۸ آذر ۱۳۹۱

فمینیسم در خدمت سرمایه‌داری

هستر آیزنستین

Grace de Jesus-Sievert/The Isis International Feminist Activist School

مترجم: مانا زرگر

در دهه هفتاد میلادی و اوایل دهه‏ هشتاد، بحث داغی درباره ارتباط مارکسیسم و فمینیسم در گرفت. در حال حاضر سوال احتمالاً آزار‏دهنده‏تری که به ذهن می‌رسد این است که آیا فمینیسم وارد رابطه خطرناکی با سرمایه‌داری شده است؟ «بازسازی» عمیق اقتصاد آمریکا و جهان از دهه‏ هفتاد مقارن با جنبش زنان در همان دوران و نشان‏‏دهنده‏ برخی کاربردهای ایدئولوژیک و عملی این جنبش برای منافع سرمایه‌داری در آمریکا و خارج از آن است. [...]

ایالات متحده آمریکا از فمینیسم به عنوان بخشی از امپریالیسم نو دفاع می‌کند. حتی از این‌ هم پلید‌تر، به خدمت گرفتن ایدئولوژی فمینیسم در جهت اهداف پروژه‏ امپراتوری ایالات متحده است. همان طور که موفقیت جنبش حقوق مدنی آمریکا در زمان جنگ سرد در جدال بر سر نفوذ در کشورهای جهان سومی توسط دولت آمریکا جار زده شد، موفقیت جنبش حقوق زنان آمریکا نیز در فروختن سرمایه‌داری به جهان سوم نقشی اساسی داشته است.

چه چیزی می‏توانست مناسب‏تر از خصومت گروه‌های اسلامی افراطی علیه حقوق زنان باشد؟ خصومتی مشابه آن چه اسلام رژیم سعودی می‌پرورد؟ چه اهمیتی دارد که جنبش مدرن و بین‏المللیِ اسلام سیاسی عمدتاً محصول سرمایه‏گذاری و تشویق‏های غربی است که از آن به عنوان سلاحی علیه رژیم‏ها و جنبش‏های سکولار و چپ ملی استفاده می‏کنند؟ 1 اکنون که افراطی‏گری در اسلام تبدیل به پوشش ساختگی بین‌‏المللی برای جنگ علیه تروریسم شده است، حقوق زنان که ارتباطی جدا‏نشدنی با سرمایه‌داری مدرن پیدا کرده قطعه‏ای طراحی‌شده برای ماشین تبلیغاتی دولت بوش به حساب می‏آید.

آزادی دادن به زنان آشکارا بخشی از پروژه‏ مدرنیزاسیون و دموکراتیزه کردن، به عنوان اهداف مورد ادعای دولت بوش هستند که وحشیانه مشغول تغییر دادن چهره‏ افغانستان و عراق است. عقل متعارف، دموکراسی، بازار آزاد و آزادی زنان را به هم ربط می‌دهد. درواقع معادله به این صورت است که «مدرن» معادل حقوق زنان، میراث یهودی-مسیحی، و دموکراسی است، و در مقابل برچسب «سنتی» معادل سرکوب مردسالارانه‏ حقوق زنان، میراث اسلامی و تروریسم. برای مثال، در جنگ دولت بوش علیه تروریسم، صحنه‏ نمایش اصلی به حقوق زنان داده شده است. جنگ در افغانستان تا حدودی به عنوان تلاشی برای نجات زنان افغانی از دست طالبان توجیه شده است. سمت و سوی مشابهی در تلاش برای بازسازی خاورمیانه توسط نقشه‏ نومحافظه‏کارانه‏ بوش پسر دیده می‏شود که با حمله و اشغال عراق در سال ۲۰۰۲ شروع شد. در واقع در وزارت امور خارجه پروژه‏ای به نام برنامه‏ همکاری در خاورمیانه به عهده‏ لیز، دختر دیک چینی، گذاشته شده است با دستورالعملی برای «مدرن کردن» خاورمیانه به بسیاری روش‏ها از جمله تشویق زنان به مشارکت همه‏جانبه در زندگی اجتماعی. 2

در مورد مشابهی در دسامبر ۲۰۰۳ در افغانستان، بحثی برسر نماینده داشتن زنان در رهبری مجلس تصویب قانون اساسی (لویی جرگه)3 به عنوان تقابلی بین سنتی و مدرن (یا سنت و مدرنیته) تفسیر شد. بر اساس این گزارش، رئیس مجلس صبغت‌الله مجددی، به زنان توصیه کرد که خود را هم‏ردیف مردان قرار ندهند. «حتی خداوند به شما حقوق برابر نداده است ... زیرا براساس تصمیم او دو زن برابر با یک مرد شمرده می‏شوند». بعد از این سخنان، گزارش‌گر این‌طورتوضیح داد که رئیس مجلس «به این ترتیب تنش‏های بین نقش زنان و نقش اسلام و همچنین وفاداری به اسلام و تلاش برای مدرن شدن را نه تنها در این مجلس که در تمام کشور نمایان کرد.»4

چشم‏پوشی از احساسات فمینیستی دولت بوش به عنوان تمرین ساده‏ بدبینی بسیار آسان است. اما در این تبلیغات توخالی یک حقیقت بنیادی وجود دارد. اگر یک هدف اساسی از جهانی کردن منحل کردن قیود و ارتباطاتی است که یک جامعه‏ سنتی را سرپا نگاه می‏دارد، پس ایده‏های فمینیستی حلالی قوی به‏شمار می‏روند. شاید بتوان این موضوع را به عملکرد مسیحیت در قرون اکتشافات اروپا تشبیه کرد. مبلغان مسیحی با تاجران غربی همراه می‏شدند و تبلیغات مسیحی این مبلغین تحول فرهنگ‏های سنتی را که بازرگانان در افریقا، آسیا و یا امریکا با آنها مواجه می‏شدند، ممکن می‏کرد. آگاهانه و یا ناآگاهانه، تاثیر موعظه‏های مبلغان مسیحی، تضعیف و سلب مشروعیت از پیش‏فرض‏هایی بود که روش‏های کهن زندگی و رفتار بر روی آنها بنا شده بودند و این فرهنگ‏های سنتی را شکل و پایداری می‏بخشیدند.5

در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم، خوب یا بد، فمینیسم به روش مشابهی عمل می‌کند. همان‌طور که مارتا گیمنز بیان کرده است: ظهور فرد انتزاعی، واجد حقوق بشر، حقوق مدنی، سیاسی و اقتصادی، هم یک پیش‏نیاز برای توسعه‏ سرمایه‌داری و هم تاثیر مستمر یک ساختار سرمایه‌دارانه است که به بازتولید مداوم خود کمک می‏کند. فمینیسم یکی از ابزارهای فردگرایی غربی است. 6

از نقطه نظر ایدئولوژیک، فمینیسم زنان را بیشتر به فردیت ترغیب می‏کند تا عضویت در خانواده و یا جامعه. در عین حال، تبدیل زنانِ رعیت به کارگر، آگاهی و احساس هویت آنها را مدرن می‏سازد. طبق مشاهده‏ ویلیام گریدر، مدیران موتورولا در کوالالامپور مجبورند فرهنگ زنان مسلمانی را که برای تولید تراشه‏های سیلیکونی استخدام می‏کنند، تغییر بدهند. شرکت به آنها می آموزد که نظر خود را بیان کنند و به جای دادن حقوقشان به خانواده‏شان از ماشین‏های خودپرداز استفاده کنند. 7

این که به‏ کار گرفتن زنان در اقتصاد بازار یکی از الزام‏های توسعه‏ی اقتصادی موثر است، امروز از اصول عقل متعارف در جهانی شدن محسوب می‏شود. جالب اینجاست که تلاش‏های متمرکز اقتصاددانان فمینیست از دهه‏ ۷۰ -با کارهای استر بوسروپ آغاز شد بود- اهمیت نیروی کار زنان در توسعه‏ اقتصادی را به جهان معرفی کرد.8 اما اکنون که دیگر جنسیت مورد توجه آنها قرار گرفته است، مسئولین بانک جهانی و سایر موسسات مالی بین‏المللی بر آموزش و نیروی کار زنان در بازار به عنوان بخش حیاتی توسعه‏ اقتصادی تاکید می‏کنند. یک مقام مسئول در بانک جهانی بیان کرد که «زنان در خاورمیانه و شمال افریقا منابعی «عظیم و بکر» هستند. در این کشورها به کارگران زن بیشتری برای تحول اقتصادی که باید بیشتر به صادرات بخش خصوصی وابسته باشد نیاز است تا اقتصادشان بتواند در سرتاسر جهان رقابت کند.»9 مشروعیت بخشیدن به فمینیسم، پوششی بر بازسازی افراطی اقتصاد جهانی می‏گذارد و درخشش آزادسازی اقتصادی تشدید فقری که برای اکثریت زنان به بار می‌آورد را از دید پنهان می‏کند.

بحث من این است که فمینیسم در تجسم قرن بیست و یکمی‏اش، خدمتکار مفیدی برای سرمایه‌داری بوده است. [...]

  • 1. Amin, Samir. 2001. “Political Islam” CovertAction Quarterly (Winter), 3–6
  • 2. Bumiller, Elisabeth. 2003. “White House Letter: A Diplomatic Success, and Cheney’s Daughter.” New York Times, June 16
  • 3. Constitutional Convention در اخبار به نام مجلس تصویب قانون اساسی افغانستان آمده است
  • 4. Waldman, Amy. 2003. “Meeting on New Constitution, Afghan Women Find Old Attitudes.” New York Times, December 16
  • 5. Wolf, Eric R. 1997 (1982). Europe and the People Without History. Berkeley, California: University of California Press
  • 6. Gimenez, Martha E. 2004. “Connecting Marx and Feminism in the Era of Globalization: A Preliminary Investigation.” Socialism and Democracy, 18:1, No. 35 (January–June)
  • 7. Greider, William. 1997. One World, Ready or Not: The Manic Logic of Global Capitalism. New York: Simon and Schuster
  • 8. Benería, Lourdes. 2003. Gender, Development, and Globalization: Economics as if All People Mattered. New York and London: Routledge
  • 9. زنان نیمی از ۳۲۵ میلیون جمعیت منطقه و تا ۶۳ درصد دانشجویان دانشگاه‏ها در بعضی کشورها و تنها ۳۲ درصد نیروی کار را تشکیل می‏دهند. کریستین پورتمن، معاون بانک جهانی در خاورمیانه و شمال افریقا می گوید «هیچ کشوری نمی‏تواند استانداردهای زندگی و رفاه مردم را را بدون مشارکت نیمی از جمعیتش افزایش دهد. تجربه‏ سایر کشورها بارها و بارها نشان داده است که زنان نقش مهمی در توسعه دارند.» در واقع این کار با اصول نولیبرالیسم سازگار است که از دولت می‏خواهند کمک‌های مالی و حمایت سازمانی را از خدماتی که بیشتر مورد نیاز زنان است حذف کند.

    طرز کار سرمایه بین‌‏المللی به این گونه است که ساختارهای، هرچند نارسای، حمایت از زنان و کودکان‌شان را - از حمایت در بهداشت گرفته تا آموزش، تهیه سرپناه، غذا و سوخت ارزان قیمت- به صورتی نظام‌مند از بین می‏برد و به این ترتیب باعث ایجاد فقر شدید، بیماری و تجمع ثروت بی‏سابقه در یک قطب می‏شود. اما در عین حال زنان به بازار اقتصادی دعوت می‏شوند با این استدلال که این راه به آزادی و برابری ختم می‏شود.Chossudovsky, Michel. 2003. The Globalisation of Poverty and the New World Order. 2nd ed. Shanty Bay, Ontario, Canada: Global Outlook

Eisenstein, Hester. “A Dangerous Liaison? Feminism and Corporate Globalization.” Science and Society 60.3 (2005): 487-518. Reprint Permission granted by Science & Society.

The profound “restructuring” of the U. S. and world economy since the 1970s parallels the rise of the women’s movement during the same period, and reveals some ideological and practical uses of this movement for capitalist interests at home and abroad. In particular, the decline of the family wage and the abolition of welfare “as we know it” in the United States, and the use of microcredit and female labor in export processing zones in the “developing” world, both can draw upon feminist ideas, as can the U. S. government as it pursues its “war on terrorism.” There is a kernel of truth in U. S. propaganda: feminism acts as a cultural solvent, as globalization erodes the traditions of patriarchy. This excerpted article by Hester Eisenstein examines how the left must take on board the crucial contribution of feminist ideas and activism, as we contemplate a world where alternatives to capitalism have become devalued and de-legitimized.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید