۹ آذر ۱۳۹۱

کنش‌گر، دانش‌گاهی یا کنش‌گرِ دانشگاهی

راجانی باتیا

مترجم: نسیم گل‌کو

امشب می‌خواهم در مورد چالش‌های حرکت میان دنیای آکادمی و دنیای کنش‌گری صحبت کنم. تغییری که برای خود من بسیار روان و در واقع حرکت میان دو نقش بود. سال 2005 به آکادمی برگشتم تا دکترای مطالعات زنانم را بگیرم. دلم نمی‌خواست مجبور باشم دور یکی را به خاطر دیگری خط بکشم. قبل از آن به عنوان مدیر اجرایی کمیته زنان، جمعیت و محیط زیست کار کرده بودم. در آن‌جا فقط من و یک کارمند نیمه وقت دیگر بودیم که حقوق می‌گرفتیم. گروه کوچکی از اساتید فمینیست، فعالان حقوق زن و اساتید کنش‌گر بودیم و برای همین هم من مربی‌های خودم را داشتم. در مقابلم کسانی بودند که فعالیت‌های‌شان را با کار آکادمیک و دانشگاهی مخلوط کرده بودند. از محیط‌های دانشگاهی برای کنفرانس‌های سالانه استفاده می‌کردند. دانشجویان مشتاق را برای انواع کارآموزی‌ها معرفی می‌کردند، برای فعالیت گروه‌های اجتماعی برنامه می‌گذاشتند و کارهایی از این دست می‌کردند.

کمیته زنان، جمعیت و محیط زیست نیز خودش را وقف یک جور کنش‌گری دانشگاهی کرده بود چون سازماندهی نسبتا آزادی داشت و تا حد زیادی به فعالیت‌های داوطلبانه اعضایش که تعهد اصلی‌شان کار دانشگاهی بود، بستگی داشت. این کمیته احتمالا بیشتر به خاطر تحلیل‌های پیشرویش معروف بود و جذابیتش در ارتباط برقرار کردن بین مسائل ظاهرا بی‎ربط بود؛ مسائلی از قبیل کنترل جمعیت جهانی، مهاجرت، بازتولید، محیط زیست و فقر و رفاه. در کنار کمپین‌هایمان علیه آزمایش‌های غیراخلاقی، پیشگیری از بارداری اجباری و تکنولوژی‌های عقیم کردن اجباری، ما دو مجموعه به نام‌های «تقاطع‌های خطرناک» و «کنترل ملی بدن» منتشر کردیم که هم در مدارس و هم در محیط‌های کنش‌گری مورد استفاده قرار گرفتند. ما نشست‌های سالانه‌ای برای کمیته برنامه‌ریزی برگزار می‌کردیم که بسیار برای برنامه‌ریزی و تهیه استراتژی مفید بودند. در یکی از همین نشست‌ها که تابستان 2000 برگزار شد، مارسی دبرسکی را برای مجموعه جدیدی از همکاری‌ها دعوت کردیم.

به عنوان یک مجموعه کوچک ما بسیار خوب توانستیم در کنار سازمان‌های دانشگاهی کنش‌گر و بزرگ کالج همشایر دوام بیاوریم اما از یک زمانی به بعد از ما خواستند که از آن‌جا برویم، بودجه جداگانه‌ای تهیه کنیم و هویت مستقل خودمان را داشته باشیم. به همین دلیل ما درگیر سازمان‌های غیرانتفاعی شدیم که بودن در میان آن‌ها بدون داشتن فرمت سازمان غیرانتفاعی درست و حسابی ممکن نیست. فرمت مدیرعامل، هیئت مدیره، کارمند و چیزهایی از این دست. ما بدون داشتن این تشریفات هم تا مدتی خوب پیش رفتیم اما بعد از مدتی دچار مشکلات داخلی و بیرونی شدیم و به همین خاطر سازمان دیگر دوام نیاورد. این خلاصه‌ای از ماجرا بود. در واقع می‌خواستم تفاوت دو دنیا را برجسته کنم. کسانی که می‌تواند از راه کنش‌گری خرج زندگی‌شان را بدهند، بسیار کم‌اند، به همین خاطر آن‌هایی که توانایی‌اش را دارند به دنبال آکادمی می‌روند. نه فقط به عنوان ابزاری برای چسبیدن به موسسه‌های بزرگتر و قوی‌تر بلکه برای ترمیم کردن خود و برگشتن به سراغ فعالیت‌های کنشگرانه‌شان با دست پر.

بعد از آن درگیر یک سیستم انعطاف‌ناپذیر می‌شویم و برای این‌که بتوانیم دانشجوی دکترا باقی بمانیم و از پس خواندن چهار-پنج کتاب در هفته، تدریس به دانشجوهای لیسانس، مقاله نوشتن و تحقیق کردن بربیاییم باید یک چیزهایی را فدا کنیم و معمولا چیزهایی فدا می‌شوند که از همه چیز برایمان مهم‌ترند. چیزهایی مثل هنری که داریم، فعالیت‌های کنشگرانه‌ای که می‌کنیم و خیلی وقت‌ها رابطه‌هایمان.

هر چه که باشد کنشگر بودن علاوه بر تعهد نیاز به زمان هم دارد. ما امیدواریم که بعد از فارغ‌التحصیل شدن زمان لازم برای فعالیت‌هایمان داشته باشیم یا شاید هم بعد از پیدا کردن کار یا استاد تمام شدن. حتما آن زمان وقت لازم برای فعالیت کردن و اعاده کردن این بخش [کنشگر] از شخصیت‌مان را داریم.

بنابراین با وجود این‌که مطمئنم در این میزگرد افرادی هستند که موفق شده‌اند آکادمی و کنشگری را با هم تلفیق کنند احساس می‌کنم که مهم است که بر وجود این تعارض‌ها تاکید کنم و به چالش‌هایی که گاهی در هنگام تلفیق این دو برای ما پیش می‌آید، اشاره کنم. بعضی وقت‌ها حس می‌کنیم که با هر دوی این دنیاها غریبه‌ایم. زمانی که من دوباره به دانشگاه برگشتم، ساعت‌ها وقت صرف کردم که متون دانشگاهی را به زبانی قابل فهم ترجمه کنم نتیجه چیزی شد که به نظرم زیاد از حد بدیهی بود. مثلا وقتی در مباحث مطرح شده در کلاس با این سوال مواجه می‌شدم که «عدالت اجتماعی را چگونه معنی می‌کنید؟» گیج می‌شدم. موضوع پایان‌نامه من درباره انتخاب جنسی بود، همان موضعی که من در فعالیت‌هایم هم داشتم و برایم عجیب بود که جور دیگری تجربه‌اش کنم و به گونه‌ای متفاوت درباره آن فکر کنم و به عنوان استاد دانشگاه رویکرد متفاوتی به آن داشته باشم. باید اعتراف کنم که درگیری با این بحث‌ها در دانشگاه از جهاتی رهایی‌بخش بود. در واقع این آزادی را به من می‌داد که موقتا نیاز به سازماندهی در قالب موضع‌گیری سیاسی که لازمه اهداف سیاسی است را کنار بگذارم. کارم این بود که سوال‌هایی بپرسم و راه‌هایی برای جواب دادن به آن‌ها ارائه دهم. آن قدر در تحقیقات غرق شده بودم که وقتی یکی از اعضای کمیته در جلسه دفاع از من پرسید که « نتیجه عملی این تحقیقات در سیاست‎گذاری‌ها چیست؟»، غافلگیر شدم. چون چندین هفته تنها به کار تحقیقی صرف درباره نظریه‌ام پرداخته بودم.

برای یک فرد دانشگاهی، این که آکادمی و کنشگری کجا به یکدیگر می‌رسند به این بستگی دارد که ما هر کدام را به چه معنایی به کار می‌بریم. بحث بر سر این که این نقطه تلاقی دقیقا کجاست، تا ابد می‎تواند ادامه پیدا کند. برای اکتیویست‌ها فشار برای تعیین شرط برای یک موضوع در رابطه با یکی از طرفین قضیه و عقب راندن یکی به نفع دیگری-کار دانشگاهی به نفع کار اکتیویستی- به معنای مهار کردن دیگری است. حرف من این است که ترکیب موفقیت آمیز کار آکادمیک و کنشگری، همواره هم آسان و بی‌دردسر نیست. بعضی از ما که در هر دوی این حوزه‌ها فعالیت داریم، کمتر پیش می‌آید که از وضعیت میان این دو دنیا راضی باشیم. کنشگر دانشگاهی یک هویت مابینی دارد. درست مانند کسانی که در مرزها زندگی می‌کنند. به نظر من چاره‌ای هم نداریم باید هر دو را هم‌زمان زندگی کنیم. و من مطمئنم که هر دوی این دنیاها برای ما الهام بخش خواهند بود اگر ما سعی نکنیم چالش‌های میان آن‌ها را پنهان کنیم.

Reprint Permission granted by Center for Genetics and Society and Rajani Bhatia. Rajani Bhatia, PhD is a visiting Assistant Professor in the Women's and Gender Studies Program at Georgetown University. The Center for Genetics and Society [http://www.gene ticsandsociety.org/] is a public interest organization working to encourage responsible uses and effective societal governance of human genetic and reproductive technologies.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید