۹ دی ۱۳۹۱

سایه سیاست بر رابطه جنسی

کلودیا یعقوبی

photo by Mali Ghiasian

مترجم: برکه امین

در حالی که مدرنیته و تحولات اجتماعی بین سال‌های ۱۹۰۰ تا ۱۹۷۹ [۱۳۵۷]‌ جامعه‌‌پذیری دوجنسی و دگرجنس‌خواهی را به عنوان هنجار اجتماعی تثبیت کردند، جمهوری اسلامی تلاش کرده است به‌واسطه مقررات پوشش، زنانه و مردانه کردن فضاهای عمومی و، مهم‌تر از همه، لغو اصلاحات اندک در قانون حمایت از خانواده که زنان ایرانی پس از دهه‌ها مبارزه به دست آورده بودند، جامعه‌ای بر مبنای آپارتاید جنسی را بازسازی کند. حکومت اسلامی ایران استقلال دگرجنس‌‌خواهانه برای مردان را ترویج و از چندهمسری حمایت و حتا آن را تبلیغ کرده، طلاق را بار دیگر به حق یک‌‌جانبه مردان تبدیل کرده، و حق ازدواج موقت به تعداد نا‌محدود را به مردان داده است. حکومت ایران در عین حال رابطه جنسی توافقی خارج از ازدواج و رابطه همجنس‌گرایان را جرم شناخته و برای آن‌ها مجازات‌هایی سنگین از جمله سنگسار و اعدام تعیین کرده است. در همین حال امکانات مالی و منابع قابل توجهی به پلیس امنیت اخلاقی اختصاص یافته است که ماموریتش اجرای این قوانین است.

بدین ترتیب بسیاری از زنان که خارج از محیط محافظه‌کارانه مذهبی‌ها از انقلاب حمایت کرده بودند حیرت‌‌زده خود را در وضعیتی بد‌تر از قبل یافتند. زمانی که آیت‌‌الله خمینی در تاریخ هفتم مارس ۱۹۷۹ [۱۶ اسفند ۱۳۵۷] حجاب را اجباری اعلام کرد، زنان یک روز بعد یعنی در هشتم مارس -که همزمان با روز جهانی زن که آن زمان روز مهمی در ایران به شمار نمی‌رفت- در تظاهراتی خودجوش و پرشور مخالفت خود را با این تصمیم نشان دادند. گرچه این تظاهرات روند اجرای حجاب اجباری را کند و فضا را برای تحلیل انتقادی باز کرد اما حکومت جمهوری اسلامی به هر حال به برنامه خود برای تفکیک جنسیتی ادامه داد.

در واقع این نمایش قدرت و انتقاد از حکومت انقلابی از سوی زنان ایران بر ضدیت و خصومت با فمینیست‌ها و به طور کلی زنان سکولار و فعالان زن مسلمان که هم‌چنان به برداشت [علی] شریعتی از جامعه دموکراتیک اسلامی اعتقاد داشتند افزود و فرایند به حاشیه راندن آن‌ها از طریق سیاست‌‌های گوناگون و آزار اجتماعی روزافزون آغاز شد. در مقابل زنان سنتی و مذهبی که حامی ایدئولوژی محافظه‌‌کارانه حکومت بودند به فعالیت اجتماعی و سیاسی ترغیب می‌شدند، فرصتی که پیش از انقلاب به علت محدودیت‌های خانوادگی و اعتقادات مذهبی خود از آن بی‌بهره بودند. با این حال در حکومتی که مدعی بود اسلام نیروی اصلی هدایت‌‌گر و پیش‌‌برندهٔ سیاست‌هایش است، خانواده‌ها و گروه‌های محافظه‌‌کار بخشی از مشروعیت خود برای محدود کردن آزادی فعالیت زنان را از دست دادند، زیرا بر اساس حکم حکومت اسلامی فعالیت سیاسی و اجتماعی باید در خدمت اسلام می‌بود. به این ترتیب اسلامِ به‌‌شدت سیاسی که این حکومت تبلیغ می‌کرد به ابزاری برای مقاومت در برابر مدرنیزاسیون غربی و جوانان محافظه‌‌کار به عامل اجرایی آن بدل شدند.

اما باز شدن عرصه سیاسی و اجتماعی به روی زنان محافظه‌‌کار عواقب ناخواسته بسیاری برای حکومتی داشت که می‌کوشید یک «جامعه اسلامی» خیالی را بر پایه تفکیک جنسیتی و جایگاه زنان در خانه بازآفریند. به این ترتیب زنان اسلام‌‌گرای جوان شروع کردند به مطالبه حق خود برای تحصیلات عالی. آن‌ها در سازمان‌های اسلامی فعال شدند، به برنامه‌های سوادآموزی و بهداشت و بازسازی پیوستند، داوطلب خدمت در بسیج (نیروی شبه‌‌نظامی که برای حفاظت از اصول انقلاب پدید آمد) شدند، در جنگ شرکت کردند و حتا به جای تن دادن به ازدواج‌های سنتی همسران‌شان را از طریق همین شبکه‌ها انتخاب کردند. برخی حتا با قابلیت‌های گوناگون در طول جنگ ایران و عراق (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷) وارد عرصه نبرد شدند. این نقش‌های غیرسنتی تا اندازه‌ای به زنان محافظه‌‌کار اجازه داد تا بر برابری خود با مردان پای بفشارند و آن‌ها را به آن استقلال فردی و اقتصادی‌ رساند که حکومت لیبرال پهلوی از تامین آن بازمانده بود.

اما هم‌چنان که سیاست‌های حکومت درباره روابط جنسی در دهه ۱۹۸۰ رفته‌رفته آشکار شد، بسیاری از زنانی که در ابتدا از آن حمایت کرده بودند مایوس و سرخورده شدند و مشروعیت برخی از سیاست‌هایی را که به نام مذهب اعمال می‌شد زیر سوال بردند. با افزایش بیش از پیش تحصیل زنان در مسائل مذهبی و بررسی مجدد متون مذهبی، تفسیرهایی زن‌‌محورتر از قرآن پدیدار شد. این فرایند با نوشته‌های انتقادی زنان سکولار، به‌ویژه وکلای برجسته‌ای همچون مهرانگیز کار و شیرین عبادی، درباره حقوق زنان تقویت شد، زنانی که گرچه در ظاهر مخالف زنان اسلام‌گرا بودند و برابری جنسیتی را در چارچوبی سکولار پیگیری می‌کردند، اما با آنان مطالبات مشترک بسیاری داشتند.1 مطالبات این زنان به‌ویژه در زمینه اصلاح قانون خانواده مشترک بود، قانونی که جایگاه زنان را تا حد دارایی شوهران‌شان کاهش داده و آنان را از حقوق کامل شهروندی محروم ساخته بود. در نتیجه این مکالمه‌های عمومی، نسلی از اصلاح‌‌طلبان مذهبی سر برآوردند که شامل برخی از رهبران برجسته مذهبی مرد نیز می‌شد، مردانی که به شیوه‌ای بیشتر نزدیک به زنان و کمتر مبتنی بر تبعیض جنسی به تفسیر متون مذهبی پرداختند .2

در همین اثنا مسئله روابط جنسی در ایران به شکل فزاینده‌ای سیاسی شد. در دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، جوانان ایرانی یا همان «فرزندان جمهوری اسلامی»3، کسانی که ورزی «هدف پروژهٔ اسلامی کردن» می‌داند4، فرصت‌های جدیدی برای بیان خود و روابط جنسی خود ابداع کردند که با آموزه‌های حکومت اسلامی ایران در تضاد بود. آن‌ها سبک پوشش غربی را برگزیدند و شیوه زندگی تازه‌ای را بر پایه تماشای کانال ‌ام‌‌تی‌‌وی، گوش دادن به گروه پینک فلوید و خواندن آثار پابلو نرودا و میلان کونده‌را در پیش گرفتند.5 در این میان به‌ویژه زنان جوان‌تر، با وجود بازداشت‌ها و مجازات‌های مکرر توسط پلیس امنیت اخلاقی، حجاب اجباری را زیر سوال می‌برند و روزانه با حجاب نامعمول، مانتوهای تنگ و رنگارنگ و آرایش غلیظ در خیابان‌های شلوغ پرسه می‌زنند و به کافه‌ها می‌روند و از این راه حکومت را به چالش می‌کشند. در ایران امروز، جوانان، مخصوصا جوان‌های غیرمذهبی از طبقهٔ متوسط شهری، در فعالیت‌هایی شرکت می‌کنند که خطر مجازات را در پی دارد، مثل رفت‌وآمد با دوستانی از جنس مخالف، جستجوی دوست‌پسر یا دوست‌دختر مناسب در خیابان‌ها، شرکت در پارتی‌های مختلط به سبک غربی، و داشتن رابطه جنسی بدون ازدواج.6 این جوان‌ها با وجود آگاهی از عواقب رفتار اجتماعی خود و خطر مجازات‌ از سوی حکومت، تحقیر و بدنامی همجنس‌گرایان توسط رژیم را محکوم می‌کنند و مدعی حق رابطه جنسی مبتنی بر توافق طرفین هستند. پردیس مهدوی در کتاب خود با عنوان قیام‌های پرشور6 شیوه‌های گوناگونی را روایت می‌کند که مردان و زنان جوان ایرانی (که اکثرا شهرنشین، طبقهٔ متوسطی و دارای تحصیلات دانشگاهی هستند) در زندگی روزمره از بدن و روابط جنسی خود به عنوان وسیله اصلی مقابله با سیاست‌های سرکوب‌‌گرانه حکومت اسلامی بهره می‌گیرند.6 گرچه بدون شک بخشی از انگیزه این جوانان لذت شخصی نیز هست، رفتارشان به همان اندازه نوعی ابراز مخالفت سیاسی با حکومت اسلامی و پیامی صریح حاکی از حق مالکیت آن‌ها بر جنسیت‌شان است. از دید تحلیل‌‌گران اجتماعی، این تغییرات نشانه یک انقلاب اجتماعی و جنسی در حال وقوع در ایران است.

این اشکال مقاومت گرچه بیشتر فردی‌اند، وقتی همزمان خیل عظیمی از جوانان آن‌ها را در پیش می‌گیرند، به تجلی مقاومت و مبارزه با دیدگاه جنسی و ایدئولوژی جنسیتی حکومت تبدیل می‌شوند. اما در کنار این اشکال فردی مبارزه، نوعی مقاومت هویداتر و سازمان‌‌یافته‌تر هم هست. برای مثال، کمپین «سنگسار را برای همیشه متوقف کنید» که به دست کنش‌گران زن جوان در داخل ایران راه‌‌اندازی شده است هم‌چنان در سطح بین‌‌المللی باعث شرمساری حکومت است و توجه‌ همگان را به استفاده وحشیانه و غیر قابل توجیه از سنگسار به عنوان وسیله اعدام، به‌‌ویژه برای جرائم جنسی، جلب می‌کند. به همین ترتیب کمپین «یک میلیون امضا» کوششی است که حامیان زیادی در بسیاری از شهرستان‌ها و شهر‌ها و از میان جمعیت‌های شهری و روستایی به دست آورده است.7 مطالبات اصلی اعضای این کمپین عبارتند از بازبینی در قانون اساسی ایران برای حذف تمامی مفاد تبعیض‌‌آمیز علیه زنان و اصلاح قانون خانواده به منظور تبدیل ازدواج به رابطه همسری بین دو فرد برابر، و تضمین اعطای حقوق برابر به زنان به طوری که همچون مردان صاحب اختیار بدن خود باشند. حال زنان ایرانی خواهان صمیمیت بیشتر و نزدیکی عاطفی و جنسی بیشتر در ازدواج هستند، رابطه‌ای که دیگر تولید مثل تنها هدف آن شمرده نمی‌شود.

بحث و گفت‌وگو درباره گرایش جنسی افراد و همجنس‌گرایی هرگز، حداقل از نیمه دوم قرن بیستم تاکنون، به این اندازه در ایران رایج نبوده است. به علاوه در حال حاضر تمرکز بر حق داشتن رابطهٔ جنسی توافقی است، صرف نظر از این که این رابطه میان نا‌همجنس‌ها باشد یا همجنس‌ها. در همین حال گسترش دنیای مجازی به عنوان عرصه اصلی مباحثه درباره جنسیت، حقوق و آزادی‌های جنسی، و لذات جنسی ادامه دارد. در همین فضای مجازی است که موضع ایدئولوژیک‌ِ شبه علمی حکومت ایران مبنی بر این که مرد‌ها نسبت به زنان نیاز جنسی بیشتری دارند به چالش کشیده شده و گاه مورد تمسخر نیز قرار می‌گیرد. در این میان خرده‌‌فرهنگ‌های پنهانی همجنس‌‌گرایان به‌‌ویژه در مرکز شهرهای بزرگ نیز به وجود آمده و برخی از آن‌ها نشریات و گردهمایی‌هایی هم در فضای سایبری به زبان فارسی دارند. یکی از موضوعات مورد بحث و پیگیری آن‌ها به رسمیت شناخته شدن قانونی همجنس‌‌گرایی از سوی حکومت است. چند نهاد یا سازمان زیرزمینی نیز در حمایت از آزادی گرایش جنسی در داخل و خارج از کشور شکل گرفته و ارتباطات و پیوندهایی در خارج از کشور یافته‌اند.

نتیجه‌گیری

در ایران، گفتمان عمومی و مداخله حکومت هم‌چنان به آن چه روابط جنسی «قابل قبول» شمرده می‌شود شکل می‌دهد و آن را دگرگون می‌سازد. در قرن نوزدهم و پیش از آغاز دوره مدرنیزه شدن، دغدغه‌ها و چالش‌های اخلاق جنسی بیشتر از طریق عوامل اجتماعی و نهادهای اجتماعی‌ـ‌مذهبی شکل می‌گرفت، و مردان و زنان خود، راه‌هایی می‌یافتند تا از طریق آن‌ها به درجه‌ای از استقلال برسند. حکومت، پیش از قرن بیستم، بیشتر به غلام‌بارگی (بچه‌بازیتجاوز به پسران، و عدم توافق در رابطه جنسی می‌پرداخت و کمتر به مسائل جنسی زنان، قانون پوشش یا همجنس‌‌گرایی مردان و زنان توجه می‌کرد. در دوران پهلوی، صنعتی شدن، سکولار و غربی شدن به مهم‌ترین اهداف حکومت تبدیل شد و ترویج دگرجنس‌‌خواهی و روابط جنس‌های مخالف، همراه با حضور زنان در زندگی اجتماعی، جزئی اساسی از برداشت حکومت از مدرنیزاسیون و فرایند مدرن شدن را تشکیل می‌داد. این کار با تاکید بر سبک لباس غربی و کشف حجاب، گسترش تحصیلات و باز کردن عرصه عمومی به روی زنان اجرا شد. در این میان گرچه بسیاری از زنان از این تغییرات استقبال کردند، بخش وسیعی از اقشار محافظه‌‌کار از آن‌ها جدا افتادند و نفعی از این تغییرات نبردند. گرچه دموکراسی بخشی از برنامه حکومت برای مدرنیزاسیون نبود، با این همه زنان این فرصت را غنیمت شمردند تا با کار و تلاش در داخل و خارج از ساختار حکومت موجب تغییرات اساسی، از جمله اصلاح قانون خانواده، اعطای اندکی حقوق بیشتر در طلاق و مسئله حضانت و تحدید چندهمسری، شوند.

از انقلاب سال ۱۳۵۷ تاکنون حکومت جمهوری اسلامی در پی آن بوده است تا عمدتا به‌واسطه قانون پوشش به‌‌اصطلاح «اسلامی»، لغو اصلاحات قانون خانواده و تبلیغ چندهمسری و ازدواج موقت، روابط جنسی افراد را کنترل کند. در این میان برخلاف جنس مذکر که در چارچوبی کاملا دگرجنس‌‌گرایانه به عنوان امر طبیعی تاکید و تبلیغ شده، جنس مونث بار دیگر به حاشیه رانده شده است. روابط همجنس‌‌گرایانه محکوم اعلام شده و بالاجبار به خفا رانده می‌شوند. از سوی دیگر تلاش حکومت برای کنترل روابط جنسی، رفتارش با زنان و تحقیر و تعیین مجازات‌های شدید برای اقلیت‌های جنسی باعث شده است تا برخی از فعالان زن مسلمان و سکولار هم‌پیمان شوند و با به راه انداختن جنبش حقوق زنان بحث‌هایی را در دو حوزه مذهبی و سکولار، هم در عرصه عمومی و هم در فضای مجازی، آغاز کنند. جوانان هم که اکنون ۷۰ درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند از طریق کنش‌های فردی گوناگون جنبش خاص خود را به راه انداخته‌اند، از راه‌هایی چون نوآوری در شیوه لباس پوشیدنِ متضاد با الگوهای تجویزی حکومت، برقراری رابطه جنسی بدون ازدواج، زیر سوال بردن طبیعی بودن «دگرجنس‌گرایی» و تعریف حکومت از روابط جنسی. خلاصه آن که ایران اکنون در حال تجربه چیزی است که می‌توان آن را نوعی آزادسازی روابط جنسی نامید. بسیاری از تحلیل‌‌گران اجتماعی به این طنز غریب زمانه اشاره کرده‌اند که این آزادسازی جنسی دارد زیر نگاه جمهوری اسلامی و در واکنش به آن و به شکلی اتفاق می‌افتد که هضم آن حتا برای بسیاری از حکومت‌های سکولار نیز دشوار است. در این میان هنگام ارزیابی گستره این مقاومت عمومی، همواره باید به یاد داشت که زنان که غالبا بیش از دیگران مورد ظلم و سرکوب قرار می‌گیرند، سنگین‌ترین بار سیاسی و اجتماعی این مبارزه را بر دوش دارند.

  • 1. Hoodftr, H. (1999) The !Vomen's \1opement in Iran: Vomen at the Crossroad of Secularization and Islamization. Montpellier: Women Living Under Muslim Laws
  • 2. Mir-Hosseini, Z. (1999) Islam and Gender: Tlte Religious Debate in Contemporary Irati. Princecin Nj: Princeton University Press
  • 3. Yaghmaian, B. (2002) Social Change in Iran: An Eyewitness Accottnt of Dissent, Defiance, and New Movemettt for Rights. New York: SUNY Press
  • 4. Varzi, R. (2006) Warring Souls: Youth Media, and Martyrdom in Post-Revolution Iran. Durham NC: Duke University Press
  • 5. Yaghmaian, B. (2002) Social Change in Iran: An Eyewitness Accottnt of Dissent, Defiance, and New Movemettt for Rights. New York: SUNY Press
  • 6. a. b. c. Mahd:1vi, P. (2009) Passionate Uprisings: Iran's Sexual Revolution. Stanford CA: Stanford University Press
  • 7. Hoodfar, H., and Sadeghi, F. (2009). 'Against all odds: The building of a women's movement in the Islamic Republic oflran 1979-2007', Development 52(8): I-II.

Yaghoobi, Claudia. “Shifting Sexual Ideology and Women’s Responses: Iran between 1850-2010”. Homa Hoodfar and Anissa Lucas-Helie, eds. Sexuality in Muslim Contexts: Restrictions and Resistance: Zed Books, 2012. P. 52-80. Reprint Permission granted by Zed Books.

This excerpt from Sexuality in Muslim Contexts: Restrictions and Resistance by Claudia Yaghoobi traces women’s activism and sexual movements in Iran from early-modern to modern period. It examines the collective and individual resistances of Iranian women and their responses to the challenges brought about by political and social changes. Some examples mentioned are the recent 2009 fraudulent presidential election.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید