۹ دی ۱۳۹۱

شهرنشینی و گسترش افق‌های شهروندی زنان

ولنتاین م. مقدم

مترجم: پرتو فرهودی

خاورمیانه و شمال آفریقا منطقه‌ای نیست که به داشتن جنبش‌های زنان شهره باشد. در ذهن مردم جهان و با تاثیر از گزارش رسانه‌ها از این منطقه، کشورهای این حوزه بیشتر به عنوان مهد جنبش‌های اسلام‌گرا، دولت‌های اقتدارگرا و درگیری‌ها و مناقشه‌های بی‌پایان شناخته می‌شوند. اما، برعکس، منطقه مذکور شاهد ظهور جنبش‌ها و سازمان‌های زنانی نیز بوده است که خواهان تغییر و اصلاح در قوانین خانواده، حقوق ملی برابر با مردان، وضع قوانینی علیه خشونت خانگی و آزار و اذیت جنسی و نیز مشارکت بیشتر زنان در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی هستند. این جنبش‌ها که از دهه ۱۹۸۰ رو به افزایش بوده‌اند در شهرهای بزرگ تمرکز یافته و پیش از هر چیز از زنان شهری، تحصیل‌کرده، شاغل ومتخصص‌ تشکیل شده‌اند. از آن‌جا که شهر‌ها در فرایندهای مربوط به جهانی شدن و همین طور اعتراض‌های مردمی و حرکت‌های اجتماعی نقشی کلیدی ایفا می‌کنند، این امر چندان دور از انتظار هم نیست.1

درست است که پدیده شهرنشینی در خاورمیانه و شمال آفریقا مشکلات اجتماعی ایجاد کرده، اما همین پدیده شرایطی را فراهم ساخته است که برای رشد گروه‌های شهروندی مطالبه‌گر و دیگر مظاهر کنش جمعی مساعد بوده است. شهرهای سراسر این منطقه اکنون با اقدام به سرمایه‌گذاری و فعالیت تجاری در اقتصاد جهانی نقش دارند و از راه مداخله دولت‌های خود در سازمان‌های چندجانبه و پیمان‌های بین‌المللی با نظام سیاسی جهان در پیوند هستند. اکنون جمعیت رو به افزایشی از مردم این منطقه به فناوری‌های جدید اطلاعات و ارتباطات که منطقه را با جامعه و فرهنگ جهانی مرتبط می‌سازد دسترسی دارند.2 اعضای همین جمعیت شهرنشین، تحصیل‌کرده و آشنا با تکنولوژی، گروه‌های حمایت از حقوق زنان را تشکیل می‌دهند. از این رو مقاله حاضر بر نقش مدنیت و ضمائم آن‌ـ‌ به‌ویژه تحصیل و جهش‌های جمعیتی‌ـ در توانمند ساختن زنان این منطقه برای شرکت در کنش‌های جمعی و بسیج آن‌ها برای احقاق حقوق کامل شهروندی تاکید دارد.

تحصیل و پیشرفت زنان

نهادهای آموزشی در خاورمیانه از میانه قرن بیستم به این سو رشدی شگرف داشته‌اند. تحصیل و آموزش در سیر توسعه دولت‌های امروزی و تکوین مفهوم شهروندی نقش محوری داشته و نظریه‌پردازان جامعه جهانی بر نقش تحصیلات در انعکاس و تقویت فرهنگ جهانی تاکید کرده‌اند.3 تحصیل اکنون حق اساسی شهروندان و یکی از نهادهای کلیدی مدرنیته به شمار می‌آید و تامین آن برای مشروعیت یافتن دولت‌ها ضروری است.

شماری از تغییرات اجتماعی با رشد و افزایش تحصیلات همگانی مرتبطند، از جمله کاهش نرخ زاد و ولد، بالا رفتن سن ازدواج اول و دگرگونی در ساختار و پویایی خانواده‌ها. در ۵۰ سال گذشته سطح تحصیل در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا (که در زبان انگیسی به اختصار مِنا MENA نامیده می‌شود) به حد چشمگیری افزایش یافته است و این به‌رغم نگرانی‌هایی است که در خصوص کیفیت تحصیل، کمبود منابع و عدم تجانس سیستم آموزشی موجود در منطقه با ضروریات جهانی شدن وجود دارد. گسترش آموزش در سراسر منطقه یک‌دست نبوده است و بعضی کشور‌ها بیش از دیگران به تحصیل بها داده‌اند. گذشته از این کیفیت نهادهای آموزشی در هر حکومت هم متفاوت است و مناطق شهری وضعی بهتر از روستا‌ها داشته‌اند. با این همه و به‌رغم آن که نظام آموزشی در خاورمیانه و شمال آفریقا با دشواری‌های فراوان روبه‌روست (از جمله ازدیاد جمعیت، کتاب‌های درسی قدیمی و عدم توازن میان آموزش و اشتغال)، چند دهه آموزش دولتی زمینه پیدایش شهروندانی مطالبه‌گر را فراهم آورده است.

با آن که حضور زنان در مقطع آموزش عالی در کشورهای این منطقه یک‌دست و یکسان نیست، معمولا گرایش به رشته‌های علوم انسانی و علوم اجتماعی تا مراحل عالی و تخصصی در زنان این کشور‌ها زیاد است. در همین حال بعضی از اقتصاددان‌ها معتقدند که تراکم زنان در رشته‌هایی که بنا بر سنت زنانه محسوب می‌شوند یکی از عواملی است که در این کشور‌ها نبود تناسب میان جمعیت تحصیل‌کرده و نیاز بازار کار را تشدید کرده است.

برخی دیگر بازدهی شخصی و اجتماعی تحصیلات عالی زنان و عواقب ناخواسته کنش‌گری سیاسی و دگرگونی فرهنگی را مورد تاکید قرار داده‌اند.

در عین حال باید توجه داشت با آن که تحصیل، آگاهی و کنش جمعی زنان شهرنشین را افزایش داده، میزان باروری در آن‌ها و به‌ویژه در زنان شهرنشین کاهش یافته است. ابعاد دیگر این گذار جمعیت‌شناسانه هم، پیامدهایی داشته است که در ذیل به آن‌ها می‌پردازیم.

گذار جمعیت‌شناسانه و تلویحات جنسیتی

رشد جمعیت در منطقه منا تا همین اواخر بسیار زیاد بوده و بعد از کشورهای جنوب صحرای آفریقا این منطقه بالا‌ترین رشد جمعیت را داشته است. در سال‌های پایانی قرن بیستم، میزان زاد و ولد و باروری، به‌ویژه در میان زنان جوان، تحصیل‌کرده و شهرنشین، کاهش یافت. میزان باروری زنان در این منطقه در کل از هفت فرزند برای هر زن در دهه ۱۹۵۰، تا ۴.۸ فرزند برای هر زن در ۱۹۹۰، و ۳.۶ فرزند برای هر زن در سال ۲۰۰۱ کاهش یافت.4

شهرنشینی و تحصیلات مواردی چون افت باروری و کاهش مرگ و میر در منطقه،‌ تغییراتی مرتبط با دسترسی روزافزون به بهداشت و درمان و اطلاعات مربوط به تنظیم خانواده و وسایل ضدبارداری را افزایش داده‌اند. کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا طی دهه‌های متمادی انواع سیاست‌ها و دل‌مشغولی‌های جمعیتی را تجربه کرده‌اند. کشورهایی که نگران رشد جمعیت بوده‌اند (از جمله ایران و مصر) از یک سو کوشیدند نظام بهداشت و درمان خود را بهبود بخشند و مرگ و میر مادران و نوزادان را کاهش دهند و از سوی دیگر زاد و ولد را کمتر کنند. کشورهای دیگر هم کوشیدند مرگ و میر مادران را کاهش دهند و بهداشت جمعیت را بهبود بخشند، اما بر کاهش زاد و ولد اصراری نداشته‌اند و تلاش چندانی در این زمینه نکرده‌اند. (مانند یمن و عربستان سعودی). از همین رو با وجود آن که مرگ و میر مادران و نوزادان کاهش یافته است، میزان باروری در منطقه متغیر است.5

چالش‌های شغلی و نابرابری‌های اجتماعی

به مرور زمان سطح زندگی در منطقه منا به حد چشمگیری بالا رفته و گواه این امر شاخص‌های اجتماعی مانند امید به زندگی، نرخ مرگ و میر کودکان و مادران، سن ازدواج، باروری، سواد خواندن و نوشتن و میزان ثبت‌نام دانش‌آموزان در مدارس است؛ دسترسی بیشتر به آب سالم، تسهیلات بهداشتی کافی و حمایت‌های اجتماعی از جمله شواهد دیگر است. با این حال توسعه اجتماعی و اقتصادی در کشورهای این منطقه یکسان و هماهنگ نبوده است و، به گفته برخی از ناظران، نابرابری درآمدی در منطقه رو به افزایش است. 6 این نابرابری‌ها همراه با درصد فزاینده بیکاری و هزینه گزاف زندگی، بستر بروز ناآرامی‌هایی را فراهم ساخته است که در سال‌های اخیر در مصر، ایران و کشورهای دیگر شاهد بوده‌ایم.7

در همین حال رشد شهرنشینی و جمعیت حجم و ساختار نیروی کار را دگرگون کرده است. در بیشتر کشور‌ها جمعیت از اشتغال در مناطق عمدتا روستایی و کشاورزی به فعالیت‌های اقتصادی و خدماتی در شهرهای صنعتی روی آورده است. این تغییرات بر زندگی زنان هم -که به شکل روزافزونی جذب نیروی کار شده‌اند- اثر گذاشته است. البته دامنه این اثرگذاری در مقایسه با مناطق دیگر دنیا کمتر بوده است. بر اساس آمارهای سازمان جهانی کار، میزان فعالیت اقتصادی زنان بزرگسال از ۳۵ درصد فرا‌تر نیست. سهم زنان کل منطقه از نیروی کار در فعالیت‌های غیرکشاورزی بسیار کم و زیر ۲۰ درصد است.8

در بیشتر کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا پدیده شهرنشینی پیامدهایی مثبت چون دسترسی به امکانات پزشکی، آب سالم و تاسیسات بهداشتی داشته، اما بعضی از کشورهای منطقه برای تامین این نوع خدمات بهداشتی هم‌چنان مشکل دارند. در کشورهای دیگر ناهمخوانی‌های ملموسی میان زندگی روستایی و شهری هست. از نظر دسترسی به خدمات عمومی، زندگی شهری در مجموع بهتر از زندگی روستایی است، اما رشد جمعیت و کاهش بودجه خدمات اجتماعی دولت‌ها بر کیفیت و کمیت خدمات شهری اثری منفی داشته است. آمارها این فشار‌ها را منعکس نمی‌کنند، اما اگر از بخش‌های فقیرنشین برخی از شهرهای بزرگ منطقه منا دیدن کنید، تاثیر این فشار‌ها به‌وضوح قابل مشاهده است. در این مناطق ازدحام جمعیت، کهنگی و کمبود وسایل نقلیه عمومی، وضع بد خیابان‌ها، آلودگی هوا، آلودگی صوتی و نبود آیین‌نامه‌های ایمنی ساختمان‌ها فقط بخشی از مشکلات عدیده‌ای هستند که بر ساکنان کم‌درآمد شهر فشار می‌آورد.

در حالی که بسیاری از افراد مرفه در قبال این نابرابری‌ها دغدغه خاطری ندارند، عده‌ای دیگر از دیدن بی‌عدالتی‌ها سرخورده‌اند. از همین روست که بسیاری از سازمان‌های مردم‌نهاد تحت مدیریت زنان خود را وقف بهبود زندگی زنان کم‌درآمد می‌کنند. در همین حال معضل فقر در شهرها در کنار فقر روستاییان همچون چالشی کلیدی در برابر دولت‌ها و شهروندان قد علم کرده است.

در تمام این کشور‌ها به دلیل وجود نابرابری‌های جنسی، از نظر بهره‌مندی از نعمت خواندن و نوشتن، آموزش، تحصیلات عالی، استخدام و درآمد زن‌ها در رویارویی با فقر آسیب‌پذیرند و این به‌ویژه در دوران رکود اقتصادی یا در شرایط طلاق، طرد زن یا بیوه شدن او بیشتر محسوس است. الگوهای فرهنگی که مرد را نان‌آور خانه و زن را کدبانو معرفی می‌کند، نبود برنامه‌های دولتی برای استفاده از زنان در نیروی کار و قوانین اسلامی خانواده که برای زن سهمی کمتر از ارث در مقایسه با مرد قائلند و تشویق وابستگی زن به «قیم مرد»، همگی فقر و آسیب‌پذیری زنان را تشدید می‌کنند. وکلای زن که برای اصلاح قانون خانواده می‌کوشند از این نکته غافل نبوده‌اند.

خانواده، جنسیت، قانون خانواده

خانواده از دیرباز در خاورمیانه به عنوان نهادی پدرتبار- پدرمکان و ‌گاه مبتنی بر چندزنی شناخته شده است. این نهاد بخشی از آن چیزی است که کالدول آن را «کمربند پدرسالاری» و دنیز کاندیوتی «کمربند پدرسالاری کلاسیک» خوانده است.9 با این همه شهرنشینی و پیامدهای آن‌ـ از جمله آموزش، باز شدن فضاهای عمومی به روی زنان و ارتباط با جامعه جهانی‌ـ بر خانواده سنتی و نقش‌های جنسیتی از پیش‌تعیین‌شده در آن اثرگذار بوده و توانسته است خانواده هسته‌ای را جایگزین خانواده پرجمعیت پدرمکان کند. شهرنشینی فرصت‌های بسیار بیشتری برای زنان فراهم آورده و نگاه به جنسیت را تغییر داده است. در آن دسته از کشورهای منطقه که شهرگرایی در آن‌ها رشد داشته پدیده چندزنی به گواهی آمار رنگ باخته است. در این میان گرچه فقط ترکیه و تونس چندزنی را مطلقا ممنوع کرده‌اند، تک‌همسری به عنوان الگوی رایج در سراسر منطقه جا افتاده است. در سال ۲۰۰۴ هم در مراکش قانون خانواده به شکلی اصلاح شد که داشتن همسر دوم را برای مرد بسیار دشوار کرد.

با گسترش تحصیلات عالی، ازدواج زودهنگام هم رفته‌رفته به پدیده‌ای نادر تبدیل می‌شود و زنان و مردان جوان در دانشگاه، محیط کار و دیگر مکان‌های عمومی موجود در شهر با یکدیگر آشنا می‌شوند و معاشرت می‌کنند. پیش از سال ۱۹۷۰، زنان منطقه معمولا در دوره نوجوانی یا اوایل بیست سالگی ازدواج می‌کردند. امروزه میانگین سن زنان در ازدواج اول به بیست و پنج سالگی و برای مرد‌ها به ۲۸ تا ۲۹ سالگی افزایش یافته است. این تغییر به‌ویژه مایه نگرانی رهبران دینی محافظه‌کار در این کشور‌ها از نظر پیامدهای ازدواج دیرهنگام برای شهروندان شده است. اکنون الگوهای ازدواج تحت تاثیر شهرنشینی قرار دارند و جوانان شهری در تمام کشورهای منطقه در سنی بالاتر از گذشته ازدواج می‌کنند. پایین‌ترین سن ازدواج دختران در کشورهای بسیار فقیر و نواحی روستایی به چشم می‌خورد.

به این ترتیب می‌بینیم که شهرنشینی هم موجد پیشرفت‌های اجتماعی بوده و هم نابرابری‌های اجتماعی را از پی آورده است و هر دو این‌ها در پیدایش گروه‌هایی از زنان مطالبه‌گر موثر بوده است. شهرهای بزرگ خاورمیانه و شمال آفریقا شاهد رشد جمعیتی از زنان تحصیل‌کرده و شاغل بوده‌اند، زنانی که می‌خواهند در عرصه اجتماع مشارکت تام داشته باشند و از حقوق شهروندی برابر با مردان برخوردار باشند. از دل همین جمعیت جنبش‌ها و تشکل‌های پویایی پدید آمده است که برای لغو قوانین تبعیض‌آمیز و به‌خصوص قوانین خانواده مبتنی بر شریعت [احکام اسلامی] مبارزه می‌کنند و خواستار فسخ قانون‌هایی هستند که زن را در خانواده در جایگاه عضوی صغیر، وابسته و زیردست می‌نشاند. بخش عمده‌ای از زنان امروز، نسل کنش‌گران و همین طور شماری از مقامات دولتی این قوانین را کهنه و منسوخ می‌دانند. بحث بر سر قیمومیت مرد بر زن است، قیمومیتی که زن را ملزم می‌کند برای پرداختن به مجموعه‌ای از فعالیت‌های اجتماعی از مرد اجازه بگیرد و از ارث سهمی نابرابر داشته باشد. این قوانین حق تقدم در طلاق و سرپرستی فرزند را به مرد می‌سپارند، زن و مرد را مالک مشترک دارایی‌های خانواده نمی‌شناسند و بر این فرض استوارند که مرد باید از همسر و فرزندان خود «نگهداری» کند و زن هم باید «فرمانبردار» شوهر باشد.

جنبش‌های زنان

شهرنشینی، تحصیلات دانشگاهی، کاهش نرخ زاد و ولد و مشارکت در نیروی کار عواملی هستند که توان زنان را برای مقابله جمعی با نارضایتی‌ها و تلاش یکپارچه برای تحقق آرمان‌های‌شان افزایش داده‌اند. در همین حال دستور کار جهانی برای احقاق حقوق زنان و کنفرانس‌های سازمان ملل در دهه ۱۹۹۰‌ـ به‌ویژه «کنفرانس بین‌المللی جمعیت و توسعه» که در سال ۱۹۹۴ در قاهره برگزار شد و کنفرانس پکن در سال ۱۹۹۵‌ـ فرصت‌های مساعدی را در خاورمیانه برای رشد سازمان‌های زنان و سازمان‌های مردم‌‌نهاد تحت رهبری زنان به وجود آورده است. از این روست که علاوه بر جنبش‌های اسلام‌گرایانه، جنبش‌های زنان خاورمیانه و شمال آفریقا از پررنگ‌ترین جنبش‌های اجتماعی منطقه‌اند و در ایجاد جامعه مدنی در این کشور‌ها نقش موثری دارند. گسترش تحصیلات دانشگاهی و کوچک شدن خانواده باعث فراغت بیشتر زنان برای پرداختن به فعالیت‌های مدنی و سیاسی بوده است. در سایه همین تحول‌هاست که زنان توانسته‌اند تشکل‌های مردم‌‌نهاد به وجود آورند یا در چنین سازمان‌هایی فعالیت کنند، از حقوق و برابری زن و مرد دفاع کنند، در پیکار برای اصلاح قوانین خانواده، کسب حقوق شهروندی و سهمیه‌های انتخاباتی برابر با مردان سهیم شوند، خواستار وضع قوانینی علیه تهدید جنیستی و در راستای پیگرد قانونی هر شکل از خشونت علیه زنان باشند.

به دلیل آن که زنان کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا مدت‌های مدید از نهادهای قدرت دور و برکنار بوده‌اند، درخواست برای تغییر سهمیه‌های انتخاباتی و مشارکت بیشتر در جامعه مدنی هم در زمره راهبردهای آن‌ها برای کسب نفوذ و قدرت بیشتر است.

با توجه به شرایط موجود در عرصه سیاست، جامعه مدنی برای کنش‌گری زنان عرصه مناسب‌تری است و دست‌کم در کل دسترسی آن‌ها را به مقام‌های تصمیم‌گیرنده افزایش می‌دهد. در این عرصه زنان می‌توانند در مجموعه‌ای از انجمن‌ها، اعم از انجمن‌های تخصصی و گروه‌های حقوق بشری، و سازمان‌های فعال در زمینه حقوق زنان مشغول به کار شوند.

مشارکت زنان در جامعه مدنی عمدتا در چارچوب سازمان‌های حقوق زنان محقق می شود. آن دسته از زنان منطقه که تحصیلات عالی دارند نهادهایی چون «انجمن توسعه و ارتقاء زنان» در مصر10 و «سازمان حقوق زنان مصر» (که در کمپین علیه ارعاب جنسیتی پیشگام بوده‌اند) را پایه‌گذاری کرده‌ یا در آن‌ها فعالیت کرده‌اند.

تحصیلات عالی زنان نه فقط با موضوع اشتغال آن‌ها و شرکت‌شان در نهادهای حرفه‌ای و مدنی در پیوند است، بلکه پیش‌درآمدی است بر کنش‌گری آنان. این زنان تحصیل‌کرده‌اند که جنبش‌ها، سازمان‌ها و کمپین‌های مورد اشاره در این مقاله را پدید آوردند. بیشتر این زنان شهروندانی صاحب تخصصند که در زمینه‌های مختلف هنر، رسانه، علوم دانشگاهی و تجارت و اقتصاد فعالیت می‌کنند. زنان تحصیل‌کرده با ذهنی تحلیلی و انتقادی می‌توانند در سازمان‌های خود اعمال قدرت کنند، در تصمیم‌گیری‌ها سهیم شوند، با قشرهای مختلف مردم سر و کار پیدا کنند و حقوق سیاسی خود را به کار گیرند. به این ترتیب گروه‌های زنان «فضای عمومی را زنانه» می‌سازند و حیطه جامعه مدنی مردم‌سالار را گسترش می‌دهند.11

این تغییرات تا امروز محدود به جوامع شهری بوده است. شهرنشینی یکی از مشخصه‌های کلیدی تحول اجتماعی و توسعه اقتصادی است. شهر‌ها هم در جنبش‌های اجتماعی و هم در فرایندهای جهانی نقشی محوری دارند. این بر عهده دولت‌هاست که گام‌های بیشتری بردارند تا روستانشین‌ها هم در روند توسعه و تحولات اجتماعی شرکت کنند. جنبش‌های زنان هم باید کاری کنند تا زنان روستایی در مبارزات آن‌ها برای تحقق حقوق مدنی، سیاسی، اجتماعی و شهروندی خود سهیم شوند.

  • 1. For cities and globalization see: Saskia Sassen, Cities in a World Economy (Thousand Oaks, CA: Pine Forge Press, 2003). For cities and urban movements see: Farideh Farhi, States and Urban-based Revolutions: Iran and Nicaragua (Urbana, IL: University of Illinois Press, 1990), and Asef Bayat, Street Politics: Poor People’s Movements in Iran (New York: Columbia University Press, 1997)
  • 2. On sociological studies of “world society,” “world culture,” and the “world polity,” see John Meyer, John Boli, George Thomas, and Francisco Ramirez, “World Society and the Nation-State,” American Journal of Sociology 103, no. 1 (1997): 144–181; John Boli and George M. Thomas, “World Culture in the World Polity,” American Sociological Review 62, no. 2 (1997): 171–190; John Boli, “Contemporary Developments in World Culture,” International Journal of Contemporary Sociology 46, nos. 5–6 (2005): 383–404
  • 3. See Karen Bradley and Francisco O. Ramirez, “World Polity Promotion of Gender Parity: Women’s Share of Higher Education, 1965–85,” Research in Sociology of Education and Socialization 11 (1996): 63–91; and John W. Meyer, Francisco O. Ramirez, and Yasemin Soysal, “World Expansion of Mass Education, 1870–1980,” Sociology of Education 65, no. 2 (1992): 128–49
  • 4. Farzaneh Roudi, “Population Trends and Challenges in the Middle East and North Africa,” PRB Policy Brief (Washington, D.C.: Population Reference Bureau, Oct. 2001)
  • 5. On infant, child, and maternal mortality health indicators for the Arab countries, see United Nations Development Report (UNDP), Arab Human Development Report 2009 (New York: UNDP, 2009). See also Assaad, “Urbanization and Demographic Structure in the Middle East and North Africa with a Focus on Women and Children”
  • 6. M. Riad El-Ghonemy, Affluence and Poverty in the Middle East (New York: Routledge, 1998); Alan Richards and John Waterbury, A Political Economy of the Middle East, 3rd ed. (Oxford: Westview Press, 2007); Larbi Sadiki, “Popular Uprisings and Arab Democratization,” International Journal of Middle East Studies 32 (2000): 71-95; UNDP, Arab Human Development Report 2002 (New York: Oxford University Press USA, 2003)
  • 7. See in particular Joel Beinen, Justice for All: The Struggle for Worker Rights in Egypt (Washington DC: The Solidarity Center, 2010); R. Tusi, “Voices of a New Iran,” OpenDemocracy, December 11, 2009. http://www.opendemocracy.net/r-tousi/voices-of- new-iran
  • 8. See Moghadam, Modernizing Women, chapter 2; Moghadam, “Women’s Economic Participation in the Middle East: What Difference Has the Neoliberal Policy Turn Made?” Journal of Middle East Women’s Studies 1, no. 1 (Winter 2005): 110-146; and Moghadam,
    “Where Are Iran’s Working Women?” Viewpoints: Special Issue on the Iranian Revolution at 30 (Middle East Institute, January 2009). The World Bank’s World Development Indicators 2006 gives a regional average of a 27 percent female share of the total labor force. See Table 2.2, http://devdata.worldbank.org/wdi2006/contents/Section2.htm
  • 9. John C. Caldwell, Theory of Fertility Decline (London: Academic Press, 1982), 166–169; Deniz Kandiyoti, “Bargaining with Patriarchy,” Gender & Society 2, no. 3 (September 1988): 274–290
  • 10. http://www.adew.org/en/
  • 11. See contributions in Journal of Middle East Women’s Studies 2, no. 2 (Spring 2006): “Women’s Activism and the Public Sphere,” guest-edited by Valentine M. Moghadam and Fatima Sadiqi

Moghadam, Valentine M. “Urbanization and Women’s Citizenship in the Middle East.” The Brown Journal of World Affairs 17.1, 2010. P. 19-34. Reprint Permission granted by Valentine M. Moghadam.

The objective of this excerpted article by Valentine Moghadam is to highlight the role of urbanization and its concomitants—in particular, education and the demographic transition—in women’s capacity to engage in collective action and to mobilize for full citizenship in the MENA region.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید