۹ آذر ۱۳۹۱

پژوهش‌‌گرِ کنش‌گر: یک رویا و دو بستر

ای‌ین مکسی

Sandra Torrijos/The Isis International Feminist Activist School

مترجم: مانا زرگر

مقدمه

این مقاله کمکی است به مجموعه کارهای روزافزون در زمینه دفاع از موضع ارجاع نقادانه 1 و متعهدِ پژوهش‌گران دانشگاهی. از این رو این نوشته فقط می‌‏تواند کاری در حال تکوین و دنباله‌دار و بخشی از فرایندی ادامه‏‌دار باشد شامل تفکر، عمل و عکس‌‏العمل. برخلاف ادعای مارکوس مبنی بر این که «روند ارجاعی... می‏تواند خطرناک و متضمن انحراف از دل‌مشغولی‌های جهان واقع باشد»2، من معتقدم که این ایده‏ها به پژوهش دانشگاهی مرتبط‌‌‌اند، به خصوص آن‌ها که به «دل‌مشغولی‌های جهان واقع» مانند حذف از جامعه می‏پردازند. این مقاله تلاشی است در جهت پرداختن به مفاهیم کنش‌گری و پژوهش ارجاعی، آن طور که در فرایند واقعی پژوهش عمل می‏کنند. در این فرایند من تماماً از تجربیات خودم بهره می‏گیرم، نه برای این که از آن تجربه‏ها ادعای اعتباری کنم، بلکه برای این که ماهیت در حال تغییر و تصادفی بود‌ن‌شان را نشان دهم. هدف من در استفاده از تجربیات خودم این است که خود را در دورترین فاصله از کار قرار دهم، زیرا هیچ «من» ثابتی که من از آن باخبر باشم وجود ندارد و هر تجربه، متن و ایده‌ای می‏تواند تفسیرهای متعدد داشته باشد.

با اجازه ابتدا خود را معرفی می‏کنم: چند برداشت کنش‌گری

از نظر من مفهوم کنش‌گری به شکلی پراکنده تولید ‏شده و شکل می‌گیرد و همین گویای ماهیت قدرت‏دهنده تفکر ارجاع انتقادی است. من از سال ۱۹۹۴ که در دوره فوق لیسانسم یک سال مرخصی گرفتم تا در کمپینی برای فعالیت مستقیم در اعتراض به جاده‏سازی شرکت کنم «کنش‌گر» نام گرفتم. اگرچه قبلاً هم از سال ۱۹۹۰ در چند کمپین مستقیما شرکت کرده بودم، تجربه آن یک سال قابلیت کمپین در قدرت‌ دادن به افراد را به‏ شکلی تازه و الهام‌بخش به من نشان داد. آن‌جا بود که فهمیدم از آن چه فکر می‏کردم آزادترم، چه در به دست گرفتن کنترل زندگی خودم و چه در به چالش کشیدن الگوهای سرکوب‏گری و انحصارطلبی در هر اندازه‏ای، از الگوهایی که در ذهن خود داشتم تا ساختارهای ملی و جهانی. در این‌جا با تأسی به چند پژوهشگر و کنش‌گر می‏خواهم اشاره کنم که این وجه الهام‌بخش و از لحاظ شخصی قدرت‏دهنده در کنش‌گری، یکی از نقاط قوت کلیدی آن است و می‏تواند در مقابله با حذف از جامعه در هر سطحی مفید باشد و مورد استفاده قرار گیرد. با تکیه بر قدرت ناشی از تجربه کنش‌گری بود که خود را "کنش‌گر" خواندم. در واقع من خود پذیرش این عنوان را نوعی کنش‌گری و در نتیجه مشوق و محرک دیگران در اتخاد نگرش فعالانه‏تری نسبت به بی‏عدالتی‏های اجتماعی می‌دانستم. هم‌چنان که تجربیات و درک من از کنش‌گری افزایش می‏یافت، کم‏کم متوجه شدم که این عنوان می‏تواند مشکل‌آفرین نیز باشد.

این برچسب گاهی از جنبه‏‌هایی به من اطلاق می‏شد که برایم قابل هضم نبود. من به دست کسانی کنش‌گر شده بودم که برداشت و فهم خودشان را از این اصطلاح داشتند. احساس می‏کردم این برداشت‌‏ها و فرض‏های مختلف تبدیل به یک سری بحث‏ها شد و بنابراین شروع کردم به درک «کنش‌گری» به عنوان اصطلاحی که تکه‌تکه و پراکنده شکل گرفته است. کنش‌گری امری معین و ثابت نبود که بتوان معنی‏اش را بدیهی فرض کرد، بلکه مفهومی بود که فعالانه و از دل طیفی از مباحث، مانند بحث‏ها در رسانه‌ها، سازمان‏های مردمی و محیط دانشگاهی شکل گرفته بود. هنگامی که متوجه شدم «کنش‌گری» از عناصری پراکنده شکل می‌گیرد، توانستم راه‌های مخالف و متناقض به‌کارگیری آن را بیشتر مورد سوال قرار دهم. به این نتیجه رسیدم که «دست به عمل زدن» یک گروه چندان بی‌مسئله هم نیست. با چنین جملاتی در واقع داشتیم نوعی کنش‌گری انحصاری و محدود را شکل می‏دادیم. این کار در ترکیب با جراید زرد و سایر بحث‏‌های عوامانه به نگاهی به کنش‌گری منجر شد که بر انواع نمایشی، فیزیکی و به‌اصطلاح «مردانه» از کنش‌گری با اثرات کلی و کوتاه‏مدت تاکید داشت. متوجه شدم که چنین مباحثی به جای باز کردن مفهوم کنش‌گری در جهت الهام‌بخشی، تشویق و درگیر کردن تعداد هرچه بیشتری از مردم، کنش‌گری را طوری شکل می‏دهد که باعث دوام جهت‏گیری‏های مسلط ِسرکوب در جامعه می‌شود. با این که جهت‏گیری‏های نژادپرستانه، ضد ناتوایان جسمی، ضد هم‌جنس‏گرا و سایر گرایشات سرکوب‌گرانه در بحث‏های کنش‌گری دیده می‏شوند، توجه من به تبعیض جنسی در بحث‏های مختلف جلب شد.

اما تجربیات من از تبعیض جنسی نهفته در مباحث غالب در مورد کنش‌گری چندان منحصربه‌فرد نیستند، همان طور که جری پرت، یکی از برگزارکنندگان کنفرانس بین‏المللی جغرافیای انتقادی (IICCG) نیز توصیف کرده است:

به نظرم رسید که نوعی تبعیض جنسی عمقی تعیین می‏کند که در کنفرانس چه چیز رادیکال و اکتیویستی محسوب شود و این تاییدی دوباره بود بر طبقه‏بندی‏های قدیمی خصوصی و عمومی.3

مواضع نظری انتقادی چون فمینیسم، پسا‌ـ‌استعمارگرایی، پساساختارگرایی و نظریه فراهنجار (تئوری کوییر) به نشان دادن این که جریان‏های سلطه و قدرت چه طور زمینه‏ساز چنین مباحثی هستند کمک کرده‏اند. من علاقه‏مند به دیدن کارهای بیشتری هستم بر روی این که چه طور از چنین روابطی به‏خصوص در مباحث کنش‌گری استفاده می‏شود. علی‌رغم چنین درخواستی برای پژوهش بیشتر، درک موجود از ماهیت پراکنده کنش‌گری هم به تاکید بر اهمیت اصلاح عمدی این لفظ کمک می‏کند. برای اصلاح «کنش‌گری» به این قصد که الهام‌بخش افراد باشد و آن‌ها را به صورت فراگیر درگیر کند، من به این اصطلاح نگاه بسیار وسیعی دارم.

این نگاه وسیع و فراگیر به کنش‌گری مورد حمایت طیفی از نظریه‌پردازان‌ـ‌‌کنش‌گران است. مثلاً بعضی فمینیست‏ها می‏گویند همه زنان باید در روند برقراری برابری و غلبه بر ظلم مردسالارانه شرکت داشته باشند. برای مثال، تعهد اخلاقی و استراتژیک به پذیرش همه‏ مردم به عنوان «کنش‌گر» در سنت ساتیاگراهای گاندی نقشی بنیادی و اساسی دارد. این دیدگاه بر ماهیت مداوم و تصادفی کنش‌گری تاکید می‏کند و آن را در افق وسیع‏‌تری از جستجوی وحدت روحی، سیاسی و اخلاقی قرار می‏دهد. نگاه گاندی به کنش‌گری بعضی مرزها و حدود بنیادی که زندگی مدرن حول آنها ساخته می‏شود را زیر سوال می‏برد، مثل مرز میان کنش‌گری، سیاست و معنویت. تعدادی از فمینیست‏ها که اشتراک‏هایی با این نگاه گاندی نشان می‏دهند می‏گویند که کنش‌گری نمی‏تواند به سادگی از سایر جنبه‏های زندگی جدا باشد.

برداشت من از کنش‌گری به این مواضع و همین طور تحلیل‏های پسا‌ـ‌ساختاری از قدرت به اشباع و عمل‌گرایی می‏رسد. بنابراین بحث من این است که جهان اجتماعی با عملکرد روزانه‏ هر یک از ما ساخته می‏شود. هر کاری و هر فکری که می‏کنیم در ساختن جهان اجتماعی نقش دارد. من کنش‌گری را روندی می‏شناسم که این شرایط را منعکس و در قبالش عمل می‏کند. همه ما کنش‌گر‏ها این حس را داریم که همه در ساخت و تولید این جهان نقش داریم. تفکر ارجاعی به ما این امکان را می‏دهد که خود را فعالانه در این روند جای دهیم. کنش‌گری اما، به شکلی متناقض با این تفسیر، اغلب با روندی ذهنی شروع می‏شود تا روندی فیزیکی. با فکر کردن فعالانه و انتقادی به جهان و جایگاه خود در آن می‏توانیم بیشتر به روش‏های خلاقانه و سازنده‏ای عمل کنیم که روابط قدرت سرکوب‌گر را به چالش می‌کشند، نه این که آن‌ها را تثبیت کنند. این شاید همان چیزی باشد که یکی از کنش‌گر‏هایی که با او صحبت کردم «برخورد فعالیت مستقیم» می‌خواند. برای من کنش‌گری به معنی عمل بیشتر است از جایگاهی که در آن هستم. جایی که هستم البته از نظر سیاسی، معنوی، احساسی، فیزیکی و غیره متفاوت است. شاید بخش اصلی درک من از کنش‌گری این است که کنش‌گری به فرایندی مداوم از تفکر، چالش و توانمندسازی دامن می‌زند. من خود را به خاطر بی‌نهایت کارهایی که نمی‏توانم بکنم سرزنش نمی‏کنم، به جای آن از هر لحظه، هر فکر و هر عملی که با روحیه‏ تعهد نقادانه و ارجاعی انجام می‏دهم تجلیل می‏کنم.

تفکر ارجاعی به مثابه امر رادیکال؟

برداشت خود من از نقش مباحثی که حول کنش‌گری می‌گردند و نگاهی به کنش‌گری که خودم هم اکنون تصویر کردم حاکی از نقشی ریشه‏ای و تحولی برای تفکر ارجاعی است. حمایت از نقش بالقوه افراطی تفکر ارجاعی در طیفی از اصول و مواضع تئوری دیده می‏شود، مانند تصویری که فیلیپس ارائه می‏دهد:

نمی‏توانیم بازسازی جوامعی که در آن زندگی می‏کنیم را واقعیت بخشیم، مگر این که نگاه را به سوی خود بچرخانیم.

در انسان‏‌شناسی، جامعه‌شناسی و جغرافیا، برای مثال، مفسران فراوانی به قابلیت تفکر ارجاعی در تحول فرد و «خودشناسی» اشاره کرده‏اند.

علاوه بر قابلیت کاتالیزوری تفکر ارجاعی در تحول فردی، این تفکر برای ایجاد تحولات بزرگ‌تر (به خصوص به دست فمینیست‏ها) هم استفاده شده ‏است. تعدادی متخصص جغرافیای فمینیستی از تفکر ارجاعی برای تاکید بر عدم تعادل در قدرت در فرایند پژوهش و از بین بردن آن استفاده کرده‏اند. دانا هاراوی و سندرا هاردینگ از تفکر ارجاعی به عنوان وسیله‏ای برای مقابله با «حیله بزرگ» دانش عینی و جهانی‌شده‏ای بهره برده‏اند که پشت آن ستم مردسالارانه پنهان می‏شود.

تلاش برای تعیین موقعیت خود در پژوهش و جستجوی تصوری از موضع خود استراتژی کلیدی بسیاری از فمینیست‌ها در به چالش کشیدن دیدگاه‌های ابژه‌ای و مردسالارانه در تولید دانش است. هاراوی برای مثال به «فناوری‌های تعیین موقعیت» اشاره می‏کند که در تبادل نظر در مورد درک نگاه موقعیتی کمک می‏کنند. در پی او جیلین رز می‌نویسد:
برای بسیاری از متخصصان جغرافیای فمینیستی، تفکر ارجاعی یکی از آن فناوری‏های تعیین موقعیت است. 4

بنابراین تفکر ارجاعی همچون کنش‌گری بالقوه قابلیت افراطی بودن قابل ملاحظه‌ای دارد. با این حال در اشتراک با کنش‌گری، تفکر ارجاعی مفهوم نسبتا گیج‌کننده‏ای محسوب می‏شود. همزمان بعضی مباحث کنش‌گری در واقع در جهت پنهان کردن و تثبیت ستم و سرکوب کار می‏کنند، تا تفکر ارجاعی بتواند روابط قدرت و ظلم را پنهان کند. و همین طور که راه‏های مختلفی برای ایجاد کنش‌گری هست، تفکر ارجاعی هم به روش‏های مختلفی ایجاد می‏شود. جیلین رز برای مثال تفکر ارجاعی شفاف را این گونه تعریف می‏کند:

چشم‌اندازی از قدرت که در دیدرس است، از حیطه محقق خارج، از جهت مقیاس و توزیع به صورت شفافی قابل دیدن و از نظر فضایی دارای نظم و ترتیب و محصول نوع خاصی از تفکر ارجاعی است که من به آن عنوان «تفکر ارجاعی شفاف» می‏دهم. این تفکر بر مفاهیم خاصی از کنش‏گر (به عنوان آگاهی) و قدرت (به عنوان زمینه) وابسته است و فرضش بر این است که هر دو قابل شناسایی هستند. 5

تصور رز از تفکر ارجاعی شفاف بعضی مشکلات مربوط به تلاش برای عمل کردن به تفکر ارجاعی را برجسته می‌کند. استفاده از تفکر ارجاعی به جای روشن کردن ارتباطات قدرت (برای مثال) و ایجاد تبادل نظر در این زمینه، اغلب باعث ایجاد نوع خاصی از پنهان‌کاری می شود. این که «محقق ارجاعی» فرض کند که می‏تواند کاملاً متوجه خودآگاهش باشد و همزمان تمام حیطه‏ قدرت را هم زیر نظر داشته باشد بسیار گیج‌کننده و مشکل است. این می‏تواند به عنوان شکل دیگری از آن «حیله بزرگ» دیده شود که در آن تفکر ارجاعی در حقیقت بخشی از فرایند پنهان کردن و بی‌اعتنایی به تعامل ارتباطات است در درون و میان هویت کنش‏گر محقق و عملکرد قدرت.

فوکو و بعد از او تعدادی متخصص جغرافیای فمینیستی اشاره کرده‏اند که هویت ما وابسته به عمل است. این به آن معنی است که هیچ خودآگاه معلوم و از پیش معینی وجود ندارد که بتوان کاملا از آن آگاه بود. هویت ما عمیقاً نامشخص است، زیرا پیش از به کار بردنش وجود نداشته است. ماهیت در حال تغییر هویت و کنش‏گر انسانی به صورت مداوم در زندگی روزانه ما بازتولید می‏شود و نشان‌دهنده تفکر ارجاعی است. این نگاه به هویت، این تفکر را نفی می‌کند که محققی کاملاً آگاه می‏تواند وجود داشته باشد که نه تنها قادر است خودآگاه خود را بررسی کند، که مجموعه روشنی از روابط اجتماعی که در آن جای می‏گیرد را نیز می‌شناسد.

این که هویت کنش‏گر را وابسته به اعمالش بدانیم در به چالش کشیدن اختیار و تسلط «محقق ارجاعی» مفید است. اگر مفهوم هویت کنش‌گری که وابسته به عمل است به فهم پیچیده‏تری از قدرت مرتبط باشد، تفکر ارجاعی شفاف می‏تواند با یک تفکر ارجاعی که بیشتر افراطی، نقادانه و تصادفی است جایگزین شود. فهم فوکویی از قدرت به عنوان پدیده‏ای نسبی و پر و پیمان این‌جا هم بار دیگر مفید واقع می‌شود، همان طور که در نگاه به کنش‌گری که قبلا مطرح شد مفید بود. این نگاه به قدرت، به جای فرض این که قدرت تقسیم شده است، همان فرضی که رز به عنوان «زمینه» مطرح کرد، نشان می‌دهد که قدرت دچار اشباع و تمرکز است. مانند هویت، قدرت در هر کاری که می‌کنیم خود را به رخ می‌کشد. قدرت در نتیجه نمی‏تواند بدون هیچ ابهامی توسط محقق ارجاعی تعریف و از آن پرهیز شود. تعدادی از فمینیست‏ها که در زمینه جغرافیا کار می‏کنند شروع به به‌کارگیری افراطی این برداشت‌ها از قدرت کرده‏اند. به جای فرض این که می‏توانند از روابط قدرت دوری کنند، این فمینیست‏ها شروع به جستجوی راه‏هایی کرده‏اند که با این روابط فعالانه درگیر شوند.

کنش‌گری در مقابل محیط دانشگاهی

تلاش برای استفاده‏ فعالانه و نقادانه از تفکر ارجاعی، با بحث قبلی من در مورد کنش‌گری اشتراکات بنیادی دارد. تفکر ارجاعی «نقادانه» به جای «شفاف»، مانند کنش‌گری‌ای که در بالا مطرح شد، فرایندهای عمیقاً شخصی از تحول را شامل می‌شود. این فرایندها بخشی از تغییرات رهایی‌بخش وسیع‏تر است. دیدگاه‏هایی که در قبال کنش‌گری و تفکر ارجاعی که در این مقاله مطرح شده‌اند، ناممکن بودن حفظ دوگانه کنش‌گر در مقابل دانشگاه را نشان می‌دهد. در محیط دانشگاهی فضای زیادی برای وارد کردن دیدگاه‏های پردامنه از تفکر ارجاعی و کنش‌گری و به کار بردن آنها در تئوری و عمل وجود دارد.

مواضع مربوط به تئوری و این که نگاه ما به کارمان در دانشگاه چگونه است، می‏تواند مثلاً به بخشی از کنش‌گری ما تبدیل شود. اگرچه حرف من این نیست که تمام کاری که در دانشگاه می‏شود را می‏توان در حال حاضر به کنش‌گری تعبیر کرد، یا کنش‌گری تماماً در محیط دانشگاهی تولید می‏شود، نقاط هم‏پوشانی فراوانی بین آن‌ها هست. راتلج مثلاً در توضیح «فضای سوم» بر هم‏پوشانی تفکر ارجاعی با هویت عمل‌گرا و کنش‌گری افراطی تاکید دارد:

قطعاً میان کنش‌گری و دانشگاه هیچ تقابل ساده و روشنی نیست. در عوض یک فضای سومی برای اشتغال نقادانه پیدا می‏شود که به پژوهش اجازه می‏دهد تبدیل به پروژه‏ای مقاومتی شود که کیفیت شخصی و ارجاعی دارد. واضح است که چنین فضایی باید متعلق به شخص محقق باشد و نه تجویز و دستور. 6

فضای سومی که راتلج توصیف می‏کند، نقطه‏ای ایجاد می‏کند که از آن‌جا دوگانه‏ کنش‌گری‌ـدانشگاه منقطع می‏شود. من این فضای سوم را وسیله‏ای می‏بینم برای کشف قابلیت‏های رهایی‌بخش تفکر ارجاعی نقادانه. همان طور که پیشتر هم گفتم، هیچ کمبودی در دفاع دانشگاهیان از پتانسیل افراطی مربوط به تفکر ارجاعی وجود ندارد. اما هنگامی که با معماهای واقعی در فعالیت در جهت تفکر ارجاعی نقادانه روبه‌رو می‏شویم، در نوشته‏های دانشگاهی به کمبود حمایت و توصیه‏ها برمی‌خوریم.

به‌ واسطه مفاهیمی مثل تفکر ارجاعی شفاف، ابعاد تفکر ارجاعی را می‏توان نقادانه‏تر بررسی کرد. به گمان من، این فرایند بررسی و کشف به تجربیات مشترک ما در رابطه با ارجاعی اندیشیدن در زندگی و کار باید نزدیک باشد. با روشن صحبت کردن از چنین تجربیاتی می‏توان مجموعه‏ای از دیدگاه‏ها و برداشت‏های نقادانه ایجاد کرد. چنین مجموعه‏ای شاید بتواند کمک دیگری باشد در رسیدن به تفکر ارجاعی نقادانه. عده‌ای قبلا چنین فرایندی را آغاز کرده‏اند. برای مثال، باندی بعضی از ارتباطاتی را که بین روان‌کاوی و تفکر ارجاعی تجربه کرده به شکلی بسیار مفید توضیح داده است. تا این تاریخ بیشتر کارها در این زمینه را فمینیست‏ها انجام داده‏اند. با تبعیت از نظر این متحصصان جغرافیای فمینیستی، من نیز برخی از «حکایاتم» را ارائه می‏کنم، حکایاتی برای بررسی بعضی از مشکلاتی که در تلاش برای پژوهش نقادانه، فعالانه و ارجاعی برایم پیش آمده است.

نه نتیجه‌گیری، که بیشتر یادداشتی بر بحثی ادامه‌دار

ما هرگز نمی‏‌توانیم تمام جنبه‏ها و آثار اعمال‌مان یا چگونگی درک، تفسیر و استفاده از آن‌ها را بشناسیم. این نکته در زمینه‏ مطالعه‏ متون دانشگاهیان توسط خودشان تصدیق شده است. مسلماً این غیرقابل پیش‏بینی بودن مولفه‏ای است که تمام کنش‌گر‏ها با آن روبه‌رو می‏شوند. بنابراین به نظر من همه ما باید در این باره بیندیشیم. البته ندانستن اثرات فعالیت‏ها و نوشته‏های‌مان چیزی از مسئولیت ما نمی‌کاهد. بحث من این است که «کنش‌گری» واقعیتی هر روزه برای ماست. هر یک از ما که این مقاله را می‏خواند، خودکار در ساخت جهان اجتماعی شریک شده است. با وجود مقیاس و عمق ستم و حذف کردن در این دنیای وحشی و جهانی‏شده، تامل در هر کار شخصی و ناچیزی که می‏کنیم می‏تواند حس قدرت را از ما بگیرد و باعث شود شانه بالا بیندازیم و به کل چالش ارجاعی بی‏اعتنا شویم. اما قابلیت توانمندسازی که در نقادانه و ارجاعی نگاه کردن به پژوهش و تمام وجوه زندگی وجود دارد، برای ما باقی است، چه بخواهیم از آن بهره بگیریم و چه نخواهیم.

همان طور که پیشتر نیز گفتم، منطق من تلاش برای انجام بیشترین کار «از جایگاه خودم» است. برای من چنین نگاهی بر ماهیت مشروط و درحال پیشرفت تفکر ارجاعی نقادانه تاکید دارد. هر گاه بتوانیم تلاش‏های پراکنده و ناقص خود را قدر بدانیم، برای کمک بیشتر به این گفتمان آزادی بیشتری احساس خواهیم کرد.

  • 1. Critically reflexive تفکر ارجاعی (یا بازتاب پذیری) اشاره به بازتاب نقش «خود» محقق در نتیجه پژوهش‌اش دارد.
  • 2. Marcus. G (1992) Commentary Environment and Planning
    Society and Space 10, 489-93
  • 3. Pratt, quoted in Planning Society and Space 14,487-99 (1998) Editorial: stand found in the posts:addressing, 265
  • 4. Rose. D (1990) Living the ethnographic life Qualitative
    Research Methods 23. Sage,London
  • 5. Rose. G (1997) Situating knowledges: positionalities, reflexivities and other tactics Progress in Human Geography 21(3), 305-20
  • 6. Routledge. P (1996) The third space as critical engagement Antipode 28(4), 399-419

Maxey, Ian. “Beyond boundaries? Activism, academia, reflexivity and research”. Wiley and Sons, 5 July 2005. Reprint Permission granted by Wiley and Sons.

In this excerpted article by Ian Maxey, he draws upon his own experiences to question some of the boundaries constructed around notions of activism and academia. Firstly, activism is introduced as a discursively produced concept with potential both to challenge and to support social exclusion. An inclusive, reflexive view of activism is proposed that places all people as ‘activists’. Using this understanding of activism and the work of feminist and other critical geographers, the author considers the role of reflexivity within research and other activist projects. Drawing on his own experiences of activism, he then explore some of the boundaries that reproduce the academic-activist binary. The author suggests such boundaries are actively constructed and may compromise the liberatory potential of academic research. The conclusion of this article suggests that a reflexivity grounded in the contingency of our lives can support activism within the academy and beyond.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید