۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۱

نظریه پزشکی سازی

الیان ریسکا

Courtesy of Matthew Scherfenberg, 2008. http://www.ellf.ru/hq/24093-matthew-scherfenberg-73-foto-hq.html

با فرا رسیدن سی‌امین سالگرد نظریه پزشکی سازی، اصول پایه‌ای آن بازنویسی شد و به تز زیست پزشکی سازی تغییر یافت که در برگیرنده راه‌های فناوری علمی و پزشکی برای تبدیل بیماری، مرض، بهداشت و روش زندگی است.
...
نظریه پزشکی سازی در اساس برای این به کارگرفته شده که نشان دهد چگونه دانش پزشکی بر بدن زن و مسائل مرتبط با بهداشت زنان که در پیوند با آن است، بخشی از کنترل پدر سالارانه زنان می‌باشد. برعکس، نظریه زیست پزشکی سازی و ویژگی‌های جنسیتی بهداشت و بیمار، چگونگی نهادینه شدن منطقی بدن زن و بدن مرد را برجسته می‌سازد.
...
استدلال اساسی من این است که نظریه پزشکی ‌سازی با تکیه بر فرضیه برچسب‌زنی و تعبیر آن از کنترل اجتماعی، بنیانگذاری گردیده، حال آن که نظریه‌های فراساختاری، پایه‌ای شد برای تحلیل بدن کنترل شده و بدنی که در مطالعات زیست پزشکی سازی به طور نامنسجم تصویر شده است.
...

بنیان نظری و گفتمان نظریه زیست ‌پزشکی

کلارک Clarke، شیم Shim، مامو Mamo و فاسکت Fosket را می‌‌توان بنیانگذار نظریه زیست‌ پزشکی سازی دانست، به اضافه مقاله تاثیرگذار فیشمن Fishman در ۲۰۰۳ که نیاز به باز‌نگری در استدلال کلیدی نظریه پزشکی سازی را پیش کشید و تغییر شرایط پزشکی آمریکا در سده بیست و یکم را مورد بررسی قرار داد. واژه "زیست‌پزشکی سازی" برای نشان دادن "فرایندهای پزشکی سازی به کار می‌رود که پیوسته پیچیده‌تر، چند مکانی و چند جهتی می‌شود و از راه فرم‌ها و کارهای بسیار فنی- علمی زیست‌ پزشکی هر چه گسترده‌تر ارائه می‌شوند" (کلارک و دیگران ۲۰۰۳، ۱۶۲). در این مقاله چنین مطرح شده که گذار از فرایندهای پزشکی سازی به فرایندهای زیست‌ پزشکی سازی در سال‌های پایانی دهه ۸۰ انسجام پیدا کرد. کلارک و همکارانش می‌گویند، این جابه‌جایی از یک روال فرهنگی دامنه‌دارتری برخوردار گردید که آن را چنین تعریف می‌کنند: "پزشکی سازی در شکل‌گیری مدرنیته دست داشت، در حالی که زیست‌ پزشکی سازی عنصر تشکیل دهنده فرامدرنیته (پست مدرنیته) است" (کلارک و دیگران ۲۰۰۳، ۱۶۴).

دلیل تمرکز نظریه پزشکی سازی بر بیماران و ناتوانی آنان، قدرت اخلاقی پزشکی جدید می‌باشد. از سوی دیگر، زیست‌ پزشکی سازی به بدن مادی، به عنوان یک عرصه مهم زیست پزشکی و گفتمان همگانی ارج می‌نهد. تمرکز بر چگونگی شکل گرفتن دانش منتقل شد، به ویژه بر چگونگی شکل گرفتن "بدن" به عنوان یک مفهوم گفتمانی از راه دانش زیست پزشکی و ممارست‌های آن. بحث محوری این است که ببینیم شرکت‌های سرمایه‌گذاری بر زیست پزشکی و علم و فن جدید چگونه نه تنها بر کارکرد پزشکی اثر می‌گذارد، بلکه چگونه گفتمان فنی-علمی در گفتمان عمومی نفوذ کرده است. برداشت پزشکی و همگانی حاکی از این است که ظرفیت بدن تقریبا نامحدود می‌باشد. طرفداران نظریه زیست ‌پزشکی سازی چنین استدلال می‌کنند که زیست‌ پزشکی سازی مرزهای بین بدن مادی و هویت اجتماعی را از نو چنان ترسیم کرد که دخالت پزشکی در قالب "فناوری بدن" قادر به بزرگ نمایی نوع مشخصی از مفهوم محترمانه خویشتن، یعنی آفرینش هویت‌های فنی-علمی گردید (کلارک و دیگران ۲۰۰۳، ۱۸۴). با این حال، "خویشتن"، یک مفهوم خنثی از نظر جنسیت نیست. در عوض، بدن بزرگ‌ نمایی شده، مفاهیم ناهمجنسگرا و متعارف زنانگی و مردانگی و سکسوالیته مبنی برجنسیت را دوباره از آن خود می‌کند (مامو و فیشمن ۲۰۰۱؛ لو Loe ۲۰۰۱، ۹۸؛ مارشال Marshall ۲۰۰۲).

در حالی که نظریه پزشکی سازی بر پایه رسم برچسب‌زنی استوار بود، زیست‌پزشکی سازی هم بر پایه همین رسم پا می‌گیرد و فراتر از آن، مفاهیم و قالب نظریه‌ پردازی خود را به فرضیه‌های فراساختاری، به ویژه فرضیه فوکو (Michel Foucault)، ارتباط می‌دهد. در زمینه جنسیت (gender)، نظریه پزشکی سازی، به تحلیل مفاهیم دال بر نوع جنسیت در فرایند پزشکی سازی پرداخت ولی دامنه خود را به زنان محدود ساخت. پژوهش پیرامون جنسیت و بهداشت در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، هنگامی که موضوع جنسیت و بهداشت مترادف با بهداشت زنان شد، نمونه‌ای از این نگرش است (کوهلمن Kuhlmann و بابیتش Babitsch ۲۰۰۳). نظریه‌ پردازی و طرح مسئله بهداشت مردان از دید جنسیت مردانه، به گونه سوال برانگیزی، از بیشتر پژوهش‌های علوم اجتماعی در ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ و بخشی از دهه ۹۰ غایب بود (نگاه کنید به ففر Pfeffer ۱۹۸۵). به علاوه، در آن دهه‌ها به دشواری یک پژوهش اجتماعی درباره ویژگی‎ پزشکی سازی بهداشت مردان یافت می‌شد (روزنفلد Rosenfeld و فرکلات Faircloth ۲۰۰۶). بهداشت مردان، در پژوهش‌های درمانگاهی و اپیدمی‌شناسی بیماری‌هایی مانند ایستِ قلبی و سرطان، همچنان استاندارد شمرده می‌شد. در پژوهش‌های زیست پزشکی، "انسان استاندارد" معمولا به معنای مرد سفید‌پوست بزرگسال بود (اپستاین Epstein ۲۰۰۷،۴۷،۲۷۶).

پژوهش در فرایند زیست‌ پزشکی سازی، آن روند را معکوس ساخت. حجم بیشتر پژوهش‌های جنسیت و بهداشت از دید زیست‌پزشکی سازی، روی بدن مرد، به ویژه بهداشت جنسی آن، متمرکز بود. از دیدگاه نظریه فراساختارگرایی، بهداشت مرد ابزاری بود برای پرداختن استادانه به شکل گرفتن جنسیتی دانش، اندیشیدن به جنسیت به عنوان ارتباط دو سویه و ساختار شکنی تقابل‌های دوتایی (binary) در قلمرو جنسیت.

نظریه زیست‌ پزشکی سازی به خودی خود یک اهمیت افزوده برای نقش علوم، فناوری و مهارت در زیست پزشکی و بزرگسازی بدن مطرح می‌سازد. دو چشم‌انداز نظری، این گفتمان را تقویت می‌نماید: چشم‌انداز فراساختارگرایی و نظریه‌پردازی فمینیستی درباره بدن.

نخست، رشته اصلی اثرگذار در آفرینش نظریه زیست‌ پزشکی سازی، فراساختارگرایی با دیدگاه‌های مهم فوکو (۱۹۷۵، ۱۹۸۸) درباره نقش علم و کارشناسی در ساختن گروه‌های کنترل اجتماعی. در اینجا بحث این است که علم پزشکی و زیست- فناوری، به شکل ابزار مخفی کنترل اجتماعی به کار گرفته شده تا حاکمیتی عقلانی و خود تنظیم‌گر در سطح‌های مختلف جامعه نفوذ کند. این گونه‌ای قدرت در حیطه زیستی می‌باشد که بر مدیریت زندگانی و حاکمیت مردم نظر دارد. واژه "زیست-‌سیاست" اشاره دارد به دانش، کارکرد و معیارهایی که برای تنظیم کیفیت زندگانی افراد و جمعیت‌ها به وجود آمده است (هاوسون ۲۰۰۴،Howson ۱۲۶) بر مدیریت زندگانی و حاکمیت بر مردم نظر دارد (هاوسون ۲۰۰۴و ۱۲۶ پترسن Petersen و بانتون Bunton ۱۹۹۷؛ رابینو Rabinow و رز Rose ۲۰۰۶/۲۰۰۳). این مفهوم همچنین، به کارگیری فناوری نوین در زمینه اداره خویشتن را گسترش می‌دهد – روش‌های تازه مدیریت خود و گام‌هایی در راستای خود تنظیم‌گری که آن چنان درونی می‌شوند که جامعه به نظر می‌رسد خودگردان و خود ترمیم‌گر شده است. ولی در چنین جامعه‌ای، فرد متکی بر کارشناسانی است که فناوری لازم برای مدیریت عقلانی "خود" را فراهم می‌آورند.

اما از دید فوکو، قدرت بر پایه گفتمان است و پراکنده، نه یکپارچه. قدرت را می‌توان به چالش گرفت، چنانکه لاپتن (۱۹۹۷Lupton) در تحلیل مبحث پزشکی سازی سنتی در نوشته‌های فوکو این امر را گوشزد می‌کند. بنابراین، گفتمان زیست پزشکی تنها یکی از گفتمان‌هایی است که توسط گفتمان‌های دیگر به چالش گرفته شده است (لاپتن ۱۹۹۷). بن مایه محوری رویکرد فوکو این است که هرجا قدرت وجود دارد همیشه مقاومت هم وجود دارد – بن مایه‌ای که در ادبیات زیست‌ پزشکی سازی یافت می‌شود (نگاه کنید به گفت ‌و گوی گرایش‌های رو در رو، در مقدمه همین کتاب).

رویکرد روش مند فوکو تبارشناسی نامیده شده است: وظیفه آن ردیابی خاستگاه دانش پزشکی، به ویژه در مورد نحوه ساختن طبقه‌بندی‌ها است و این که چگونه چنین راهکاری سبب ایجاد ابزارها یا ذره بین‌هایی گردیده که نگاه تازه‌ای را در مشاهده شکل‌گیری "واقعیت‌ها" امکان‌پذیر ساخت. همین که پدیده‌هایی بافت‌گشایی (Decontextualized) و جهانی شدند، به صورت عنصرهای زبان علمی و دانش معمولی در می‌آیند و سپس، "گوهر اصلی" و "ماهیت" آنها آشکار می‌گردد. از همین روست که ساختارشکنی گروه‌ها هدف اصلی دیرینه‌ شناسی پزشکی، یا آنچه فوکو (۱۹۷۵) وظیفه محوری می‌خواند، است؛ یعنی: دیرینه شناسی دانش پزشکی.

دوم، نظریه‌پردازی مهم دیگری با نگرش به جامعه‌ شناسی بدن در نیمه دهه ۸۰ و آغاز دهه ۹۰ پدیدار گردید. جامعه شناسان اروپایی متوجه مطرح شدن جامعه‌ شناسی بدن در سال‌های آغازین ۱۹۹۰ شدند (هاوسون ۲۰۰۴؛ شیلینگ Shilling ۲۰۰۵). اما پیوند این میدان به نظریه‌پردازی فرامدرن منجر به نادیده گرفتن جنسیت در نوشتارهای این رشته فرعی جدید شد. مثلا آن ویتز (۲۰۰۰،۱۹Anne Witz) می‌نویسد که نخستین دهه نگارش‌های جامعه‌شناختی اروپاییان در زمینه بدن – عمدتا توسط مردان– از شناخت ویژگی‌ جنسیتی بدن و نظریه‌پردازی پیرامون آن غافل ماند. از سوی دیگر دانشوران آمریکایی که در مورد بدن بررسی می‌کردند در سال‌های آغازین دهه ۹۰ نگاهشان را بر بدن زن متمرکز ساختند و از فمینیست‌هایی که بر کاربرد ساختارگرایی جامعه یا چشم‌اندازهای فراساختارگرایی نظریه‌پردازی می‌کردند، الهام گرفتند (مانند مارتین Martin ۱۹۸۷؛ باتلر Butler ۱۹۹۳؛ گروز Grosz ۱۹۹۴).

Copyright ©2010 Reproduced by permission of Elianne Riska, “Gender and Medicalizations and Biomedicalization,” Biomedicalization: Technoscience, Health and Illness in the U.S. Durham. NC, Duke University Press. Pp 146-170.

The term “andrology” was first proposed as the name of a medical specialty in the United States in 1891 but languished for decades (Jama 1891). It gained momentum as a specialty in the early 1950s, sponsored by basic scientists in the fields of urology, endocrinology, and dermatology-venerology who had a common interest in the male reproductive system. Today andrology is a subspecialty area within urology and deals with problems of the male reproductive organs. The American Society of Andrology was founded in 1975, and its goal is to promote “knowledge of the male reproductive system”(http://andrologysociety.com; Schirren 1985, 1996, Rankin 2005)

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید