۸ آذر ۱۳۹۱

فمینیسم: بومی یا جهانی؟

الورا حلیم چودهوری

khalid Hussein/ The Isis International Feminist Activist School

مترجم: هستی شمیرانی

در تابستان سال ۲۰۰۵، من یکی از ۱۸ نفری بودم که در اولین مجموعه از کلاس‌های تابستانی آینده‌ مطالعات اقلیت1 با عنوان «هویت‌های فمینیستی/کشمکش‌های جهانی» 2 (یا به شکل اختصاری اف‌ام‌اس) شرکت کردم. این کلاس‌ها به میزبانی دانشگاه کُرنل و توسط پروفسور چاندرا موهانتی و پروفسور بورلی گای‌ـ‌شفتال برگزار شد. گفت‌وگوهای پیشین با مدیر اف‌ام‌اس آشکار کرده بود که این پروژه طرحی خلاقانه و مبنای آینده‌نگرانه‌ای دارد که بر همکاری پژوهش‌گران، مدیران و متخصصان از سراسر ایالات متحده و خارج از آن تاکید دارد. اف‌ام‌اس تلاش می‌کند تا از دو هدف عدالت اجتماعی و آینده‌ای دموکراتیک پشتیبانی کند و با تشکیل شبکه‌هایی از افراد دانشگاهی/کنش‌گر و ایجاد جامعه‌ای از پژوهش‌گران اقلیت، نهادهای دانشگاهی را به شکلی تغییر دهد که پرسش‌ از تفاوت و برابری به شکلی موثرتر مورد توجه قرار گیرد.

این مقاله تا اندازه‌ای ملهم از سوالی است که برگذارکنندگان سمینار در اولین روز مطرح کردند و نیز گفت‌وگو‌ها، اتفاقات و تغییراتی که در خلال سمینار پیش آمد. سوال این بود که «حوادثی را در زندگی شخصی، سیاسی و فکری‌تان تعریف کنید که شما را به کاری کشاند که در حال حاضر می‌کنید.» از ما خواسته شد که نه تنها موقعیت‌ها و حوزه‌های مورد علاقه حرفه‌‌مان، بلکه همچنین تجارب شخصی را که به شخصیت اجتماعی، سیاسی و فکری‌‌مان شکل داده‌اند با یکدیگر در میان بگذاریم. به عنوان مقدمه، خود برگزارکنندگان سمینار تاریخچه خود را با ما در میان گذاشتند که با بحثی در مورد انتظارات شناخت‌شناسانه، تربیتی و روشی موسسه همراه شد: اهداف جهانی/فراملیتی مؤسسه؛ توجه به تولید دانش و هویت‌های فمینیستی در کشمکش‌های جهانی در مکان‌های مختلف؛ اشکال و نقش جنبش‌های اجتماعی در دولت‌‌-ملت‌ها، امپریالیسم جهان اولی و زمینه‌های استعماری؛ ادعای خودمختاری و استقلال، عاملیت و مقاومت در برابر قدرت؛ و خلق روایت‌ها، اتحادها و ائتلاف‌‌‌ها.

در تقابل با روایت پیشرفت که مطالعات زنان به آن بسیار وابسته است، این برنامه نه تاریخ اروپا-محور و خطی ذکر شده در این حوزه را دوباره بازسازی کرد و نه تلاش کرد تا مکتب‌های نظری فمینیستی حاضر را در طبقه‌‌بندی زمانی لیبرال، رادیکال، سوسیالیست، تکثرگرای فرهنگی و پسا‌ـ‌استعماری قرار دهد. در عوض، آموزش‌ها‌ی فمینیستی ضد نژادپرستانه و ضد استعماری فضای سمینار را طوری شکل داد که روایات هر شرکت‌کننده‌ای بیشتر بازتابی از واقعیت‌ به‌هم‌‌بافته‌ای از تاریخ‌ها، کشمکش‌‌‌ها و تجربه‌های ما بود تا (باز)تولید نسخه‌هایی که هویت‌/سیاست‌ فمینیستی را در طبقه‌هایی مجزا دسته‌‌بندی می‌کنند. شرکت‌کنندگان از نژادها، طبقات، جنسیت‌ها، ملیت‌ها، مذاهب و سنین مختلف که در موسسه‌های آموزشی و مکان‌های جغرافیایی متفاوت کار می‌کردند به عنوان فمینیست با هویت‌های اجتماعی، سیاسی و فکری‌شان مواجه شدند. و این را می‌توان مطالعات زنان در موثرترین شکلش توصیف کرد، یادآور عبارت ابتکاری چری موراگا، «نظریه‌ای با گوشت و پوست»3.

[…] برای مثال، روایت خود من بازتاب‌‌دهنده اثرات پیچیده و به‌هم‌‌پیوسته‌ای از عوامل سیاسی، فکری و جغرافیایی بود که به شکل‌گیری مداوم این روایت کمک کرده‌اند.

[…] شاید به دلیل همین جهت‌گیری خاص اجتماعی و فکری بود که من عمیقاً تحت تأثیر مطالعات زنان رنگین‌پوست ایالات متحده (که علیه هژمونی خانگی می‌نویسند) و متفکران فمینیست جهان سوم (که علیه هژمونی غرب می‌نویسند) بودم. و شاید به همین دلیل بود که من همیشه سیاست‌ فمینیستی خود را در فصل مشترک این دو پروژه قرار داده‌ام. علاوه بر این، «موسسه هویت‌های فمینیستی/ کشمکش‌های جهانی»، چارچوبی نظری ارائه کرد که دربرگیرنده حوزه‌های خاص و به لحاظ تاریخی گوناگون و متناقض (در مقابل ساده و ازپیش‌تعیین‌شده) از کشمکش‌های فردی و جمعی‌ ما باشد و در ضمن احتمال ایجاد همبستگی‌ و شجره‌شناسی‌های پیچیده فمینیستی را تقویت کند. این مقاله تلاشی برای تشریح این دیدگاه و سیاست‌ است.

[…] مری جان می‌گوید در حالی که دیدگاه جهانی فمینیسم الزاما ما را به فراسوی مرزهای ملی می‌برد، نیروهای مسلط ما را در جایی از پیش‌تعیین شده قرار می‌دهند که تنها بتوانیم فقط از جهاتی خاص به مسائل نگاه کنیم. «تقویت اتصالات جنوب – جنوب در عصر جهانی‌سازی به طور بالقوه امکان کنار زدن هژمونی غرب به عنوان چارچوب مرجع را به همراه دارد.» 4من تا این‌جا ناکامی بعضی از انواع فمینیسم‌ جهانی آمده از غرب را بررسی کرده‌ام، آن فمینیسم‌هایی که حق حرف زدن از طرف زنان همه جا یا زنان «دیگر» در جاهای دیگر را برای خود قائلند. آن چه در این فمینیسم جهانی اروپا-محور از بین رفته است گفت‌وگوهای متکثر و جمعی است که میان فمینیسم‌های «دیگر» درمی‌گیرد. یک نمونه می‌تواند بررسی مکان‌های جایگزینی باشد که در آن اتحادهایی صمیمانه شکل می‌گیرد که به شکل متفاوتی جهانی‌اند. اثرات جهانی از یک سو به دلیل پیشبرد منافع نخبگان ملی‌گرا به‌‌درستی مورد انتقاد قرار گرفته‌اند، اما از سوی دیگر درباره آن که گروه‌های به حاشیه‌‌رانده‌‌شده‌ای چون زنان، مردم بومی و هم‌جنس‌گراهای زن و مرد چگونه از این اثرات برای طراحی برنامه‌های بالقوه اخلال‌گرایانه استفاده می‌کنند، چندان توضیحی داده نشده است. مری جان این حرکت جدید را که در راستای دقیق کردن اهداف فمینیسم است و تا پیش از این تنها حول مسائل جنسیتی مفهوم‌‌پردازی شده این طور تعریف می‌کند: «[پرداختن به این که] چگونه طبقات و ساختارهای امتیازات ممکن است مانع همبستگی شده باشد و باعث جنگ در بسیاری جبهه‌ها برای امکان توسعه فمینیسم‌های عملی‌تر». در ادامه درباره افزایش تلاش‌هایی بحث می‌کنم که اکنون در راستای دقیق کردن و ارائه جهت جدید به فمینیسم جهانی در جاهای دیگر در حال انجام است.

پژوهش‌های بینا د کوستا5 و کاویتا پنجابی 6 درباره تلاش‌های فمینیستی در جنوب آسیا برای برقراری صلح و عدالت در پی ستم جنسیتی ناشی از چندپارگی و جنگ آزادی‌بخش بنگلادش نمونه‌هایی از فراملیت‌گرایی منطقه‌ای هستند. با آن که زنان شبه قاره به مبارزات ضد استعماری و ملی‌گرایانه کمک کرده‌اند، اغراق خواهد بود اگر بگوییم که در دوره پس از استقلال هند، پاکستان و بنگلادش موضوع خودمختاری و آزادی زنان به اندازه کافی در اهداف توسعه ملی در نظر گرفته شده است. هرچند این زنان بودند که با تکرار داستان‌ها و نظرات ناگفته و محکوم میلیون‌ها نفر پرچم‌دار بازگویی تاریخ تولد خشن هند، پاکستان و بنگلادش بوده‌اند.

بینا د کوستا بر این عقیده است که شباهت‌ها میان جنبش‌های زنان در شبه قاره هند بر مبنای میراث مشترک استعماری ملی است که از موقعیت زنان برای برقراری دولت‌‌ملت در هند، پاکستان و بنگلادش استفاده کرده است. در میان فمینیست‌های جنوب آسیا تجمعات منطقه‌ای و تبادل میان متفکران و مجریان در مورد حقوق زنان منجر به توسعه مبنایی مشترک و منسجم برای رابطه شبکه‌ای فمینیست‌های جنوب آسیا شده است. این شبکه‌ها با داشتن پس‌‌زمینه‌های سنتی، فرهنگی و تاریخی مشترک توانسته‌اند راه‌های نوآورانه‌ای را برای بررسی سوءاستفاده تاریخی از زنان و دستیابی به صلح در زمان حاضر به وجود آورند. در واقع این شبکه فمینیستی جنوب آسیا بود که اولین بار پرسش از خشونت‌های جنسیتی جنگ را به طور عمومی مطرح کرد، هرچند این مسئله هنوز توسط دولت‌های ملی در این منطقه مورد توجه قرار نگرفته است.

[…] حرکت بین‌المللی برای عدالت در گجرات مثال دیگری از واکنش همزمان گروه‌های زنان ملی و بین‌المللی به خشونت وحشتناکی است که علیه جامعه مسلمان (به‌ویژه علیه زنان مسلمان) گجرات از فوریه سال ۲۰۰۲ به بعد صورت گرفته است. اعضای گروه‌های زنان از هند، سری‌لانکا، الجزیره/فرانسه، اسرائیل/ بریتانیا، آلمان و ایالات متحده در یک حرکت بین‌المللی مثال‌زدنی گرد هم آمدند که رشته درگیری‌های تاریخی، محلی، ملی، منطقه‌ای و جهانی را پاره کرد، درگیری‌هایی که منجر به خشونتی ناگفتنی و ذات واضح جنسیتی/ سکسوال‌شده آن شده است. این حرکت بر پاسخ‌گویی دولت و حکومت ملی، جامعه بین‌المللی در سطح سازمان‌های دولتی، بیناحکومتی و غیردولتی اصرار داشت. طرفداران این حرکت خواستار به کارگیری قوانین بین‌‌المللی مدون در دادگاه جنایی بین‌المللی رم شدند که امکان تعقیب قضایی خشونت جنسی، شکنجه و نسل‌کشی به عنوان جرایم علیه بشریت را فراهم کرده است. به‌‌ویژه به دلیل شکست نظام قضایی ملی، کشاندن این موضوع به عرصه بین‌المللی اهمیت زیادی داشت.

این گروه‌های زنان در سطح دولتی، ملی و بین‌المللی هستند که شیوه‌هایی را آشکار کردند که در آن از بدن‌ زنان به عنوان میدان جنگی در کشمکش‌های ملی‌گراها و عموم استفاده شده است. این گروه‌ها همچنین به زمینه تاریخی شبه قاره هند اشاره کردند که در آن شکاف‌های مذهبی و اجتماعی به خشونت و تفرقه‌ای عظیم منجر شده است. علاوه بر این، این گروه‌ها آغازگر گفت‌وگوهایی شدند در باب این که چگونه خشونت جنسی علیه زنان را می‌توان به طور موثر در نظام قضایی که برای برخورد با چنین جرایمی مجهز نیست پیگیری کرد. گروه‌های مذکور همچنین حمله به جامعه مسلمانان را در بافت حملات منظم و جهانی به مسلمانان به‌‌ویژه در دوره پس از واقعه ۱۱ سپتامبر برجسته کردند.

هر عضوی از این حرکت تاریخ خودش را در زمینه مقاومت داشت، مقاومتی که در حوادث گجرات بازتاب پیدا کرده و باعث شد که مشارکت این افراد در سمینار عمیقاً معنادار شود. اعضا در گزارش‌های خود خاطراتی از وحشت نازی‌ها، درگیری طولانی‌‌مدت اسرائیل و فلسطین، نتایج بنیادگرایی اسلامی در الجزایر، جرایم جنگی در بوسنی، جنگ و تنش قومی در سری‌‌لانکا، میراث مشکل‌‌ساز چندپارگی و خشونت فرقه‌ای مزمن در شبه قاره هند را بازتاب دادند. قتل عام گجرات برای این گروه عمیقاً شخصی، تاریخی و سیاسی بود، و فرصتی برای بنا کردن اتحادی که مثال خوبی از تلاش دائمی زنان برای بقا بود.

[…] اعضای سمینار در مجموع بر این عقیده بودند که برای آن‌ها مشارکت در حرکت بین‌المللی برای عدالت هم راهی برای برقراری مجدد همبستگی فراملیتی فمینیستی بود و هم پشتیبانی از مخالفت با فرایندهای سیاسی که گروه‌های اقلیت را هدف قرار داده‌اند. تلاش سیاست فمینیستی، با درنظر گرفتن واقعیت روابط قدرت اجتماعی، ملی و جهانی، علاوه بر روابط قدرت فرا-اجتماعی، باید چنین پاسخ یکپارچه‌ای را به هژمونی‌های پراکنده‌ای که زندگی زنان را تحت تأثیر قرار می‌دهند به دنبال داشته باشد.

دی کوستا نقش فمینیسم جنوب آسیا را در شکل‌گیری جنبشی که خواهان عدالت و اصلاح برای زنان از طریق ایجاد ارتباطات فراملیتی است کلیدی می‌داند. به‌ویژه در دهه گذشته، فمینیست‌ها کاربرد اشکال فراملیتی سازمان‌دهی برای جنبش‌های محلی زنان را کشف کرده‌اند و همبستگی‌های فراملیتی نیز به‌واسطه فرایند جهانی شدن امکان‌پذیر شده است. متفکران فمینیست همچون ولنتاین مقدم7 ، آمریتا باسو 8 و سونیا آلوارز 9 به تفصیل از اوج گرفتن شکل جدیدی از کنش‌گری فمینیستی بین‌المللی در دهه ۹۰ گفته‌اند که سازمان‌های دولتی و حیطه‌های سیاست‌‌گذاری‌ بین‌المللی را هدف قرار داده و در نتیجه تلاش کرده است به اهرمی جهانی در سیاست‌های جنسیتی برای کارزارهای بومی برسد. آن‌ها همچنین نقش کنفرانس‌های سازمان ملل ـ که با چهارمین کنفرانس جهانی زن در پکن در سال ۱۹۹۵ آغاز شد ـ و کنش‌گران حقوق زنان در سرتاسر جهان را در یکپارچه کردن تلاش‌ها برای سازمان‌دهی در طرح اهداف بومی فمینیستی در عرصه‌های سیاست‌‌گذاری جهانی بسیار مؤثر دانسته‌اند. آن‌ها نتیجه‌‌بخش بودن فمینیسم جهانی در حمایت از تغییر سیاست‌‌گذاری جنسیتی در سطوح ملی و بین‌المللی را تأیید کردند، حرکتی که نتیجه افزایش مشارکت کنش‌گران حقوق زنان در حوزه‌های سیاست‌‌گذاری بین‌المللی است. در سطح بومی، جنبش‌های فمینیستی جنوب آسیا احتمالاً از درک عمیق استراتژی‌هایی که برای برقراری و حفظ این شبکه‌ها استفاده شده بهره می‌برند و استراتژی‌های خود را در مرزهای قوانین ملی و بین‌المللی تعریف می‌کنند.

دی کوستا از جنبش زنان بنگلادش با جدیت می‌خواهد که به شبکه‌های فراملیتی به طور موثر وصل شوند تا بتوانند طرح تهیه‌ گزارشی از جنگ آزادسازی را که شامل روایت تجارب زنان است ریخته و برای آن کسب حمایت کنند؛ و این نخستین قدم مهم برای بازسازی تاریخ و میسر کردن عدالت خواهد بود. تبادل اطلاعات درباره چنین تلاشی می‌تواند مدارک قابل دسترس برای بایگانی‌های دولتی و غیردولتی فراهم ‌کند و دیالوگ میان گروه‌های درگیر در جنگ این منطقه را تسهیل ‌کند. در حالی که تلاش‌های مجزا در این سه کشور تنها می‌تواند به جای فهم تحولات به‌‌شدت درهم تنیده این منطقه، تصاویر تکه‌‌تکه‌ای از تاریخ‌های ملی‌گرایانه و استعماری تولید کند. این می‌تواند فرصتی برای شروع شکل دادن به آینده‌ای سرشار از احترام متقابل و مسئولیت‌های مشترک به جای آینده‌ای مملو از بی‌اعتمادی دوجانبه و بدگمانی باشد. می‌تواند قدمی باشد به سمت استعمارزدایی، حرکتی خارج از چارچوبی که در آن غرب همیشه مرجع تلقی می‌شود. می‌تواند یک همبستگی باشد، یک جنبش مقاومت فراملیتی، یک سیاست فمینیستی که از «نظریه‌ای با گوشت و پوست» با قابلیت‌های دگرگون‌کننده جهانی به دنیا آمده است.

  • 1. Future of Minority Studie
  • 2. Feminist Identities/Global Struggles
  • 3. Theory in the flesh
  • 4. John, M. E. (1999) ‘Feminisms and Internationalisms: A Response from India’, in M. Sinha, D. Guy and A. Woollacott (eds) Feminisms and Internationalisms, pp. 195–204. Oxford: Blackwell Publishers
  • 5. Bina D’Costa
  • 6. Kavita Panjab
  • 7. Moghadam, V. (2005) Globalizing Women: Transnational Feminist Networks. Baltimore: Johns Hopkins University Press
  • 8. Basu, A., ed. (1995) The Challenge of Local Feminisms: Women’s Movements in Global Perspective. Boulder, CO: Westview Press
  • 9. Alvarez, S. (2000) ‘Translating the Global: Effects of Transnational Organizing on Local Feminist Discourses and Practices in Latin America’, Meridians 1(1): 29–67

Chowdhury, Elora. “Locating Global Feminisms Elsewhere: Braiding U.S. Women of Color and Transnational Feminisms.” Cultural Dynamics 21.1 (2009): 51-78. Reprint Permission granted by Elora Chowdhury.

This excerpted article by Elora Halim Chowdhury explores the trajectory of global feminism from the vantage point of the U.S., and its treatment of “Other Women” in the service of its own hegemonic (re)construction and simultaneous occlusion of multiple feminisms both within and beyond the U.S. The author critiques global feminism in two ways: through how the discipline of the women’s studies is organized, and how global feminism are to be found in US anti-racist feminism and transnational feminism, shifting the politics of feminism.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید