۸ مهر ۱۳۹۱

خانواده؛ کدام تعریف، کدام کارکرد

جین کولیر، میشل روسلند، سیلویا یاناگیساکو

bigstock.com Royalty Free Image

مترجم: گلاره خوشگذران

این مقاله پرسشی را طرح می‌کند و درصدد ارائه پاسخ قطعی و روشن به آن نیست. هدف از طرح این سوال نشان دادن این است که بحث‌های ما درباره خانواده در درون فضای غبارآلودی از مفاهیم بررسی نشده‌ای اتفاق می‌افتد که «واقعیت» خانواده را پنهان کرده‌اند. این امر شاید مسأله‌ای جهانشمول باشد که مردم انتظار دارند با اقوام نسبی‌شان که به لحاظ دودمانی به آنها نزدیک‌ترند پیوندهای خاصی داشته باشند. اما با آگاهی شجره‌ای به خودی خود نمی‌توان درکی از این که این وابستگی‌های خاص به چه معنی هستند به‌دست آورد. اهمیت خانواده در زندگی و باورهای اجتماعی معاصر ما را از دیدن فرایندها و الگوهای رشد و تغییر آن بازداشته است. ما با اشتباه گرفتن ایده‌آل با واقعیت، تاثیر عمیق باورهای گوناگون درباره روابط صمیمانه در فرهنگ‌های مختلف را نادیده می‌گیریم و در عین حال از بررسی رابطه‌ها و تجربه‌های پیچیده انسانی که سهل‌انگارانه با اعتقاد به خاستگاه «طبیعی» ایده «پرورش» در خانواده حمایت می‌شوند، باز می‌‌مانیم. [...]

تلقی مالینوفسکی از خانواده

برانیسلاو مالینوفسکی در ۱۹۱۳ کتابی با نام خانواده در میان بومیان استرالیا1 منتشر کرد و به بحث‌های پیشین در این باره که آیا تمامی جوامع بشری دارای خانواده بوده‌اند یا خیر پایان داد. در قرن نوزدهم هوادارن نظریه تکامل اجتماعی بر این باور بودند که انسان‌های اولیه به لحاظ جنسی بی‌قید و بند بودند و بنا‌براین نمی‌توانستند خانواده داشته باشند چرا که امکان تشخیص پدر بچه وجود نداشت 2. مالینوفسکی این ادعا را رد می‌کند و نشان می‌دهد که بومیان استرالیا که تصور عمومی درباره آنها این بود که «بی‌قید و بندی جنسی بدوی» داشتند نه تنها قواعدی برای تعیین کسانی داشتند که می‌توانستند در اورجی‌ها با زنان هم‌خوابه شوند ، بلکه بین ازدواج قانونی و هم‌خوابگی‌های تصادفی تفاوت می‌گذاشتند. مالینوفسکی به این ترتیب «ثابت کرد» که ازدواج در میان بومیان استرالیایی وجود داشته و ثابت کرد که بچه‌های این بومیان پدر داشتند چرا که مادر هر فرزندی فقط یک شوهر مشخص داشت. [...]

مالینوسکی برای اثبات وجود خانواده در میان بومیان استرالیایی سه خصوصیت برای خانواده بر‌می‌شمارد که به باور او از کارکرد جهانی «خانواده» برای پرورش کودک ناشی می‌شود. اول این که به عقیده او خانواده‌ها باید مرزهای مشخصی داشته باشند چرا که اگر خانواده می‌خواست نقش حیاتی پرورش کودک را به‌عهده داشته باشد باید خودی‌ها از غیرخودی‌ها قابل تمایز می‌شدند به طوری که هر کسی می‌توانست بفهمد کدامیک از بزرگسالان مسئول نگهداری از کدام بچه است. مالینوفسکی معتقد بود که خانواده‌ها واحدهایی با حد و مرزهای مشخص اجتماعی را تشکیل می‌دادند، و برای اثبات این که خانواده‌های استرالیایی چنین واحدهایی را تشکیل می‌دادند نشان می‌دهد که والدین و فرزندان بومی یکدیگر را تشخیص می‌دادند. [...]

دوم، مالینوفسکی می‌گوید خانواده‌ها باید در یک مکان مشخص مستقر می‌بودند که در آن اعضای خانواده بتوانند با هم باشند و کارهای روزمره‌ای را که به بزرگ کردن کودکان مربوط می‌شد آن‌جا انجام دهند. او نشان می‌دهد که برای مثال، والدین بومی و کودکان آتشی مشترک داشتند - یک خانه با یک اجاق که بچه‌ها در آن تغذیه و بزرگ می‌شدند- اگرچه ممکن بود در میان بومیان کوچ‌نشین این آتش هر شب در جایی متفاوت روشن شود.

و آخر این که مالینوفسکی معتقد بود اعضای خانواده به‌یکدیگر احساس محبت و علاقه می‌کردند- پاداش والدینی که سال‌های طولانی را صرف نگهداری از فرزندان‌شان می‌کردند عواطف و محبت‌های میان آنها و فرزندان‌شان بود. مالینوفسکی احساس می‌کرد که روابط طولانی و نزدیک بین اعضای خانواده وابستگی‌های عاطفی نزدیکی به ویژه در میان والدین و فرزندان، و نیز میان زن و شوهر ایجاد می‌کرد. [...]

مردم‌شناسان بعدی این نظر مالینوفسکی را که خانواده‌ها همیشه شامل یک پدر هستند به چالش کشیدند، اما عجیب آن که همه وجوه دیگر تفکر او را تا به حال دست‌نخورده نگه داشته‌اند. برای مثال، مردم‌شناسان بعدی ادعا کردند که واحد اجتماعی بنیادی، نه خانواده هسته‌ای دارای یک پدر، بلکه واحدی است متشکل از مادر و فرزندان او .«پیوستن شوهری به حالت کمابیش دائمی به مادر امری ثابت نیست.»3] اما مردم‌شناسان بعدی علیرغم جدا کردن پدر از خانواده، باز هم تلقی مالینوفسکی از خانواده به عنوان یک واحد کارکردی را حفظ کردند. بنا بر این، آنها همه مشخصه‌هایی را که مالینوفسکی با زحمت بسیار ثابت کرده بود نگاه داشتند. [...]

همان‌گونه که قبلاً دیدیم دیدگاه مالینوفسکی نسبت به خانواده به‌منزله یک نهاد عام و جهانشمول -که «کارکرد» اش «پرورش کودک» در میان جمعی از افراد مشخص است (لابد خانواده «هسته‌ای») در مکانی مشخص («خانه») و با روابط عاطفی نزدیک («عشق»)- با آن چیزی که اکثر نویسنده‌های معاصری که درباره این مطلب نوشته‌اند همخوانی دارد. اما بررسی شواهد قوم‌نگارانه موجود نشان می‌دهد که مشکلات دیدگاه فوق به‌مراتب بیشتر از آنی است که ممکن است به ذهن یک ناظر خام و زودباور برسد. اگر خانواده‌ها (به آن معنایی که مالینوفسکی از خانواده در نظر داشت) جهانشمول نیستند، باید راجع به تعصب و سو‌گیری‌هایی فکر کنیم که در گذشته باعث سوءبرداشت ما از اسناد و مدارک قوم‌نگاشتی شده‌اند. توضیح کامل این مسئله بسیار پیچیده‌تر از آن است که در این مقاله بگنجد، اما اگر بخواهیم ماهیت «خانواده» در دوران حاضر را بهتر درک کنیم ظاهراً باید بررسی کرد که اولاً چرا تعداد زیادی از متفکران علوم اجتماعی همچنان بر یک معنای مشخص از «خانواده» به‌مثابه نهادی اجتماعی باور دارند. دوم این‌که آیا سنت مردم‌شناسی هیچ گزینه دیگری به جای «دیدگاه طبیعی و ضروری» نسبت به چیستی خانواده ارائه می‌کند. تنها در این حالت است که می‌توانیم «دیدگاه‌های جدید مردم‌شناختی» درباره خانواده ارائه کنیم. [...]

چنین دیدگاهی‌ درباره خانواده‌ها ما را بر آن می‌دارد که به آنچه بومیان دیگر جوامع درباره روابط‌شان با خویشاواندان نسبی‌شان می‌گویند به دقت گوش دهیم. این امر درباره بومیان جامعه خودمان هم صدق می‌کند. شناخت ما از خانواده‌ها در جامعه معاصر آمریکا می‌تواند فقط به اندازه شناخت ما از معنای نمادین «خانواده» برای امریکایی‌ها باشد. البته تحلیل فرهنگی کامل از «خانواده» در امریکا به عنوان یک برساخته ایدئولوژیک آمریکایی از حوصله این مقاله خارج است. اما می‌توانیم به برخی از دستورالعمل‌ها مانند این که چگونه درک‌مان را از خانواده‌ها عمیق‌تر کنیم، اشاره کنیم.[...]

تقابل نمادین بین «خانواده» و روابط تجاری یا بازاری تعلق‌خاطر شدید ما را به «خانواده» قابل فهم می‌کند، اما در‌عین‌حال خاص بودن طرز تلقی ما از «خانواده» را نیز نشان می‌دهد. به‌زحمت می‌توانیم از یک تلقی و برداشت عام و جهانشمول از «خانوده» سخن بگوییم که در هر زمان و مکانی میان آدمیان مشترک بوده است، چرا که روابط بازاری در همه جا و همه اعصار در تقابل با طرز تلقی افراد از [رفتار صمیمانه و انسانی در] خانواده قرار نداشته است.

در نهایت این طرز تفکر منجر به زیر سوال بردن آن دیدگاه‌های به نوعی مدرن و متضاد باهم می‌شود که یکی مدعی است خانواده‌ها چیزهایی هستند که ما نیاز داریم باشند (هرچه دنیای عمومی «غیر شخصی‌تر» باشد، ما به خانوده‌ها بیشتر احتیاج خواهیم داشت) و دیگری که می‌گوید خانواده‌هایی که عشق و محبت در آنها هست در حال از بین رفتنند. آدمیان امروزه به انواع مختلف در خانواده «عشقی» را می‌جویند که با پول نمی‌توانند به دست آورند ؛ دنیای عصر ما «عشق» را خیلی شکننده‌تر از آنچه اکثر ما می‌خواهیم و «پرورش فرزند» را بیش از آنچه ما باور داریم متکی بر علائق شخصی ما کرده است.4 اما آنچه ما از درک و پذیرشش غافل می‌مانیم این است که تربیت خانوادگی و نیروهای اجتماعی که خانواده ایده‌آل ما را تبدیل به رویایی زودگذر می‌کنند دقیقاً به همان اندازه آفریده دنیایی هستند که ما امروز می شناسیم. به جای این که خانواده ایده‌آل‌مان را دنیای از دست رفته بدانیم (یا مثل ویکتوریایی‌ها به‌منزله دنیایی که به تازگی به دست آورده‌ایم)، مهم است که قبول کنیم اگرچه خانواده‌ نماد درونمایه‌های اصلی و عمیق دنیای مدرن هستند، خانواده‌های معاصر قادر نیستند نیازهای به همان میزان مدرن ما را برآورده کنند.

می توان گفت ما هیچ دلیلی برای ترس (یا امید به) ازبین رفتن «خانواده» نداریم. سوالی که باید مطرح شود این است که می‌خواهیم خانواده‌های‌مان چه بکنند. سپس با جدا کردن آرمان‌های‌مان از آنچه در دست داریم می‌توانیم شروع به تحلیل نیروهای اجتماعی‌ای بکنیم که تحقق روابط صمیمی انسانی را که ما نیازمندشان هستیم آسان یا دشوار می‌کنند.

  • 1. Bronislaw Malinowski, The Family among the Australian Aborigines (London: University of London Press, 1913).
  • 2. Lewis Henry Morgan, Ancient Society (New York: Holt, 1877).
  • 3. Robin Fox, Kinship and Marriage (London: Penguin Books, 1967)
  • 4. Rayna Rapp's "Family and Class in Contemporary America

Jane Collier in her article "Is There a Family? New Anthropological Views" asks us about various kinds of family and also different functions of a family. What kind of new functions we expect our modern family performe and if we can get all we want from family as we used to?
Copyright 1992, reproduced by permission of Jane Collier and Sylvia Yanagisako "Is There a Family? New Anthropological Views" in Rethinking the Family, Some Feminist Questions, North Eastern Univeristy Press, 1992.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید