان دارفور گفته‏اند: «برده‏ها! نوبایی‏ها!... دست از ماه رمضان بکشید! حتا ما با پوست روشن خود هم رمضان را برگزار نمی‏کنیم... خدای شما عمرالبشیر [رئیس جمهور سودان] است.» «شما سیاه‏ها، کشور را از بین برده‏اید! ما برای سوزاندن شما آمده‏ایم... ما شوهران و پسران‏تان را می‏کشیم و با خودتان می‏خوابیم! شما زنان ما خواهید بود!»8 برخورد و ترکیب نژاد، رابطه جنسی، جنسیت، مذهب و خشونت در بسیاری از بازمانده‏های جنگ که من با آن‌ها حرف زدم نهادینه شده است. این نقل قول تمام این ارتباطات را در خود دارد، ارتباطاتی که ممکن است تا نسل‌ها کاملا تعیین‌کننده مناسبات سیاسی باشد.

بیشتر گزارش‌ها و شرحی که من شنیده‏ام توسط گروه‏های قومی اقلیت بیان شده و هدف آن‌ها عرب‏ها بوده است. البته نژاد، قومیت و طبقه اجتماعی تنها ساختارهای اجتماعی نیستند که می‏توان در آنها نفاق و شورش را در برابر دولت و ساختارهای گروهی هویتی دید. من مواردی را مطالعه و بررسی کرده‏ام که روش‏های متفاوت یادآوری جنگ، «زندگی قهرمانانه» یا «زندگی روزمره انقلاب»9 را توسط زنان و مردان نشان می‏دهد. و این که چگونه بازگویی حکایت زندگی توسط زنان در موقعیت جنگ که اغلب لجوجانه، با سخت‏دلی، فردی، اتهام‏زننده، طعنه‏آمیز، مبهم، سرزنش‏آمیز و تخریب‏کننده است، خود می‏تواند شکلی از مبارزه محسوب شود.

خاطرات جنسیتی از جنگ اریتره و اتیوپی از دهه ۱۹۶۰ تا دهه ۱۹۹۰

شاید اعضای جبهه آزادی‏بخش مردم اریتره بیش از هر جنبش اجتماعی یا سیاسی دیگری که من مطالعه و یا مشاهده کرده‏ام، برای تلقین اصول خود به مبارزان زن و مرد از بیان یکسان، روایت‏های جنگی یکسان و توجیهات یکسانی برای اتفاقات استفاده کرده‏اند. اعضا (و جنگجویان زنی که من در سال ۱۹۹۴ و ۱۹۹۶ با آن‌ها مصاحبه کردم) اصرار داشتند که جبهه آزادی‌بخش اریتره فراجنسیتی است. زنان و مردان لباس واحدی می‏پوشیدند، مشاغل یکسان داشتند و ظاهراً با آن‌ها به شکل برابر هم رفتار می‏شد. آن‌ها باید همواره یک‌صدا و هم‌دل می‌بودند. جبهه آزادی‌بخش اریتره بر جنگجویان خود آن قدر حس تسلط و تفوق تحمیل کرده بود که برای برقراری نظم و یک‌دست کردن رفتارها به نیروی کمی احتیاج داشت، زیرا رضایت حاکم بود. علی‌رغم تلاش زیاد این جبهه (مانند کلاس‏های آموزش سیاسی، ادبیات، برنامه‏های فرهنگی و کارگاه‏ها) در جهت ساختن خاطره‌ای جمعی از جنگ، جنگجویان زن و مرد هنوز جنگ را به گونه‏ای دیگر به خاطر می‏آوردند. بسیاری از داستان‏هایی که هم زنان و هم مردان برایم تعریف کردند ، به‌‌خصوص توصیف‏هایی که از جوّ تساوی‏گرا و دوستانه بین هم‌رزمان ارائه می‏کردند، در سطحی یکسان بودند. همه می‏گفتند که تفاوتی بین مسیحی و مسلمان نبود (در حقیقت مذهب خنثا شده بود) و این که هیچ اختلاف طبقاتی وجود نداشت. جبهه اریتره همه را یکسان تامین می‏کرد و پول اندکی که جنگجویان اجازه داشتند همراه داشته باشند را به طور مساوی میان آن‌ها تقسیم می‏کرد. روایت‏کنندگان همچنین ادعا می‏کردند که هیچ تفاوتی بین کسانی که می‏جنگیدند و افرادی که در پست‏های حمایتی فعالیت می‏کردند وجود نداشت؛ به بیان دیگر، آن‌ها همه «جنگجو» به حساب می‌آمدند.

البته خاطرات دیگری هم در ذهن زنان بود که از نظر زمان و مکان با خاطرات مردان متفاوت بود؛ مردان از آغاز جنبش صحبت می‏کردند، نه تنها به این دلیل که پیش از زنان وارد جنبش شده بودند، بلکه چون خود را پیشگام بااهمیت جنبش قلمداد می‌کردند، در حالی که این زنان بودند که در شکستن سنت‏هایی که نقش‏های مناسب زنان را تعریف می‏کرد و سنت‏های مشابه، پیشگام بودند.

با این که بیشتر اریتره‏ای‏هایی که با آن‌ها مصاحبه کردم، در کل علاقه‌مند به صحبت درباره خشونت جنگ بودند، در کل مصاحبه‏های من فقط دو نفر به خشونت و درگیری فردی یا تعرض جنسی اشاره کردند. هیچ کس در جبهه آزادی‌بخش از تجاوز حرفی نمی‏زد، مگر برای این که بگوید مجازات تجاوز مرگ است. تعداد خیلی کمی هم از خشونت خانگی صحبت کردند. وقتی از مبارزان سابق این جبهه خواستم که از خاطرات جنگ برایم بگویند، پاسخ‌شان به‌‌شدت جنسیتی و حاکی از درک متفاوتی از فضا، زمان و کار سیاسی و نظامی بود. در همین حال من تفاسیر زنان را در تناقض کامل با تفاسیر مردان یافتم. این البته بیانگر دوگانگی نیست، زیرا تفاوت‏های منطقه‏ای، طبقاتی و مذهبی کمی میان آن‌ها هست، اما در بسیاری مواقع تفاوت قابل توجهی در برداشت‏هاشان دیده می‏شود. در مصاحبه‏هایم و در بعضی گفت‌وگوهای غیرجدی، متوجه تفاوتی بین بیان عالی زنان از زندگی جمعی و گفت‌وگوهای بیشتر خطی، دستوری و ابزاری مردان شدم.

شاید مهم‏تر از همه طرز برخورد با زندگی بعد از جنگ بود. زنان می‏گفتند که به زندگی غیرنظامی نمی‏اندیشیدند، زیرا فکر نمی‏کردند زنده از جنگ برگردند. در مقابل، مردان به راحتی برای زندگی بعد از جنگ خود، به‌ویژه زندگی سیاسی خود برنامه‏ریزی می‌کردند. این به نظر پیش درآمد موقعیتی می‏آید که بعد از جنگ پیش آمد که باعث شد مردان با پایان جنگ قدرت را پس از سی سال (در ۱۹۹۱) به دست گرفتند.

در گزارش رسمی جبهه آزادی‌بخش اریتره از وضعیت جنگ و پس از جنگ، حزب انقلابی خود را تامین‌‌کننده نیازهای همه جنگجویان سابقش معرفی کرده است. این جبهه همچنین این امر را که شاید تجربه آن زنان در جنگ و دوران پس از جنگ با تجربه مردان متفاوت بوده است رد کرد. زیرا حزب همان طور که گفته شد، خود را فراجنسیتی می‏دید.

یادآوری «زندگی قهرمانانه»

تلاش جبهه آزادی‌بخش اریتره برای ساختن حافظه‌ای جمعی از جنگ یا درگیری، در تجربه من از مصاحبه با اعضای اس‌سی‌پی و اتحادیه زنان سودان (اس‌دبلیویو) وابسته به آن تکرار شد. برخلاف جبهه اریتره که خود را نه به عنوان حزب کمونیست، که یک جنبش مستقل مارکسیستی معرفی می‌کرد، اس‌سی‌پی از سنت قدیمی ایده‏های انقلابی زاده شد. در تحقیقم روی اس‌سی‌پی زندگی روزمره در دوران انقلاب را با استفاده از بعضی ایده‏های تحقیق «سریلا روی» روی «زندگی قهرمانانه» ناک‌سال‌بری در بنگال مطالعه و بررسی کردم.10 زنان جنبش ناک‌سال‌بری زندگی زیرزمینی را نوعی آسیب‌‌پذیری و ضعف می‏دانستند، و می‏توان مورد ناک‌سال‌بری را با کمونیست‏های سودانی مقایسه کرد، زمانی که حزب‌شان فعالیت زیرزمینی داشت، وقتی که خیلی چیزها زیر بار افسانه جمعی از زندگی قهرمانانه مدفون شد. زنان و مردان اس‌سی‌پی و حزب زنان وابسته به آن یعنی اس‌دبلیویو زندگی قهرمانانه را کاملاً متفاوت تجربه کرده و به یاد می‏آورند. تاکید می‏کنم که برابر انگاشتن زندگی قهرمانانه با گرفتن قدرت از زنان یک مدل است، نه دوگانگی و ابهام جنسیتی. چند متغیر وجود دارند که وارد این مدل می‏شوند و آن را پیچیده می‏کنند.

واداشتن اعضا و نفرات اس‌سی‌پی به یادآوری روزهای زیرزمینی انقلاب یا روزهای زندان مشکل نیست. مردان همچنین قهرمانان مرد خود، موسسان اتحادیه، معاونان اعدام‌‌شده آنها، را به یاد می‏آورند. من از اغلب مردان شنیدم که روزهای زندان بهترین روزهای زندگی آنها بوده است، روزهایی که میان مردان قصه می‏گفته‏اند، همه چیز را با هم تقسیم می‏کردند و برای بازگشت به آزادی برنامه‏ریزی می‏کردند.

در مقابل، زنان خیلی کمتر گذشته را به خاطر می‏آورند. در عوض آنها از فداکاری‌شان برای سرپا نگه داشتن خانواده از نظر مالی می‏گویند، هنگامی که مردان دستگیر و زندانی می‌شدند. بعضی زنان در سکوت از این که شوهران‌شان (به نظر آن‌ها) موقعی که فعالیت‏های سیاسی در اوج بود، برای دستگیر نشدن تلاش نکردند خشمگینند. به هر حال دستگیری نشان افتخاری برای مردان بود (در حالی که گاهی برای زنان، بسته به طبقه اجتماعی و رفتاری که با آن‌ها می‏شد، تنها باعث شرمندگی بود). همچنین من از رنجش زنان شنیدم، از این که حزب، اغلب، به‌‌خصوص وقتی مردان‌شان در زندان بودند، در زندگی شخصی آن‌ها دخالت می‏کرده است؛ در حالی که مردان این دوران را زمانی می‏دانند که حزب از زنان شهدای زندانی محافظت می‏کرد. در همین حال برای بسیاری از زنان کمونیست که با مردان کمونیست ازدواج کرده بودند، زندگی خانوادگی شکل دیگری از زندان بود.

این تقریبا کلیشه است، اما وقتی فعالیت‏های اس‌سی‌پی ممنوع و زیرزمینی شد، مردان و حزب رونق گرفتند. روی زمین درگیر جنگ‏های داخلی شدند. زیر زمین اتحاد وجود داشت و در زندان هنوز بسیج نیرو برای کارهای سیاسی در جریان بود. این دست‌کم آن چیزی است که زنان وقتی به زندگی از نگاه مردان می‏نگرند به یاد می‏آورند.

تفاوت در بسیج نیروها همواره در میان زنان و مردان سودانی چشمگیر بوده است؛ این واضح است. با این حال مورد اس‌سی‌پی به‌‌خوبی روشن می‏کند که وقتی حزب زیرزمینی شد، زنان آزادی فعالیت را از دست دادند. زنان اجازه نداشتند در جلسات آخر شب در «محله‏های مشکوک» شرکت کنند. جایگاه طبقه متوسطی آنها باعث می‏شد که به چشم بیایند و بقیه، یعنی مردان، را هم به خطر بیندازند. بنابراین هنگامی که اس‌سی‌پی زیرزمینی بود، نتیجه برای زنان ایجاد شکل دیگری از زندان بود.

من از این که زنان اس‌سی‌پی و اس‌دبلیویو چه قدرادبیات حزب و رهنمودهای اصلی را درونی کرده‏اند جا خوردم. این درونی کردن باعث نامرئی شدن قسمت‏های مهمی از زندگی این زنان شده است. مثلاً آنها در مورد تعرض جنسی و سوءاستفاده فیزیکی سکوت کردند و آن را به عنوان فداکاری اجتناب‌ناپذیری در راه انقلاب و چیزی که باید به عنوان بخشی از نقش‌شان تحمل کنند به خاطر می‏آوردند. هیچ اتفاقی در فضای خصوصی که توسط مردانی خارج از حوزه حزب دیده شده نباید مایه بی‌‌اعتباری حزب شود. علاوه بر این، خشونت خانگی اغلب اتفاقی در گذشته محسوب می‏شد که باید برای این که حزب بتواند به راهش ادامه دهد فراموش می‏شد. از نظر زمانی، زنان خشونت جنسی و سوءاستفاده فیزیکی را زنجیره‏ای و ادامه‌‌دار به خاطر می‏آوردند؛ مردان این چیزها را تنها «لحظه‏ای» می‏پنداشتند.

زنان اس‌سی‌پی و اس‌دبلیویو در مورد هر عمل عمومی، نیمه‌‌عمومی و خصوصی از طرف مردان حزب سکوت کردند، اما مقاومت آن‌ها در چگونگی یادآوری وقایع و بازگویی آن‌ها در خلوت به ظهور می‌رسد، بعضی اوقات با مسخره کردن مردان، غیبت کردن در مورد آن‌ها و ابراز نفرت‌شان از این که حزب توسط پیرمردهایی اداره می‏شود که در جلسات، کاری جز پرحرفی نمی‏کنند. این بروزها و تظاهرات هنوز خیلی عمومی نشده‏اند، اما زنان کمونیست سرکش‏تر که بیشتر در خارج از کشور زندگی می‏کنند، در تبعید حرف دل‌شان را می‏زنند، در حالی که فاصله خیلی کمی با اعضای حزب دارند. روایت رسمی از حزب شجاع و دلیری که برای خیر می‏جنگد از هر سو در سودان به چالش کشیده شده است. یکی از موارد، تشکیل تعدادی سازمان زنان است که ایده‏ها و دغدغه‏های فمینیستی را دنبال می‏کنند (در حالی که فمینیسم از سوی بیشتر اعضای حزب پدیده‏ای مخرب و ناخواسته صادراتی از غرب به شمار می‏رود). به چالش کشیدن تصور اس‌سی‌پی از بورژوایی بودن فمینیسم قطعاً خود فعالیتی مبارزاتی است.

زنان سودانی و اریتره‏ای که بخشی از این منازعات بوده‏اند هنوز به زندگی معمول و تعاملات اجتماعی متداول بازنگشته‏اند. آن‌ها مجبور بوده‏اند برای مدتی سیاست، بحث و جدل و شعاری که به آن‌ها توانایی مبارزه می‏داده است را جایگزین زندگی روزمره کنند.

  • 1. Sondra Hale, “Rape as a Marker and Eraser of Difference: Darfur and the Nuba Mountains (Sudan),” in Gender, War, and Militarism: Feminist Perspectives, ed. Laura Sjoberg and Sandra Via (Santa Barbara, CA: Praeger, 2010), 105 – 13; Sondra Hale, “The State of the Women’s Movement in Eritrea,” Northeast African Studies 8 (2005): 155 – 78; and Sondra Hale, “The Soldier and the State: Post-Liberation Women: The Case of Eritrea,” in Frontline Feminisms: Women, War and Resistance, ed. Marguerite Waller and Jennifer Rycenga (New York: Routledge, 2000), 349 – 70
  • 2. Slyomovics, The Object of Memory: Arab and Jew Narrate the Palestinian Village, University of Pennsylvania Press 1998
  • 3. Sondra Hale, Rape as a marker and eraser of difference: Darfur and the Nuba Mountains (Sudan)”, Laura Sjoberg & Sandra Via, eds, Gender, War, and Militarism: Feminist Perspectives, Santa Barbara, Denver & Oxford, Praeger, 2011
  • 4. Hakama
  • 5. Ian Cunnison, Baggara Arabs: Power and the Lineage in a Sudanese Nomad Tribe (Oxford: Oxford University Press,1966)
  • 6. Mariam Abdallah, Sudan Liberation Army rebel (Darfur rebel group), quoted in Opheera McDoom,“Dafur Women Fighters Negotiate for First Time,” Abuja (Reuters), 2 December 2005, www.redorbit.com/news/international/319402/darfur_women_fighters_negotia.... For a discussion of the Darfur ideology that women are women and men are men, see Karin Willemse, One Foot in Heaven: Narratives on Gender and Islam in Darfur, West-Sudan (Leiden: Brill, 2007).
  • 7. Amnesty International report, “Sudan — Darfur: Rape as a Weapon of War: Sexual Violence and Its Consequences,” 18 July 2004, www.amnestyusa.org/node/55614. See also Hale, “Rape as a Marker.”
  • 8. Amnesty International report, “Sudan — Darfur: Rape as a Weapon of War.”
  • 9. Here I am using Srila Roy’s terms. She says the “heroic life” is one that supposedly transcends the everyday and the ordinary. Yet, the banal vulnerabilities of everyday life continue to constitute the unseen, often unspoken. See Srila Roy, “The Everyday Life of the Revolution: Gender, Violence, and Memory,” South Asia Research 27 (2007): 187 – 204.
  • 10. Roy, Srila (2007) ‘The Everyday Life of the Revolution: Gender, Violence and Memory’, South
    Asia Research, 27

Sondra Hale. "Memory Work as Resistance: Eritrean and Sudanese Women in Conflict Zones". In Comparative Studies of South Asia, Africa, and the Middle East: Vol. 32, No. 2. Duke University Press: 2012. Reprint Permission by Sondra Hale. Using field data from Eritrea and Sudan, Hale's essay interprets women's political memory work in contemporary conflict situations as forms of resistance. Few approaches are more epistemologically generative in analyzing conflict than the politics of memory in which, by recounting conflict situations through various renderings, those engaged try to override, cancel out, and morally supersede their adversaries' renditions. People try to colonize each other's pasts, and men try to colonize women's stories of conflict through strategies such as: annihilating culture, dislocating people from their homeland, and try to shape and control their lives, bodies, and voices. Hale's article ultimately portrays the resistance that various women, in this case Eritrean and Sudanese, endure as they have to replace the everyday, with a politics, polemics, and poetry that allow them to resist.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید