۸ مهر ۱۳۹۱

شیفت دوم و انقلابی ناتمام در خانه

آرلی هاسچایلد و آنه مکانگ

Bigstock.com, Royalty Free Image

مترجم: آرزو اسلامی

نانسی1 و اوان2 از ساعت هشت صبح تا شش بعد از ظهر مشغول کار تمام وقت «شیفت اول» در بیرون منزل هستند. باقی‌مانده روزشان هم به کارهای شیفت دوم اختصاص دارد: کارهایی از قبیل خرید و پخت‌و‌پز و پرداخت قبض؛ رسیدگی به ماشین و باغچه و حیاط؛ هماهنگی با مادر اوان که دم به دقیقه به ‌بهانه «نگرانی» از احوال‌جویی3 سری به آنها می‌زند، هماهنگی با همسایه‌ها، پرستار پرحرف بچه و همدیگر. حرف‌های نانسی اغلب مربوط به دغدغه‌های کارهای شیفت دوم اوست: سس قرمز تموم شده، جویی برای هالویین لباس لازم داره، ماشین رو باید شست و مسائلی از این دست. این دغدغه‌ها نشانگر تلاش مداوم نانسی برای ایجاد تعادل عاطفی بین بچه و همسر و خانه و کار بیرون از خانه هستند.[...]

نانسی برایم تعریف کرد که یک شب در سال پنجم زندگی مشترکشان ، وقتی که جویی دو ماهه بود ( و تقریبا چهار سال قبل از اولین دیدار من با خانواده هولت4) برای اولین بار سر این مسئله را به طور جدی با اوان باز کرد.«بهش گفتم :اوان دیگر طاقتم طاق شده. من هم به کارهای خانه می‌رسم، هم بیشتر کارهای جویی را انجام می‌دهم، هم یک کار تمام وقت بیرون از خانه دارم. اعصابم واقعا خرد شده. مثلا این جا خانه تو هم هست، جویی بچه «تو» هم هست. این کارها فقط وظیفه من نیست.» [...]

حدود دو سال بعد از اولین ملاقات من با خانواده هولت به این نتیجه رسیدم که می‌توان به مشکل آنها از منظر تضاد میان دو ایدئولوژی جنسیتی متفاوت نگاه کرد. نانسی می‌خواست از آن زنانی باشد که هم در محیط خانه هم در محیط کار به وجودش نیاز باشد و قدر و ارزش کارش دانسته شود –مثل لیسی5 در سریال تلویزیونی «کگنی و لیسی»6 . دلش می خواست اوان قدرش را هم به عنوان یک مددکار اجتماعی دلسوز و هم به عنوان زن و مادری شایسته بداند. او می‌خواست اوان را نه‌فقط به‌خاطر درآمدش بلکه به‌خاطر کمک‌هایی که در کارهای خانه می‌کرد تحسین کند. می‌خواست از این که به زن‌های دیگر می‌گوید که با یکی از این «مردهای جدید» کمیاب ازدواج کرده به‌خود ببالد.

ماجرا اما از دیدگاه اوان به‌شکل دیگری بود . او سراپا عاشق نانسی بود و فکر می کرد تا جایی که بتواند از تصمیم نانسی به کار در کار بیرون حمایت می‌کند اما صرفاً به این دلیل که خود نانسی دوست دارد شاغل باشد. به‌علاوه می دانست کار نانسی کار پرمسئولیتی است و فشار بر او بسیار زیاد است. آنچه برای اوان قابل درک نبود این واقعیت بود که او هم باید دوشادوش نانسی در کار خانه کمک کند . می پرسید : چرا باید انتخاب حرفه‌ای نانسی (که به گمان اوان امری شخصی بود) به‌معنای همکاری بیشتر او در کارهای خانه باشد؟ فکر می کرد با اینکه درآمد نانسی دو سوم در آمد خود اوست و قطعا به تامین مخارج زندگی کمک شایانی می‌کند اما بدون این درآمد هم می توانند زندگی کنند (هر چند با شرایط سخت‌تر). از نظر اوان، تنها دلیل کار نانسی در بیرون خانه علاقه شخصی او بود و بس. اوان کار درون خانه را کار بی‌جیره و مواجبی می‌دانست که به آن هیچ علاقه‌ای نداشت و اهمیتی هم نمی‌داد که با انجام آن نانسی را قدردان خود کند . کار کردن درشیفت دوم برای اوان چیزی نبود جز پایین آوردن استانداردهای زندگی و اتلاف وقت . اگر نانسی در خانه نیاز به کمک داشت خوشحال می‌شد به او کمک کند اما این کمک نباید به ‌معنای موظف بودن به همکاری باشد. [...]

در سال ششم زندگی مشترکشان، نانسی سعی کرد اوان را تحت فشار بیشتری بگذارد تا درکارهای خانه کمک کند. در مقابل اوان پرسیده بود که چرا نانسی نیمه‌وقت کار نمی‌کند تا وقت بیشتری برای رسیدن به همه کارهایش داشته باشد. نانسی از این سئوال متعجب شده «بعد از سال‌ها زندگی مشترک تو هنوز هم من‌رو نمی‌شناسی . من عاشق کارم هستم . با کلی زحمت به‌اینجا رسیده‌ام و تو از من می خوای که به‌کلی از خیر آن بگذرم؟!»

واقعیت این بود که بازدید از مراجعین سالخوردهاش که در اقامتگاه‌های ارزان قیمت زندگی می‌کردند برای نانسی هیجان انگیزتر بود تا فروش مبلمان به خریدارهای آراسته برای اوان. نانسی می‌پرسید: چرا نباید اوان ساعات تفریح و کارش را همانند او تغییر بدهد تا فرصت رسیدگی به کار خانه را پیدا کند؟ [...]

بعد از هفت سال زندگی پر مهر خانوادگی، نانسی و اوان به بحران بدی برخورده بودند. درنتیجه، استانداردهای عاطفی‌شان به شدت تنزل کرده بود و مدام یا از هم انتقاد می‌کردند یا به‌هم طعنه می‌زدند. هرکدام احساس می‌کردند مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌اند. دلیل اوان این بود که پیشنهادی که برای تنظیم درست کارها داده بود نادیده گرفته شده بود و دلیل نانسی این که اوان حاضر نبود کاری را انجام دهد که از نظر نانسی کاملاً «منصفانه» بود. .

اختلافات آنها به قدری بالا گرفت که حتی بر روابط جنسی آنها -اول مستقیماً از طریق خود نانسی و بعد از طریق جویی- اثر گذاشت. به طور کلی، نانسی از «فوت و فن‌های زنانه» بیزار بود. از نظر خودش و خانواده‌اش فمنیستی دوآتشه بود و به همین دلیل در شان خود نمی‌دید که به روش‌های زنان سنتی متوسل شود. از دوران نوجوانی به خودش قول داده بود که هرگز از همبستری به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهدافش استفاده نکند. [...]

کم‌کم به فکر افتادند که از هم جدا زندگی کنند، فکری که برای هر دو آنها ترسناک بود . نانسی نگاهی به زندگی دوستان تازه مطلقه و ازدواج‌های از هم پاشیده دیگران و بچه‌های به‌جا مانده از این ازدواج‌ها انداخت. در یک مورد، شوهر خانواده آن‌قدر به زندگی مشترکشان بی‌توجه شده بود که همسرش او را رها کرد (البته معلوم نیست که آیا احساس نارضایتی‌اش باعث بی‌توجهی‌اش شده بود یا به‌عکس ). در موردی دیگر، زن آن‌قدر به شوهرش غر زده بود که شوهرش او را رها کرد و سراغ زن دیگری رفت. اما در هر دو مورد احساس خوشبختی‌شان بعد از طلاق به‌مراتب کمتر شده بود. در این دو مورد زنان سرپرستی بچه‌ها را به‌عهده گرفته بودند و به‌سختی امرار معاش می‌کردند. نانسی با یک حساب سرانگشتی از خودش پرسید آیا می‌ارزد که ازدواج‌شان را سر «چندتا ظرف نشسته» به‌هم‌بزند؟ تنش‌های موجود بر سر مساله شیفت دوم مدتی بعد از این بحران کم‌رنگ‌تر شدند. به نظر می‌رسید انگار مشکل حل و فصل شده است . اوان برنده شده بود و نانسی کارهای شیفت دوم را انجام می‌داد. حرف‌های اوان رنگ مبهمی از احساس گناه داشت اما نه چیزی بیش از این. نانسی هم از بگو مگوی دائم بر سر این مساله خسته شده بود. خسته از این که راه‌حلی پیدا نمی‌کند. فکر می‌کرد اوان از بسیاری لحاظ «مرد خوبی» است و دلیلی ندارد زندگی شان با جنگ و دعوای دائم نابود کند. به من می‌گفت :« زنها همیشه بیشتر کوتاه می‌آیند، مگه نه؟»

وقتی یکی از این روزها از نانسی درباره تقسیم ‌کار پرسیدم با حرکت دستش بلافاصله صحبتم را قطع کرد و گفت: «من به طبقه بالا می‌رسم و اوان هم به طبقه پایین». از او خواستم بیشتر توضیح بدهد. گفت: «طبقه بالا شامل اتاق پذیرایی، نهارخوری، دو اطاق خواب و دو سرویس بهداشتی و آشپزخانه است و طبقه پایین گاراژ و انباری خرت و پرت‌ها و سرگرمی‌های اوان را در برمی‌گیرد». با لحنی جدی و واقع بینانه، بدون شوخی و کنایه توضیح داد که بر سر این «تقسیم کار» توافق کرده‌اند. اوان به ماشین و گاراژ و سگ خانواده می‌رسید و نانسی به بقیه کارها. می‌گفت: «مراقبت از سگ مسئولیت اوان است و من کاری به کارش ندارم.» [...]

در حدود پایان جلسات‌مان متوجه شدم که نانسی بیش از حد برای خواباندن جویی وقت می‌گذارد و با این کار سعی دارد نکته‌ای را به اوان بفهماند. پیام این بود که «تو برنده ای و من مجبورم همه کارهای خانه را انجام دهم اما از دست تو عصبانی‌ام و کاری می‌کنم که پشیمان شوی». اوان پیروز میدان مشاجرات بود اما بازنده واقعی جنگ. شاید به نظر می‌رسید که کشمکش میان آنها با تقسیم کار به طبقه بالا و پایین حل شده است. اما واقعیت این بود که مشکل حل که نه، بلکه صرفاً از مشکل آنها به مشکل جویی جابه‌جا شده بود.

به گمان من واقعیت این بود که نانسی در یک لحظه تعیین کننده تصمیم گرفته بود که از خیر این ماجرا بگذرد. تصمیم گرفته بود که دیگر از اوان متنفر نباشد. نمی‌دانم تمام زنان با چنین لحظه حساسی مواجه می‌شوند یا نه، در زندگی همه آنها زمانی هست که می‌بایست با احساس طبیعی برخاسته از تضاد بین یک ایده‌آل ارزشمند و واقعیت ناسازگار کنار بیایند. در زمانه‌ای که انقلاب [درون خانه‌ها] به‌تأخیر افتاده بسیاری از زنان با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کنند .

از لحاظ عاطفی ، توان نانسی به تدریج کاهش یافته بود گاهی قولی را که به خودش داده بود فراموش می‌کرد و از اوان متنفر می‌شد. می‌بایست توافق جدید را حفظ می‌کرد. از آنجا که نانسی نسبت به این مسئله نیمه‌آگاه بود گاه برای حفظ توافق‌شان بی‌نهایت به‌زحمت می‌افتاد. حدود یک سال بعد از این «تصمیم» نانسی بالحنی خونسرد و واقع بینانه به من گفت : «اوان دوست داره وقتی میاد خونه غذا حاضر و آماده باشه. دوست ندار میز رو جمع کنه و ظرف‌ها را بشوره. دوست داره تلویزیون تماشا کنه. فقط وقتی با پسرش بازی می‌کند که حوصله‌اش رو داشته باشه، احساس نمی‌کنه که وظیفه‌اش که وقت بیشتری برای جویی بذاره ». به نظر می‌رسید نانسی تسلیم شده است.

همه چیز در ظاهر «خوب» به نظر می رسید اما هزینه عاطفی بسیار بالایی برای آن پرداخت شده بود -نانسی مدام تلاش می‌کرد تا آن احساسی را داشته باشد که فکر می‌کرد می‌بایست داشته باشد، یعنی احساس «صحیح» . در سرتاسر کشور و در این لحظه تاریخی این وضعیت درحقیقت وضعیت میانی مابین انقلابی به‌تاخیرافتاده از یک سو و ازدواج‌های از هم پاشیده از سویی دیگرند.

وضعیت زندگی خانواده هولت از یک جنبه کلیدی مشابه وضعیت بسیاری از زوجین در سرتاسر کشور است : زندگی چنین زوجی‌هایی که هر دو در بیرون خانه شاغل هستند به ضربه‌گیر شوک ناشی از انقلابی به‌تاخیرافتاده تبدیل شده است، انقلابی که عوامل و ریشه‌های وقوع آن از مرز خانواده فراتر می‌رود و به لحاظ فرهنگی و اقتصادی بر زنان تاثیری متفاوت از مردان گذاشته است . نانسی کتاب‌هایی درباره تغییر نقش زنان می‌خواند و مقالاتی را در روزنامه‌ها و برنامه‌هایی را در تلویزیون که در این‌باره بودند دنبال می‌کرد. در مقابل اوان به هیچ یک از این کارها رغبتی نشان نمی‌داد . نانسی حس می‌کرد این تغییرات بر زندگی او تاثیر مثبتی گذاشته‌اند در حالی‌که اوان چنین حسی نداشت . نه تنها ایده‌آل‌های نانسی بلکه واقعیت زندگی او با زندگی مادرش تفاوت قابل توجهی داشت و این در حالی بود که اوان کم و بیش مشابه پدرش زندگی می‌کرد . ریشه این تفاوت را باید در این جستجو کرد که زندگی زنان به لحاظ اقتصادی و فرهنگی دچار تحولات بیشتر و سریعتری شده بود تا زندگی مردان . نانسی توانسته بود به دانشگاه برود در حالیکه مادرش چنین امکانی نداشت .

اما در مقابل از لحاظ هویتی برای مردی مثل اوان همان چیزهایی مهم بودند که برای پدرش ارزش داشتند . در واقع اوان دقیقاً زندگی خانوادگی و نقش زن و مرد در آن را درست مثل پدرش می‌دید . واقعیت این بود که فراهم آمدن موقعیت‌های شغلی و جنبش‌های فمنیستی دهه شصت و هفتاد بر زندگی نانسی تاثیری تام داشتند اما در زندگی اوان هیچ تغییری ایجاد نکردند. چنین تفاوت‌هایی در زندگی نانسی و اوان با شدت و حدت تمام خودشان را در مساله شیفت دوم نشان دادند. در نهایت، اوان کمتر از اغلب مردان متاهل ( اما نه چندان کمتر ) در کارهای خانه- کارهای شیفت دوم- مشارکت می‌کرد. در زندگی نانسی و اوان، درست مثل ۴۰ درصد زوجین تحت این مطالعه، تعارض و تقابل نقش‌های زن و مرد و ایدئولوژی‌های متفاوت باعث شده بود که هر یک تلقی متفاوتی از «ازخودگذشتگی» داشته باشند.

جدای از تقسیم‌کار به طبقه بالا و پایین ، شرایط خانواده هولت نمونه گویای روش‌هایی است که زوجین در زندگی مشترک اتخاذ می‌کنند تا تنش حاصل از تفاوت نقش‌های خانوادگی خود و مشکلات شیفت دوم را پنهان کنند بی‌آن که که مشکل را حل کرده باشند و یا طلاق بگیرند . نانسی همانند بسیاری از زنان در شرایط مشابه تمام سعی خود را می‌کرد تا چنین مشکلی را یا انکار کند یا آن را به شکلی مبهم، غیر‌قابل فهم و اسرار‌آمیزی در‌آورد. اما نکته قابل توجه این است که نحوه برخورد چنین زنانی با مسئله شیفت دوم حاصل انتخاب آنان یا ناکارآمدی آنها در مواجهه با آن نیست بلکه واقعیت این است که آنها مجبور می‌شوند میان برابری و ازدواج یکی را انتخاب کنند. وقتی از آنها می‌پرسیدیم چه آرزویی برای دختران‌شان دارند «آرزو» می‌کردند در آینده مردان در کارهای خانه به آنها بیشتر کمک کنند.

تقسیم کار به طبقه بالا و پایین برای نانسی به مثابه محافظی بود که او را از فشار تناقضات موجود میان زندگی خانوادگی و شرایط اقتصادی-فرهنگی حفظ می‌کرد. نانسی و اوان در دو قطب متضاد انقلاب جنسیتی و حرفه‌ای زمان خود گرفتار شده بودند . در دهه‌های شصت و هفتاد و هشتاد تعداد روزافزونی از زنان به کار بیرون از خانه جذب شدند ولی صرفاً توانستند پله‌های اندکی از نردبان ترقی شغلی بالا ارتقای شغلی را پشت سر بگذارند. در زندگی خانوادگی هم توانستند صرفا به درجه‌ای از «برابری» و نه تساوی واقعی دست پیدا کنند. این زنان با مردانی ازدواج کردند که از کار بیرون آنها رضایت داشتند اما حاضر نبودند در کارهای خانه مشارکت کنند . خلا حاصل از چنین مسائلی در دهه‌های هفتاد و هشتاد به سمت و سویی سوق پیدا کرد که درآن تصویر«ابرمادر» (سوپر مادر) به تدریج شکل گرفت. مادری که چنین «تنگنایی» را چیزی جز مسئله عادی و حتی خوشحال کننده نمی‌دید. اما واقعیت چیز دیگری بود و در بطن چنین تصویر شاد و خوشحالی، ازدواج‌هایی از قبیل ازدواج نانسی و اوان وجود دارند که شبکه گسترده و پیچیده‌ای از تنش و فشار بر همه اعضای خانواده از زن گرفته تا مرد و بچه را در برمی‌گیرند . اما اگر صرفاً با نگاهی سطحی به زندگی آنها نگاه کنیم می‌بینیم نانسی هولت هر روز صبح ساعت ۸:۳۰ از خانه بیرون می‌رود در حالی که با اعتماد به‌نفس کامل در یک دست کیف دستی مردانه و در دست دیگر جویی را حمل می‌کند. ممکن است از اوان و نانسی هم بشنویم که زندگی مشترک خوشبخت و شاد و معمولی و حتی «برابری» دارند – [نه به این دلیل که زندگی آنها واقعاً برابر است بلکه] به‌خاطر این که برابری همیشه برای نانسی از جایگاه ویژه برخوردار بوده است .

  • 1. Nancy
  • 2. Ivan
  • 3. Joey
  • 4. Holt
  • 5. Lacay
  • 6. Cagney and Lacay

Arlie Hochschild, professor of sociology at the University of California at Berkeley, and her co-author MacConkey, emphasize that women are still primarily responsible for housework after full-time work and have to play the traditional role of a housewife. Because of this, the authors are questioning the idea of gender equality in the modern society.
Copyright reproduced by permission of Arlie Hochschild "There's No Place Like Work" in The Family Experience, A Reader in Cultural Diversity, Pearson Education, 2004.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید